گنجور

حاشیه‌های ملیکا رضایی - صفحهٔ ۱

 

ملیکا رضایی

.


ملیکا رضایی در ‫۸ روز قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

بیت اول :در کوی تو من بی قرار تو هستم و مشتاق تو هستم روز وش (هر زمان در انتظار تو و به یادت هستم روز و شب )بی یاد تو بر بالین سر نخواهم گذاشت و از یاد تو فارغ نخواهم گشت روز و شب 

بیت دوم:روز و شب خویش را مانند خود عاشق و مجنون کرده ام (در واقع اشاره دارد به اینکه ازبس که روز و شب بهز یاد یار بوده و عاشق یار بوده است که روز و شب او نیز عاشق یار گشته است )چون که اینطور گشته است ،من روز و شب را چگونه با آسایش بخوابم و فارغ باشم (چون که اینطور است چگونه بر بالین به آرامی به خواب روم و با آسایش عمر را بگذارنم روز و شب ) 

بیت سوم :جان و دل را ازمن میخواست یار (خدمت گزار بودن )جان و دل خویش را به یار داده ام و به او میدهم روز. و شب (یعنی جان و دل خود را هر زمان برای یار صرف میکند حتی ممکن است این صرف زدن عاشق برای یار به یاد بودن او نیز باشد هر چیز و هر کاری که از برای یار باشد محسوب خواهد شد )

بیت چهارم:چون که اینطور گشته است(کارهایی که در بیت های قبلی ذکر شد)دیگر فکر کردن را نتوانم کردن و نتوانم بیندیشم که عقل چه حکم بر من میکند و یک زمان نتوانم فکر کردن بر غیر راه عشق و راه یار روز و شب یعنی اینکه عاشق دیگر عقلش هر چه بگوید فایده ای ندارد چرا که در عاشقی و در عشق ،عاشق فقط مقصودش یار هست و عقل هیچ نقشی ندارد 

بیت پنجم :عشق تو چونمرا مست نمود همچون مطربان گشته ام ،گاه از برای تو چنگ و گاه از برای تو چون تار مینوازم روز و شب(یعنی مطرب نگشته عاشق یا عشق یار مطربی نشده بلکه چنان از یار مست گشته است (مست یار در عشق )که دیگر همچون مطربان میماند و از سوز عشق چون چنگ و تار از عشق یار مینوازد آهنگ عشق را روز و شب )

بیت ششم :تو این ساز ها را میشکنی (این دل را میشکنی ؛در واقع آن چنگ و تار همان دل عاشق است )و زخمبر من میزنی از عشق تو این زخم ها من زار هستم (میتوان گفت این زخم همان هجر و دوری یار است ) و صدای ناله و گریه و زار زدن من تا آسمان رفته است و اما من در زیر هستم (گویی بر زیر زمین هستم )روز و شب

بیت هفتم:مرا سرمست کرده ای چهل روز از خمیر آفرینش توست که خمار روی تو هستم روز و شب 

بیت هشتم :ای که دل عاشقان را در دست میداری و عشاق ت از برایت میایند به سویت اگر بخواهی و حکم کنی ،من در میان این صف بلند کاروان هستم در انتظار روی تو و دیدار تو رز و شب 

بیت نهم :من بار تورا بر دوش خویش میکشم(رنج و سختی این راه -راه عشق در واقع ،-میپذیرم و با خود تا مقصد میبرم -،تا آنجا تحمل دارم -)من در راه تو همچون شتری پر از بار هستم رز و شب (پر از رنج و سختی هستم روز و شب )

بیت دهم :تا چهره زیبا و شیرین ت رو به من نمایی روزه خواهم بود (آب و خوراک ندارم و همچون روزه داران چیزی نمیخوام ونمینوشم)تا قیامت روزه دار خواهم بود روز و شب .اشاره دارد که عاشق به فکر خویش و تن و جسم خویش نیست تنها به یار و معشوق میاندیشد و از این رو طعام نیز نخواهد خوردن 

بیت یازدهم :آن زمان که من از این درگاه روزه خویش شکستم (روز وصال با یار ) -تنها با دیدن روی شیرین یار که همچون قند ،-عید هست و شاد هستم در آن روزگار روز و شب

بیت دوازدهم :سوگند به جان روز و سوگند به جان شب که به جان تو عاشق هستند ،من در انتظار تو هستم روز و شب

