گنجور

حاشیه‌گذاری‌های ابوتراب. عبودی

ابوتراب. عبودی

باسلام و احترام،، تضمین دو بیت از غزل  معروف فصیح الزمان شیرازی(رضوانی) در قالب مخمس از دیوان ابوتراب عبودی تقدیم به محضر شما استادان فرهیخته و گرامی.

دل بی قرار شیدا شده مستِ مستِ مستت

ز شــراب لا یــــزالی ، ز خُم ِ  مــی ِ الَستَت

به من ِخـراب جامی ،به فدای هردو دستت

((بشکست اگردل من،به فدای چشم مستت

((سر خُمّ می سلامت ، شکند اگر سبویی))

واما بیت آخر که وزن عروضی  یک مقدار با بقیه ابیات متفاوت بود ، حقیر تغییر دادم و هدیه نمودم به روح مطهر زنده یاد فصیح الزمان شیرازی، رحمة الله علیه.

(عبودی) بیا وُ بنشین،به تواضع و به تمکین

سخنی بگو و بشنو ، ز مـرام و  دین و آیین

چه خوش است دل سپردن،،به وجیه آل یاسین

(رضوانی)  تبارک الله ، دل دردمند مسکین

 

((شده ساکن ِ در او ، نرود به هیچ سویی))

با احترام،چاپ دوم دیوان ابوتراب ابوتراب عبودی


ابوتراب. عبودی در ‫۲۷ روز قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

با سلام و عرض تبریک سال نو محضر منور جمیع استادان  عزیز فرهیخته،مشترکین گنجور

 

از ره برسیـد عیـد نـــوروز
فرخنده و شادمان و بهروز


پروانه و شمع و بلبل و گل
جمعند به دورهم ز دیـروز


وز ژاله بُــــــوَد جـام لبالب
اندر کفِ گل به صبحِ امروز


هفت سین و بهار و سبزه و گل
 اقبال بلنــــــــد و بختِ پیــروز


وَز قــــدرِ رفیعِ لیلة القـــدر
بــزدای ز دل غمِ روان سوز


آواز هـَــزار و خنـــده ی گل
تقــدیم حضورتان همه روز


هــر ماه شما فـــرودین ماه
هــر روز شما عیــد نـــوروز

 

تبریک و خجسته باد(عبودی)

این عید به ایـرانی و هر روز

 

با احترام و مبارکباد،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با سلام و ادب احترام محضر استادان ارجمند و عزیزان جان.

به شیخ اجل حضرت سعدی رحمة الله علیه..

از ابوتراب عبودی.

 

    به سعدی ز ما صد هزاران سلام

چه خوش گفت آن شیخ شیرین کلام

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

کنون سعدیا سر ز تربت بر آر

ببین !  واژگونه شده این شعار

بنی آدم اعضای یک پیکرند

پـی غارت و قتل یکدیگرند

اروپا و غرب صهیون نابکار

بشر را نموده کنون شرمسار

ز رزم دلیران فرو مانده اند

به کودک کشی روی آورده اند

ز بیدادِ صهیون و غـربِ پلیـد

به غزه زن و کودکش شد شهید

هزاران زن و کودک بی گناه

همه إرباً إربا شــدنـــد  آه  آه

بـــر افعال نا بخـردان ننگ بـاد

به صهیون و بر آمریکا مرگ باد

ز انـــدرزِ نیکوی تـو سعدیا

به مصداق مصراعِ در انتها

کسی کو ندارد غم مردمی

نشاید که نامش نهند آدمی

 

رقص آتش و خون ،چاپ دوم،

با احترام،ابوتراب عبودی

 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

باسلام و عرض ادب و احترام، محضر استادان  عزیز و فرهیخته.

سه بند از هفت بند تضمین غزل شماره،، ۳۵،، در قالب مخمس تقدیم به محضر منور شما استادان عزیز و ارجمند.

