سناتور سنتور
تاریخ پیوستن: ۶م آذر ۱۴۰۴
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۳۰ |
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۱:
عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا
دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر
نهفته های پدر از پسر شود پیدا
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال قهرمان سبک هندی
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
غم مردن نبود جان غم اندوخته را
نیست از برق خطر مزرعه سوخته را
صائب جان صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را
شهسوار میدان خیال صائب تبریزی
صائب صاحب سخن
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴:
شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست
خون کند خنده سوفار دل پیکان را
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
قهرمان سبک هندی قهرمان سبک اصفهانی
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۹۸۰:
ز محبّتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محبّ صادق آن است که پاکباز باشد
سعدی جان
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبّت که خالی از خلل است
حضرت حافظ
ای دوست قصّه ای ز محبّت بگو که من
طفلم به طبع و طالب افسانه ام هنوز
پژمان بختیاری
من رشته ی محبّت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
ذوقی اردستانی
بلهوس گر لاف مهرت می زند باور مکن
ای سرت گردم محبّت را زبانی دیگرست
شکوهی همدانی
بی محبّت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
صائب تبریزی
به جز بنای محبّت که دائم آبادست
خراب می کند ایّام هر بنایی را
عبرت نائینی
به جز بنای محبّت که تا ابد باقیست
شود خراب به گردون اگر برآری کاخ
صفایی نراقی(ملا احمد نراقی کاشانی)
خوش تر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبّت ، دیار نیست
منیر طه
درس ادیب اگر بود زمزمه ی محبّتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
نظیری نیشابوری
ای که با درد محبّت زندگانی می کنی
روزگارت خوش که عیش جاودانی می کنی
ابوالحسن ورزی
یارب چه چشمه ایست محبّت که من از آن
یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
واقف هندی
از محبّت نار ، نوری می شود
وز محبّت دیو ، حوری می شود
مولانا
به جز متاع محبّت که در تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
ملک الشعرای بهار
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات:
چاره چیست از بود نابود آمدن
پس بهیچ از جمله خشنود آمدن
شیخ عطار کبیر
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات:
الله الله الله یا سلام یا سلام یا سلام
شیخ فقط شیخ عطار
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
مولانا جلال الدین ماشاریپوف
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
اهلی این شام غم از تیرگی بخت من است
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به علی بهزادی دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام میشه بگید اون ترجیع بند چه بود
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به علی بهزادی دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱ - سرآغاز:
جایی نرسد کس به توانایی خویش
الا تو چراغ رحمتش داری پیش
سعدی جان
چو آید به کوشیدنت خیر پیش
به توفیقِ حقْ دان نه از سعی خویش
سعدی جان
گر از حق نه توفیق خیری رسد
کی از بنده چیزی به غیری رسد ؟
سعدی جان
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست ؟
از آن در نگه کن که توفیق اوست
سعدی جان
چو روزی به سعی آوری سوی خویش
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
سعدی جان
عطایی است هر موی از او بر تنم
چگونه به هر موی شکری کنم ؟
سعدی جان
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳:
یک نقطه دارد پیش و پس عاقل ز غافل فرق و بس
با لطف حق در یک نفس، غافل به عاقل میرسد
میرزا حبیب خراسانی
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۵:
من آنم که خود می دانم
یکی از بزرگان را در مجلسی ، بسیار ستودند و در وصف نیکیهای او زیاده روی کردند. او سر برداشت و گفت : ((من آنم که خود می دانم . )) (خودم را می شناسم ، دیگران از عیوب من بی خبرند.)
شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش
طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
سعدی جان فرمانروای ملک سخن
بتر زآنم که خواهی گفتن، آنی
که دانم، عیب من چون من ندانی
سعدی جان
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدحِ آینهکردار بیار
حضرت حافظ
صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است
کای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
صائب تبریزی
قول حافظ برد از دل غم دیرینه ی ما
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
حزین لاهیجی
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
لمعه نور از آن مجمع انوار بیار
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۶:
آستین بر هر چه افشاندیم ، دست ما گرفت
رو به ما آورد ، بر هر چیز پشت پا زدیم
صائب تبریزی
آنچه می خواهند از دنیا به ایشان رو نهد
رو به دنیا کردگان گر پشت بر دنیا کنند
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۴۲:
نگشته است ز کام جهان کسی سیراب
ز خود سفر پی هر موجه سراب مکن
هر آنچه با تو نیاید به آن جهان صائب
ازین بساط فریبنده انتخاب مکن
صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:
مولای عشق مولای عشق مولای عشق
شیخ عطار
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:
در کیش ما دلدادگان هرکس که عاشق نیست آدم نیست
علی علی اکبریان
هر که در راه عشق صادق نیست
جز مُرایی و جز منافق نیست
سنایی
چون که نیست از عشق جانت را خبر
کی بود هرگز تو را پروای عشق
عاشقان دانند قدر عشق دوست
تو چه دانی چون نهای دانای عشق
چشم دل آخر زمانی باز کن
تا عجایب بینی از دریا عشق
خیز ای عطار و جان ایثار کن
زانکه در عالم تویی مولای عشق
شیخ عطار
هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است
صائب تبریزی
هر که در راه عشق صادق نیست
جز مُرایی و جز منافق نیست
سنایی
چون که نیست از عشق جانت را خبر
کی بود هرگز تو را پروای عشق
عاشقان دانند قدر عشق دوست
تو چه دانی چون نهای دانای عشق
چشم دل آخر زمانی باز کن
تا عجایب بینی از دریا عشق
خیز ای عطار و جان ایثار کن
زانکه در عالم تویی مولای عشق
شیخ عطار
هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰: