گنجور

حاشیه‌های دکتر محمد ادیب نیا - صفحهٔ ۱

 

دکتر محمد ادیب نیا


دکتر محمد ادیب نیا در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:

سلام آقا خسرو
چقدر خوب بود یک شماره تماسی می دادی تا یکدل سیر باهم گپ و گقتی داشتیم و به قول حافظ شیرین سخن از آیین درویشی عدول می کردیم و باهم ماجرا ها داشتیم...

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

شاه ترکان سخن مدّعیان می شنود
شرمی از مظلمۀ خون سیاووشش باد
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: می تواند شد که مراد خواجه از «شاه ترکان»، قوه یعاقلۀ ملکیّه باشد؛ و از «مدّعیان»، قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه، یعنی شهویّه و غضبیّه و وهمیّه باشد - که جنود شیطانند -؛ و مراد از «سیاوش» نفس ناطقۀ قدسیّه باشد که مانند سیاوش از وطن اصلیّۀ خود دور افتاده و از مصاحبت دوستان و هم جنسان خود - که ارواح مجرده و عقول مقدسه هستند - بازمانده و به غربت گرفتار شده؛ و خلاصۀ معنی آن است که: عقل - که پادشاه مملکت بدن است - تدبیر خود را از دست داده و به فریب لصوص قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه - که به منزلۀ مدعیانند - مغرور شده و باعث هلاک نفس قدسیّه گردیده. «ربّنا نجّنا من ظلمات مضیق الطبیعه برحمتک و رأفتک». [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 29]

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

بر در میخانۀ عشق ای مَلَک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمّر می کنند
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: یعنی چون به در میخانۀ عشق - که عالم جمع و نور و فیض است یا عالم محبت و عشق - رسیدی داخل مشو و تسبیح و تنزیه خدا کن و بگو : «سبحانک لا علم لنا إلا ماعلمتنا»، چه اینجا مقام انسان است و طینت انسان را در آنجا مخمّر می کنند و ملک را در آنجا راه نیست. یا مراد از تسبیح، سجده است، یعنی چون به آنجا آمدی سجده کن که آنجا جای تخمیر طینت آدم است و تو مأموری که به جهت آدم سجده کنی. [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 508.]

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: بدان که به اصطلاح اهل عرفان «میخانه» را بر سه چیز اطلاق کنند: اول، عالم فیض و نور مطلق و جامعیّت أسماء و صفات که می معرفت از آنجا افاضه می شود. دوم، مقام عشق و محبت که بادۀ الهی و شوق از آنجا می رسد. سوم، نفس عارف که مجمع انوار معرفت و مملو از بادۀ محبت است. و معنی آن است که دیدم ملائک در عالم فیض و انوار گشودند یا در مقام عشق، و گل آدم را سرشته پیمانه ساختند و از آن میکده پر کردند و پیمانۀ آن خمخانه ساختند.
غرض بیان شرافت انسان است که قابل فیض و محبت است یا معنی آن است که دیدم ملائک را بر در میخانه که متوسل به آدم شدند و شراب محبّت به پیمانۀ انسانی نوشیدند و از آن پیمانه ساختند و باده نوشیدند. یا معنی آن که دیدم ملائک را متوسل به میخانه - که نفس ناطق انسانی است - شدند و پیمانه از گل آدم ساختند. یا معنی آن که دیدم به تعظیم و تکریم به عالم نفس انسان آمده و طینت آدم را ساخته و بدن او را پرداخته، نفس ناطقه را به آن مرتبط نمودند. [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 507.]

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

چیست این سقف بلند سادۀ بسیار نقش
زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: همانا مراد از «این سقف»، نفس ناطقۀ انسانی است، بلندی آن چون از عالم امر است، «سادگی»به جهت بساطت آن، «پر نقشی» به جهت آن که انموذج عالم آفاق است یا مظهر جمیع أسماء و صفات الهیّه است. [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 507.]

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
وین بحث با ثلاثۀ غسّاله می رود
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: بدان که اهل طرب و باده کشان سه پیاله می در صبح و ناشتا می نوشند تا معده را از مواد فاسده غسل دهند و نشانه ی شراب در هنگام بزم، خوب ظاهر شود و به اصطلاح ایشان اینسه پیاله را ثلاثۀ غسّاله می گویند و به اصطلاح اهل عرفان این سه پیاله عبارت از فنای آثاری و صفاتی و ذاتی است که اول آثار خود را می شوید، دوم صفات، و سوم ذات را که عارف به جز آثار آن نبیند و همۀ صفات و ذوات را در جنب صفات و ذات وجود حقیقی محو و مضمحل بیند.
و نیز بدان که ارباب ذکر و عرفان می گویند که بعد از آن که کسی آیینۀ دل را صفا داد و اغیار را از خانۀ دل بیرون کرد و متوجه یاد مطلوب شد - خواه آن مطلوب معشوق باشد یا ولی و صاحب الامر یا شیخ و مرشد - ابتدا سرّ مطلوب در باطن جلوه می کند و بویی به مشام از آن می رسد و بعد از آنکه تصقیل زیاد شد، آن سر روشن تر می شود و ظاهرتر می گردد. و چون زیاد شد سر تا پای مطلوب را جلوه می اندازد و به اصلاح این طایفه، اول را گل می گویند. و دوم را لاله و سوم را سرو، چنانکه شیخ محمّد دارابی در رسالۀ خود تصریح نموده و چون این اصطلاحات دانسته شد معنی شعر واضح می شود و مراد آن است که در بزم ما سخن از سرو و گل و لاله می رود و سه طور مطلوب جلوه گر شده و این از اثر ثلاثۀ غسّاله است که فنای آثاری و صفاتی و ذاتی باشد، چه به واسطۀ هر یک، یکی از اطوار ظاهر می شود یا آنکه یاران در مقام طلب سرو و گل و لاله اند که تمام جلوۀ مطلوب باشد و این موقوف و منوط بهثلاثۀ غسّاله است و بدون آن ها نمی شود.
می تواند شد که مراد از سرو و گل و لاله، معانی ظاهریه آن ها باشد و با ساقی شکوه از خود و یاران کند و طالب سه پیالۀ غسّاله باشد و معنی این باشد که ای ساقی هنوز ما و یاران حدیث سرو و گل و باغ و بستان می گوییم و طالب سیر و گشت آن ها می باشیم و بحث این بر ثلاثۀ غسّاله است که به ما نپیموده که همۀ این ها از نظر ما محو شود و بکلی غرق آثار و صفات و ذات مطلوب شویم و از این امور فراموش کنیم و اگر بر ظاهر حمل شود مراد این خواهد بود که ما را هوس سیر ُو باغ و بوستان و تماشای گل و لاله و سرو بر سر افتاده و این از اثر سه پیالۀ صبوحی است که نشاط و نشئۀ شراب در ما ظاهر ساخته است[خزائن، ملا احمد نراقی: ص 503 و 504].

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

شاه ترکان سخن مدّعیان می شنود
شرمی از مظلمۀ خون سیاووشش باد
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می نویسد: می تواند شد که مراد خواجه از «شاه ترکان»، قوه یعاقلۀ ملکیّه باشد؛ و از «مدّعیان»، قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه، یعنی شهویّه و غضبیّه و وهمیّه باشد - که جنود شیطانند -؛ و مراد از «سیاوش» نفس ناطقۀ قدسیّه باشد که مانند سیاوش از وطن اصلیّۀ خود دور افتاده و از مصاحبت دوستان و هم جنسان خود - که ارواح مجرده و عقول مقدسه هستند - بازمانده و به غربت گرفتار شده؛ و خلاصۀ معنی آن است که: عقل - که پادشاه مملکت بدن است - تدبیر خود را از دست داده و به فریب لصوص(دزدان) قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه - که به منزلۀ مدعیانند - مغرور شده و باعث هلاک نفس قدسیّه گردیده. «ربّنا نجّنا من ظلمات مضیق الطبیعه برحمتک و رأفتک». [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 29]

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

ابوالفتوح رازی می گوید: ساقی کیست؟
در ذیل آیه شریفه: «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(الانسان/21)؛ آمده است:
مراد به «رب» سید است، یعنی، سَقاهُمْ سَیِّدُهُمْ عَلِیُ‏بنِ اَبیطالب (ع)؛ ایشان را آب دهد، سیّدشان علی‏ بن ‏ابیطالب (ع).
و دلیل بر آن که «رب» به معنی سیّد آمده است، قوله تعالی فی سورة یوسف: «اُذْکُرْنی عِنْدَ رَبّک» [یعنی: یاد کن مرا نزد سید و سرور خویش] و قوله: «فَیَسْقی رَبُّهُ خَمْراً» [یعنی: سرورش به او شراب نوشاند].
بر این قول، او ساقی باشد و اخبار ـ از جهت مؤالف و مخالف ـ متظاهر است که او ساقی خواهد بودن.
کریم کیست؟
کریم آن باشد که عطا دهد و پوشیده دارد، بدهد و منّت ننهد، ببخشاید و ببخشد، به اوَّل مَطْل ندهد و به آخر منّت ننهد، دعا نخواند و جزا چشم ندارد و ثنا نجوید و آنچه داده باشد، با کس نگوید.
چنان که آن سَرِ جوانمردان کرد: در شب بداد و روز باز نگفت، شرط بر نهاد و منّت بر ننهاد، شرط بر نهاد. سایل را که کس نگوید: «لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً.»
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها (دیوان حافظ/غزل 1)
لذا ساقی در غزلیات جناب حافظ لسان الغیب الهی همان وجود مقدس امیر مومنان علی علیه السلام است.
در باب شراب نیز خواجه عبداللّه‏ انصاری می گوید:
ای جوانمرد! شراب آن شراب است که دستِ غیب در جام دل ریزد، دیده جان نوش کند.
وَ اَسْکَرَ القومَ دَوْرُ کَأسٍ / وَ کانَ سُکری مِنَ الْمُدیر
قومی را شراب مست کرد و مرا دیدار ساقی؛ لاجَرم، ایشان در آن مستی فانی شدند و من در این مستی باقی.
آن را که به دوستی وَ را مست کنند / عالَم، همه در همّت وی پست کنند
در دوستی‏اش، نیستی‏ای هست کنند / آنگه به شراب وصل سرمست کنند
شراب دو است؛ یکی امروز، یکی فردا؛ امروز شرابِ ایناس و فردا شرابِ کاس؛ امروز شراب از منبع لطف روان، فردا شراب طهور از کف رحمان.
«سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» ؛ هر که را امروز شراب محبّت نیست، فردا او را شراب طهور نیست. امروز شراب محبّت از کاس معرفت می‏آشامند و فردا شراب طهور در حضرتِ مَلِکِ غفور می‏نوشند.
امروز شراب محبّت در بهشت عرفان، و فردا شراب طهور در بهشت رضوان. بهشت عرفان امروز، دل عارفان است، دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت، اشجار تسبیح و تهلیل، اَنهار تقوا و توکُّل، دور و قصور از علم و زهد، غرفه و منظر از صدق و یقین، رضوانش رضا به قضا، هر که را امروز فردوسِ دل او آراسته به طاعت و عبادت بوَد، فردا او را فردوس رضوان بوَد.
خوانده او هرگز بدبخت نبود، نزدیکْ کرده او را در دو گیتی جای نبُود، مصحوب او را به بهشت حاجت نَبُوَد، مَستِ او را جز او ساقی نبود، «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهوراً.»
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بی‌ وفا نگار من می‌کند به کار من / خنده‌های زیر لب عشوه‌های پنهانی(دیوان شیخ هایی، غزل 25)
و جام شراب قرآن کریم است. اینها اصطلاحات خاص عرفانی است که اهل معرفت در سخنانشان بسیار بکار می برند و لذابرای اطلاع بیشتر باید به منابع مخصوص آنها مراجعه نمود. اللهم ارزقنا بکاس ماء معین (انتهای دعای ندبه) شاد و سلامت باشید .

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

ابوالفتوح رازی می گوید: ساقی کیست؟
در ذیل آیه شریفه: «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(الانسان/21)؛ آمده است:
مراد به «رب» سید است، یعنی، سَقاهُمْ سَیِّدُهُمْ عَلِیُ‏بنِ اَبیطالب (ع)؛ ایشان را آب دهد، سیّدشان علی‏ بن ‏ابیطالب (ع).
و دلیل بر آن که «رب» به معنی سیّد آمده است، قوله تعالی فی سورة یوسف: «اُذْکُرْنی عِنْدَ رَبّک» [یعنی: یاد کن مرا نزد سید و سرور خویش] و قوله: «فَیَسْقی رَبُّهُ خَمْراً» [یعنی: سرورش به او شراب نوشاند].
بر این قول، او ساقی باشد و اخبار ـ از جهت مؤالف و مخالف ـ متظاهر است که او ساقی خواهد بودن.
کریم کیست؟
کریم آن باشد که عطا دهد و پوشیده دارد، بدهد و منّت ننهد، ببخشاید و ببخشد، به اوَّل مَطْل ندهد و به آخر منّت ننهد، دعا نخواند و جزا چشم ندارد و ثنا نجوید و آنچه داده باشد، با کس نگوید.
چنان که آن سَرِ جوانمردان کرد: در شب بداد و روز باز نگفت، شرط بر نهاد و منّت بر ننهاد، شرط بر نهاد. سایل را که کس نگوید: «لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً.»
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها (دیوان حافظ/غزل 1)
در باب شرابِ خواجه عبداللّه‏ انصاری می گوید:
ای جوانمرد! شراب آن شراب است که دستِ غیب در جام دل ریزد، دیده جان نوش کند.
وَ اَسْکَرَ القومَ دَوْرُ کَأسٍ / وَ کانَ سُکری مِنَ الْمُدیر
قومی را شراب مست کرد و مرا دیدار ساقی؛ لاجَرم، ایشان در آن مستی فانی شدند و من در این مستی باقی.
آن را که به دوستی وَ را مست کنند / عالَم، همه در همّت وی پست کنند
در دوستی‏اش، نیستی‏ای هست کنند / آنگه به شراب وصل سرمست کنند
شراب دو است؛ یکی امروز، یکی فردا؛ امروز شرابِ ایناس و فردا شرابِ کاس؛ امروز شراب از منبع لطف روان، فردا شراب طهور از کف رحمان.
«سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» ؛ هر که را امروز شراب محبّت نیست، فردا او را شراب طهور نیست. امروز شراب محبّت از کاس معرفت می‏آشامند و فردا شراب طهور در حضرتِ مَلِکِ غفور می‏نوشند.
امروز شراب محبّت در بهشت عرفان، و فردا شراب طهور در بهشت رضوان. بهشت عرفان امروز، دل عارفان است، دیوارش ایمان و اسلام و زمینش اخلاص و معرفت، اشجار تسبیح و تهلیل، اَنهار تقوا و توکُّل، دور و قصور از علم و زهد، غرفه و منظر از صدق و یقین، رضوانش رضا به قضا، هر که را امروز فردوسِ دل او آراسته به طاعت و عبادت بوَد، فردا او را فردوس رضوان بوَد.
خوانده او هرگز بدبخت نبود، نزدیکْ کرده او را در دو گیتی جای نبُود، مصحوب او را به بهشت حاجت نَبُوَد، مَستِ او را جز او ساقی نبود، «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهوراً.»
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بی‌ وفا نگار من می‌کند به کار من / خنده‌های زیر لب عشوه‌های پنهانی(دیوان شیخ هایی، غزل 25)

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
کلمات و ترکیبات؛ کشور دوست، گیسوی معنبر دوست، پیامی از بر دوست، غباری از در دوست، خیال منظر دوست، قد و بالای چون صنوبر دوست، مویی از سر دوست، غلام و چاکر دوست، در این غزل زیبا، و اَقدام دوست، جمال دوست، راز دوست، دوست پرور، روی دوست، دیار دوست، خط مشکبار دوست، عز و وقار دوست، همه کار و بار دوست، اختیار دوست، انتظار دوست، رهگذار دوست، اندر کنار دوست، نِیَم شرمسار دوست، دوست غایب از نظر، لطف بی نهایت دوست، حسن دوست، طره دوست، طره مشکسای دوست، ضمیر منیر دوست، پادشاه حسن، جناب دوست، دولت کشتی نوح، آستان حضرت دوست، نظیر دوست، رخ دوست، و… مانند اینها، به دور از انصاف است که آنها را کنایه و تلمیحی از دوست واقعی و حقیقی چون انسان کامل در جهان هستی که واسطه فیض الهی بر سراسر هستی است ندانیم و بسیار ساده اندیشی است که این کلمه مقدس را به هر آدم موهومی که برازنده آن نیست بدانیم. لذا معتقدیم که دوست و ترکیبات آن در دیوان خواجه شیراز و حافظ اهل راز، بی گمان وجود مقدس آقا و سرور و مولایمان، امام الزمان مهدی، موعود غایب حاضر علیه الصلوة والسلام است. آری چه زیبا می گوید حافظ اهل راز؛
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
والحمد لله رب العالمین علی کل حال

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
کلمات و ترکیبات؛ کشور دوست، گیسوی معنبر دوست، پیامی از بر دوست، غباری از در دوست، خیال منظر دوست، قد و بالای چون صنوبر دوست، مویی از سر دوست، غلام و چاکر دوست، در این غزل زیبا، و اَقدام دوست، جمال دوست، راز دوست، دوست پرور، روی دوست، دیار دوست، خط مشکبار دوست، عز و وقار دوست، همه کار و بار دوست، اختیار دوست، انتظار دوست، رهگذار دوست، اندر کنار دوست، نِیَم شرمسار دوست، دوست غایب از نظر، لطف بی نهایت دوست، حسن دوست، طره دوست، طره مشکسای دوست، ضمیر منیر دوست، پادشاه حسن، جناب دوست، دولت کشتی نوح، آستان حضرت دوست، نظیر دوست، رخ دوست، و... مانند اینها، به دور از انصاف است که آنها را کنایه و تلمیحی از دوست واقعی و حقیقی چون انسان کامل در جهان هستی که واسطه فیض الهی بر سراسر هستی است ندانیم و بسیار ساده اندیشی است که این کلمه مقدس را به هر آدم موهومی که برازنده آن نیست بدانیم. لذا معتقدیم که دوست و ترکیبات آن در دیوان خواجه شیراز و حافظ اهل راز، بی گمان وجود مقدس آقا و سرور و مولایمان، امام الزمان مهدی، موعود غایب حاضر علیه الصلوة والسلام است. آری چه زیبا می گوید حافظ اهل راز؛
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
والحمد لله رب العالمین علی کل حال

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
کلمات و ترکیبات؛ کشور دوست، گیسوی معنبر دوست، پیامی از بر دوست، غباری از در دوست، خیال منظر دوست، قد و بالای چون صنوبر دوست، مویی از سر دوست، غلام و چاکر دوست، در این غزل زیبا، و اَقدام دوست، جمال دوست، راز دوست، دوست پرور، روی دوست، دیار دوست، خط مشکبار دوست، عز و وقار دوست، همه کار و بار دوست، اختیار دوست، انتظار دوست، رهگذار دوست، اندر کنار دوست، نِیَم شرمسار دوست، دوست غایب از نظر، لطف بی نهایت دوست، حسن دوست، طره دوست، طره مشکسای دوست، ضمیر منیر دوست، پادشاه حسن، جناب دوست، دولت کشتی نوح، آستان حضرت دوست، نظیر دوست، رخ دوست، و... مانند اینها، به دور از انصاف است که آنها را کنایه و تلمیحی از دوست واقعی و حقیقی چون انسان کامل در جهان هستی که واسطه فیض الهی بر سراسر هستی است ندانیم و بسیار ساده اندیشی است که این کلمه مقدس را به هر آدم موهومی که برازنده آن نیست بدانیم. لذا معتقدیم که دوست و ترکیبات آن در دیوان خواجه شیراز و حافظ اهل راز، بی گمان وجود مقدس آقا و سرور و مولایمان، امام الزمان مهدی، موعود غایب حاضر علیه الصلوة والسلام است. آری چه زیبا می گوید حافظ اهل راز؛
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
والحمد لله رب العالمین علی کل حال

