گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۱

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است

وآن لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا عصار » کوچ عاشقانه » انسانم آرزوست

احمد شاملو » غزلیات مولوی » بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

شهرام ناظری » بنمای رخ » ارکستر و آواز ۲

حامد نیک‌پی » دیوانه‌تر » بنمای رخ

فرامرز اصلانی » خط سوم » بنمای رخ اسپاتیفای

شهرام ناظری » بنمای رخ » ارکستر و آواز ۲ اسپاتیفای

مهسا وحدت » A Capella - The Sun Will Rise » بنمای رخ اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد هن دل در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۰۱ نوشته:

ظاهراً خداوندگار غزل، سعدی شیرین سخن در جواب این غزل که بسیار در همان زمان پرآوازه شده بود، غزلی با مطلع زیر گفته اند:
ز جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست
...

 

مهوش نوّابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۵۷ نوشته:

در فیس بوک خواننده ای می خواند:
هرچند مفلسم نپذیرم عقیق غُلب. کلمۀ غُلب اصلاً در فرهنگ لغت نیست . اگر قلب به معنی بدل باشد صحیح تر است. مولانا می گوید:
هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد. کدامیک از این سه کلمه درست است؟
متشکرم

 

پریسا س. در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹ نوشته:

در پاسخ به خانم مهوش نوابی عرض کنم که عقیق خرد درسته.با توجه مصراع بعد میشه اینو فهمید.در ضمن مصراع دوم همین بیت هم غلط نوشته شده:
ﻜﻲآن عقیق نادر ارزانم آرزوست
---
پاسخ: با تشکر، مصرع مذکور به صورتی که نقل فرمودید تصحیح شد، هر چند به نظرم «کی»ها در رسم‌الخط اشعار مولوی همگی «که» هستند و شاید تصحیح آنها به صورت «که» کار درست‌تری باشد.

 

پریسا س. در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۱۹ نوشته:

در ضمن این رو هم از روی کتاب دوزبانه انتشارات هرمس گفتم

 

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

بیت زیر نیز بر اساس آنچه تارک ادبیات ایران احمد شاملو خوانده اند و دکلمه کرده اند بدین شکل صحیح است :
هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
(با کسره روی حرف "ن" در آخر کان به معنی مخزن و معدن)
---
پاسخ: با تشکر؛ به عنوان بدل در حاشیه باقی می‌گذاریم.

 

مهوش نوّابی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۷:۵۹ نوشته:

کلمۀ ساعد در اینجا چه معنی دارد؟ آیا به معنی بازو و آرنج است یا از کلمۀ مساعدت می آید؟

 

ستاره سادات . پیغمبری در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۴ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۰۱ نوشته:

بیت 6 : در دست هر که هست
بیت 16 : خرد ، به ضم خ
// : کان عقیق
کلیات شمس ، بر اساس تصحیح بدیع الزمان فروزانفر ، نشر کتاب پارسه ، تهران 1386
مشهور است که حضرت مولانا این غزل را به پیر گلرنگ ، روزبهان بقلی تقدیم کرده است .
---
پاسخ: با تشکر، «کی»ها تصحیح شدند.

 

امیرحسین روح اللهی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۷ نوشته:

در توضیح بیت سوم باید بگم در قدیم بازهای تربیت شده ی پادشاهان هنگامی که صدای طبلی خاص ( طبل باز ) را می شنیدند باز می گشتند
باز در مصرع اول : نام پرنده ، باز آمدم در مصرع دوم : باز گشتم ، برگشتم
معنی ساعد سلطان نیز دست سلطان می باشد که پرنده ی تربیت شده روی آن می نشیند

 

جمشید پیمان در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۵ نوشته:

جمشید پیمان:
برکف گرفته جانم و جانانم آرزوست
دل را ،به یار دادنِ چندانم آرزوست.
بغضم ،گرفت راه نَـفَس در فراقِ دوست
بارانِ ابرِ مانده به چشمانم آرزوست.
مهمان دیده ام شو و دیدار تازه کن
کان نکته های دلکشِ پنهانم آرزوست.
در کعبه و کنیسه و مسجد نیابمش
آن لامکانِ عرصه ی امکانم آرزوست.
منجی تویی و راهِ رهائی به گام تُـست
ای منتظر به ره که؛موسیِ عمرانم آرزوست .
بر من مپیچ ؛سلسله ی باورِ قدیم
اندیشه های تازه و عریانم آرزوست.
مردن به تنگنای غریبی نه کارِ ماست
منصور وار مرگِ به میدانم آرزوست .
خاموش و غمگنانه و پنهان نمی روَم
شیب و فرازِ رودِ خروشانم آرزوست .
دریاییم ، به ساحل غمگین مرا چه کار؟
موج بلند و پهنه ی توفانم آرزوست .

 

حسین در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۶ نوشته:

کان عقیق نادر ارزانم آرزوست ،
دبیر ادبیاتی داشتم که واژه ارزانم را به معنی ارزنده ام معنی میکرد به این صورت :
که آن عقیق کمیاب ارزنده ام آرزوست.

 

سپهر در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۴ نوشته:

در بیت: «گفتند یافت می نشود جسته ایم ما - گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست»
آنک در ست است یا آن که؟

 

ایرج در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۲ نوشته:

در مصرع
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
به نظر می رسد که صحیح آن
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
صحیح باشد.

 

فیروزه سعادت یار در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۳۹ نوشته:

سلام
با خوانشی دیگر این بیت را خواندم دیدم بهتر مربوط می شود:
هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
که آن عقیق نادری، ار، زآنم آرزوست
معنی با این خوانش از نظر من می افزاید.
اینطور نیست؟

 

فیروزه سعادت یار در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۴۳ نوشته:

در جواب آقای ایرج:
"جسته ایم" به معنی "جستجو کرده ایم" است. نه این که حتماً یافته ایم.
بنابر این "گشته ایم" نباشد بهتر است
شاید به این دلیل که گشتن کمی بار جستجویی اش کمتر است!
تفحّص بیشتر، در جست و جو، نشان داده می شود.

 

جمشید پیمان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۱ نوشته:

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خُرد
کانِ عقیقِ نادره ارزانم آرزوست
باآن که مفلسم( ورشکسته ام و آهی دربساط ندارم ) اما پذیرای عقیق کوچک و ریز نمی شوم.ورشکست هستم ولی منیع الطبعم . من معدن عقیق بسیار کمیاب( نادره) و ارزنده ( ارزان در اینجا به معنی کم بها نیست)را آرزو دارم.
ه در آخر واژه نادره، در واقع ة مبالغه است (مثل علّام و علّامة ویا فهّام و مهّامة)و نادر به معنی کمیاب را به نادرة یعنی بسیار کم یاب مبدل می کند و در این بیت علامت تانیث نمی باشد.
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما.
گفت آنکِ ( آن را که)یافت می نشود آنم آرزوست
امر گشتن در اغلب قریب به اتفاق موارد در امر جستن مستتر است. در صورتی که عکس آن الزامن صادق نیست. یعنی می شود گشت ودر جستجوی چیزی نبود . یافتن و نیافتن نیز از جستن منتج میشوند و نه از گشتن بی جستن.

 

امیر در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

احیانا در بیت زیر به جای کلمه ی " افغان " نباید "فغان" نوشته شود زیرا در همان مصرع می گوید بر دهانم مهر خاموشی است بنابراین فریاد زدن یا فغان آرزوی اوست نه افغان!
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام/مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

 

می در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۲۷ نوشته:

در پاسخ به امیر جان شواعر (جمع شاعر خودم ساختم) برای اینکه فغان وزنش درست در نمیومد دیگه از تو بعضی مصارع(مصرع در وزن مفاعل) از افغان به جای فغان استفاده میکرده اند.
سر خط

 

فرید در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۶:۰۷ نوشته:

حامد عزیز جالب بود ولی به احتمال قریب به یقین از سعدی نیست چون سعدی یک قرن قبل از مولانا می زسیته....... به هر حال ممنون

 

شکوه در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۶ نوشته:

شگفتا که زمان خواندن مولانا هم ناخواسته ذهنمان درگیر حافظ میشود گویی از همه این اشعار رد شده است
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو عالمی

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۹ نوشته:

طبل باز نوعی طبل است به هنگام دور شدن باز شکاری از بازگیر نواخته می شده است و باز میدانسته باید پرواز را به پایان برساند و به دست بازگیر بنشیند مولانا خودش را باز روی دست پروردگار می بیند

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۳ نوشته:

دربان یا پرده دار کسی است که پرده های حاجب میان شاه و بازبیننده را برمیدارد چون شاه خداست به خاطر ملک یوم الدین پس پرده دار انسان مینویی یا انسان کامل یا پیر است حالا شمس یا هر کس دیگری ، بازبیننده هم که رونده یا سالک است

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۹ نوشته:

کان عقیق نادر ارزانم ارزوست اینجا ارزان یعنی گران زیرا از ارزیدن می باشد و در گفتاگفت روز مره معنی أش وارون شده است و سر هم می گوید هر چند من درویشم اما به عقیقی خرد خرسند نیستم باید معدن و کان سرچشمه همه عقیق های کمیاب را دریابم

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

یک دست جام باده و یک دست جعد یار ، این جا جعد افزون بر شکن زلف نوعی نوا در دستگاه های ایرانی هم هست که در گزارش دشواری های شعر خاقانی استاد کزازی اورده اند

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۱ نوشته:

رشک عام یعنی رشک عامه مردم ، اما عامی به فارسی هامی است و هتا امی یعنی بیسواد هم به عربی از این لغت است همه فارسی هستند

 

در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۸ نوشته:

در مصرع "گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما" زیباتر آن است که به جای جسته ایم از همان گشته ایم استفاده شود. دلیل آن هم به کارگیری گشت در بیت پیشین است که دی شیخ با چرغ همی گشت گرد شهر. از نظر واج ارایی گشت و گشته ایم در این دو بیت متوالی خیلی زیباتر است و "جسته ایم" از نظر آوایی به شعر نمی خورد آن را نازیبا کرده است.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۹ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۹ نوشته:

با درود به دوست ناشناسم حالا که به این زیبایی می نویسید کاش نامی نیکو هم بگزینید که دیگران به یاد بسپارند چقدر نازیبا را به موقع به کار بردید

 

امیرآژاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۱۴ نوشته:

در بیت دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر...
از دیو و دد ملولم، انسانم آرزوست صحیح است.
میان ملولم و انسانم هیچ واو ی وجود ندارد در نسخه های کهن

 

سیاوش مرتضوی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۸ نوشته:

در پاسخ به آقای حامد هن دل:
دوست عزیز، عارفان از عصبیت های عوامانه بری بوده اند. آیا به نظر شما نویسنده بوستان و گلستان این قدر بی طاقت و حسود بوده که به بعد از خواندن یک شعر از مولانا، قلم به دست گرفته و در کوچک کردن او شعری سروده؟
چنین چیزی از دیدگاه من پذیرفتنی نیست.

 

صفا در پاسخ حامد ... در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۶ نوشته:

درود
نخست اینکه سروده ای که به سعدی منتسب می کنید با شیوه و سبک سعدی بزرگ جور نیست
دو دیگر اینکه کیست که نداند مولانا کجا و سعدی کجا ...
سه دیگر اینکه درود بر حضرت مولانا شاعر شاعران جهان خداوندگار عشق و عرفان و سپس سعدی بزرگ یا حق

 

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۳ نوشته:

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست :
http://s5.picofile.com/file/8120087168/eNSANaM_AReZOOST_MeVLANA_www_safaa_tk_.mp3.html

 

مسعود در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۸ نوشته:

با صدای فوق العاده شهرام ناظری بشنوید واقعا زیباست

 

ناظر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۸ نوشته:

به نظر شما مخاطب این شعر کیست؟ پیر یا شاه؟
در «... انسانم آرزوست» منظور از انسان کیست؟
آیا همان انسان مینویی است؟ (نظر من مثبت است)

 

میم . ح . صاد در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۹ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۳ نوشته:

یک دست جام باده و یک دست " زلف " یار ...
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست...
این شعر را با صدای علیرضا عصار از دست ندهید ...

 

امید در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

اجرای فرامرز اصلانی رو بشنوید.

 

محمد حسین در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۷ نوشته:

سلام به همه ی دوستان گرامی .
1- شیر خدا منظور حضرت حیدر کرار است.
2- رباب یعنی چه؟
3- منظور از زخمه عثمان چیست؟
4- همینطور زخمه رحمان؟
5- معدن ملاحت اشاره باید داشته باشد به کسی که گفت من از برادرم یوسف با نمک تر هستم.
6- چه اصراری دارید که بفرمایید ارزان یعنی گران ؟؟؟ خوب شاید منظور گوهری هست که همه جا هست و بدست آوردنش کار سختی نیست ولی کسی بهایش را به خوبی نمی شناسد و رهایش کرده اند . ( یا چون این شعر : که عشق آسان نمود اول )
7-بخشی از این شعر را آقای علیرضا عصار به زیبایی دکلمه کرده و توصیه می کنم که دانلود کنید و گوش بدهید.
یا علی

 

تاوتک در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۶ نوشته:

امید بزرگواربا درود زخمه عثمان منظور شرف الدین عثمان است که از او به ندیم قدیم یاد میکننددر مناقب العارفین میتوانی از زندگی او بخوانی.

 

احمدشاه نظیم در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۷ نوشته:

غزل فوق بالاتر از آن است که بنده چیزی در حاشیه بنویسد

 

محسن در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

چرا شیر خدا و رستم دستانم اروزست حذف شده آقای گنجور؟

 

فرانک در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۷ نوشته:

در بیت هشتم "وااسفاها" چه معنی میدهد؟
با دوبار کلیک روی واژه معنی نیامد

 

جلال در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۵ نوشته:

سلام
دوستان عزیز
1- سعدی و مولانا همزمان می زیسته اند
2- آن شعری که آقای حامد گذاشتند از سعدی می باشد
3- در بیت "دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست" مراد از شیخ ، دیوژن (دیوجانس کلبی) فیلسوف ساده زیست یونانی است . می گویند وی در شهر می گشته و طلب انسان می کرده است.

 

امیر در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۵ نوشته:

با سلام
دوست گرامی که گفتند سعدی یک قرن قبل مولانا بودند اشتباه میکنید
سعدی سال 691 قمری دیده از جهان بست و مولانل 20 سال قبل 5 جمادی 670

 

آلن م در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۳ نوشته:

در بارههٔ نکتهٔ 3وم آقای عزیز جلال، من این توضیح را در ویکیپیدیی دیدم:
http://en.wikipedia.org/wiki/Diogenes_of_Sinope

 

بهرام مشهور در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۱ نوشته:

نمی دانم منابع از کجا فراهم می آورید لیکن در کتاب غزلیّات شمس تبریزی اثر استاد جلال الدّین همایی و مرحوم علی دشتی از انتشارات صفی علیشاه چاپ سوّم 1338 صفحات 202 تا 204 که از پدرم به من رسیده آمده : یک دست جام باده و یک دست زلف یار و به نظرم منطقی تر است زیرا اگر می خواهیم موهای کسی را در دست بگیریم برای دادن خبر آن کار ، از خود نام مفعول که موی یا زلف است استفاده می کنیم و نه از صفات مفعول که چین و شکن آن یا جعد آن باشد . شما خود می توانید بجای یک دست جام باده بگوئید یک دست جام شیراز ( نوعی از باده ) ؟

 

احسان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

در پاسخ به امیر خان:
دوست عزیز شماهم جالب است بدانید لقب خداوندگار لقبیست که شیخ سعدی به خداوندگار مولانا میده بعد از ملاقاتی که با هم داشتند. ملاقاتی که سعدی به دیدار مولانا میره با نوشته هایش و خداوندگار مولانا سعدی رو به درگاه نمیپذیرد و تنها پس از نگاهی که به نوشته های وی می اندازو آنها را خوش سیما اما بی مغز خطاب میکندو این شعر که شما نوشتید نشانه خشم شیخ سعدی از برخورد مولاناست... اما مولانا که همیشه در سلوک بوده هیچگاه پاسخ سعدی را نمیدهد.... بله بی شک سلطان ملک سخن شیخ سعدی است و حتما و قطعا سلطان سلوک و عرفان در تمامی دوران خداوندگار مولاناست
سال وفات مولانا 672
پیروز باشید

 

احسان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۱ نوشته:

ببخشید متن فوق در پاسخ به آقای حامد هن دل نوشته شد...

 

بابک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۸ نوشته:

با سلام،
محمد حسین گرامی در مورد سوالات شما:
2- رباب سازی است از خانواده تنبور و تار که در خوارزم و خراسان رایج بوده و هنوز هم در افغانستان بر پاست.
3- زخمه عثمان به گمانم اشاره به زخم خلیفه سوم که در اثر آن جراحت از جهان رفت می باشد.
4-زخمه رحمان اشاره به نام مبارکی است که پس از آن الرحمان و الرحیم آید، در اینجا سراینده آوازه های رحمت الهی را توسط نوایی که از رباب عشق بلند شده بگوش شنیده.
*****
در رابطه با بیت:
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خُرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
- خُرد دارای دو معنی است :
1-کوچک، کم ارزش
2-شکسته، خرد شده (مانند انگشتری که عقیقش شکسته)
که هر دو در اینجا صدق می کنند.
*
-در سر تاسر غزل از ابتدا تا انتها چنین مقدار توقفی(4 توقف) را ندیدم:
کانِ(توقف کوتاه)عقیقِ(توقف کوتاه)نادرِ(توقف کوتاه)ارزانم (توقف کوتاه) آرزوست
بلکه هیچ جا در سرتاسر غزل بیش از دو توقف را متوجه نشدم:
کان عقیقِ(توقف کوتاه) نادرِ(توقف کوتاه) ارزانم آرزوست
که توافق با الباقی غزل دارد، و آنکه در بیت بعدی اشاره به چنان گوهر نایاب می کند.
*****
اینگونه روایات و حکایات داستانی و قصه ها "که این دو را چنان دیداری اتفاق افتاد که سپس این به او اخم کرد و او از آن قهر..." ،که جز روایات و قصه های عوام نیست، به کنار؛ در تعجبم که مایی که پس از نزدیک به هشت قرن زبان مولانا را تا حدودی (کم) می فهمیم و آن مقدار ما را به اوج اعلی می کشاند چطور شیخی را که افصح المتکلمین و شیخ اجل و پدر فارسی نوین نام داده اند آنقدر خنگ و خرفت می پنداریم. که نه تنها کلام مولانا را نمی فهمیده و به اوجی کشانده نمی شده، بلکه او را نفی و نهی نیز کرده؟
شاید این بدان دلیل است که زبان شیخ آنقدر سهل و روان (ممتنع) است که خواننده به گمراهی می پندارد محتوی آن نیز ساده و سبک است. بد نیست سری بزنیم به اشاراتی از شادروان فروغی، که عمری را با آن سپری کرد، در این باب:
... حسن سخن شیخ خاصه در شعر نه تنها بیانش دشوار است ادراکش هم آسان نیست.
....چون آب زلالی که در آبگینه شفاف است، اما از غایت پاکی وجودش را چشم ادراک نمی کند.
....ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است که در حالت عادی هیچ کس متوجه روح افزا بودنش نیست.
....از اینرو هر چند اکثر مردم شعر سعدی را شنیده.... کمتر کسی است که براستی خوبی آن را درک کرده باشد و غالباً ستایشی که از او می کنند تقلیدی است.
....پی بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم وتتبع در کلام فصحا، پس از مطالعه و تأمل فراوان میسر می شود.
.... جوانان و عوام هم از شعر سعدی محظوظ می گردند، ولی آنچه پیر دانشمند(دانا) به شرط دارا بودن صفات لازم از آن در می یابد چیز دیگریست که گفتنی نیست.
.... وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته اند... اما چون به عشق می رسد شور دیگری می یابد.
....هیچ کس نه عالم عشق را بمانند سعدی درک کرده و نه به بیان آورده.
....عشق پاک و تمامی است که برای مطلوب از وجود خود می گذرد و خود را برای او می خواهد، نه او را برای خود.(برای آنان که نمی دانند بزرگترین و سخت و تقریباً ناممکن ترین قدم)
....عشق او از مخلوق آغاز می کند ولی سر انجام به خالق می رسد، از این روست که می فرماید: "عشق را آغاز هست انجام نیست"...
**
هر کسی را نظری مبارک باشد ولی اگر با کمی تحقیق و تفحص همراه گردد از این گونه چرندیات کمتر خواهیم شنید.
*****
اما دیگر دوستانی که نظر داده اند لطفاً راهنمایی بفرمایند:
که بر چه مبنای قیاس و اندازه گیری، بحری چون بحر مولانا را که ژرفایش را عمق نباشد و آنرا نتوان در خود قیاس کرد چه رسد با دیگری، با بحری چون بحر سعدی که ژرفای آنرا نیز عمقی نباشد و آنرا نیز نتوان قیاس در خود کرد چه رسد با دیگری، با یکدیگر قیاس و اندازه گیری کرده و سپس مدالهای طلا و نقره المپیکی را خیرات می کنند؟ همین گونه بحر حافظ را؟
سپاس گذار می شوم.

 

بابک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۲۰ نوشته:

می بخشید،
منظور از ژرفایش را عمق نباشد آنکه ژرفایش را پایان نباشد، و نه آنکه عمیق نباشد..

 

دکتر ترابی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۲۵ نوشته:

زخمه همان است که به عربی مضراب میگویند و برخی سازهای زهی را با آن میبوازند از آن همه رباب را که ساز دلخواه بلخی بوده است و
عثما ن باید همان شرف الدین عثمان نوازنده‌ی بنام رباب و از یاران شاعر بوده باشد.

 

بابک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۶ نوشته:

جناب شمس الحقّ گرامی،
سلام خدمت شما آموزگار بزرگوار و عزیز، گرچه نوشتار شما را جای به جای می دیدم لیک فرصتی پیش نیامده بود تا شخصاً سلامی خدمت شما داشته باشم.
در باب زخمه عثمان اینجانب بی اطلاع از دستگاه یا نوازنده ای بدین نام بودم پس اجازه دهید از عزیزان تاوتک و دکتر ترابی سپاسگذاری کرده، سپس این پرسش را که:
-آیا رباب که از انتظار و مرگ در مصراع نخست گوید می توان آنرا به عثمان آنگونه که بیان کردم ربط کرد و یا خیر؟
-دیگر آنکه در باب زخمه رحمان گر خطایی سر زد و برداشت اشتباهی بیان شد سپاسگذار می شوم آنرا تصحیح فرمائید، که هیچ زمان دیر مباشد برای یاد گیری و اصلاح.
پایدار باشید

 

دکتر ترابی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۵ نوشته:

.........
تنگ است براو، هر هفت فلک
چون می رود او ، در پیرهنم؟
می گفت که تو چنگ منی
من ساختمت، چونت نزنم؟
.......
من چنگ توام، بر هر رگ من
زخمه بزنی، زخمه نزنی، من تن تننم.
روزگار وصل بوده است، شوریدگی و شیدایی و شمس رگ جان بلخی را چنان بر سرطرب می آورده که خود نیز زخمه عشرت می زده است
این غزل را اما، در غم دوری شمش تبریز سروده است.
روزگار فراق، و مولانا در آرزوی شکر خایی او، دلتنگ از همرهان ناهمراه ، درخانه به روی غیر بسته ،باز آمده از جملگی، تنها ، با یاد او نشسته است.
دوری معشوق و انده انتظار چنانش می افسرد که همزبان با رباب خانه اش در تب و تاب دست و کناری ،زخمه ای ، خود رباب میشود.
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است....

