گنجور

حاشیه‌های رضا کرمان - صفحهٔ ۱

 

رضا کرمان


رضا کرمان در ‫۳ روز قبل، چهار شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

دوست عزیز جناب بی نشان 

 اظهار تاسف کردن هیچ اشکالی ندارد  البته  شاید بنده مانند شما  نتوانم از کلمات در نوشتار بهره ببرم ولی گمان کنم  هیچ چیز بهتر از ساده بودن وساده نویسی نیست  وبقول خودتان بحث تخصصی در مراکز آکادمیک  هم نیست ولی اینکه یک غزل عرفانی را بخواهیم بدون دلیل به کسی نسبت بدهیم وفقط بدلیل برداشت شخصی جای تاسف دارد  واین  چیزی  جز محدود کردن تفکر سراینده  نیست حال هر کس که باشد. خواهشا دوستانی که این ادعا را در مورد این غزل دارند بصورت واضح وشفاف همان بیت را معنی وتفسیر کنند تا شاید بنده از اشتباه خارج گردم کاری به غزل دیگر یا مثنوی شریف وغیره نیست .

 

رضا کرمان در ‫۲۰ روز قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

 اقا محسن سلام 

 با توجه به معنی کلی این غزل برای بیت آخر که فرمودی میشه این معنی را در نظر گرفت  با توجه به فراق و محنتی که داره ازش در غزل صحبت میشه میگه من با توجه به همه سختی ودرد ورنج پا پس نمیکشم وبه عشق معشوق وفا دارم  واز پیش تو نمیرم چون من مقید به عشقم  وپابسته وگرفتارم  وقادر به رفتن نیستم  ( پا بسته ومسمار شده قادر به  رفتن نیست) 

 با درود شاد باشی

 

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

 آقای احمدی عزیز 

سلام 

این شعر که فرمودیدغزل 441 از دیوان شمس میباشد واز دفاتر مثنوی نیست 

 شاد وخرم باشی

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:

سلام 

خانم رضایی یکی از دوستان درست معنی کرده و روح معنی نمیده چرا چون روح که نمیتونه خوراک موربشه  و بعد از فوت جسم ادمی دفن میشه و در اصطلاح عامه خوراک مار وموش مور میشه  فلسفه بیشتر اشعار خیام در بی ارزش بودن این جهانه یعنی صورتهای همچو ماه در خاک میرند و غره به جمالت نباش

باسپاس

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد:

سلام اقا کوروش

نمیدونم قسمت شده  در چند جا پاسخگوی شما باشم زهی سعادت خدا کنه توضیحاتم مفید واقع بشه 

برای معنی سه بیت که فرمودی نیاز است گریزی به بخش قبل بزنیم پیرزنی عجوزه با کبر سن هنوز در دام شهوت اسیر ، وبه دنبال شکار شوهر بود ولی به گفته مولانا دامش پاره شده بود  یعنی جوانی وجمالش نبود واین عمر که در غفلت وشهوت میگذرد چیزی جز سرمایه دوزخ نیست حال اگر کسی برای او طلب عمر دراز نماید گرچه او خوشحال میشود   ولی در اصل برایش نفرین کرده  حال برویم سر سه بیت حضرتعالی   یک روز یک گدایی سمج راه را بر خواجه ای از شهر گیلان می بندد وپس از سماجت وگرفتن پول یا حالا نان  برای خواجه  که  از ظاهرش متوجه شده غریب است طبق عادت گدایان دعا میکند که خداوند ترا به خانه ات سالم برگرداند ولیکن خواجه به هر دلیل میل به برگشت نداشته ویا شاید قهر هم بوده  میگوید آن خانه ای که من دیدم یادارم خدا تورا به آنجا ببرد ای گدای غمگین ژولیده

این حکایت کوتاه در باب تاکید داستان قبلی آمده است ومبیین این مطلب است که زندگی شهوانی چیز قابل آرزو کردن نیست این برداشت بند ه بود  وحتما بی اشتباه نیست دوستان منت گذاشته اصلاح فرمایند.

با سپاس فراوان

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

سلام

 معنی تحت اللفظی این بیت (۷) مورد نظر سوفی ،بنظر بنده این میشه :

 اگر به ناحق خون منو بریزی از مثل تو،  هیچکس  مطالبه دیه وخون بهای منو نمیکنه چرا ، چون من غلام تو هستم یا به گفته سعدی غلام قاتل خودم هستم 

باسپاس شاد باشید

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به :

سلام 

معنی تحت اللفظی میشه: این شهر گنجایش این سیلی که تو آوردی رو نداره وخانه ها رو خراب میکنه وبهتره که به دریاچه هامون ببریش 

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره:

 با چنین رحمتی که شاه دارد هشیار باش

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

سلام بر دوستان گرامی 

ضمن ابراز احساس مشابه با اکثر دوستان واجب دیدم که درودی مخلصانه بگم به روح پرفتوح واحساس زلال و پاک وحشی  بافقی و همچنین تشکری از خواننده محبوب اکثر فارسی زبانان آقای داریوش اقبالی که با حسن گزینش وانتخاب این شعر  وبا آن صدای دوست داشنی  این اثر را برای بیشتر ما  خاطره انگیز وشاید بهتر است  بگویم معرفی کرده اند  که امیدوارم سالم وتندرست باشند  واین نمونه ای از تعهد واحساس تکلیف در مقابل هنر است وبا سپاس فراوان به دست اندر کاران سایت وزین گنجور  که در اشاعه فرهنگ وادب فارسی همچون ستاره ای در آسمانی تاریک  میدرخشند.   با سپاس واحترام فراوان 

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره:

مَنْهُومَانِ لَا یَشْبَعَانِ؛ طَالِبُ عِلْمٍ، وَ طَالِبُ دُنْیَا.و فرمود (ع): دو گرسنه اند که هیچگاه سیر نشوند: طالب علم و طالب دنیا. نهج البلاغه حکمت 457

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره:

سلام  آقا کوروش

 معنی بیت دوم که فرمودی اشاره به حدیث است که در بخش بعدی میتوانید بخوانید با سپاس 

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید:

سلام 

 مقالات شمس کتابی است در قالب نثر که حاوی سخنان ،وحکایاتی است که در طول مدت آشنایی حضرت مولانا با شمس تبریزی در قونیه در مجالسی که شمس حضور داشته از طرف ایشان مطرح گردیده که توسط مولانا ویا سایر مریدان نت برداری و ضبط وثبت گردیده وشامل بسیاری از نکات عرفانی است وپیوند مستحکمی بین این جملات وحکایات با،  اشعار سروده شده درمثنوی  وجود دارد، دقیقا همانند کتاب فیه مافیه مولانا که در قالب نثر است وتوسط سایرین  از مجالس مولانا جمع آوری شده است . به نظر حقیر خواندن این دوکتاب تا حدزیادی در فهم اشعار مثنوی مفید فایده است که انشاالله خداوند این فرصت را عنایت فرماید.  با سپاس شاد باشید

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

 رضا از کرمان

سلام بر تمامی دوستان 

بجای بحث در مورد اینکه مولانا با ادب بوده یا بی ادب بهتر است بیشتر به جان مطلب بپردازید چون بنظرم منظور حضرت مولانا وسایر عرفا از سرودن این اشعار باز کردن افق جدید در برابر دید وتفکر انسانهاست وقصد خودنمایی یا سرگرمی برای من وشما نداشتن بله در بعضی جاها شاید در مثال نیازمند به کار بردن بعضی از الفاظ شده  ولیکن اصلا بحث شهوانی یا بی ادبی   بنظر بنده در کار نیست مثلا بیت مورد بحث (13) کاملا مشخصه سر انسان در پیکره آدمی جایگاه ویژه دارد چون به نوعی نشانی از هویت هر فرده  ما بیشتر با صورت وچهره ادمها در ارتباطیم ومهمتر از آن جایگاه عقل انسانی است ظاهراً ، فلسفه سجده کردن شاید همینه که شما باید بالاترین و معتبرترین عضو بدن را با خاک یکسان کنی  واین شاید برای بعضی سخت باشه  ایشان داره همین رو میگه پیمودن مسجد با نشیمنگاه باعث ارتقای شما نمیشود باید سر را بر خاک بسایی  یعنی از هویت پوشالی ومنیت خودت  بگذری یعنی از عقل انسانی و جایگاه آن بگذری وهمسان خاک بدانی    نمیدانم والله اعلم  ولی دیگه صغری وکبری  واین فلسفه چینی ها رو نمیخواد.

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله:

رضا  کرمان

سلام خدمت آقا کوروش در پاسخ به سوال حضرتعالی باید عرض کنم  حضرت مولانا در این قطعه از مثنوی شریف  کما فی السابق تاکید به جدایی روح بشری از ماوای اصلی خود دارد ودر قالب استعاره وکنایه  با مثال آهو  وخران به مسئله میپردازد  همانگونه که در بعد از این آهو رو به خران میگوید 

من الیف مرغزاری بوده ام  /// در زلال روضه ها آسوده ام 

گر قضا انداخت مارا درعذاب /// کی رود آن خو وطبع مستطاب 

 اما در توضیح مصرع دوم که شما فرمودید باز ایشان در قالب مثال وبنا به تاکید وحجت کلام شهر سبزوار را که جزو اولین شهرهای غالباً شیعه نشین در گذشته بوده را مطرح میفرمایند که همانگونه که مشخص است اسم ابوبکر بیشتر منتخب مسلمانان اهل تسنن  بوده وهست و یک فرد اهل تسنن در میان یک شهر با اکثریت شیعه بدون همزبان  وهم مسلک احساس غربت وتنهایی میکند به شما توصیه میکنم لطفاً بقیه مثنوی ( حکایت سلطان محمد خوارزمشاه در شهر سبزوار .....) را جهت روشن شدن مطلب بخوانید مثلا  میفرماید:

کی بود بوبکر اندر سبزوار ///یا کلوخ خشک اندر جویبار 

یا

سبزوار است این جهان ومرد حق ///اندر این جا ضایعست وممتحق

هست خوارزمشاه یزدان جلیل /// دل همی خواهد از این قوم رذیل 

 شاد وخرم باشید با سپاس

{ممتحق =باطل ،منسوخ،متروک،ضایع}

 

رضا کرمان در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله:

رضا ذویاور از کرمان

در این بیت : گاه آهو می رمید از سو به سو      گه زدود وگرد که میتافت رو 

باید به این نکته توجه کرد که آهو علاوه بر  محنت حبس در میان خران از خوراک خود نیز احساس نا خرسندی دارد و از گرد وخاک حاصل از کاه در عذاب است  به عبارت دیگر خوراک وقوت روحانی باعث فربهی ونشاط روح میگردد  که همان عشق ورزی به کل حیات وکاینات است ولذایذ جسمانی هرگز  تامین کننده نیاز روح بشر نمی تواند باشد 

 

 

رضا کرمان در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۴:

با سلام
به نظر بنده ومتن شعر نظر خانم فیضی درست تر میباشد ومنظور مولانا همین بوده

 

رضا کرمان در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

با سلام خدمت نازنین
با توجه به متن ومعنی شعر حضرت مولانا هرگز مخالف کسب علم نیستند بلکه از چند بیت قبل ایشان میفرمایند ادمی نسبت به حیوان به علت داشتن علم میتواند کارهای خارق العاده انجام دهد ولی باید توجه داشت که هدف بسیاری از انسانها از کسب دانش صرفاً کسب درآمد وتامین بهتر شغل وبقول ایشان بنای آخور است وبدون عشق راهی به اسمان نمیبرد البته منکر عقب ماندگی جهان سوم نمیشوم ولی با موضوع وکلام مولانا ارتباطی ندارد.

 

رضا کرمان در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۱۹ - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه:

سلام در جواب جناب اقای والا با ید عرض برسانممعنی این بیت در بیت قبلی نهفته است که ایشان میفرمایند کسی که در او خبری از هستی وجود ندارد چگوه به دیگری هستی ببخشد توجه شما دوست عزیز را به این ایه قران جلب میکنم شاید جوابگوی سوال شما باشد خدا وند در سوره مبارکه حج ایه 73 میفرماید
ای مردم! مثلی زده شده است، پس به آن گوش فرا دهید، همانا کسانی که به جای خدای یکتا می‏خوانید، هرگز نمی‏توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید، نمی‏توانند از او بازستانند، طالب و مطلوب هر دو ناتوانند. نمونه این استدلال در قران باز هم دیده میشود

 

رضا کرمان در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

با سلام خدمت تمامی دوستان
از ابراز عقیده تمامی سروران این نکته ظریف استنباط میگردد وان علاقه مفرط ایشان به حضرت مولاناست که ه
ریک میخواهد ایشان را به نوعی به بخشی از جامعه ربط دهند در صورتی که پیام اصلی مولانا رهایی از همین قید وبند هاست وکسی که خود را شاگرد مکتب ایشان میداند نباید در این موارد ورود کرده وبحث نماید وبقول حضرت حافظ جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه //چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند خداوند در قران کریم بارها به حضرت رسول فرمان داده بگو من بشری مثل شما هستم واقعا چه دلیل داشته که خداوند این دستور را موکدا به ایشان داده تا به ما ابلاغ کند از منظری یعنی اینکه بواسطه عدالت خدایی به هریک از ما نوع بشر فرصت بیدار شدن وزنده شدن به روح خدایی را عطا کرده ولی حیف که عمر عزیز را صرف مباحث حاشیه ای میکنیم واین را بدانید که در پیشگاه الهی هرکس مسیول اعمال خود است حال در هر مقامی باشد این شعر ایشان نیز بعنوان حسن ختام خالی از لطف نیست
صد هزاران دام ودانه ست ای خدا // ما چومرغان حریص مبتلا
دم به دم ما بسته دام نوییم // هریکی گر باز وسیمرغی شویم
میرهانی هردمی ما را وباز //سوی دام نو رویم ای بی نیاز
مادر این انبار گندم میکنیم // گندم جمع آمده گم میکنیم
می نیاندیشیم آخر ما به هوش //کاین خلل در گندم است از مکر موش
لطفا بقیه این مثنوی را خودتان مطالعه فرمایید حق نگهدارتان باد

 

رضا کرمان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

ببخشید متن زیبای آقای حمزه پور

 

[۱] [۲]