بیت سیزدهم :تا به چند سالی من منتظر عید نیستم ؛من با چهره چون ماه تو در عید هستم و شاد هستم و خرم 

بیت چهاردهم :از آن شب و از آن زمان که مرا عهد کردی و گفتی روز بعد و فردا ،من میشمارم روز و شب را،روز و شب (روز و شب در حال شمارش روز و شب هستم از آن زمان به بعد ) انتظار عاشق به روز دیدار با یار و وفاداری او به معشوق را نشان میدهد 

بیت پانزدهم :از بس که در وجود من تخم محبت و عشق ت را کاشته و درخت عشق ت را در وجود من آبیاری کرده ای و مرا در عشق خود زمانی که شیفته ات بودم رها کردی ،درخت عشق من تشنه است ؛از دیدگان و چشمان من اشک چون ابر میبارد روز و شب .

عاشقانه تر از این غزل ندیده ام... 

چه زیبا مولانا از وفاداری و انتظار بی پایان عاشق گفته است

روح مولانا به زیبایی و به حقیقت از این غزل نمایان است که چه پاک و لطیف چون آب روان است ...عاشق این شعر زیبا هستم ...

.

مولانا با اینشعرش چیز های زیادی را نمایان ساخته است :

اینکه عاشق به یار همواره مشغول است و تمامی اشیا اطراف عاشق میتواند مشغول یار گردد.حتی میتواند این اشیا و این چیز ها خود یار باشند ... .دیدار یار و ملاقات یار عید است و خود یار مایه شادی و خرمی عاشق ... .

این شعر مثل های زیادی از زندگی و عالم اطراف عاشق دارد ...

امیدوارم تحلیل های بنده درست باشند و اگر درست نبود تصحیح دوستان و بزرگان را با جان و دل پذیرا هستم ...

 

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

این شعر را همایون شجریان و محمد معتمدی در آهنگ کرانی ندارد بیابان ما به زیبایی تمام اجرا کردند 

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی:

با این وجود بیشتر بازخوانی های علیرضا قربانی بهتر از هایده است اما واقعا صدای هایده بسیار بسیار زیبا هست...

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

نظر شما کاملا درست است و آن بیت دقیقا همین را میدهد مچکر از دوستان عزیز با استدلال ها و تحلیل هاشان

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۱:

البته بنده معنایی که از اشعار و بیت ها گفتم را به طور کلی و بدون رعایت ترجمه مصراع های عربی گفتم .

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۱:

در بیت سوم :مضی(گذشت)فعل ماضی 

در بیت پنجم:حرف قد اگر همراه با فعل مضارع باشد گاهی و شاید و... معنا میدهدتفتش هم فعل مضارع مجهول است .فاعله، عین است و چون مجهول است اصلا فاعل ندارد و عین ،نائب فاعل است 

در بیت یازدهم: هجرونی :هجروا(فعل غائب )+ن+ی

نکاتی بود که گفتم بگویم.البته در بیت های دیگر نیز هست .

 

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۱:

بیت اول :از انبارهای آب ها در مورد سوران که در بیابان تشنه هستند سوال کن .مصانع آبگیرهایی بوده اند که مزه گوارایی نداشته اند ؛اما برای تشنگان -بیابان-نعمت بزرگی بوده است.

بیت دوم :شب من با دیدین روی زیبا تو روز است و چشمان و دیدگان من با دیدن روی زیبا تو روشن میگردد ؛اگر مرا ترک نمایی شب و روز من برابر است (یعنی چه شب و چه روز به یاد یار خواهم بود و زمان دیگر فرقی نخواهد داشت چرا که هر لحظه تنها تو هستی که پیش چشمان من هستی )

بیت سوم:اگر چه زمان زیادی را بهانتظار گذراندم اما امید از دست ندادم(نا امید نگشتم)زمان گذشت(عمری گذشت )و دلم میگوید که تو خواهی آمد[به زیبایی تمام استاد سخن سعدی ،به این اشاره میکند که عاشق برای همیشه در فراق یار در انتظار یار است و از یاد او غافل نیست و هر زمان منتظر دیدار او هست ،حتی اگر هیچ گاه این دیدار رخ ندهد ...]

بیت چهارم :من آدمی و انسانی و کسی به زیبایی و جمال تو ندیده ام و نه وصف زیبایی اش را شنیده ام ؛اگر خمیر آفرینش تو از همان آب و گل دیگران است حقیقتا که آغشته به آب زندگانی و خدا هستی .

بیت پنجم:شبهای تاریک و تیره و سیاه من ،به امید دیدن و دیدار تو و روی تو صبح میشود ؛و برخی اوقات چشمه حیات در سیاهی ها و تاریکی ها جستجو میشود 

بیت ششم :تو چقدرزندگانی ام را تلخ و زهرین میکنی- با این همه -(در حالی که )تو این همه شهد و شیرینی داری (در حالی که پر از خوبی و زیبایی هستی )؛از زبان تو جواب تلخ را شنیدن زیبا هست 

از زبان یار هر تلخی را شنودن باز هم زیبا هست ...

بیت هفتم:عاشق روی تو بودن تنها این چند روز کوتاه عمر زندگی مان نیست (پنج روزه عمر اینجا در واقع همان منظورش کوتاهی این دنیا و عمر کم انسان است و میتوان گفت که مجاز از زود گذر بودن / کوتاهی این دنیا هست )؛اگر خاک قبر و گور مرا استشمام کنی (ببویی) بوی عشق را می یابی (حتی پس از مرگ من جسم بی ارزش و خاک تنم و روحم عاشقانه در انتظار توست و باز عاشق تو ...)

بیت هشتم :هر زیبایی ملیحی(بانمکی )را بدان گونه که دوست میداری مورد پسند ت هست وصف کردم ؛حمد و ستایش ات چگونه بر زبان بیان کنم (تو را چگونه بیان نمایم )که تو فراتر از وصف کردن هستی [زبان ناتوان من در وصف جمال و زیبایی و وصف صفاتت ناتوان هست ]

بیت نهم :از تو میترسم و از تو خوف دارم و به تو امید دارم و از تو دست یاری و -کمک -میخواهم و به تو (وصال )نزدیکی میجویم که تو هم دام بلا هستی و هم کلید رهایی و نجات هستی .

بیت دهم :ازچشم دوستانم افتاده ام به دلخواه و خواست دشمنانم و بی ارزش گشته ام دوستان مرا ترک نموده اند همان طور که دشمنانم میخواهند (از چشم دوست و یار افتاده ام و آنان مرا ترک نموده اند که این همان خواسته دشمنان من است ) 

بیت یازدهم :شگفتا -شرح نامه جدایی- فراقنامه سعدی که بر تو هیچ اثر نمیکند ؛اگر به پرندگان این شکایت ها ببرم در لانه هاشان شیون کنند.میتوان گفت که این بیت در واقع اشاره به بی اهمیتی یار در سوزش عشاق هست و زنان را در آتش عشق خویش میسوزاند ؛یا به سنگلدلی یار همچون این بیت دیگر سعدی :

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

با تشکر .

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰:

وه که صدای علیرضا قربانی در غزل شماره ۷۸۰ و ۷۷۹ زیبا هست تمام حس آدم رو درگیر کرده و نمیدونم چگونه زبان به تحسین باز کنم واقعا ...

 

ملیکا رضایی در ‫۹ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

با سلام و تشکر از جناب احمد ترکمان 

در جواب شما :

چیزی را که دیدگان  دیده اند و زبان باید برایش به تحسین باز گردد و هزار بار برایش آفرین گوید .بلند شو ای غافل و بی خبر (کسی که غافل است و بی خبر است )و در این عرصه از زمان ،(*میتوان گفت که منظور چیزی چون قیامت است یعنی به قیامت اشاره ای نیست اما به لحظه ای اشاره دارد که چون قیامت است . و این زمان همان زمانی ست که او در خواب است یا به نوعی غافل است ...)صورت و چهره و رخسار به خواب رفته و غافل و بی خبر را ببین . در واقع میتوان گفت که او در زمانی غافل بوده و بی خبر است و باز با وجود این غفلت از آن چیز توصیف میکند یعنی مثل این هست که چیزی را میبینی و حس میکنی و شاید حتی آن چیزی دیدنی به چشم  گویا نباشد همچون حس که دیدنی نیست و خب آن را میبینی و با اینکه در آن واحد از آن حیرت کرده ای ولی میدانی چیست یعنی میدانی اما نمیدانی و نمیدانی و اما میدانی .من خواب بوده ام و خوابی را دیده ام ماه چه هست؟ ماه در خواب چه هست ؟حال اینها در خواب غرق هستند و اول کار و آخر کار با هم هستند .در واقع بهتر بخواهم بگویم :

در خواب ماه ای را دیدم اما به راستی ماه چه هست و ماه در خواب چه تعبیر دارد با وجود این تفاسیر در خواب پایان و ابتدا با هم هست .؛یعنی او در خواب ماه را دیده ولی نمیداند به یقین ماه چه روی دارد و آیا این ماه مه است یا چهره یار و چهره اش در آخر خواب از روی ماه روشن میشود درحالی  که هم اول و هم آخر چهره اش از ماه روشن بوده است و به همین دلیل حیران است و میگوید ماه چیست ؟

بیت زیبایی هست از نظر من به حیرانی و سرگردانی در گرداب عشق اشاره میدارد ؛

اتفاقی رخ داده است که زبان عشاق و دیگران را به تحسین وا نموده است 

بلند شو ای غافل و ای به خواب رفته بنگر این رخسار به خواب رفته و حیران من و بشنو و بنگر خوابی که دیده ام 

من خوابی دیده ام بس عجیب به من بگو ماه چیست ماه در خواب چه هست و چیست

از این رو که روی من در خواب درخشان گشت از نور ماه ای ،که از اول تا آخر بود و من اما ندانم ماه بود یا مه روی بود ...

البته این نظر من بنده است امیدوارم که درست گفته باشم .

 

 

ملیکا رضایی در ‫۱۰ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

سلام در پاسخ دوست عزیز مِن هِجرَکَ القیامَه
 

ملیکا رضایی در ‫۱۰ روز قبل، پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

با سلام 

این شعر احساساتی و عاشقانه وغمگین زیبا حافظ با صدای نامجو خیلی زیبا هست .

بسیاری از شاعران ایرانی اززبان عربی استفاده کرده‌اند و برخی نیز ابیاتی آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را ملمع مینامند.که این شعر نیز ملمع حافظ شیرازی ست.

بیت اول :نامه ای با دل خونین خود برای یارم نوشتم که من روزگار را در دوری از تو چون قیامت میبینم .

بیت دوم :من از دوری یار صدها نشانه در چشمانم دارم آیا این اشک های چشمانم برای تو نشانه ای نیست

بیت سوم :هر چند که من تجربه کرده و آزموده ام و میدانم که از جانب یار مرا فایده و سودی نخواهد رسید اما هر کس که آزموده را آزمایش کرده و بیازمایدپشیمانی نصیب ش میشود .

بیت چهارم :از طبیب در مورد حال و احوال یار پرسیدم گفت در دوری و هجرانش رنج و عذاب و در نزدیکی و قرب سلامتی و آسایش  

بیت پنجم :گفتم که اگر بسیار از یار یاد کنم و به او مشغول گردم مورد سرزنش واقع میشوم به خدا سوگند که ما عاشقان ،عشقی را بدون ملامت و سرزنش ندیدیم 

بیت ششم:حافظ همانند خواستاری آمد که جان شیرین خویش را بدهد و حامی را از یار نیز بستاند تا از آن جامی از کرامت بچشد .

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۴:

شکر در دو معنی هست :1)ماده سفید شیرین2)نام همسر خسرو 

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۴:

بیت آخر ایهام ندارد .من با توجه به آموخته های خویش در طی تحصیل دارم میدانم که ایهام آرایه ای ست که حداقل دو معنی را در شعر و متنی میدهد .ایهام به معنی گمان افکندن و سر دو راهی قرار دادن است و اگر در بیتی یا جمله ای با کلمه ای روبه رو گردیم که حداقل دو معنی را بدهد و داشته باشد و هر دو معنی در شعر و بیت و جمله قابل قبول و صحیح باشد ایهام هست .و خب پس تا اینجا میتوان گفت که ایهام آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که هر دو معنی آن نیز مورد نظر شاعر بوده باشد.مثال :

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد 

گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد 

حزین لاهیجی

در این بیت از حزین لاهیجی شیرین ایهام هست و به دو معنی خوش و نام معشوق فرهاد هست و هر دو معنی را میتوان در شعرجاگذاری کرد :

امشب صدای تیشه از کوه بیستون نمیآید احتمالا 1)فرهاد به خواب خوش رفته است 2)به خواب شیرین (معشوقه اش )رفته است .

پس باید آرایه ای ست که دو معنی بدهد وهر دو معنی در شعر جاگذاری گشت و صحیح باشد .

