nabavar
تاریخ پیوستن: ۴م خرداد ۱۴۰۰
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۱٬۰۰۵ |
nabavar در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
از ” نیا “
جدایی
مرگ بدون ترس:
من از مردن نمی ترسم، ولی آن حسرت دیدار یاران را
که عمری با دل و جانم ، نهال مهر آنان را چو گلبن
در گلستان روانم کاشتم، طاقت نمی آرم،
من از مرگ و نبود خویش در دنیا نمی ترسم
ولی آن دوستانم را که بعد از من به سوگم سخت در رنج اند
نمی دانم کدامین مرهم دردی فراهم آورم تسکین غم ها را
فِراق یار و همدم را، نبود آنکه دائم همره و غمخوار آنان بود
نشاید در نبود خویش جبران کرد.
ولی افسوس زین افکار مرگ آور ، ازین مرگ و ازین هجران درد آور،
رهایی نیست.
nabavar در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۹ در پاسخ به زهره میر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
درود زهره میر گرامی
دو دفتر شعر از ” نیای نوری“ با تخلص ” نیا“ در دست دارم که اشعارش به دلم نشسته، گاهی یکی دوتای آنها را در گنجور می گذارم، دفتر ها یکی به نام ” هلهله” ودیگری ” عشق و مستی “ ست
پایدار و خوش باشید
nabavar در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۳ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
ناپیدای گرامی
درودی متقابل
دو کتاب شعری دارم یکی ” هلهله “ و دیگری ” عشق و مستی “ از شاعری معاصر به نام “ نیای نوری“ به نظرم اشعار جالبی دارد.
زنده باشی پایدار
nabavar در ۶ ماه قبل، جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
از جناب علیرضا دهقانی خواهش می کنم که بیت آخر را باز خوانی کنند و” شد “ را به معنای طی شد و به پایان رسید بخوانند و نه ” شدن“
حافظ شب هجران شد. یعنی هجران به پایان رسید.
با احترام
nabavar در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
رازسربه ُمُهرگاهی دو دست بر سر خود میزنم ز عشق
درمان ولی حواله به تقدیر میشود
این عاشقی به درد دوایی نمی دهد
گویی که چاره اش نه به تدبیر می شود
با خود به آشکار و نهان گفته ام که عشق
وَهم است و آرزوست که تفسیر می شود
عاقل چو پای در گِلِ دلدادگی نهاد
هر تارِ زلفِ یار چو زنجیر می شود
در حسرتی مدام فرو رفته در خیال
بُرنا قدی چو سرو چمان، پیر می شود
هجر است و اشک و ناله ی شب در فِراق یار
گویی که آهِ سَرد، چو شمشیر می شود
گفتم: که عشق خود سبب رنج و ماتم است
گفتا : وصالِ یار چو اِکسیر می شود
گفتم : ” نیا “ چو راز دِلَت بر مَلا کنی
آن راز سر به مهر جهانگیر می شود
nabavar در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۹ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
در جایی می فرماید:
پرتوِ نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گِردِکان بر گنبد است
nabavar در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸:
گویی نفس باد صبا باده گسار است
قمری بسرایید ن و بلبل سرِ دار است
آن شاخه ی بادام که صد گل زده بر سر
فر یا د بر آورده که بر خیز بهار است
صحن چمن از مریم و نسرین و شقایق
تا چشم کند کار پر از نقش و نگار است
گویی که پرستار چمن خا دم گلزار
در پیرهن رنگرزان دست به کار است
آن دا یه ی ا بر ست که بر دامن صحرا
یک لحظه فرو بار د و گاهی به کنار استآهو ز سر شوق دگر طاقت نظّاره ندارد
در دشت تو گویی به سر موج سوار است
بیدار کند باد دل آو یز بهاران
آنرا که خبر نیست ، که آلاله به بار است
دستی زن و رقصی کن و از خانه برون شو
اکنون نه مجال غم و نه جای قرار است
بشنو ز ” نیا “ غم زدل خویش برون کن
بر سبزه و گل جا یگه ، دیدن یار است
+
nabavar در ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
مستِ مست
خمره و جام و قدح با عشق از مرجان کنم
تا به رقص باده با سد جلوه دست افشان کنم
تا مِی ام تا ساقی ام تا ساغرم تا مست مست
مشکل هجران به ساغرهای مِی آسان کنم
تا ز تاکستان هستی خوشه چینم شاد باد
آنکه چشم نرگسش بر درد خود درمان کنم
حاجب دولت سرای عشق را گویم که من
بی وفایی های دنیا را به مِی آسان کنم
تا که آه دل به اشک دیده گرما میدهد
سِیلی از موجش برانگیزم به غم طغیان کنم
تا صراحیِ دل از لعل لبش پر مِی شود
دامن حسن اش بگیرم سجده بر سبحان کنم
گر صبا از بوی زلف یار آرد هدیه ای
ناز انفاس خوشش بس شکر بی پایان کنم
من سبوی عشق در کف دارم و می در سبو
جرعه جرعه سر کشم تا ناز بر مستان کنم
زنده ام تا عشق در رگهای این تن می دَوَد
هوی هویی از خوشی چون جمع درویشان کنم
آتش دل کِی به آهی شعله اش نقصان گرفت؟
من درین درمانده ام، چون دود آن پنهان کنم
گر درین وادی ” نیا “ سودای عشقش وانهی
اشک ها ریزم ، دلِ بشکسته را ویران کنم
nabavar در ۱ سال قبل، یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۲ در پاسخ به حبیب شاکر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵:
اگه اجازه بدی کمک کنم که رباعی شما موزون بشود
صد حقه زدم که کار خود راست کنم
هر خواهش دل بی کم و بی کاست کنم
این سیل فنا نداد فرصت که کمی
دنیا به همان سان که دلم خواست کنم
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۱ در پاسخ به سیداحمد حسینی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:
اتفاقاً سعدی مثل شیعیان تعصبی نداشته و حضرت علی را بَری از اشتباه نمی دانسته، خواسته بزگواری و فروتنی آن جناب را برساند.