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
کلمات و ترکیبات؛ کشور دوست، گیسوی معنبر دوست، پیامی از بر دوست، غباری از در دوست، خیال منظر دوست، قد و بالای چون صنوبر دوست، مویی از سر دوست، غلام و چاکر دوست، در این غزل زیبا، و اَقدام دوست، جمال دوست، راز دوست، دوست پرور، روی دوست، دیار دوست، خط مشکبار دوست، عز و وقار دوست، همه کار و بار دوست، اختیار دوست، انتظار دوست، رهگذار دوست، اندر کنار دوست، نِیَم شرمسار دوست، دوست غایب از نظر، لطف بی نهایت دوست، حسن دوست، طره دوست، طره مشکسای دوست، ضمیر منیر دوست، پادشاه حسن، جناب دوست، دولت کشتی نوح، آستان حضرت دوست، نظیر دوست، رخ دوست، و... مانند اینها، به دور از انصاف است که آنها را کنایه و تلمیحی از دوست واقعی و حقیقی چون انسان کامل در جهان هستی که واسطه فیض الهی بر سراسر هستی است ندانیم و بسیار ساده اندیشی است که این کلمه مقدس را به هر آدم موهومی که برازنده آن نیست بدانیم. لذا معتقدیم که دوست و ترکیبات آن در دیوان خواجه شیراز و حافظ اهل راز، بی گمان وجود مقدس آقا و سرور و مولایمان، امام الزمان مهدی، موعود غایب حاضر علیه الصلوة والسلام است. آری چه زیبا می گوید حافظ اهل راز؛
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
والحمد لله رب العالمین علی کل حال

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

چـو حـافــظ گـنــج او در سـیـنــه دارم
اگــــر چــه مـُـدّعــی بـیندد حـقـیــرم
این گنج همان محبت و عشق الهی است که حق تعالی بواسطه آن پیمان و میثاق خود را درازل و در عالم ذر به همه انسانها از جام محبت خود بدانها نوشانده است، لذا هرکسی در نهان ضمیر خویش وجود خداوند متعال را حس می کند و به اوعشق می ورزد و در این مسیر هر چند مدعی عاشقی یعنی شیطان از روی حسادت باطنی به آدمی، او را حقیر دانسته و خلقتش را پست می شمارد. این مصرع آخراشاره به آیه 12 سوره اعراف است که می فرماید: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ۖ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ خداوند بدو(شیطان) فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، چرا که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای. والحمد لله رب العالمین علی کل حال

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

دوستی از دوستان نازنین گنجور فرمودند:
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من…
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر اوخود را بمیرانم!
پس باید گفت که عقل و دل حکم می کند که یگانه ای هست و نمی تواند نباشد و لذا باید خاطر نشان کرد که اولیای الهی در مسیر سیروسلوک و تخلق به اخلاق الهی لزوما به انسان کامل مکمل رجوع می کنند و همواره از وجود مقدس ایشان که به فرمایش شما یک مدل یونیورسال به تمام عیار است مدد و قوت و هدایت و ارشاد می گیرند و در نهایت به حول و قوه الهی واصل کوی حق شده و به دیدار سیمرغ ازلی و ابدی نایل می گردند. و این انسان کامل و مکمل الهی که از همه جهات زیباست، بطوری که هرکس که روی او می بیند از شدت اشتیاق جانش را تسلیم او می کند. کلمات و اصطلاحات پیر، پیر مغان، پیر طریقت، خضر راه، اهل هنر، شاه خوبان، پادشه کامکار، یوسف ثانی، روی گل، شاهد بازاری، پرده نشین، شاهد قدسی، مرغ بهشتی و مانند آنها در دیوان غزلیات حافظ اهل راز فراوان به چشم می خورد. بنابراین این مدل از انسان الهی است که وجه الله است و انسان می تواند همه چیز خود را تقدیم او کند. در دعای توسل این حقیقت به روشنی و زیبایی بیان شده است؛ «... یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله ...» والحمد لله رب العالمین علی کل حال.

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:

مولوی در غزلیاتش نیز از چنین مرگ عرفانی و اختیاری سخن گفته است:
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید...
این غزل نیز در تفسیر همین سخن پیامبر اکرم است که فرمود: “موتوا قبل ان تموتوا” (بمیرید پیش از آنکه شما را بمیرانند)، و این همان کشتن هواهای نفسانی مادی و بشری است که باید از دست آنها رها شد و آزاد گشت و در نهایت تبدیل به انسان الهی شد. خود رسول اکرم فرمود: تخلقوا باخلاق الله (به اخلاق الهی درآیید). اللهم ارزقنا- خدایا اخلاق الهی را روزیمان کن) آمین یا رب العالمین

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیه‌السلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:

سلام آقا خسرو
در سه مطلبی که گذاشتی خودت واقعا فهمیدی که چه نوشتی؟! آخر برادرم یکبار هم شده مطالب خوب دوستان قبل از خودت را می خواندی، شاید از نکاتی به مراتب بهتر سر در می آوردی!!. راستش را بگو این دم دم های آخری چی مصرف کردی که اینقدر پرت و پلا....!!! زیاد مزاحمت نمی شوم و فقط سفارش میکنم تا می توانی مطالعه کن و اول ببین دیگران چه گفتند و تا مطلب در آن موضوع برایت آشکار نشد سعی کن نظر ندهی... موفق و سلامت باشی.