 

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۳:

به نظرم" تو را من دوست دارم خلاف هر که عالم /اگر طعنه است بر عقلم اگر رخنه است بر دینم "درست باشد این غزل را من حفظ کرده بودم و در کلیات سعدی نیز اینگونه آمده بود .

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۳:

شعر درست است به این صورت:

ای یارناسامان من از من چرا رنجیده ای

وی درد و ای درمان از من چرا رنجیده ای 

ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من 

لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده ای 

بنگر زهجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پر خون شدم از من چرا رنجیده ای

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده ای

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

هستیم نیکو خواه تو از من چرا رنجیده ای  

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۳:

اما به وزن شعر اصلا نمیخورد و همان نیست و زیبایی شعر به آهنگ کلمات هست و شعر از ابتدا هم فردا بگیرم دامنت بوده 

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۳:

دقیق یادم نیست که کلیات سعدی ای که خوندم به تصحیح چه کسی بود ولی وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده ای ،خونم بتا در گردنت،من سعدی درگاه تو درست هست مطمئن هستم .

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴:

شهرام ناظری نیز به زیبایی تمام این شعر را اجرا کرده اند 

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴:

و اما از شعر اگر بخواهم بگویم :

این شعر شعر عاشقانه و از عشق یار است .

بیت اول :وقتی دل عاشقم روانه بوستان و گلستان می‌گشت عطر خوش گل و ریحان ها مرا از خود بی خود کرد و مرا حیران کرد و به مدهوش ای و بی اختیاری عاشق اشاره دارد و قابل ذکر است که بی خویشتن اینجا کنایه از بی اختیار ی و مدهوش ای ست 

بیت دوم :

در آنجا که منظور همان گلستان است گاه بلبل آواز خوانی کرد و گاه غنچه ای شکوفا شد اما به محض اینکه به یاد تو که عاشق باشد می افتم تمامی جذابیت ها و زیبایی ها طبیعت و باغ را فراموش میکنم جامه دریدن نیز کنایه از نشان دادن نهایت شور و شوق و اشتیاق هست اما اینجا کنایه از شکوفا شدن است و لازم به ذکر است که در تمامی اشعار گل نماد زیبایی و معشوق هست و بلبل هم نماد عاشق است .

بیت سوم :اب کسی که مهرت در دل های عاشقان است ،و ای کسی که نامت وصف صفات ت بر بر لب ها چون مهری زده شده است ،و ای کسی که شور اشتیاق ای که عاشقان به تو دارند در سرها شان در حال جنبش است یا بهتر است بگویم ای کسی که یادت هر زمان در سر ها هست و ای کسی که راز عشقت در جان ها هست 

بیت چهارم :از زمانی که عاشقت شدم و با تو پیمان و عهد مهر و وفاداری را بستم تمامی عهد های دیگر را شکستم و در عشق تو و پس از پیمان بستن با تو شکستن دیگر عهدها هیچ اشکالی نخواهد داشت.و اشاره به یار پیوستن و از همه و دیگران گسستن دارد .

بیت پنجم:تا زمانی که غم عشق تو در وجود من است به گلستان و گشت و گذار و تفریح در آن هرگز نیاندیشم که به گلستان رفتن در عشق تو نشانه سطحی نگری من است .و برتری عشق یار بر جذابیت های عالم پیرامون را اشاره دارد .و آویختن خار غم عشق در دامان کنایه از گرفتار شدن در عشق است و کوته نظری هم کنایه از اندک بینی و عاقبت اندیش نبودن است .

بیت ششم:آن کس که درد عشق یار او را از پای در اندازد و بیمارش کند باید از تمامی دواها و درمان ها دوری کند که عشق یار هیچ درمان ی ندارد و آنکه زهر بداده تنها نوش دارو را دارد .

بیت هفتم :اگر در راه رسیدن به تو به ما رنجی وسختی ای برسد و سزاوار ما و به حق است همان طور که زمانی که عشق کعبه در میان باشد عبور از بیابان ها کاری سهل و آسان است و مفهوم این بیت این هست که عاشق سختی های راه عشق را با جان و دل میپذیرد .

بیت هشتم :هر تیری که یار پرتاب میکند اگر بر دل غمدیده ه ما بخورد ما هم از جمله عاشقان مرده یار حساب خواهیم شد و اشاره به درد عشق دارد که هر زمان یار چون تیری بر کمان بر دل عشاق فرود میاورد و تحمل این درد آنچنان سخت است که چون مردن است 

بیت نهم :هر کس که طالب یک نظر بر یار کمان ابرو است باید که چون سپر باشد در برابر تیر ها و پیکان های یار و اینجا به زیبایی مصراع دوم به مصراع اول متصل شده اند که شاعر در مصراع اول به معشوق یار کمان ابرو میگوید و در مصراع دوم این زیبایی را در پیکان های زیبای یار قرار داده است .در واقع بهتر است اینگونه بگویم :اگر میخواهی لحظه ای یار زیبا را ببینی باید سپر ای داشته باشی در برابر دلت که آن یار بسی زیبا هست و هر گوشه از زیبایی اش چون تیری دلت را میشکافد

بیت دهم :به من میگویند ای سعدی این همه از عشق یار سخن مران و سخن نگو ؛[و من در جواب آنها میگویم ]نه فقط من که دیگران نیز در دورانهای دیگر از عشق سخن خواهند گفت.در این بیت سعدی منادا هست.

 

ملیکا رضایی در ‫۱۱ روز قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴:

دوست گرامی با نظر شما اصلا و ابدا موافق نیستم .

چه کسی گفته که عشق به میل جنسی ارتباط دارد .عشقی که اینگونه باشد عشقنیست و عشق باید پاک باشد و حتم دارم خیلی از شما ها با این نظر من موافق نیستید اما منظور من از پاک بودن مومن بودن و ...نیست که در عشق نیز انجام باشه ؛بلکه عشق پاک این هست که عاشق در طلب وصال هست در طلب مهر هست و این مهر میل جنسی نیست ...

عاشق در نشستن پیش یار شاد است و باز غمین 

او با یار پر ازشادی ست و با یار پر از درد 

در عشق درد و سرور با هم هست و هیچ لحظه ای رها نمیشود حتی آن زمان که به یار میرسد وصال رخ میدهد ...

عشق دریایی ست کرانه ناپیدا کی توان کردن شنا ای هوشمند 

...زشت باید دید و انگارید خوب زهر باید خورد و انگارید قند 

... .عشق بالاتر از این اوصاف هست که میل جنسی در آن نقشی داشته باشد .و در این حد نیست که این گفته شود .

و اما عشق الهی که شما دوست گرامی گفتید که معنایی ندارد ؛واقعا این حرف مرا به حیرت انداخت !البته که نظر هر کسی محترم هست اما نباید نظراتی داد که از آن هیچ علمی نمیدانیم.

عشق الهی معنادارد و بالاتر از هر عشقی ست و هر عشقی زیر مجموعه این عشق است در حاشیه ی دیگری مربوط به غزلیات مولانا هست گفتم که عشق چند نوع است ؛عشق آسمان ،عشق خدا ،عشق یار ... ،و عشق یار گام اول برای عشق خدا هست عشق آسمان زیرمجموعه عشق خدا اما با بقیه ابن عشق ها متفاوت است و عشق خدا زیباترین عشق هست و مقدس و بسی عجیب و من بسیار نمیتوانم از این عشق توصیف کنم که تا به حال در این نبودم و کمتر کسی هست که به حق در هر لحظه ای همچون مجنون که به یاد لیلا بود در هر زمان به یاد خدا باشد و از همه مهم تر عاشق خدا و این عشق بسی زیبا هست که یار که خدا باشد هر زمان در کنار ت هست و تو این میدانی و باز میخواهی در کنارش باشی برای یار هر خدمتی میکنی و او هشت که به تو این همه مهر کرده و باز میکند و در هر راهی که دوشت و دشمن هست اوست که تو را محافظ است و تو در این عشق هر پله که بالاتر میروی باز میبینی که پله های بینهایت هستند و پایان ش معلوم نیست بالاتر از عشق خدا عشقی نیست که یار ،یار عاشق و یار هر که عاشق اش نیست و اما او را میپرستد هست .زیبا تر از این عشق هم پیدا نخواهد شد که میسوزی از عشق یار و تشنه یار هستی و اوست که در قلبت هر زمان هست و تو این میدانی و از این هم میسوزی و هم مسروری 

 

شاید عشق الهی از نظر برخی معنای دیگر داشته باشد اما همان طور که گفتم عشق همان سه نوع است و بس .اگر امکانش گشت حتما از عشق آسمان هم خواهم گفت .

 

 

[۱] [۲]