گنجور

حاشیه‌ها

 

سام


سام در ‫۲۳ روز قبل، پنج شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

هوا گرفتن ( پرواز کردن و طیران ) در اینجا کنایه از در فکر و خیال کسی بودن و رویاپردازی کردن برای یافتن  جواب چیزی که در اینجا رسیدن شاعر به نگار میباشد .بسم از هوا گرفتن تعبیر از استیصال و درماندگیست‌ .  بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی یعنی آنقدر فکرم را بخود مشغول‌کرده ای و به تو می اندیشم که دیگر عاجز و درمانده شده ام . مصراع دوم این درماندگی  را در قالب پرسشی مطرح میکند که خود (سعدی) جوابش را میداند.به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی ؟  برخلاف برخی دوستان که بسم از هوا گرفتن را به عدم پریدن تشبیه کردند ، بسم از هوا گرفتن یعنی آنقدر پرواز کردم که دیگر  توانی در بال و پرم نمانده یا بال و پرم ریخت از بس که پرواز کردم . بیت دوم (نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی) هم  در پیرو درماندگی شاعر در یافتن  راهی برای رسیدن به محبوب است.

 

سام در ‫۲۸ روز قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

مهدی جان

روزی دو یعنی دو روزی . مانند ماه (شب) چهارده در این بیت مشهور مولانا:

راه دهید یار را آن مه ده چهار را      کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

من اگرچه دو روزی ( چندروزی) برای مصلحت اندیشی ناشکیبم (ولی در نهایت ) بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم .

اعجاز شعر سعدی در سهل و ممتنع بودن آن است . بسیار روان و امروزی ولی  دشوار و چه بسا  ناممکن برای تقلید .

 

سام در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۷:

بر مبنای این حکایت سعدی فیلمی ساخته شده بنام رانده شده (۱۳۶۸) با بازی رضا رویگری در نقش پسر نااهل قصه سعدی

 

سام در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:

داستان خیر و شر چه ساخته نظامی بوده و یا اینکه او تنها آن را به نظم درآورده. در هر دو حال خالق اثر گوشه چشمی به قصه حضرت یوسف داشته است:

همسفر شدن خیر با شر در بیابان درحالی که او را دوست خود می انگارد/ همراهی یوسف با برادران در صحرا و ندانستن نیت پلید آنها.

خیر بعد از نابینا شدن توسط شر در بیابان رها میشود/ رها کردن یوسف در قعر چاه تاریک  توسط برادرانش. چاه تاریک  بمنزله نابینایی. 

دختر کرد خیر را درمیابد و خیر بینایی چشمان خود را بازیافته و سپس عزیز خانواده کرد شده و با دختر کرد ازدواج میکند و به مال و مکنت میرسد / رفتن یوسف به مصر و عزیر مصر شدن . آیا چشم پادشاه بدن نیست؟

علاج کردن بیماری صرع دختر پادشاه توسط خیر و به مدد برگهای درخت شفابخش که تنها خیر آنها را دارد/ تعبیر خواب عزیز مصر توسط یوسف  بواسطه علم تعبیر خواب که فقط یوسف  توانایی آن را دارد و نجات مصر از قحطی هفت ساله

یافتن شر در حالی که خیر  اینک داماد پادشاه است و پنهان کردن هویت خود در ابتدا  و  بخشیدن شر در آخر/ برخورد یوسف با برادرانش که برای تهیه آذوقه به مصر آمده بودند و در ابتدا او را نشناختند و بخشیده شدنشان توسط یوسف در انتها.

 

 

سام در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

از تو هر جایی ننالم تا تو هرجایی شدی

بر اساس دیوان سنایی  چاب شده به سال ۱۳۶۲  به اهتمام مدرس رضوی ماخذ نسخه کتابخانه ملی.

 

سام در ‫۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:

در قالب محدود غزل ولی در حال روایت سرگذشتی همچون مثنوی! معرکه در معرکه ای از عراقی بزرگ.روحت شاد

 

سام در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

تصحیح میکنم قدیمی ترین باقیمانده از میمون متعلق به 20 تا 34 میلیون سال پیش است

 

سام در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

خطاب به عزیزی که نقبی به بریده روزنامه سال 1330 زده بودند (به میلادی سال1951) این هم یکی از مطالب جعلی روزنامه های ایران باید باشه.من تمام نت رو زیر و رو کردم.هیچ مطلبی در این مورد پیدا نکردم. اگر مرجع شما برای تقبیح داروین و نظریه اش همان روزنامه و ارجاع جعلی روزنامه ایرانی به خبرگزاری یونایتد پرس بوده که مثل خشت بر دریا زدن است و از پایه بی اساس. نه اینکه این احتمال از پایه نادرست باشد، نه، ولی مرجع شما مجعول است. قدیمی ترین باقیمانده ای که میتوان اولین انسان نامید مربوط به دو میلیون سال پیش است که البته تمام چیزی که پیدا کرده اند شاید در کف یک دست جای بگیره و 9 فوت و نیم! نیست . قدیمی ترین اسکلتی که از یک انسان ماقبل تاریخ تابحال کشف شده متعلق به حدود 300 هزار سال پیش و در منطقه ای بنام جبل ایرهود در مراکش است. در حالی که قدمت میمون و گوریل به بیش از 6 میلیون سال میرسه.من طرفدار نظریه داروین نیستم ولی چه بخواهید و‌ چه نخواهید یک حفره بزرگ بین پیدایش انسان و قضیه آدم و حوا وجود دارد. در پایان نکته ظریفی در متن آن روزنامه وجود دارد که مسافت جنگل مزبور را تا لیما به کیلومتر نوشته و اندازه اسکلت پیدا شده را به فوت !!!! فقط برای کنجکاوی خودم اگر لطف کنید و این جنگل اکوراکو را در نقشه یا حداقل به انگلیسی پیدا کنید متشکر خواهم شد( برای احترام تلاش کردم ادبی بنویسم ... “””ولی واقعا چه معنی داره وقتی میشه راحت نوشت و منظور رو به طرف رسوند”””” )

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند:

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی....
همیشه این موضوع مرا در تفکر فرو میبرد که اگر جای شیخ اجل سعدی و شاعره گرامی پروین اعتصامی عوض میشد، ادبیات فارسی دچار چه نقصان و مصیبت جبران ناپذیری میشد؟ سعدی شاهکارهای خود را بعد از سن پنجاه سالگی نگاشته و به طبع رسانده و اگر عمر پروین را داشت که در سن سی و چهار سالگی بدرود حیات گفت، اینک نه گلستانی بود و نه بوستانی و بجای آن کویر بود و برهوت. در مقابل ، اگر پروین اشعار خود را در جوانی به طبع نمیرساند و بمانند سعدی تامل و یا شاید تعلل میکرد تا پنجاه سالگی که هرگز از راه نرسید ، حالا نه “پادشهی از گذرگهی “عبور میکرد و نه کسی “آن قصه شنیدید که در باغ یکی روز را” را شنیده بود. خیلی خوش شانس بودیم که سعدی آنقدر زنده ماند که ما را هم بوستانی باشد و هم گلستانی و پروین هم به نصیحت سعدی عمل کرد و این پنج روزه را دریابید و از اوان جوانی آغاز به درّافشانی کرد و ما را بی نصیب نگذاشت.

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

یعنی
رسد آدمی به جایی که بجز خدا(آن را ) نبیند

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند....
خاطرم هست که این شعر در کتاب ادبیات اول دبیرستان بود و معلم گرامی وقتی به این بیت رسید از من خواست که منظور سعدی را توضیح بدهم. من هم همان گفتم که همه میگویند. انسان میتواند به درجه ای از کمال برسد که از مادیات رها شده و ارتباط با ذات قادر مطلق برقرار کند و در هرچه بنگرد خداو اثر خدا را ببیند و بس .(حالا نه دقیقا این کلمات و جملات) دبیر گرامی هم تایید کرد و بیت بعدی را خواند و معنی کرد والخ. ولی همانجا و در همان لحظه از خاطرم گذشت که شاید ایهامی در این بیت نهفته است. شاید منظور سعدی این بوده که انسان میتواند به درجه ای از بزرگی برسد که فقط خداوند قادر به درک او باشد . یعنی انسان به جایگاهی از کمال میرسد که فقط برای خداوند قابل فهم باشدو نه برای دیگران از جمله جن و فرشتگان و ماسوا . سعدی از نگاه خداوند به کمال انسان اشاره دارد نه از نگاه انسان به خودش.

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۹:

در ضمن
یه احتمال زیاد شاعره با این رباعی به استقبال رباعی رودکی رفته.
به یکی جان نتوان کرد سؤال
کز لب لعل تو یک بوس به چند؟

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

خواستنی را تنها باید از خداست. که این سیرت موحدین است و گر خواستنی خودِ خداست که این سیرت اولیاست.

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۹:

گفتم که لبم به بوسه ای مهمان کن
گفتا ندهم هر آنچه خواهی آن کن
عقل آمد و عشق را نهیبی زد و گفت
این خربزه آب است تو فکر نان کن

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

در نسخه ای که همه کمابیش از کتاب درسی بیاد داریم در مصراع “ امروز همه روی زمین زیر پر ماست” کلمه “امروز “ ، طنین آوایی زیبایی با ادامه مصراع برقرار نمیکند و انگار به دوران ناصر خسرو تعلق ندارد .مثلا:
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
ایدون همه روی زمین زیر پر ماست
به گوش آهنگین تر مینماید.
خوب یا ید ،هر چه شاعر گفته هماناست ،،بی کم و کاست . البته کدام شاعر؟!

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

گفتی که کیت بینم ای درّ خوشاب.....

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

بیت آخر همان ‘پیر گشتیم ‘ صحیح است، دلیل اول آنکه در دیوان سنایی با مقدمه استاد بدیع الزمان فروزانفر که تاییدی بر معتبر بودن نسخه است با همین املا نوشته شده است.هر آنچه شاعر بگوید هم آنست چه صحیح بنظر آید و چه نیاید. نکته دیگر اینکه با توجه به مصراع اول همین بیت ، ،شاعر به صورت جمع (پیران را نزیبد)مورد خطاب قرار گرفته است و پاسخ شاعر هم به صورت جمع(پیران) بیان شده است. حتما دلیلی بر جمع بودن پیران وجود داشته وگرنه شاعر میتوانسته بطور مثال بگوید:
مرمرا گویی که در پیری نزیبد عاشقی
پیر گشتم در هوای تو جوانی چون کنم

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

مطابق با نسخه چاپی:
هرکه از خود خبری دارد از او بیخبر است
اشک جائی نبرد پی که ز هستی اثر است.
در بیت چهارم٫ ..جان در آن ...بجای جان در این .همچنین ...هر که او را غم جانست... صحیح است.
در بیت پنجم در مصراع اول :همنفس باد صبا / بجای همنفس باد سحر
در بیت ششم٫مردم چشم من ار /بجای مردم چشم من از
بیت آخر
زاهدان باز برندی و قلاشی مکنید
صحیح میباشد.

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

جان نیاید در نشاط الا که بر بوی حبیب
تا گل رنگین نیابد خوش ننالد عندلیب
عود خوشگم آتش جان سوز میباید مرا
تا زطیب جان دماغ حاضران گردد رطیب
....
....
خیز ‌بر‌ ما عرضه کن ایمان از آن عارض که باز
در میان آورد زلفت رسم زنار و صلیب
بی تو جان در تن بجائی بس غریب افتاده است
جان من دانی به تنها چون بود حال غریب
...
گفت کامت بر نیاید تا نیاید جان بلب
خوش برای جان که آمد وعده جانان قریب(از قلم افتاده بود)
...
در مصراع دوم از بیت اول ‘نیابد’ صحیح است.
در مصراع دوم از بیت دوم ‘ رطیب’
در مصراع اول از بیت پنجم ‘خیز بر ما عرضه کن’(واو بعد از خیز اضافه است) در همین بیت از مصراع دوم ‘ زنار ‘ صحیح است.
بیت ششم در ابتدای مصراع دوم ‘ جان’.
بیت :گفت کامت بر نیاید.... هم به کلی از قلم افتاده بود.
من کامل بیت ها را درج کردم تا عزیزان برای تطبیق سره از ناسره دچار زحمت نشوند.و لذت خواندن از بین نرود.
ماخذ: دیوان سلمان از انتشارات صفی علیشاه با مقدمه دکتر تقی تفضّلی و اهتمام منصور مشفق

 

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

خیلی نا امید شدم که پس از بیش از ده سال از درج حاشیه اول نه گنجور و نه کسی از دوستان ،این غزل بسیار زیبای سلمان را بازیابی کند
و این تمام غزل:
کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد
باد مگر بگوش او ناله زار من برد
نامه نوشته ام بسی نیست کبوتری مرا
کو بر یار من رود٫ نامه بیار من برد
بار دل و بلای جان من بکدام تن کشم
لاشهٔ ناتوان از آن نیست که بار من برد
کار ز دست شد کسی نیست که چاره ام کند
هم نظر عنایتی چاره کار من برد
نرگس مست او مرا تاب خمار می دهد
ساقی جرعهٔ لبش کو که خمار من برد
من بحیات خویشتن ره نبرم بسوی او
بعد حیات من مگر باد غبار من برد
سکهٔ وصل آن صنم نیست درست جز به زر
ترسم از آنکه بی زری قدر عیار من برد.
..برگرفته از دیوان سلمان،با مقدمه دکتر تقی تفضّلی و اهتمام منصور مشفق،انتشارات صفی علیشاه.
حیف این غزل زیبا که در گنجور نبود.

 

[۱] [۲]