 

در طواف خوب رویان در جهان پروانه باش

چون پریشان زلفِ مه رویان اسیر شانه باش

در طریق ِ عشقبازیّ و جنــون مستانه باش 

(هرکه با یار آشنا شد گو به خود دیوانه باش

 

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش))

 

تیری از مژگان دلبر آمـد و  بر دل نشست

تار و پودِ قلب محزونِ مرا از هم گسست

دستِ مه رویان نگیرد دستِ هر جُهالِ مست

((کی بُـوَد جای ملک در خانه ی صورت پرست

 

رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش))

 

گریه های شمع سوزان هیچ می دانی ز چیست؟

اشکِ شمع و سوزش پـــروانــه رمز عاشقی ست

کار معشوقان ِ عالم  عاشقان را دلبــری ست

(پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست

 

سجده ایزد را بُـوَد  گو سجده گه بتخانه باش))

 

ط...

با احترام، دیوان ابوتراب عبودی، چاپ دوم

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:


با عرض سلام و احترام محضر شما فرهیختگان عزیز و ارجمند.

 

تا خاک آدمی بسرشتند و جان گرفت
از ساقی ِ الَست ، می ِ جاودان گرفت
زان فتنه ای که دامنِ پیر و جوان گرفت
تیر بلای ی غم ، دل ِ من را نشان گرفت
تیـرِ ملامتی که ز یاران ! بـه ما رسیـد
از سینه کرد عبور ،به دلها مکان گرفت
منصور وار ، مسلخ ِ معشوق بــر گـُزیـن
باشد که جام ِ باده و رطل ِ گران گرفت
آنکس که مست گشت وخطایی براونرفت
جام ِ جهان نما ، ز دلبـر ابــرو کمان گرفت
منصور سر بلند شد ، سر ِ دار ِ رفیع عشق
وانگه زدست یار، میِ چون ارغوان گرفت
آن  جام ِ مـی که غصه زدایــد ز دل، هلا
باید ز دستِ ساقی ِ مــَــه طلعتان گرفت
بخت اَر  مــدد نمایـد و  دلبــر مُساعـدت
بی لشکر و  سپاه ،تـــوانــی جهان گرفت
آن آتشی که در دل ِ مـَـردان ِ مـَــرد هست
ققنوس وار (عبودی) به دل آشیان گرفت

 

با احترام،

دیوان ابوتراب عبودی، چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

با سلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و ارجمند، 

تضمین غزل از صومعه رختم ... حضرت شیخ مصلح الدن سعدی شیرازی،، رحمة الله علیه،،

در قالب مخمس،  تقدیم به محضر شما استادان معظم و سروران گرامی.

 

ما را ز مساجد به خرابات بر آرید

غم را  ز دل ما به کرامات بـر آرید

بهر عطشم می به مباهات بر آرید

(از صومعه رختم به خرابات بر آرید

 

گرد از من و سجاده و طامات بر آرید)

 

مردان خدا گوی حقیقت بـربایند

درهای کرامت به شبانگاه گشایند

رندان سحرخیز در این شهرکجایند

(تا خلوتیان سحر از خواب بر آیند

 

مستان صبوحی  به مناجات بر آرید)

 

جمعی پــیِ آزار و جفا رهـزن دینند

جمعی دگر از زهد و ریا زار و حزینند

مردان خداوند نه آنند و نه اینند

(آنان که ریاضت کش و سجاده نشینند

 

گو:همچو ملک سر به سماوات بر آرید)

 

بشتاب  که از قافله ی عشق نمانید

خود را به سر کوی حبیبان برسانید

هشدار: که در تیر رس باد خزانید

(در باغ امل شاخ عبادت بنشانید

 

وز بحر عمل درّ مکافات بر آرید)

 

بی عشقِ خدا،دل نشود شاد(عبودی)

بنمای دلـی شاد که دلشاد  بگردی

گرد از رخ بیمار بشویید به مردی

(تا گرد ریا گم شود از دامن (سعدی)

 

رختش همه در آب خرابات بر آرید)

 

بااحترام، دیوان  ابوتراب عبودی، چاپ دوم

 

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:

با سلام و عرض ادب و احترام محضر فرهیختگان عزیز،، گنجور،،

 

‏باسلام

گر با می و مطرب دل خود شاد کنی
یا با صنمــــی  دل  ز غم  آزاد کنـــی

از جـور زمان خلاص گشتن هیهات
جز اینکه دلـــی خراب  آباد کنــــی

 

رباعی  ،دیوان ابوتراب عبودی

 

ابوتراب. عبودی در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:

باسلام و عرض ادب محضر فرهیختگان گرامی و استادان ارجمند

صدنغمه بلند شد ز هر پرده ی ساز
صدغنچه گل  شکفت در گلشن راز

درسـی نگرفتیم نه از این و  نه آن
کاین عمر بُـوَد آه و دمی مفت مباز

 

دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

باعرض سلام و ادب و احترام محضر استادان فرهیخته و ارجمند.

به نام آنکه هستی بخش ِ جان است

پــــــــدیــــــدار آورِ نطق ِ زبان است

علیم است و حکیم است و توانا

بــُــــوَد آگاه از انــــــدیشه ی  ما

منزّه خالقی کو مستعان است

خبیـر و  واقفِ سـرّ نهان است

عناصر باد و آب و آتش و خاک

زمین و  آسمان و  هفت افلاک

هم از ذرات و  اجـرام سماوات

شب و روز سال و مه مجموع آیات

هـرآنچـه آشکارا وُ نهان است

همه صنع خدای مهربان است

خدا بِالذّاتِ  حـیِّ لایزال است

به چشم سر خدا دیدن محال است

جمالت زان جمالِ کبریایی ست

دلت مأوای انــــوار الهـــی ست

خـدا از دیـده ها مستور باشد 

دو چشمت از خدا پر نور باشد

نظر کن در فصول چار گانه ،۱

ببین صنع خـــداونــدِ یگانه

خدا  را در زمستان و بهاران

تـوان فهمیـد از شأن گیاهان

گل و پروانه و طاووس و بلبل

قناری نغمه خوان بر شاخه ی گل

بــه هنگام بهار سبـز و  زیبا

خـدا را در  رخ گل کن تماشا...

 

ا- چارگانه- چهارگانه.

با عرض پوزش ،، مثنوی بیست و دوبیت است چند بیت فوق تقدیم به محضر شما سروران گرامی و استادان فرهیخته و ارجمند،

رقص آتش و  خون چاپ دوم ،، فصل اول،، باب توحید،، 

با احترام ،ابوتراب عبودی

 

ابوتراب. عبودی در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

باسلام و عرض ادب محضر شما استادان عزیز و  فرهیخته

 

ای مردمان ،ای مردمان، یک محرم اسرار کو؟

تا سفره ی  دل  وا کنم  اسرار گویم مو به مو

بر درگهت ای مستعان خوانم تورا از عمق جان

لا تقنطـُوا مِن رحمـــةً ،  لا تقنطـُـو  لا تقنطـُـو

از بس دو رنگی دیده ام ، دیوانگی بگزیده ام

فارغ شدم از عاقلان زان گیر و دار و های و هو

رنگی ز بی رنگی کجا همچون هوای جانفزا

اندر میان رنگها  چونان هوا  بــی رنگ و بو

مخمور جام و باده ام ، در اشتلم افتاده ام

ای ساقی پیمانه ها  از ما دگـر پیمان مجو

گاهی به ما لج می کنی گه راه را کج می کنی

گه با رقیبان می روی !  از ما گریـزانــی؟ بگو

هان ای(عبودی) بیش از این از رنگ و بی رنگی مگو

اینک رسید از ره اجل ، دیگر مگو یکرنگ کو

 

با احترام، دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

 

ابوتراب. عبودی در ‫۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴:

با سلام و عرص ادب محضر استادان عزیز و فرهیخته

 

صنما دل به  تو بستیم خدا می داند

از می عشق تو مستیم خدا می داند

تا که بر مسند دل عشق تو را بنشاندیم

چشم سر بـر همه بستیم خدا می داند

دل به سودای تو دادیم هم از روز نخست

عهـدو پیمان نشکستیم خــدا می داند

تا که دل را به سر زلف تو دادیم گره

ما ز هـر غیر گسستیم خـدا می داند

بوی پیراهنت ای گل همه جا پیچیده

سر راه تو چو یعقوب نشستیم خدا می داند

دوش می گفت(عبودی)به عزیزان اینسان

جان نثاران تـــــو هستیم خــــدا می داند

 

با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۸ ماه قبل، یکشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۹:

‏‎باسلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و ارجمند.