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
آن کَس که به دیده نقش اوهام گرفت
صد قول خلاف عقل در کام گرفت
در دَقدَقه ی پوچ گذشتَ ش همه عمر
کوهی ز خرافات به انعام گرفت
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
حجاب
هلال ابروی جانان چنان زند ره دل
که ماه نو ز پس ابر جلوه ها بکنددمی اشاره کند، ای، بیا بیا که منم
که دل سپرده به مهرش خدا خدا بکند
دمی دگر به یکی تاب ، مویِ پر شکن اش
به روی چهره بیافتد که بس جفا بکند
حجاب بر رخ خوبان چه ناروایی ها ست
چنان که ابر بر رخ مه ، پیرهن قبا بکند
چه مستی است که بی باده می برد از هوش؟
چه ساغر است ، به یک جرعه مبتلا بکند؟
به راه عشق به پای خلیده خار، مرو
نشسته فتنه درین وادی و ریا بکند
شب فراق و غم هجر و ناله ی جانکاه
نه اشک دیده و آه سحر دوا بکند
ببین به خون جگر خو گرفته دیده ی تَر
مگر ” نیا “ غزلی را چو توتیا بکند
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۴ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۴۱:
گرامی فاطمه دل سبک
ورا از تنِ خویش باشد بزه
بزه کی گزیند کسی بیمزه
گویا می گوید: کسی که گناهی می کند تقصیر از خودش است.
و کسی گناه بدون لذت انجام نمی دهد.
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۴ در پاسخ به فراز رنج پور دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱:
گرامی فراز
چه توان کرد با دو دیده ی باز « دیده ی گشوده»
که فرودوختند دیده ی باز « مقصود پرنده ای ست به نام باز »
باز در دو معنای متفاوت به کار رفته.
مشکل است از سعدی در شعر ایراد گرفتن.
با احترام
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۰:
گرامی فاطمه بانو
بداند تنِ خویش را در نهان
به چشم خرد جست راز جهان
خردمند باچشم خرد درپی یافتن راز جهان است. و بر آنچه در وجودش نهان دارد داناست.
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۹:
گرامی فاطمه بانو
هر آن کس که رُخ زیرِ چادر نهفت
چنان دان که گشتست با خاک جفت
«معنای چادر درین جا کَفن است: هرکس زیر کفن پنهان شد،با خاک یکسان است.
منظورش زیبا رویانی بودند که در گذشتند.
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
گذشت
همه انگشت به لب در غم عمری که چه بی هوده گذشت
خار، روییده در اندیشه و، افکار غم آلوده گذشت
آنچه حاصل شده از عمرِ تبه گشته، پشیزی نخرند
آخر کار نگر کاین همه تب بر تن فرسوده گذشت
هر طرف باغ پر از مریم و نسرین و شقایق در کار
بانگ بلبل به سراپرده ی گلزار چه نشنوده گذشت
آنکه دل در گرو عشق نهاد و سر و دستار بداد
توسن عمر به در برد ازین وادی و پیموده گذشت
ای خوشا انکه نه در بند هوس بود و نه دلبسته ی مال
چون ” نیا “ آنچه خزف بود بیانداخت و آسوده گذشت
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۶:
فاطمه بانو:
با درود
وقتی بهرام برادرش را به پادشاهی خراسان منصوب کرد به او گفت: تو مانند پدرمان که بیدادگری کرد ومانند برهنه ای پیچان در وزش باد خزان شد، مباش.
منظورش این بود که دادگر باش تا چون پدرمان نشوی.
مانا باشی
nabavar در ۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان:
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضهها می چمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید
صدرالدین خجندی یکی از علمای عرفان است اهل خجند در ایران باستان که شهری در تاجیکستان امروزی است.
طفلی : به نظر یای طفلی یای مصدری ست یعنی بودن در دوران کودکی، زمانی که کودک بودم.
روضه به معنای باغ و گلستان است.
امروزه روضه خوانی را از کتابی به نام روضةُ الشهدا ” گلستان شهیدان که شرح شهیدان کربلاست“ تألیف حسین واعظ سبزواری گرفته اند، که در قدیم از روی کتاب روضةالشهدا روخوانی می کردند به آواز خوش. این کار را روضه خوانی می گفتند.
nabavar در ۲۹ روز قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴: