سام
تاریخ پیوستن: ۱۲م آذر ۱۴۰۰
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۴۸ |
سام در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۴:
این حکایت در آذربایجان البته با اندکی تفاوت تبدیل به ضرب المثل شده است و من از مادر مرحومم شنیدم و برای توصیف افراد فرصت طلب بد ذات بکار میرود.
درویش حکایت سعدی بزرگ در آن روایت نابینایی است که کنار برکه آبی نشسته و مظلومانه صدای شنا کردن مردمان دیگر را میشنود و حسرت میبرد. موسی در مسیر رفتن به کوه او را میبیند و غمگین میشود.در کوه از خدا میخواهد که نابینا شفا یابد. هرچند خداوند به موسی یادآوری میکند که حکمتی در پس کار نهفته است ولی دعایش را مستجاب می کند .موسی در مسیر بازگشت میبیند که برکه آب به رنگ سرخ درآمده .مردم که از شنا کردن باز ایستاده اند به موسی میگویند که شخص نابینا به محض بینا شدن به نیزار رفته و نی بسیار بریده و آنها را در گل و لای کف برکه فرو کرده و این رنگ سرخ بخاطر خونریزی بدن آنان از بریدگی با نوک نی های کف برکه است .به چنین شخصی به ترکی/ آذری "گوله گمیش سانجان" میگویند
نی ( گمیش) برکه( گول) ، نیش زننده٫
دراینجا فرو کننده ( سانجان )
کسی که در برکه نی فرو کرده.
سام در ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
هم زبانی در بالاتر نوشته که از خواندن این غزل دچار شادابی میشود ! این غمنامه است برادر. همان بیت در رفتن جان از بدن .... کافیست تا غمدیده ای را دچار افسردگی کند مگر آنکه غم از دست دادن را نچشیده باشی . از بهترین غزل های سعدی است . زیبایی ، گیرایی ، شاهدی بر بلندای قلمرو دست نیافتنی سهل و ممتنع سعدی .
شادابی؟ هیهات.
سام در ۵ ماه قبل، شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ شهریار » حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا):
حیدربابا گلدیم سنی یوخلیام
بیر ده یاتام قوجاغوندا یوخلیام
این هوش مصنوعی بدبختانه قدرت تشخیص زبان ترکی را نداره . ' یو' در یوخلیام اول مثل کلمه ' نو '( جدید، تازه) یا مو ( درخت انگور ) تلفظ میشه . 'یو' در یوخلیام مصراع دوم مثل 'بو '( در بوییدن ) یا 'مو'( زلف سر) تلفظ میشه .در نگاه اول برای کسانی که به زبان ترکی آشنایی ندارند از جمله این هوش مصنوعی کنونی بنظر میاد که بیت مشکل قافیه داره و یوخلیام در دومصراع بمنزله ردیف هستند که این توهین به استاد سخن شهریار حساب خواهد شد . یوخلیام اول به معنی جویای حال کسی شدن یا همان سر زدن به کسی و یوخلیام دوم به معنی خوابیدن است.
حیدر بابا آمده ام که احوالت را جویا شوم
یکبار دیگر در آغوشت بخوابم و آرام گیرم
سام در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۷:
در هر بیت از این غزل زیبا حزین غم واندوه وحسرت و نفرین و ارعاب به چشم میخوره غیر از یک بیت که شاعر اظهار شادمانی میکنه
""شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد"" که این هم شادمانی است از غم دیگران حکایت ضرب المثل معروف دیگی که برای من نجوشه بزار کله سگ توش بجوشه یا چون ریشه من کنده شد از باغ و بخشکید در صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار بانو پروین
سام در ۱ سال قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
پیر گفتا که چه عزت زین به که نیم بر در تو بالین نه . برگردان هوش مصنوعی صحیح نیست نیم بر در تو بالین نه اشاره به سکوهایی است که در قدیم جلوی خانه ها تعبیه میکردند .در برخی از مناطق ایران به پیرنشین هم معروف بود. پیرمرد به این میبالد که چنان خوار و زیون نشده که روی سکوهای جلوی خانه آن جوان بخوابد. کار میکند و محتاج کسی نیست.
نکته جالب اینکه پیرمرد خارکش جامی نشانی از فرزانگی و سعه صدر نداره و یک انسانیست کاملا" معمولی و البته حاضرجواب . به جوانی و خامی متلک پران اشاره شده ولی شاهد یکی بدو و کل کل پیرمرد با جوان هستیم . جایی جوان رو خس خطاب میکنه درحالی که جامی قادر بود بجای خس از کس استفاده کنه ( به کسی چون تو گرفتار نساخت ) .یا همین بیت بالا ( که نیم بر در تو بالین نه) .جوان که به (نو) جوانیش مغرور حرف نسنجیده میزنه و پیرمرد هم از خجالتش درمیاد.
سام در ۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند.
یعنی اگر استاد شهریار به عشقش میرسید این غزل آفریده میشد؟
سام در ۱ سال قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
ای مردمان، ندانید کارام جان من کو؟ راحت فزای هرکس محنت رسان من کو؟
هر دو مصراع پرسشی هستند .خودتون تصویر چاپ شده غزل از دیوان به تصحیح سعید نفیسی رو گذاشتید .پس چرا بیت اول رو اشتباه نوشتید؟
سام در ۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۳ در پاسخ به رامین عباسی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
متاسفانه جوابی که نوشتی اصلا" ارتباطی با نوشته من نداشت .بنظر میاد که احساس کردی که قدرت خداوند دست کم کرفته شده یا شاید بی احترامی صورت گرفته . سالها گذشته من به تازگی نظر شمار را دیدم ولی فرصت مغتنمی است که دیگران دچار اشتباه نشوند.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا( را ) نبیند اگر قرار باشد که طبق نظر شما به این بیت نگاه کنیم پس در این مصراع انسان فانی فاعل و و خداوند قادر مطلق با تمام عظمتش مفعول جمله است که انسان به غایت کمال رسیده به جایی میرسد که فقط خدا را میبند .
ولی عقیده من براین است که رسد آدمی به جایی که آنجا را جز خدا (قائم به ذات و فاعل ) نبیند . یعنی فقط خداوند است که قادر به دیدن اوج تعالی یک انسان میباشد . هیچ موجودی اعم از فرشته و جن و هرچه هست . از دیدن و درک آن جا( مکان ) عاجزند. حتی نه در کسری از ثانیه . کن فیکون
سام در ۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۵۰:
اگر دستانم را ببندند و بر چشمانم داغ بگذارند و سپس در آتشم بیاندازند. تا تو (درکنارم )نباشی هرگزنخواهم سوخت(دیدن تو آخرین آرزویست که خواهم داشت)
اگربه زنجیرم کشند و با چاقو قطعه قطعه ام کنند و بخواهند جانم را بگیرند تا تونباشی جان نخواهم داد .
ترجمه ترانه ای از ابراهیم خواننده سرشناس ترک که شباهت بسیاری به شعر بابا طاهر دارد.
سام در ۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
کسی اطلاع دارد که فخرالدین عراقی این غزل را قبل از غزل مشهور " ز دو دیده خونفشانم زغمت شب جدایی.... " سروده یا بعد از آن ؟
سام در ۳ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:
"بلندی و پستی نخوانم تو را
مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی
که هستی ده هست و هستی تویی "
این دوبیت استقبالهای جامی از بیت
پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند هر چه هستی تویی
از دیباچه اسکندرنامه نظامی است. اگر فردوسی هم چنین بیتی دارد که الله اعلم .
سام در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
هوا گرفتن ( پرواز کردن و طیران ) در اینجا کنایه از در فکر و خیال کسی بودن و رویاپردازی کردن برای یافتن جواب چیزی که در اینجا رسیدن شاعر به نگار میباشد .بسم از هوا گرفتن تعبیر از استیصال و درماندگیست . بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی یعنی آنقدر فکرم را بخود مشغولکرده ای و به تو می اندیشم که دیگر عاجز و درمانده شده ام . مصراع دوم این درماندگی را در قالب پرسشی مطرح میکند که خود (سعدی) جوابش را میداند.به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی ؟ برخلاف برخی دوستان که بسم از هوا گرفتن را به عدم پریدن تشبیه کردند ، بسم از هوا گرفتن یعنی آنقدر پرواز کردم که دیگر توانی در بال و پرم نمانده یا بال و پرم ریخت از بس که پرواز کردم . بیت دوم (نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی چه غم اوفتادهای را که تواند احتیالی) هم در پیرو درماندگی شاعر در یافتن راهی برای رسیدن به محبوب است.
سام در ۴ سال قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
مهدی جان
روزی دو یعنی دو روزی . مانند ماه (شب) چهارده در این بیت مشهور مولانا:
راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار میرسد
من اگرچه دو روزی ( چندروزی) برای مصلحت اندیشی ناشکیبم (ولی در نهایت ) بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم .
اعجاز شعر سعدی در سهل و ممتنع بودن آن است . بسیار روان و امروزی ولی دشوار و چه بسا ناممکن برای تقلید .
سام در ۴ سال قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۷:
بر مبنای این حکایت سعدی فیلمی ساخته شده بنام رانده شده (۱۳۶۸) با بازی رضا رویگری در نقش پسر نااهل قصه سعدی
سام در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:
داستان خیر و شر چه ساخته نظامی بوده و یا اینکه او تنها آن را به نظم درآورده. در هر دو حال خالق اثر گوشه چشمی به قصه حضرت یوسف داشته است:
همسفر شدن خیر با شر در بیابان درحالی که او را دوست خود می انگارد/ همراهی یوسف با برادران در صحرا و ندانستن نیت پلید آنها.
خیر بعد از نابینا شدن توسط شر در بیابان رها میشود/ رها کردن یوسف در قعر چاه تاریک توسط برادرانش. چاه تاریک بمنزله نابینایی.
دختر کرد خیر را درمیابد و خیر بینایی چشمان خود را بازیافته و سپس عزیز خانواده کرد شده و با دختر کرد ازدواج میکند و به مال و مکنت میرسد / رفتن یوسف به مصر و عزیر مصر شدن . آیا چشم پادشاه بدن نیست؟
علاج کردن بیماری صرع دختر پادشاه توسط خیر و به مدد برگهای درخت شفابخش که تنها خیر آنها را دارد/ تعبیر خواب عزیز مصر توسط یوسف بواسطه علم تعبیر خواب که فقط یوسف توانایی آن را دارد و نجات مصر از قحطی هفت ساله
یافتن شر در حالی که خیر اینک داماد پادشاه است و پنهان کردن هویت خود در ابتدا و بخشیدن شر در آخر/ برخورد یوسف با برادرانش که برای تهیه آذوقه به مصر آمده بودند و در ابتدا او را نشناختند و بخشیده شدنشان توسط یوسف در انتها.
سام در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:
از تو هر جایی ننالم تا تو هرجایی شدی
بر اساس دیوان سنایی چاب شده به سال ۱۳۶۲ به اهتمام مدرس رضوی ماخذ نسخه کتابخانه ملی.
سام در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
در قالب محدود غزل ولی در حال روایت سرگذشتی همچون مثنوی! معرکه در معرکه ای از عراقی بزرگ.روحت شاد
سام در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:
تصحیح میکنم قدیمی ترین باقیمانده از میمون متعلق به 20 تا 34 میلیون سال پیش است
سام در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:
خطاب به عزیزی که نقبی به بریده روزنامه سال 1330 زده بودند (به میلادی سال1951) این هم یکی از مطالب جعلی روزنامه های ایران باید باشه.من تمام نت رو زیر و رو کردم.هیچ مطلبی در این مورد پیدا نکردم. اگر مرجع شما برای تقبیح داروین و نظریه اش همان روزنامه و ارجاع جعلی روزنامه ایرانی به خبرگزاری یونایتد پرس بوده که مثل خشت بر دریا زدن است و از پایه بی اساس. نه اینکه این احتمال از پایه نادرست باشد، نه، ولی مرجع شما مجعول است. قدیمی ترین باقیمانده ای که میتوان اولین انسان نامید مربوط به دو میلیون سال پیش است که البته تمام چیزی که پیدا کرده اند شاید در کف یک دست جای بگیره و 9 فوت و نیم! نیست . قدیمی ترین اسکلتی که از یک انسان ماقبل تاریخ تابحال کشف شده متعلق به حدود 300 هزار سال پیش و در منطقه ای بنام جبل ایرهود در مراکش است. در حالی که قدمت میمون و گوریل به بیش از 6 میلیون سال میرسه.من طرفدار نظریه داروین نیستم ولی چه بخواهید و چه نخواهید یک حفره بزرگ بین پیدایش انسان و قضیه آدم و حوا وجود دارد. در پایان نکته ظریفی در متن آن روزنامه وجود دارد که مسافت جنگل مزبور را تا لیما به کیلومتر نوشته و اندازه اسکلت پیدا شده را به فوت !!!! فقط برای کنجکاوی خودم اگر لطف کنید و این جنگل اکوراکو را در نقشه یا حداقل به انگلیسی پیدا کنید متشکر خواهم شد( برای احترام تلاش کردم ادبی بنویسم ... “””ولی واقعا چه معنی داره وقتی میشه راحت نوشت و منظور رو به طرف رسوند”””” )
سام در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴: