گنجور

حاشیه‌های رضا کرمان

رضا کرمان


رضا کرمان در ‫۵ روز قبل، سه‌شنبه ۸ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۹ در پاسخ به رحیم سینایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۸:

سلام  جناب سینایی

بنظر بنده جدا از وزن وآوا، از نظر قرابت وتکمیل  معنای مصرع اول نیز به صورتی که جنابعالی فرمودید  صحیح‌تر است 

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۸ در پاسخ به فرانک بختیاری دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۲ - حکایت:

سلام 

باتوجه به ابیات قبلی  وحاشیه های محمد ضیا و نگار که مغز (پیه دماغ)  که کنایه از خردوهوشیاری انسان است را به عنوان قوه بصیرت وتمییز وتشخیص چاه از راه بقول سعدی در نظر بگیریم و در صورت عدم استفاده از آن مانند این است که چشم تو را بسته باشند  حالا معنی بیت مورد نظر ،  به اعتقاد بنده میشه :

اگر تو شاکر قوه بینایی یا بصیرت وهوشیاری خودت نباشی واز اون در تشخیص مسیر زندگی بهره نبری پس با اون فرد چشم پوشیده  چه فرقی داری

شاد باشی

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر:

سلام 

طبق ترجمه وتفسیر استاد کریم زمانی در شرح جامع :

بلیس = شیطان

خمیس=لشکرو قشون ،از آنرو که در گذشته لشکررا به صورت پرنده‌ای  که بالهایش را گشوده در نظر میگرفتتد که دارای ۵ قسمت ورکن بوده شامل جلوداران ،میسره(جناح چپ)،میمنه (جناح راست)،قلب یا مرکز سپاه،وساق که رکن پایین لشکر بوده

درد بیس=گنده پیر (با فتحه گ)،سختی وبلا

معنی بیت=ای پیرزن عجوزه .گنده دست از سرم بردار که تو به تنهایی به اندازه صد شیطان ولشکریانش مکر وخدعه میدانی.

شاد باشید

 

رضا کرمان در ‫۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰۳:

سلام بر آقا مرتضی

       بصورت اتفاقی حاشیه شما را دیدم وخیلی متاسفم که باوجود کثرت حاشیه نویسان که بعضی حتی روزانه  بر روی چندین غزل  حاشیه میگذارند پس از ۳ سال واندی شما را بی پاسخ گذاشته‌اند  بگذریم

  در ادب پارسی از تعبیر حباب وکف ودریا زیاد استفاده شده است خصوصا در اندیشه های مولانا زیاد با این مساله روبرو میشویم طلسم وجود همان حجاب خود بینی ومنیت است که مانع وصول شخص به دریای بیکران  حقیقت میگردد وفقط بر سطح دریا خود نمایی میکند واز خود عمقی ندارد وتا‌‌ در این حباب گرفتار باشی نمیتوانی با دریای وحدت یکی شوی واز این رو افسرده‌ای بیت آخر هم همین موضوع را به گونه‌ای دیگر عنوان میکند  سیاه مست به کسی اطلاق میشود که از فرط نوشیدن مسکرات در حالت بیهوشی واز ازخود بیخبری قرار گرفته  در اینجا صایب داره به ما هشدار میده که این مردم زمانه که به دریای حقیقت وصل نشده اند مست در خود بینی ومنیتند  وشاید به نظر مست بیایند یا تظاهر به مستی کنند ولیکن از جام حقیقی وشرب طهور بهره نبرده وغرق در خود بینی ومنیتند وبهتر است که از اینان دوری کنی 

 درست مثل کسی که یک کتاب تفسیر غزل را میخره و با عدم رعایت حق مولف وناشر فقط در سایتهای ادبی با نام خودش هرروزه نشر میده واظهار فضل میکنه  وامثال من وشما را بی پاسخ میگذارند .

