گنجور

 
عطار

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم: حمد بی حد آن خدای پاک را

بخش ۲ - در نعمت سید المرسلین: سید الکونین ختم المرسلین

بخش ۳ - در فضیلت ائمۀ دین: آن امامانی که کردند اجتهاد

بخش ۴ - در مناجات: پادشاها جرم ما را در گذار

بخش ۵ - در بیان مخالفت نفس اماره: عاقل آن باشد که او شاکر بود

بخش ۶ - در بیان فواید خاموشی: ای برادر گر تو هستی حق‌طلب

بخش ۷ - در بیان صفت اهل ایمان و در عمل خالص: هرکه باشد اهل ایمان ای عزیز

بخش ۸ - در بیان اصل ایمان: اصل ایمان هست شش چیز ای وحید

بخش ۹ - در سیرت ملوک: چار خصلت ای برادر در جهان

بخش ۱۰ - در صفت علامتهای بزرگی: چارچیز آمد بزرگی را دلیل

بخش ۱۱ - در بیان چارچیز که اندر خطر بود: چارچیزست ای برادر با خطر

بخش ۱۲ - در بیان نیک بختی: شد دلیل نیک بختی چار چیز

بخش ۱۳ - در بیان سبب عافیت: عافیت را گر بجویی ای عزیز

بخش ۱۴ - در تواضع و صحبت درویشان: گر ترا عقلست با دانش قرین

بخش ۱۵ - در صفت بدبختی: چارچیز آثار بدبختی بود

بخش ۱۶ - در صفت ریاضت نفس و ترک دنیا: گر همی خواهی که گردی سر بلند

بخش ۱۷ - در صفت مجاهد نفس: نفس نتوان گشت الا با سه چیز

بخش ۱۸ - در صفت فقر و صبر: فقر خود را پیش کس پیدا مکن

بخش ۱۹ - در بیان تواضع و ترک تکلف: سر چه آرایی به دستار ای پسر

بخش ۲۰ - در بیان علامتهای ابلهی: چارچیز آمد نشان ابلهی

بخش ۲۱ - در بیان عاقبت اندیشی: از بلا تا رسته گردی ای عزیز

بخش ۲۲ - در بیان چارچیز که صاحب عقل و دانش را ازینها دور باید بود: هر که‌را عقل است و دانش ای عزیز

بخش ۲۳ - در صنعت رستگاری: هست بی شک رستگاری در سه چیز

بخش ۲۴ - در صفت ذکر الله تعالی: باش دایم ای پسر با یاد حق

بخش ۲۵ - در بیان چار خصلت که مردم را نیکوست: بر همه کس نیک باشد چارچیز

بخش ۲۶ - در صفت اخلاق ذمیمه: چارچیز دیگر ای نیکو سرشت

بخش ۲۷ - در علامات مدبر: چار چیز آمد نشان مدبری

بخش ۲۸ - در بیان آنکه حقیر داشتن نباید: چار چیز آمد بزرگ و معتبر

بخش ۲۹ - در بیان چار چیز که چار چیز دیگر را می‬‌زاید: ای پسر هر کس که دارد چار چیز

بخش ۳۰ - در چار چیز که کم بقا دارد: چار چیز ای خواجه کم دارد بقا

بخش ۳۱ - در بیان چار چیز که از چار چیز دیگر تمام باشد: چار چیز از چار دیگر شد تمام

بخش ۳۲ - در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست: چارچیز است آنکه بعد از رفتنش

بخش ۳۳ - در صفت چار چیز که از چار چیز دیگر می‌‬آید: حاصل آید چار چیز از چار چیز

بخش ۳۴ - در بیان حاصل شدن چار چیز از چار چیز: چار چیزت بر دهد از چار چیز

بخش ۳۵ - در بیان چار چیز که آدمی را شکست آرد: آدمی را چار چیز آرد شکست

بخش ۳۶ - در بیان چار چیز که از خطاهاست: چارچیز است از خطاها ای پسر

بخش ۳۷ - در بیان چار چیز که از عطاهای خداست: چارچیز است از عطاهای کریم

بخش ۳۸ - در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند: می‌فزاید عمر مرد از چارچیز