 

ازآتش عشق هرآنکه دلسوخته نیست

هرگز دل ما به مهر او دوخته نیست

گر سوخته دل نئی! حذر کن تو ز ما

کاتش به دلی زنیم کافروخته نیست

 

بااحترام دیوان ابوتراب عبودی
                             

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

باسلام و ادب احترام محضر شما فرهیختگان عزیز و ارجمند

 

آنچنان دل شکسته ام که مپرس

ز جهان دل گسسته ام که مپرس

از دلم تا  بـه کـوی تـو ای دوست

پلی از عشق بسته ام که مپرس

چشم  در  راه و  منتظـر دایـم

انتظاری نشستـه ام کـه مپرس

تــا شــــــدم پاسبـان ِ درگاهت

افتخاری بجستـه ام کـه مپرس

غم ِ  هجــران و ، آرزوی وصال

دل به این دو ببسته ام که مپرس

تـا بـــرون آیــی از حجاب ای گُل

بلبلـی دل شکستـه ام کـه مپرس

تا (عبودی) نبیند آن خط و  خال

همچنان زارو خسته ام که مپرس

 

با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۰:

باسلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و گرامی

آزرده ام نمــوده ســراپـای زنــــدگــــی

گویی غبار غم نشسته به سیمای زندگی

بیـزارم از زمانـه و  از  چــرخ ِ روزگار

تلخ است کام دل ، ز تمنای زنــدگـــی

ای کاش صدق بود و صفا بود و راستی

تا شـوکـران نبـود به مینای زنـــدگـــی

یاران ! چه خوب خنجرت ازپشت می زنند

سیم و  زر و  دلار شـده معنـای زنـــدگــی

ای کاش مهرو همدلی و عشق و دوستی

بـودی مـُــدام رونـق ِ آوای  زنــــدگــــی

کاش: آیینه ی صداقت دلها نمی شکست

تا شور و شوق بـــود ســرا پای زنـدگـی

دلهاسیاه گشته (عبودی) تو را چه شد؟

نشناختـــی هنــوز ، الفبای زنـــدگـــی !

 

با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵:

باسلام وعرض ادب محضر استادان عزیز و ارجمند 

 

غم هجران تو را چاره ندانم چه کنم؟

مـنِ بیچـاره تحمـل نتــوانم چـه کنم؟

چشم آهو کُش تو ،بُرده زمن صبر و قرار

گر که خونابه ز چشمم نچکانم چه کنم؟

از غم هجر تو خونین دل و شیدا گشتم

تیر غم را به دل خود ننشانم چه کنم ؟

خط و خالت شرر افکنده به جانم شب و روز

دود ِ آهم به خــدا گر نرسانم چه کنم ؟

از خدا می طلبم لحظه ی دیدار تو را

حاجتم را  ز خدا گر نستانم چه کنم ؟

سینه ی تنگِ (عبودی) قفسِ مرغِ دل است

مرغ ِ دل را زقفس گر نپرانم چه کنم ؟

 

دیوان ابوتراب عبودی، چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:

باسلام و عرص ادب محضر استادان ارجمند و فرهیخته

 

شنیدم ناصح و  پیر زمانه

همی گفتا حدیثی عارفانه

که ای صوفی تورا اسرار آن به

که در سینه بماند  جاودانــه

به نامحرم مگو اسرار زنهار

شنو این پند از من محرمانه

چو تیری از کمان کردی روانه

نمـی آیـــد دگـــــر اندر کمانه

مهار نفس ِ  سرکش را نگه دار

که ایمن گــردی از مکـرِ زمانه

سخن بشنو تو از پیر طریقت

مکن هـردم طریقــی را بهانه

(عبودی) نصح ناصح بشنو اینک

دویــی بگــذار ، با ما شو یگانه

 

با احترام، دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

با سلام و عرض ادب محضر شما ادیبان و فرهیختگان

برید ِ باد صبا بویی از نگار بیار

خبر زجانب آن یار ِ با وقار بیار

ز طره ی سیه مشک سای آن دلبر

شمیم ِ عطر گل و نافه ی تاتار بیار

اگر تو را گذری اوفتد به کشورِ دوست

ز خاک درگه او بــر سرم غبار بیار

بــرای روشنــی ِ چشمهای بیمارم

چو سرمه خاک رهَش را به چشمِ تار بیار

دلم ز ناوک مژگان او شده پُر خون

بــرای زخم دلم  مرهم ِ قـرار بیار

بــریـد ِ بـاد صبا مقدمت مبارک باد

سحرگهان تو شمیمی زکوی یار بیار

(عبودی) از غم هجران یار می نالد

ز کوی یار صلایی به این دیار بیار

 

با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۸:

باسلام و عرض ازب محضر  استادان گرانقدر و ارجمند

 

چنگ در زلف ِ تو چون تار ِ رباب است مرا

نرگس ِ مست تـو ، مینای شـراب است مرا

از نگاه تــــو فتـد زلــــزلـه  در ارکانـم

کندم زیر و زبر ، این چه عذاب است مرا

زآتش عشق ِ تو،خون در رگِ من می جوشد

جای دل !  درقفس سینه ، کباب است مرا

همه اسباب جهان گر بدهند، هیچم باد

چشم بر گوشه ی آن چشم ِ خراب است مرا

چشمه ی چشم ِ من از هجر رُخت خشکیده

لحظه ای رخ بنما ، این چه عِقاب است مرا

من به کوی تو چو آن تشنه که می دید سراب

تشنه لب در پی آب ، این چه سراب است مرا

از غم ِ دوری ِ تو ، جان به لبم آمـده است

تاول اندر جگرم ! همچو حباب است مرا

چهره در چهره(عبودی)سخن عشق خوش است

ورنـه اینگـونه  فقط دیــده  پُـــر آب است مــرا

 

با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم

 

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با سلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و گرامی.

تضمین غزل الا یا ایها الساقی،،  تقدیم به محضر منورتان

 

فروغ روی مهدی،عج، روشنی بخشیده بر دلها

معطر گشته  از انفاس او  آلاله  با  گلها

ز عُشّاقان ربوده دل ، ز سر افکار عاقلها

((ألا یا أیّها السّاقی أدر کأساً و نا ولها

 

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها))

 

لسان شیعه ی او ، جُـز کلام حق نمی گوید

قدمهایش طریقی  جز طریق حق نمی پوید

ز خـــون ِ شیعیان او ، گُل ِ آلاله می روید

((به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

 

که سالک بی خبر نَبـوَد ز راه و رسم ِ منزلها))

 

ز نام ِ یوسف زهــرا ، فــروغ ِ دیـده  افزاید

دل ِ مجموع یـاران را ســـرای مهــر بنمایـد

قیامت میشود آنگه  که آن قامت عیان آید

(به بوی نافه ای کآخر صبا زان طرّه بگشاید

 

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها))

 

از آن روزی که گشتم آشنایش ترک ِ سـر کـردم

مدام هر لحظه افزون تر زهجرانش شده دردم

ز هجر  روی او دایم  بلنـد است نـالـه ی سـردم

((مرا در منزل جانان چه جای عیش چون هردم

 

جرس فریاد می دارد  که بر بندید محملها))

 

به حُسن دلربایش  مبتلا دل ، دیده ها مایل

به زنجیر سر زلفش ، دل ِ هر منتظر  واصل

دل من زورق و  دریای طوفانی و  غم شامل

((شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

 

کجا دانند حال ما  سبکباران ساحلها ))...

ص ..

با احترام ، چاپ دوم ،دیوان ابوتراب عبودی

 

ابوتراب. عبودی در ‫۱ سال قبل، سه‌شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:

باسلام

هــر دختــرکی مـریم ِ عـــذرا  نشود

هرکس که پدر نداشت عیسیٰ نشود

در دهـــر عصا بـُــوَد فــــراوان ، امّا

زان جمله یکی عصای موسیٰ نشود

 

با احترام،چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

 

۱
۲
۳
sunny dark_mode