 

رضا کرمان در ‫۲ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۲:

 با سلام به گنجوری های گرامی وبا درود به آقای محمدی عزیز

اگر دوستان توضیحی در تفهیم بیت ۷ این غزل مرقوم بفرمایند بر بنده منت گذاشته اند.

  با سپاس

 

رضا کرمان در ‫۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۲ در پاسخ به مهران عاشوری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

سلام آقا مهران گرامی 

  پاردم در لغت به معنی تکه چرمی است که در زیر دم اسب والاغ قرار میگیرد وبه زین ویا پالان وصل میشود در حاشیه خواندم که کنایه از فربهی مرکب صوفی بکار برده شده  ولی باید توجه داشت که پاردم ساییده یعنی آدم بی شرم وحیا  وپررو وبنظر من به این منظور بکار رفته اگر نه صوفی لقمه شبهه میخورد چکار به مرکبش داره که چاق بشه وپاردمش بلندتر بشه

  شاد وتندرست باشید

 

رضا کرمان در ‫۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۵ در پاسخ به مظفر محمدی الموتی خشکچالی دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۲:

 سلام جناب محمدی عزیز

درود بر شما  دست روی چه غزل زیبا وپرمغزی گذاشتید

همچنین آیه ۴۸ از سوره مبارکه فصلت:

   هرکس کار نیکی انجام دهد به نفع خود،وهرکس کار بدی کند بر ضرر خویش کرده وخدا هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد.

شاد وتندرست باشید

 

رضا کرمان در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۹ در پاسخ به همیشه دانشجو دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه‌السلام خود را به مصطفی صلی‌الله علیه و سلم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همه شعاعش:

 سلام دوست گرامی

خطاب به حسام الدین چلبی:

ای دوست من،که غریبانه به سرای ایشان در آمده‌ای با آنان مخالفت مکن  بلکه با آنان به مدارا رفتار کن

ای کوچنده‌ای که در سرزمین ایشان سکونت داری،هرچه میخواهند واراده میکنند به ایشان عطا کن وآنان را راضی گردان

( بر گرفته از ترجمه وتفسیر استاد کریم زمانی)

شاد وخرم باشی عزیز

 

رضا کرمان در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۰ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

سلام دوست عزیز 

    خیلی خرسندم که این سایت وزین جای مباحثه است نه مجادله ودوم انکه درسته که  بنده عرض کردم این نظر شخصی است ولی کاملا بر گرفته از متن شاهنامه است و باتوجه به کثرت حاشیه های ارسالی حضرتعالی بر شاهنامه شک ندارم که شما از بنده به موضوع  واقف تر و مسلط ترید  ولیکن جهت توجه شما وسایر دوستان مطالب ذیل را  از بخش ۴ به بعد خدمتان معروض میدارم 

اول اینکه تهمینه زن رسمی رستمه  چون فردای آن شب که شما فرمودید  تهمینه رفت پیش رستم رستم از تهمینه خواستگاری کرد وتشکیل نطفه سهراب بعد از ازدواجه  حالا از زبان رستم

بفرمود تا موبدی پرهنر

بیاید بخواهد ورا از پدر

چو بشنید شاه این سخن شاد شد 

بسان یکی سرو آزاد شد

بدان پهلوان داد آن دخت خویش

بدان سان که بودست آیین وکیش 

در بخش پنجم شاهنامه که در موضوع تولد ورشد سهراب سخن رفته سهراب  پس از رشد کافی از مادر نشان ونام پدر رو میپرسه 

بر مادر آمد بپرسید زوی

بدو گفت گستاخ بامن بگوی

 زتخم کیم  وز کدامین گهر 

چه گویم چو پرسید کس از پدر

در اینجا مادر به اومیگوید تندی مکن تا رازی  را بگویم که شادمان شوی 

تو پور گو پیلتن رستمی  

زدستان سامی و،از نیرمی

از ایرا سرت زاسمان برترست

که تخم تو از نامور گوهر است

سپس سه جواهری که رستم با نامه فرستاده بود را نشان سهراب میده وتوصیه میکنه که افراسیاب نباید از این موضوع  آگاه بشه ضمنا قصد سهراب از رویارویی با سپاه ایران صرفا پیدا کردن پدر بوده چرا  چون فکر میکرده که  بجای کاووس شاه رستم لیاقت سلطنت داره وبقول امروزی ها با سپاهی که داشته وکمک رستم قصد کودتا داشته به نقل سهراب

کنون من ز ترکان وجنگاوران 

هزار آورم لشکری بیکران

بر انگیزم ازگاه کاووس را

از ایران ببرم پی طوس را

به رستم دهم تخت وتاج وکلاه

نشانمش بر گاه کاووس شاه

از ایران  به توران شوم جنگ جوی

ابا شاه روی اندر آرم بروی

بگیرم سر تخت اسفندیار 

سر نیزه بگذارم از آفتاب

چو رستم پدر باشد ومن پسر

نباید به گیتی کسی  تاجور

چو روشن بود روی خورشید وماه 

ستاره چرا بر فرازد کلاه

پس معلومه که قصد سهراب حمله به ایران یا جنگ با پدر نبوده البته اسفندیار  با فرستادن هومان وبارمان به کمک سهراب قصد نابودی رستم رو به دست سهراب داشت 

چو روی اند آرند هر دو بروی 

تهمتن بود بی گمان چاره جوی

پدر را نباید که داند پسر

که بندد دل وجان به مهر پدر

مگر کان دلاور گو سالخورد

شود کشته بر دست این شیر مرد

حالا بگذریم که سهراب همه جا دنبال رستم بود  هجیر  فرمانده دژ سپیدکه اسیر گرفته بود را مقابل سپاه ایران  برد واز اون نشونی رستم را گرفت که رستم در سپاه نبود  ونتونست پدر رو شناسایی کنه (نبرد سهراب با گرد آفرید دختر دلیر ایرانی هم پس از دستگیری هجیر اتفاق میافته)

غمی گشت سهراب را دل از آن 

که جایی ز رستم نیامد نشان 

نشان داده بود از پدر مادرش

همی دید ودیده نبد باورش 

همی نام جست از زبان هجیر 

دگر کان سخنها شود دلپذیر

حالا بگذریم که رستم میره با لباس مبدل به سپاه ترکان وکشته شدن ژنده رزم که باعث اطاله کلام میشه حالا بریم سر رویارویی پدر وپسر  وجویا شدن نام پهلوان که به مصاف آمده وجواب دروغ رستم     بشنوید از زبان سهراب

 بدو گفت کز تو بپرسم سخن 

همه راستی باید افکند بن

من ایدون گمانم که تو رستمی 

گر از تخمه نامور نیرمی

چنین داد پاسخ که رستم نیم

هم از تخمه سام نیرم نیم

که او پهلوانست ومن کهترم

که با تخت وگاهم نه با افسرم 

از امید سهراب شد نا امید

بر او تیره شد روی روز سپید 

که خواهش میکنم بقیه ماجرا و درخواست کشتی گرفتن دوباره وکشته شدن سهراب را خودتون بخونید وببینید وقضاوت کنید که خدایی نکرده قصد تحریف داستان  یا تطهیر شخصیتهای  اون رو نداشتم  پس اسطوره نسازیم .

شاد ودر پناه حق باشید

 

 

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه می‌کرد:

صبر چون پول صراط آن سو بهشت ...

سلام آقا کوروش عزیز

      در قدیم وقتی که دختران جوان به هر دلیل از خانه خارج میشدند معمولا یکی از خدمتکاران پیر  خانه یا دایه خانواده  به جهت جلوگیری از مزاحمت مردان  در کوی وبرزن اونها رو همراهی میکردن منظور از این دوبیت در تاکیدوتوصیه به صبر ، اشاره به همین موضوعه میفرماید اگر قصد داری به وصال دلبر برسی مجبوری با لالا یا همان پیرزن همراه دختر جوان یا دلبرت کنار بیای واگر از لالا  بگریزی یا بقولی با او کنار نیای مطمئن باش به وصال یار نمیرسی  .

دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

  شاد باشی

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:

سلام دوست عزیز 

     خلق با فتحه بر روی حروف( خ ل)به معنای کهنه وژنده  میباشد 

  شاد وخرم باشی

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۵ در پاسخ به شبرخ وطن پرست دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴:

سلام 

     این تعبیر جدیدی نیست که جناب حضرت عطار بکار برده باشن در نوشتار سایر شعرا هم  مشابهاتی وجود داره منظور تسلیم بودن در مقابل مقدرات میباشه همانگونه که گوی فقط با ضربات چوگان در حرکته واز خودش اختیاری نداره وتمامی جنبشش از چوگانه تو هم در مقابل مقدرات تسلیم باش ومقاومت نکن وبدان که چوگان زندگی با ضرباتی که بر تو وارد میکنه  تورو به سمت هدف ومقصودی  خاص نیل میدهد .

بقول مولانا:

پیش چوگانهای حکم کن فکان

میدویم اندر مکان ولا مکان

  شاد وسرافراز باشید

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به محمدرضا دوراندیش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

سلام

          برداشت بنده از بیت مورد نظر حضرتعالی اینه:

         اگر چشمان  فتنه انگیز  وحسن جمال وروی زیبای تو که شهری را به آشوب میکشه نمی بود این شهر یا این جهان مدتی در آرامش می‌بود وودیگه فتنه‌ای وجود نداشت

شاد وسرافراز باشید

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

سلام بر دوستان فرهیخته ومدیریت محترم سایت

       البته به نظر بنده ،دربیت دوم از یاد خودش نسبت به از یادم خودم  معنای بهتری دارد  ضمن انکه از نظر وزن وآوا هم  ایرادی ندارد . آیا امکان داره اشتباه چاپی باشه ممنون اگه راهنمایی بفرمایید. 

  شاد باشید 

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

سلام 

بقول مجذوب علیشاه

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش اتش است

 

یا آنجا که حضرت مولانا میفرمایند:

هیچ طبیبی ندهد بی مرضی حب ودوا

من همگی درد شوم تا که به درمان برسم

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

سلام 

 در بیت یازدهم حضرت عطار به چه زیبایی زندگی کردن در لحضه وحال رو عنوان میکنه  

از رفته ونامده چه گویم 

چون حاصل عمرم این زمان است 

 ودقیقا مشابهت داره با این رباعی جناب خیام  انجا که میفرماید:

از دی که گذشت هیچ از آن یاد مکن

فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده وگذشته بنیاد مکن 

حالی خوش باش و عمر برباد مکن

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

سلام 

        عزیزم بنظر من اینجا به معنی تصرف بکار رفته یعنی در تصرف من نیست

  شاد باشی

 

رضا کرمان در ‫۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۰:

سلام 

   این چیزی بود که به نظر من رسید شاید هم اشتباه باشه اگه شما یا سایر دوستان بزرگوار به نتیجه دیگری رسیدید لطفا حاشیه بگذارید ممنونم

  شاد باشی

 

رضا کرمان در ‫۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۶ در پاسخ به محمدرضا غفاری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام جناب غفاری

   عارف  واصل یا در کل هر شخصی که به ذات وصفات خدایی زنده شده نه تنها با زبان و گفتار در حال اظهار مراتب شکر خداوند است بلکه با تمام وجود وبا تک تک سلولهایش حمد وسپاس خداوند رو بجا میاره 

   سر فراز باشی

 

رضا کرمان در ‫۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۵ در پاسخ به باند جمزباند دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۰:

هفت هیکل  استعاره از هفت آسمان است  یعنی وجود خداوند را کل خلایق با عشق میپرستند

 

۱
۲
۳
۷