جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست
جامی ز باده لب خندانم آرزوست
از زاهدی و زهد ریائی دلم گرفت
می خوارگی و مجلس رندانم آرزوست
در پای گل میان چمن جام می بکف
واندر کنار سرو خرامانم آرزوست
درخانه فراق تو دلتنگ گشته ایم
گلگشت باغ وصل تو از جانم آرزوست
در ظلمت غمیم اسیری ز شوق یار
دیدار نوربخش ز جانانم آرزوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و آرزوهایش صحبت میکند. او به جانانش دعوت میکند و آرزو دارد که در کنار او باشد و از باده و خوشگذرانی لذت ببرد. شاعر از زهد و ریای زاهدان خسته است و میخواهد در میان رندان و شرابخواران باشد. او دلتنگی خود را از دوری معشوقش ابراز میکند و آرزوی دیدار او را دارد تا از غم و تاریکی رهایی یابد. به طور کلی، این شعر نماد longing (آرزو و دلتنگی) و خواستههای عاطفی شاعر از عشق و وصال است.
هوش مصنوعی: ای جان، بیا که حضور تو را میطلبم و آرزوی من دیدن و صحبت کردن با توست. من تنها یک جام پر از شراب و لبخند تو را آرزو دارم.
هوش مصنوعی: از دوری و تظاهر به زهد و عبادت خسته شدم و حالا آرزو دارم که در مجالس میخواری و جمع رندان باشم.
هوش مصنوعی: در کنار گلها و چمنها، با جام شراب در دست نشستهام و آرزویم این است که در کنار سروهای زیبا در حال تماشا و زیباییشناسی باشم.
هوش مصنوعی: در خانهای که از هم جدا شدهایم، دلتنگی بر من چیره شده است و آرزو دارم که به باغ وصالت بیفتم و از تمام جانم لذت ببرم.
هوش مصنوعی: در تاریکی غمانگیز، اسیری شوق دیدار معشوق را دارد که روشنیبخش دل اوست و آرزوی آن را در سر میپروراند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از میانه و او در کنار من
[...]
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
[...]
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
[...]
یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست
سر مستئی زمیکده جانم آرزوست
پائی زدم بدنیی و پائی به آخرت
نی این مرا فریبد و نه آنم آرزوست
از هر دو کون بی خبر و مست بندگی
[...]
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
کمتر نیم ز شبنم حیران درین چمن
یک چشم، دیدن رخ جانانم آرزوست
چون بهله خاطر از کف بی حاصلم گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.