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

با سلام درود به همه دوستان گنجور
چه آهوی ختن باشد و یا نافه ختن، به نظر می رسد در اشاره به معشوقی بسیار محبوب می باشد و این مفهوم بسیار بسیار والا که هم در زیبایی و هم در خوشبویی و هم در تک و تنهایی وهم در بی همانندی و هم در دردمندی به سان عاشق خود، همچون حافظ اهل راز و لسان الغیب خوش آواز و پرنده ی آماده پرواز است، مصداقی در عالم ملک و ملکوت نیست الا وجود مقدس و مبارک امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف... آری؛ هر کس با این شمع آفرینش همدرد باشد، می تواند حجابی از چهره جان ملکوتی خود بردارد و از وجود الهی خویش پرده برداری نماید و آنگاه در عالم قدس به پرواز درآید. اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک .... خوشا به حال کسانی که حتی یک دم از آن چهره پرده برمی افکنند... فطوبی لهم و حسن مآب(خوشا بحالشان که چه سرانجام نیکویی دارند)سوره رعد آیه 30.

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

نسخه چاپی دیوان خواجه حافظ شیرازی به اهتمام مرحوم سید ابوالقاسم انجوی شیرازی این بیت آخر(گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل- حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی) را ندارد. البته آن را در حاشیه ذکر نموده و بیان داشته که این بیت هم پس از تخلص آمده است. والحمد لله رب العالمین علی کل حال...

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده
در ادامه سخن سنجی دوستان گنجور، خوبست این نکته را اضافه نماییم که دولت بیدار سه بار در غزلیات دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی آمده است که هر سه مرتبه معنای معرفتی و اخلاقی در عرفان عملی می دهد و آن حاکی از نوعی بیداری عرفانی«یقظه» است که در اوایل سیر و سلوک الی الله روی می دهد و اگر این بیداری استمرار داشته باشد از اولین مقامات شمرده می شود که از لوازم حتمی سیر عرفانی است. یقظه(بیداری) در کتاب شریف منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری اولین منزل از منازل صدگانه است. به هر حال حافظ شیرین سخن تجربه عرفانی خود را در این غزل به زیبایی بیان نموده است و از این گنج احیاء به دولت بیداری نام برده که ارزشمندترین ثروت ها می باشد. حافظ خود در غزلی از شدت تاسف بیدار نبودن مخاطبش می گوید:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
بنابراین حافظ اهل راز بیداری را شرط رفتن می داند و خوابیدن در دنیا را خطری بزرگ می شمارد. از جمله می فرماید:
گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
مسند جم یعنی پادشاهی و ولایت داشتن بر مُلک و ملکوت و جام جهان بین یعنی چشم باطن که مشاهده همه عوالم مُلک و ملکوت را می نماید، همه در گرو بیدار شدن است نه خوابیدن و ندیدن و نفهمیدن و اندیشه نکردن و خلاصه به حقیقت نرسیدن.
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
همین معنا در قرآن کریم به زیبایی هرچه تمامتر آمده است؛
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم ۖ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ وَقَلبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحشَرونَ﴿ سوره مبارکه الأنفال آیه 24﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیات‌بخش(بیدارکننده) شماست دعوت می‌کنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل می‌شود(قرارمی گیرد) و به سوی او محشور می‌شوید.
آری؛ همواره هوشیاری بعد از بیداری است و تا این بیداری صورت نگیرد هیچ نافه ای از صحرای خُتن نفس آدمی گشوده نمی شود و بویی از آن وجود خاکی ومادی انسان به مشام نمی آید. وجود گلستانی است که بوستانی به بار می آورد. یعنی تا گلستان وجود آدمی شکوفا نشود، بوستانی برای نسیم سحری و در نتیجه از دولت بیداری در سحرگاهان بهره ای نخواهد بود، هر چند آن خسرو شیرین هم بیاید. پس بیاییم؛
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم
شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم
اللهم عجل لولیک الفرج....

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]