 

بابک در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۲ نوشته:

شمس الحق عزیز،
بنده را خجل و شرمنده می فرمایید، نه خیر نه تنها بیانات شما را چنان ندیدم بلکه واقعاً خواستم بدانم که گر اشتباهی در هر مورد بوده آنرا تصحیح کنم. خصوصاً در باب زخمه رحمان.
بخشش که بنده کوچکتر از آنم، و چگونه نیز توان شمس و یا الحق را از خاطر برد؟
پایدار باشید

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۴ نوشته:

پنهان ز دیده ها و همه دیده ها ازوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
در مصرع دوم این بیت آرایه متناقض نما وجود دارد (آشکار صنعت پنهان ) در واقع دو صفت متضاد را به یک چیز نسبت داده در حینی که آشکار است پنهان هم هست که اشاره به حضرت حق دارد که آفریده هایش آشکار و خو دش پنهانست
و این بیت آرایه تلمیح دارد : اشاره به آیه ( لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار ؛یعنی ، چشمها او را نمی بینند و او چشمها را می بیند

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۴ نوشته:

نکته اول اینکه : در نوشته های بابک دو جا غلط املایی وجود دارد ؛ سپاسگذار غلط است ؛ صحیح آن سپاسگزار است .
گزاردن به معنی انجام دادن و به جا آوردن اما گذاردن به معنی نهادن و قرار دادن : سپاسگزار ، نماز گزار، خبرگزار
نکته دوم ؛ مولانا در مصرع ؛ گویاترم ز بلبل ، در واقع خواسته خود را عاشق تر از بلبل معرفی کند ؛ زیرا در ادبیات فارسی بلبل مظهر عشق است و این عبارت کنایه از سرشار بودن از عشق به حضرت حق می باشد .

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۹ نوشته:

در بیت هفتم ؛ ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز وشب
اشاره به داستان معروف دارد که جسم خاکی آدم چهل روز طول کشید تا روح در آن دمیده شد .
شاعر علت سرمست بودنش را به آن زمان ربط می دهد

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

در بیت ؛ ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
اشاره به آن داستان معروف دارد که جسم خاکی انسان چهل روز طول کشید تا روح در آن دمیده شد .
شاعر علت سرمست بودنش را مربوط به آن زمان می داند.

 

بابک در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۴ نوشته:

نجمه برناس گرامی،
این اشتباه بنده را دوست دیگری و در حاشیه ای دیگر یادآوری کردند که تصحیح شد.
در اینجا هم از شما سپاسگزاری می کنم.

 

Hamishe bidar در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۲ نوشته:

با سلام خدمت فارسی زبانان عزیز: هم اکنون داشتم درباره گروه دایش و ترور جدید که جمعه شب در پاریس اتفاق افتاده بود برنامه ای میدیدم که از اینطور دین و دینداری دلم به شدت گرفت و این ابیات به یادم آمدند:
یعقوب وار وآسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
واقعاً پیامبر اسلام (ص) درمورد اینطور جنایات را که به نام ایشان انجام میشوند چه میفرمودند؟ آیا چنین آدمهایی می پندارند که به بهشت میروند با 72 حوری؟
شاید بهترین راه را سعدی پیش پای ما گذاشته است:
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم
با احترام!

 

Hamishe bidar در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

داعش‬‎ =دایش‬‎

 

محدث در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

بیدار جان
ابیات خوبی یادتان آمده است. ان شاء الله خدا به ما و شما توفیق دهد زمان ظهور امام خوبی ها حضرت مهدی -که خدایش به سلامت دارد- را درک کنیم تا حقیقت اسلام را بچشیم. پیغمبر نازنین ما از این چیزها دلش خون است و خود هم فرموده بود که اسلام های جعلی و قلابی زیادی در کنار اسلام ناب، ایجاد می شود. موسای کلیم نیز ار جنایات اسرائیل دلش خون است و عیسای روح الله هم از میلوین میلوین ادمی که توسط مسیحیان به قتل می رسد و تازه این ها منتسبان به ادیان الهی اند. حساب بی دینان و طرفداران ادیان زمینی و هیتلر ها و سیک ها و بودایی و.... که جداست...
من هم هر بار این اشعار را می خواندم همواره در بیت:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
یاد رسول خدا می افتادم که گرفتار اصحاب و همرهان فراوانی شده بود که اغلب سست عنصر و برخی کافر و منافق بودند. به ویژه وقتی اسدالله و شیر خدا، حضرت علی(ع) برای تبلیغ دین به جایی می رفت-مثلا یمن- واقعا این بیت از صمیم جان مبارک و مطهر رسول خدا بیرون می تراوید....

 

Hamishe bidar در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۱ نوشته:

جناب محدث گرامی! اسرائیل و این قوم ظالمین که ادعای دین ندارند دوست گرامی. این به ظاهر مسلمانها هستند که هر یک میپندارند که فقط اسلام را خودشان فهمیدند. اون از داعش و اون هم سعودی جنایتکار!
دوست عزیز تا زمانی که امام زمان چنین دوستان سست عنصر مثل حقیر دارد که خوب شعار میدهم و در عمل ضعیف هستم ، حتماً ظهور میفرماید.
در زبان آلمانی میگویند:
Sei vorsichtig mit dem was du dir wünschst, es könnte in Erfüllung gehen
مواظب باش چه دعایی میکنی، ممکن است که مستجاب بشود!
ان شاء الله خدا آبروی ما راحفظ کند:
زین دل به دعا قناعتی کن
وز بهر خدا شفاعتی کن
تا پرده ما فرو گذارند
وین پرده که هست بر ندارند
با احترام دوست عزیز!

 

محدث در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۶ نوشته:

بیدار عزیز
تشکر از نظر شما. اطلاعاتتان واقعا خوب است و من یک صدم شما اطلاع و مطالعه ندارم. نمی دانستم اسرائیلی ها بی دین هستند. لابد مطالعات من غلط بوده. چند وقت قبل هم موشکی ساختند و نامش را هارون1 گذاشتند. من فکر کردم هاورن برادر موسی-علی نبینا و آله و علیهما السلام- مراد است. شاید هاورن یحیای فلان فلان شده که روزگاری ضد یهود بود را قصد کرده اند. آلمانی تان هم خیلی خوب است. کاش من هم دو کلمه آلمانی می دانستم تاواریش!!!

 

Hamishe bidar در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ نوشته:

جناب محدث دولت اسراییل ادعای دین ندارد دوست عزیز: این معنی این را نمیدهد که بی دین هستند برادر گرامی!دولت اسراییل صهیونیست است. صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی است. شما کجای دولت اسراییل را یهودی میبینی عزیز برادر؟ کجا ادعای دین کردند؟
دولت آلمان هم سکولار هست و اسم خیلی چیزها مسیحی هست. هر کس که ادعای دیندار بودن نکند لا مذهب و بی دین نیست. این دولت ایران هست که ادعای دین دارد:
قانون اساسی ایران
فصل اول: اصول کلی
اصل اول:حکومت‏ ایران‏ جمهوری‏ اسلامی‏ است‏ که‏ ملت‏ ایران‏، بر اساس‏ اعتقاد
دیرینه‏ اش‏ به‏ حکومت‏ حق‏ و عدل‏ قرآن‏، در پی‏ انقلاب‏ اسلامی‏ پیروزمند خود
به‏ رهبری‏ مرجع عالیقدر تقلید آیت‏ الله‏ العظمی‏ امام‏ خمینی‏، در همه‏ پرسی‏
دهم‏ و یازدهم‏ فروردین‏ ماه‏ یکهزار و سیصد و پنجاه‏ و هشت‏ هجری‏ شمسی‏ برابر با
اول‏ و دوم‏ جمادی‏ الاولی‏ سال‏ یکهزار و سیصد و نود و نه‏ هجری‏ قمری‏ با
اکثریت‏ 2​98% کلیه‏ کسانی‏ که‏ حق‏ رای‏ داشتند، به‏ آن‏ رای‏ مثبت‏ داد.
اصل‏ دوم:جمهور اسلامی‏، نظامی‏ است‏ بر پایه‏ ایمان‏ به‏:
1ء خدای‏ یکتا ( لآله‏ الآلله‏ ) و اختصاص‏ حاکمیت‏ و تشریع به‏ او و لزوم‏
تسلیم‏ در برابر امر او.
2 ء وحی‏ الهی‏ و نقش‏ بنیادی‏ آن‏ در بیان‏ قوانین‏.
3 ء معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سیر تکاملی‏ انسان‏ به‏ سوی‏ خدا.
4 ء عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشریع.
...
از اسراییل اینطور قوانین میشنآسید؟
آلمانی زبان مادریم هست. با حترام!

 

شایسته در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۳ نوشته:

با سلام،جسارتا میخواستم بپرسم این بیت درست تر نیست؟
یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
مصراع اول به جای جعد،زلف نیست؟

 

رسول در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

در مورد مصرع:
کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

در اینجا «ارزانم» به‌معنی «ارزانیِ من است» یعنی آن معدن عقیق نادری را آرزو دارم که ارزانیِ من است یا بخشوده شده به من است.

 

س ، م در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۵ نوشته:

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست
دوست عزیزی که فرمودید :
”در اینجا «ارزانم» به‌معنی «ارزانیِ من است» یعنی آن معدن عقیق نادری را آرزو دارم که ارزانیِ من است یا بخشوده شده به من است.“
اینجا ارزان به مانای ارزانی شده نیست ، بلکه به معنی ارزنده است
چون اگر به او ارزانی شده ، دیگر آرزو داشتن آن بی معنا ست،
میگوید آن معدن عقیق کمیاب ارزنده ”پر ارزش“ را آرزو دارم
خوش باشید

 

پوریا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

سلام دوستان،مولوی و سعدی چند قرن بعد از نظامی اومدن ،نظامی چندتا غزل داره که مثل اون در دیوان این دوشاعر اومده،یعنی تقلید کردن؟مثل غزل«دیوانه دیوانه شو و یل همین غزل»
این غزل از نظامیست
بنمای رخ که دیدن گلزارم آرزوست
در من نگر که نرکس خونخوارم آرزوست
از بوستان وصل تو این طرفه تر که من
-خاری هم نیابم و گلزارم آرزوست
خاموش چند باشی ؟ آخر سخن بگوی !
کز اول در فشان تو گفتارم آرزوست
بر کش صلیب طره و در ده صلای کفر !
کز خرقه سیر گشتم و زنارم آرزوست
اندر خمار خانه و در کنج مصطبه
-کردن گرو سجاده و دستارم آرزوست
در صومعه ندیدم صدقی زصوفیان
بر سر سبو کشیدن خمارم آرزوست
دستی به دست ساقی و دستی به جام می
مستی کنان میانه بازارم آرزوست
در پاکشان عمامه و دستی به سر زنان
-رقصی چنین به صفه احرارم آرزوست
بر آستان مدرسه تا چند سر نهم ؟
دیوار دیر و معبد کفارم آرزوست
یاران همه به معنی عقرب صفت شدند
صحبت زدست ایشان با مارم آرزوست
از تلخی فراق تو جانم به لب رسید
یک بوسه زان دو لعل شکر بارم آرزوست
یک بوسه از لب تو که جان نظامی است
چون دست بوس شاه جهاندارم آرزوست

 

. در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ نوشته:

شعر، غلط های وزنی دارد. بازخوانی کنید. اشتباه شده

 

تلخابی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۰ نوشته:

سلام
جسارتا،احساس میکنم وزن شعر درست نیست
چون مفاعیل،با گلستانم جور در نمیاد
( گلستانم) ی صدای کوتاه و سه صدای بلنده
ولی ( مفاعیل) ی صدای کوتاه، دو بلند و مجددت یک صدای کوتاه میشه
آگه راهنماییم کنید،ممنون میشم

 

ممد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۰ نوشته:

از ویژگی های انگشتر عقیق گفته شده باعث دور کردن غم از صاحبش میشود. و کیست که نداند مولانای جان چه عنادی با غم داشته؛ حقیر بر این باور است که مراد خداوندگار از بیت: "هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد / کانِ عقیق نادر ارزانم آرزوست". این است که: هرچند من محتاج هر آنی هستم که دور کند غم را ولی این "عقیق خُرد"(عقیقی که تراش خورده بجهت تعبیه بر انگشتری) را نمیپذیرم ؛ من آرزوی داشتن معدن این عقیق ها را دارم(من آرزوی سپاهی . چیزی که نباید از نظر دور بماند توجه به جهان مولاناست، جهان مولانا جهان بسیار بزرگی است. وقتی سخن از آب میگوید از دریاها و اقیانوس ها میگوید؛ از آسمان ها میگوید.... حق هم دارد! این جان فربه جانانش اصلاً در این عالم محدود ما نمیگنجد.

 

ممد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۲ نوشته:

(من آرزوی سپاهی از عقیق دارم برای دور کردن غم)

 

سینا ایمانی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۸ نوشته:

سلام و خسته نباشید!
در بیت آخر، حرف "از" غلط است؛ کما آنکه ما از چیزی رو نمی نماییم، بلکه "به" چیزی رو می نماییم. در توضیح همین بس، که مولانا این بیت را در دلجویی از شمس تبریزی(که به غرب مهاجرت کرده بود) میگوید و از او خواهش می کند که به شرق(در حدود ترکیۀ امروزی) برگردد.
اگر پاسخی بدهید یا "ز" را به "به" تغییر بدهید، ممنون می شوم.

 

جلال الدین در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۳ نوشته:

سینا جان
اگر برای اشعار مولانا صد سطح در نظر بگیریم به شکلی که سطح صدم انعکاس دهنده ی عمق جان کلام حضرت مولانا از بیان آن شعر باشد تفسیر شما در سطح یک قرار می گیرد.

 

جلال الدین در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

بله از نظر ادبی درست است، حالی گمان میبرم سخن راندن در باب ادب کافی باشد، به نظرم بدون استثنا در تمام ابیاتی که به شمس اشاره شده مقصود شخص شمس تبریزی نیست. الله اعلم
شمس تبریز تویی خورشید اندر ابر حرف
چون برامد آفتابت محو شد گفتارها

 

محمد سیاحی در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۸ نوشته:

سلامتی هر چی نئشه است

 

عرفان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۴ نوشته:

از نظر حقیر مولوی را نمی توان با اطمینان کامل عارف معرفی کرد و او را بزرگ عرفا دانست زیرا در آخرین شعر او که در آخرین لحظات عمر او ایراد شده است پشیمانی خاصی به چشم می خورد که این در تضاد با اشعار مولوی ست که یک نشاط و سرور خاصی در آنها به چشم می خورد به نظر حقیر شعر سعدی نقدی بر مولوی بلخی است که بجا هم هست و مخصوصا که در شعر سعدی اشاره به ملک سلیمان میشود و در شعر مولوی هم ملک سلیمان آرزویش است!!

 

صمیم در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۸ نوشته:

در بیت دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر…
منظور از "دی" چیه؟چه معنی میده؟

 

nabavar در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۰ نوشته:

دی به مانای دیشب و دیروز است

 

محسن محمدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

سلام تفسیر زیبایی در سایت مرد زبان بدن ایران خواندم که حیفم امد که به آن اشاره نکنم ایشان به ظاهر و به اشعار اکتفا ننموده و مهم بطن کلمات را مقبول می دانند.

 

دکتر ف . ق در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

سلام و عرض ادب
اقبال لاهوری غزلی دارند که تضمین غزل حضرت جان مولاناست که در ذیل می آورم و پاسخی هم هست برای دوست عزیزی که فرموده بودتد چرا بیت زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ... در غزل مولانا نیست .
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست*** بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار*** رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
گفتی زناز بیش مرنجان مرا برو*** آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
ای عقل تو ز شوق پراکنده گوی شو *** ای عشق نکته های پریشانم آرزوست
این آب و نان چرخ چو سیل است بیوفا*** من ماهیم نهنگم و عمانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او *** آن نور حبیب موسی عمرانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر *** کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما *** گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
موید و شاد باشید .