بخش ۳۹ - در بیان پنج چیز که عمر از او بکاهد: عمر مردم را بکاهد پنج چیز

بخش ۴۰ - در بیان پنج چیز که آبروی را بریزد: دور شو از پنج خصلت ای پسر

بخش ۴۱ - در بیان پنج چیز که آب روی از آن می‌‬افزاید: می‌فزاید آب روی از پنج چیز

بخش ۴۲ - نصایح: شد دو خصلت مرد ابله را نشان

بخش ۴۳ - در بیان آن که از دو کس احتراز می‌‬باید کرد: از دو کس پرهیز کن ای هوشیار

بخش ۴۴ - در بیان آنکه خواری آورد: چند خصلت آورد خواری به روی

بخش ۴۵ - در بیان شش چیز که بکار آید: در جهان شش چیز می‌آید بکار

بخش ۴۶ - در صفت پنج کس که پنج چیز از ایشان نیاید: کس نیاید پنج چیز از پنج کس

بخش ۴۷ - در بیان اهل سعادت: هر کرا سه کار عادت باشدش

بخش ۴۸ - در بیان رستگاری: گر همی‌خواهی که باشی رستگار

بخش ۴۹ - در بیان چهار چیز که از کرامات حق است: چار چیزست از کرامت‌های حق

بخش ۵۰ - در چار خصلت که ترک کردن می‌‬باید: درگذر از چار خصلت زینهار

بخش ۵۱ - در بیان بی‌وفایی جهان: در جهان دانی که گردد معتبر‌؟

بخش ۵۲ - در بیان معرفت الله: معرفت حاصل کن ای جان پدر

بخش ۵۳ - در بیان ورع: در ورع ثابت قدم باش ای پسر

بخش ۵۴ - در بیان فواید خدمت: تا توانی ای پسر خدمت گزین

بخش ۵۵ - در بیان تعظیم مهمان: ای برادر دار مهمان را عزیز

بخش ۵۶ - در بیان علامتهای احمق: سه علامت دان که در احمق بود

بخش ۵۷ - در صفت علامتهای فاسق: هست فاسق را سه خصلت در نهاد

بخش ۵۸ - در بیان علامات شقی: هست ظاهر سه علامت در شقی

بخش ۵۹ - در بیان علامتهای بخیل: سه علامت ظاهر آمد در بخیل

بخش ۶۰ - در بیان حاجت خواستن: حاجت خود را مجوی از زشت روی

بخش ۶۱ - در بیان قناعت: با قناعت ساز دایم ای پسر

بخش ۶۲ - در بیان سخاوت: در سخا کوش ای برادر در سخا

بخش ۶۳ - در بیان چار خصلت که کارهای شیطان است: چار خصلت فعل شیطانی بود

بخش ۶۴ - در علامتهای سخت دل: سخت دل را سه علامت یافتم

بخش ۶۵ - در بیان علامتهای منافق: دور باش ای خواجه از اهل نفاق

بخش ۶۶ - در بیان علامتهای متقی: سه علامت باشد انرد متقی

بخش ۶۷ - در علامتهای اهل جنت: هر که‌را باشد سه خصلت در سرشت

بخش ۶۸ - در بیان صدقه دادن: گر کنی خیری به دست خویش کن

بخش ۶۹ - در نصایح: خوف و اندوه است قوت بندگان

بخش ۷۰ - در بیان صبر: تا شوی در روزگار از صابران

بخش ۷۱ - در بیان تجرید و تفرید: گر صفا می‌بایدت تجرید شو

بخش ۷۲ - در فواید صحبت صالحان و اجتناب اهل ظلم: همنشین صالحان باش ای پسر

بخش ۷۳ - در بیان آن کس که دوستی را نشاید: دوست گر باشد زیانکار ای پسر

بخش ۷۴ - در بیان رعایت یتیم و نصایح دیگر: بر سر بالین بیماران گذر

بخش ۷۵ - در بیان صلۀ رحم و زیارت خویشاوندان: رو به پرسیدن بر خویشان خویش

بخش ۷۶ - در بیان فتوت: چیست مردی ای پسر نیکو بدان

بخش ۷۷ - در بیان فقر و صحبت درویشان: فقر می‌دانی چه باشد ای پسر

بخش ۷۸ - در بیان انتباه از غفلت: از خدای خویشتن غافل مباش

بخش ۷۹ - خاتمه الکتاب: هر که آرد این نصیحت‌ها بجای