 

روفیا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۶ نوشته:

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
به یاد بخشی از کتاب والدن اثر بی بدیل هنری دیوید ثورو افتادم :
the barberry's brilliant fruit was likewise food for my eyes merely
میوه ی تابناک زرشک نیز به همین ترتیب صرفاً غذایی برای چشمان من بود.
او که سفره هستی بر ما گسترد تنها خوراک لب و دندان بر آن ننهاد، نیک می دانست چشم ها نیز قسم خود مطالبه می کنند.

 

روفیا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۳ نوشته:

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست
آن روزها هم مردم مانند امروز پرشکایت و گریان بودند؟!

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۵ نوشته:

آنک یافت می‌نشود
آنم آرزوست..

 

شمس تبریزی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۳ نوشته:

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
جانسوزِ حتی برای منی که علاقه ای به شعر ندارم همیشه این شعر را زمزمه میکنم

 

محمد جواد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۲ نوشته:

گوشم شنید قصه ی ایمان و مست شد

 

همایون در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۵ نوشته:

محوریت شمس در فرهنگ و عرفان جلال دین تفاوتی عظیم میان آن و عرفان کلاسیک پیش از آن را دامن می‌‌زند
وصف محبوب و ادعای عاشق به شیدایی و بی‌خودی و انتظار کرامت از او داشتن و به ملامت دیگران پای نبستن
و راه محبت و اخلاص با خلق پیش گرفتن و دوری و بی‌ توجهی به‌ دارائی و درویشی پیشه کردن و بزرگداشت و سرسپردگی شیخ و پیران طریقت و نظائر این موجب جدایی اهل زهد و مرگ اندیشی‌ و ظاهر گرائی از اهل شوق و باطن گرائی بود وبسیار مورد توجه عموم نیز قرار می‌‌گرفت که این گاه زمینه خشم دین مداران را فراهم می‌‌ساخت
دراویش و صوفیان پیش از شمس همواره به ادیان و مناسبات و باور‌های دینی احترام می‌‌گذاشتند و خود نیز به تمامی آیین‌ها و شریعت‌ها پای بند بودند هر چند اساس کار آنان متفاوت بود آنان عشق خدا را جایگزین ترس از او ساختند و اینگونه از صف حاکمان که به ترس خلق نیاز داشتند رانده می‌‌شدند ولی نه از مسجد وکلیسا
وقتی کسی‌ پیدا می‌‌شود که ترا به تمامی از همه چیز جدا میکند آنگاه آن شخص همه چیز تو می‌‌شود زیرا کاری عظیم برای تو کرده است که تو هرگز قادر به انجام آن نبودی و دیدن جمال او را آرزو می‌‌کند چون جدا شدن از هنجار کهن راه نویی و معانی تازه را با خود می‌‌آورد و این ارمغانی به آیندگان است که هرگز از مکتب‌های کهنه بر نمی‌‌آید
پس یوسف، موسی، رستم، انسان، سلطان، سلیمان و ایمان و هر چه از این دست است را بر می‌‌شمارد و همه را در رخ شمس می‌‌بیند

 

عنقا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

یکدست جام باده و یکدست زلف یار (زلف یار در نسخه های قدیمی درج شده نه جعد یار)
انسان کامل(مولانا و ..) واسطه دریافت فیض از خداوند و انتقال آن به مردم هستند به خاطر همین میفرماید یکدست جام باده و یکدست زلف یار... رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

بیگانه در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۹ نوشته:

وای خدای من... این شعر دیوانه ام می کند...

 

nabavar در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۶ نوشته:

ملول
 دیدم به عمر جبُه ی مردانت آرزوست 
 نک، تک سوار عرصه میدانت آرزوست
از دیو و دد ملولی و در شهر دام ها
رندانه با چراغ ِ دل انسانت آرزوست
در لا بلای جنگل ویرانه ی وحوش
مهر گیاه و سنبل و ریحانت آرزوست
در بحر پر ز موج و خروشان سر به مهر
مرجان و لعل و درّ درخشانت آرزوست
گفتیم ” یافت می نشود جسته ایم ما “
آنرا که” یافت می نشود“ آنت آرزوست
گر تو درین دیار سراسر مخوف و تار
دسته گلی ز باغ و گلستانت آرزوست
سر می نهیم بر قدمت دست ما بگیر
مانند گوی در خم چوگانت آرزوست
ما را به یک اشاره ازین ورطه وارهان
ما بنده ایم نامه ی فرمانت آرزوست
از دیو و دد گریخته با درد بی کسی
چشمی به ره نشسته و درمانت آرزوست
زین خلق بی نصیب ” نیا “ روی بر مکن
از بی رمق چه نعره ی مستانت آرزوست؟

 

محدث در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ نوشته:

خیلی قشنگ و زیبا و دلگز.
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بیابان آرزوست...
:(

 

محدث در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ نوشته:

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
ممکنه تو نسخه ای هم، مصرع دوم فاقد واو عطف باشه.

 

محدث در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۵ نوشته:

بله. بانو روفیا. تا بوده همین بوده.
اللهم عجل لولیک الفرج

 

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۱ نوشته:

این غزل زیبا را آقای پرویز شهبازی در برنامه به گمانم 688 گنج حضور به زیبایی تفسیر کرده اند www.parvizshahbazi.com

 

حسین،۱ در ‫۳ سال قبل، سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ نوشته:

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
بیا مطالعه کنیم، بیا برقصیم، این دو تفریحاتی هستند که به دنیا ضرری نمی رسانند.
ولتر

 

محمد ثنائی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

با سلام
خدمت دوستانی که به دنبال درک معنی کلمه ارزان هستند عرض میکنم کلمه ای مرکب است متشکل از (ارز+ان) مانند سوزان (سوز+ان) یا لرزان (لرز+ان)، ارز به معنای بهاء، قیمت و یا ارزش ( رجوع شود به http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A7%D8%B1%D8%B2) میباشد و پسوند آن دلالت بر کثرت چیزی دارد (رجوع شود به https://fa.wiktionary.org/wiki/%D8%A2%D9%86) در نتیجه همانگونه که سوزان یعنی دارای سوز بسیار و لرزان یعنی دارای لرز (لرزش) بسیار، ارزان یعنی دارای ارزش (ارز) بسیار

 

محمد ثنائی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۹ نوشته:

در ارتباط ملاقات سعدی و مولانا نیز در نسخ قدیم مستند ترین نگاشته شاید همانی است که در مناقب افلاکی آمده است، اما اگر از تعصب خالی باشیم باید پذیرفت که هرچند نمیتوان با قاطعیت از ملاقات این دو بزرگ سخن گفت (به دلیل عدم مستندات تاریخی و . . . کافی) اما ملاقات دو عزیز محتمل تر از عدم ملاقاتشان است (با توجه به روایت افلاکی و هم عصر بودن مولانا و استاد سخن و روایت شیخ اجل در بوستان و غزل ایشان در مواعظ و تمایل سعدی برای ملاقات با بزرگان و سخنوران هم عصر خود و اینکه بسیار سفر میکردند، احتمال سفر به قونیه و دیدار با مولانا محتمل است) اما اینکه برخی فرموده اند غزل منتسب به سعدی سنخیت با سایر غزلیاتشان ندارد، به عقیده بسیاری از مصححان و بزرگان ادب من جمله دکتر کدکدنی و یا دکتر سروش و . . . گمان این است که استدلال و حجت درستی نیست و از روی ادبیات آن نمیتوان پی برد که غزل مذکور از سعدی نباشد، چه اینکه سعدی نیز مانند همه دارای نشیب و فرازی معقول در سرایش بوده است.
اما اینکه سعدی به مولانا چه گفته، (اگر فرض بگیریم که واقعاً ملاقاتی رخ داده و روی سخن سعدی در آثار مذکور به مولانا بوده) اولاً باید در نظر گرفت که سعدی با خواندن شعرش تحت تأثیر قرار گرفته و تا قونیه سفر کرده و به طور خلاصه گفته مرد بسیار خون گرم و متواضع و مودب و شب زنده داری بوده تا آنجا که کفش میهمانان را جفت کرده و دستانشان را بوسیده و این گلایه را به او کرده که با آن که بسیار بارگاه و خدم داشته و متمول بوده به آن ها که مهمانان تازه رسیده از دور بودند غذا نداده است و سعدی این را بی مروتی تلقی کرده است (و البته احتمالاً آن طور که باید مقام شامخ سعدی را به عنوان یک ادیب فصیح گرامی نداشته بلکه مانند سایر همسفرانش به عنوان یک انسان شریف دانسته). اینکه چرا مولانا چنین کاری کرده بحثی دیگر است که اگر دوستان مایل بودند در متنی دیگر نظر شخصیخود را خواهم نوشت

 

۸ در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۳ نوشته:

نکته ،
ارزان از ارزیدن می آید ،" ارز " ریشه زمان اکنون؛
می ارزد ، نمی ارزد و،،،
چون به پساوند " آن " بپیوندد " صفت حالیه "
می سازد . ارزان، چون گویان، باران ، خندان و مانندان
مانای آن ارزیدنی است ، ما کم بها می پنداریم

 

یکی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ نوشته:

به بیانی سعدی و حافظ از جنس مشایخ صوفیه بوده اند همانگونه که در ابتدای نامشان لقب شیخ را درج نموده اند. (کاری به صحت و سقم این الفاظ نداریم لیک برای اینکه خط سیر اندیشه هرکدام را دریابیم فرض بر صحت این مدعا ، عمق غور هر کدام از این غواصان بحر عرفان را ارزیابی می نماییم.)
گفته شده که برای خداوند در هر طبقه ای از جهان های مکشوفه ( یعنی از طریق کشف و شهود به وجود آن پی برده شده است) صورتی یا وجهی است که در یکی متبلور گشته و هر کدام از این جهان ها را محدوده ای است که در تملک بی قید و شرط آن یکی است . پس در چهار طبقه پایین که جهان های مادی است و آن یکی از جنس همان عنصری است که آن جهان را نماد است .
برای جهان خاکی ، جلوه ای از جنس خاک
برای جهان آبی ، جلوه ای از جنس آب
برای جهان بادی ، جلوه ای از جنس باد
و برای جهان آتش ، جلوه ای از جنس آتش
و تمام این چهار جهان ، جهان های مجازند در مقایسه با جهان های حقیقی زیرا که جهان حقیقی ابدی و ازلی است ولی این چهار جهان مدام در حال تغییرند. و موجودات آنها سایه اند و مجازند.
صوفیه و ماتبع در اسارت این چهار جلوه هستند و بقا را در فنا در این چهار می دانند و بس و تمامیت را خارج از این چهار نمی دانند .
ولی مولانا در برخوردی که با شمس داشته نوری بالاتر از این چهار دید و بقیه ماجرا ...
او نوری از اصل را در چهره شمس دید بنابراین اشعار مولانا چهار پله بالاتر از سایرین است و در طلب اصل شیدا گشت نه وجه

 

عرفان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۱ نوشته:

در بیت دوم واژه افتاب به زیبایی تمام ایهام ترجمه دارد. بسیار زیبا. ممنون از گنجور

 

سعدی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۷ نوشته:

گفتند یافت نیست بسی جسته ایم ما
چیزی که یافت مینشود آنم آرزوست

از نسخه رینولد نیکولسون چاپ دهلی 1898

 

سام در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۲ نوشته:

اینهمه حاشیه برای این شعر نوشته شده و‌ از هر زاویه ای این شعر مورد نقد و بررسی قرار گرفت ولی حتی یک عزیز اشاره به این موضوع نکرد که مولانا این شعر را هشتصد سال پیش سروده و در عین حال که قواعد یک غزل رو رعایت کرده و هرچه که دل تنگش اراده کرده به نظم درآورده ولی ابیات به گوش شنونده امروزی بسیار سلیس و روان هستند.
این اعجاز مولانا و سعدی است ‌که کلامشان مختص به زمانه خودشان نبوده و انگار “طی الزمان” میکرده اند

 

هدایت در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

پیمان جمشید ،درود بر تو که هم وزن شعر مولانا فوق العاده سرودی

 

محمد ادیب نیا در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ نوشته:

کنایات، اصطلاحات و ترکیبات؛ آفتاب حُسن، چهره ی مشعشع تابان، ساعد سلطان، معدن ملاحت، یوسف کنعان، شیر خدا و رستم دستان، نور روی موسی عمران، انسان(انسان کامل)، آنکه یافت می‌نشود، عقیق نادر ارزان(ارزنده)، پنهان ز دیده‌ها، همه دیده‌ها از او، آن آشکار صنعت پنهان، ارکان(پایه های آسمان و زمین)، صورت ایمان، انتظار، شمس، حضور سلیمان دراین غزل شورانگیز همه حاکی از عشقی سرشار به مصداق حقیقی این مفاهیم دارد که آن همان وجود مقدس امام عصر(ارواحنا له الفداه) است می باشد که در روایات و احادیث معتبر از جمله حدیث جابر به خورشید پشت ابر تشبیه شده است.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
این بیت از غزل یاد آور این قسمت از دعای شریف عهد می باشد که در حق امام عصر آمده است؛
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ
خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانی نورانی پسندیده را
وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ
و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ
وشتاب کن در ظهورش وآسان گردان خروجش را و، وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور ( بخشی از دعای عهد)
ای آفتاب حسن برون آی دمی ز ابر
کآن چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
در حدیث جابر بعد از ذکر اسامی یازده امام و جانشین پیامبر اکرم می فرماید: پس از اینها همنام و صاحب کنیه من که حجت پروردگار و نشانه او در زمین است و نام او محمد بن حسن می‌باشد که از شیعیان و پیروان و دوستان خود غیبت خواهد کرد، و جز افرادی که در ایمان امتحان داده باشند کسی در امامت او باقی نخواهد ماند، به خداوندی که مرا به راستی برانگیخته شیعیان از غیبت او استفاده خواهند کرد و از تابش انوار او مستفیض خواهند شد همان طور که از خورشید استضائه(استفاده) می‌کنند و لو در زیر ابر باشد، ای جابر این مطالب از اسرار خداوند است که در گنجینه‏های علم محفوظ مانده‏ و آنها را جز به اهلش اطلاع نده.
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
دراینجا جام جم کنایه از قرآن (کتاب الله) و جعد یار کنایه از عترت اهل بیت علیهم السلام است که اشاره به حدیث ثقلین می باشد و شاعر(عارف شوریده حال) آن را موجب خوشحالی و سرور و سعادت و خوشبختی خود می داند. والحمدلله رب العالمین علی کل حال

 

علی (شیرازی) در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۳ نوشته:

مهربانان
درود خداوند بر شما باد.
دوستان گرامی مطالبی در باره «گشتن» و «جستن » نوشته بودند.
چنانچه گشتن به تنهایی به کار برود به معنی جستجو کردن نیست بلکه بایستی با واژه «دنبال» همراه شود. دنبال چیزی گشتن= جستن است. در ضمن امروزه «جستن» بیشتر به معنی «یافتن» به کار میرود ولی در اشعار قدیم «جستن» به هیچ وجه معنی « یافتن» نمی دهد.
لذا «یافت می نشود، جسته ایم ما » صحیح است و نمیتوان از «گشته ایم» استفاده کرد.

 

محمد احمری در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۶ نوشته:

به به، لذت بی شمار بردیم از این باده عاشقی، کشتی شکستگان حسین و خداییم آنم آرزوست

 

Roya در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۳ نوشته:

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
منظور از عثمان به نقل از مناقب‌العارفین، شهاب‌الدین عثمان یکی از مطربان و قوالان مجالس سماع مولاناست که بسیار زیبا و با مهارت می‌نواخته. به او عثمان ربابی هم می‌گفته‌اند. در غزل شماره 1175 می‌فرماید:
آمد عثمان، شهاب دین، هین!
واگو غزل مرا مکرر

 

پالیزبان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۲ نوشته:

از دیو دد ملولم انسانم آرزوست این بیت قلب این غزل زیباست واقعا در این دورو زمانه انسان واقعی کم پیدا میشه

 

پالیزبان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۹ نوشته:

درختـی که تلخ است وی را سرشــت
گـرش بر نشـــــانی بــــه باغ بهشــت
ور از جوی خلــــــــدش به هنــگام آب
به بیــــــــخ انگبین ریزی و شــهد ناب
ســـــــر انجام گوهــــــــــری بکـــار آورد
همـــــــــان میــــــــوه تلـــخ بــار آورد

 

nabavar در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۶ نوشته:

گرامی پالیزبان
همه انسان واقعی هستند
آنکه بیراهه می رود در اثر آموزش و پرورش در اجتماعی بیراه است،
شعری در بالاتر خوندم:حسین،1 آورده بود
زین خلق بی نصیب ” نیا “ روی بر مکن
از بی رمق چه نعره ی مستانت آرزوست؟

 

Sam در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۱ نوشته:

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر.... اینجا اشاره ای شده بود که منظور از شیخ همان دیوژن یا دیوجانس بوده. با توجه به قدمت بیشتر خاقانی و رباعی
’’’ مسکین دلم از خلق وفائی می‌جست
گمره شده بود رهنمائی می‌جست
مانندهٔ آن مرد ختائی که به بلخ
برکرد چراغ و آشنائی می‌جست’’’
بسیار شبه برانگیز است که خاقانی هم از دیوژن سخن گفته باشد ( مردی از ختن آنهم در بلخ؟)که اگر منظور خاقانی فرهیخته دیگری بوده پس نسبت داد شعر مولوی به دیوژن هم تحریف است. مانند نقش بستن شعر بی نظیر سعدی ’’ بنی آدم ....’’ بر سر در سازمان ملل.اگرچه چیزی از ارزشهای شعر و خود سعدی کم نمیکند ولی در جای خود دروغ است و بی پایه.

 

عفت در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۴ نوشته:

به نظر من کان عقیق نادر ارزانم آرزوست یعنی معدن عقیق کمیابی گه به من ارزان بدهند ، آرزوی من لسا

 

ف- آزادبخت در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۲ نوشته:

با سلام و عرض ادب وعرض پوزش از حضور ادبای صاحبنظر ؛
بنده فکر میکنم تصحیح اینگونه اشعار یک نوع سانسور محسوب میشه و بهتر این هست که اصل اشعار رو ارائه بفرمایید
و در موردمصرع دوم بیت شانزدهم بنده خودم رو صاحبنظر نمیدونم ولی با توجه به وزن شعر واژه ی « کی» صحیح هستش چون مصرع بر وزن «مفعولن ...» با هجای بلند شروع میشه و «که »هجای کوتاه هستش .
با تشکر

 

امین ابراهیمی در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۹ نوشته:

در بیت یکی مانده به پایان باقی این غزل را به نظر را اضافی هست و باید حذف بشه تا وزن شعر درست باشه.

 

سرو چمان در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۲ نوشته:

خط پنج بیت مانده به آخر زلف نیست به جای جعد ...؟
یک دست جام باده و یک دت زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

رامین در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ نوشته:

ارزان یعنی چیزی که به قیمتش می ارزد یا ارزشش را دارد.
در برابر گران که به معنی چیزی که به قیمتش نمی ارزرد.

 

بی نشان در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۸ نوشته:

سلام و عرض ادب و احترام خدمت اعزه ی فرهیختگان و ادب دوستان
توفیق شد حاشیه های بزرگواران رو مطالعه و بهره مند شدم
هرچند گشایش تعقیدات لفظی و فروبستگی های زبانی بیانی ابیات ممد فهم معانی و ژرف ساخت حاکم بر ساحات باطنی کلام میشه اما ایکاش در کنار این روشنگری کنایات و عبارات و مفاهیم و اصطلاحات با محوریت ساختار زبانی هر عزیزی از هر کدام از ارکان معنوی کلام نیز نکته ای رو متذکر میشدند در گستره ی گفتمان حاکم بر اثر :
بنده جسارتا در این فضای ناچار و شیوه ی لاجرم که از حضور حقیقی و انفسی متکلم و مخاطب بی بهره ای و پیام آور حروف و کلمات و عبارات تنها مستمسک توست برداشت هایی صرفا شخصی و صد البته به اقتضای مقال و مقام کلی رو عارض میشم تا به نظر عالمانه ی اساتید جرح و تعدیل بشه انشالله بر عیوب واقف و در جهت تدارک عامل باشم :
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
آیا در قونیه باغ و بوستان و گلستان هر لحظه بکر و هر آن آبستن جمال الهی نبوده که چونان مولانای زیبانگر و شه شناسی آرزوی دیدار باغ و گلستانی دیگر در جان می پرورد مگر نه این است که این ما تولوا فثم وجه الله ؟! آیا میزان و شدت تجلی است که باعث این آرزوست یا بهره مندی از حقیقت نمود لا تکرار فی التجلی و اینکه هر آن در شانی از شئون هویداست ؟! آیا از این زیباتر می توان نسبتی رو که میان جلوات انفسی خداوند است را با جلوات تکوینی او به تصویر کشید آنچه که در شعر سعدی شیرین سخن و حکیم با اشارات نه مستتر و مستقیم بسامد بالایی دارد یعنی مقایسه ارکان زیبایی معشوق با جلوات باغ و گلستان و دشت و دمن ....
چقدر رندانه رخ مقصود خویش را به هر آنچه می توان بدان گل و گلستان و باغ و بوستان اطلاق کرد مرتبط ساخته است
تنها رخ توست که شایسته ی عناوین گل و گلستان است و تا تو در مقام نمود نیستی بود گل و گلستان مصطلح متعارف معمول تکوینی نیز بودی نابود است ....
جناب مولوی خوب تشریف فرما بشید با اصحاب برویم در باغ و بساتین اطراف قونیه آب روانی و تماشای گذر عمری و سروی نمودگار قد و قامتی و غنچه ای پیام آور لب لعلی و نرگس و عبهری آیینه ی چشم دلبری .... نه نفهمیدید نمود رخ اوست گل گلزار حقیقی و حقیقت گل و گلزار که تنها با پیوند خوردن با مقام آرزو قابل حصول و تحقق حقیقی است که خود بحث درازدامنی است خویشکاری آرزو در نظام وجودی انسان مختار .....
آیا شعشعه ی حسن وجودی خورشید و آفتاب تابان و گل و گلستان و طعم قند و شیرینی فراوان پنهان می ماند در مقام اظهار یا از این سو حجابی است و حجبی که جز به تبع نیل به مقام آرزو که عین تحقق فعل است محقق نمی شود ....
من آرزویم باغ و گلستان است تو رخ بنما ؟!
من آرزویم قند فراوان است تو لب بگشا ؟!
من آرزویم چهره ی مشعشع تابان است تو از پس ابر برون آ؟!
ارتباط خویشکاری تو که معشوقی با آرزوی من که عاشق طالبم مبحثی سنگین در ارتباط فیاض و مفیض و محب و محبوب در فلسفه و عرفان است که دیالکتیک حضور و غیبت سرنمونی از آن است .... آفتاب پشت ابر که از آن تعبیر به حجت الله منتظر می شود موقوف آرزوست فافهم

 

احمدی در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۵ نوشته:

ببخشید این شعر مربوط به کدام دفتر حضرت مولانا است؟

 

ماح در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

این شعر به واقع شورانگیز و شگفت انگیز است.
این بزرگوار شعر بسیار زیبا دیگری دارد که شنیدن آن با صدای دلنشین محمد اصفهانی پیشنهاد می شود: "تا من بدیدم روی تو، ای ماه و شمع روشنم.....هر جا نشینم خرمم، هر جا روم در گلشنم".
در برابر این همه بزرگی و ژزفا فقط می توان خموش بود و لذت برد.
همچنین، "ارزان" در گذشته، بر خلاف امروز، به معنی ارزنده و با ارزش به کار می رفنه است. مولانا (و دیگر شاعران هم دوره اش) ده ها بار این واژه را (به معنی با ارزش) به کار برده است، از جمله آنجا که در غزلی می گوید: نرخ بالا کن که ارزانی هنوز.

 

سفید در ‫۱۹ روز قبل، شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

چه بی رحمانه زیبایی...

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.