مهرداد فیلی در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر. آری شود ولیک به خون جگر شود. ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
آرمان وکیلی صادقی در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
افرین بر این شرح عاشقانه
سپاس اقای ساقی..
Sobhansahra در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۲ در پاسخ به حمداله اسکندری دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی:
در حواب شما دوست عزیز و آقا حمید که فکر کنم اشتباه بیت رو معنی کردن باید بگم که یاوگیان در این بیت همون وحوش و حیوانات وحشی پیرامون مجنونان که بعد از مرگ مجنون همچنان همراهش بودن و ترکش نکردن
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:
اوج کمال ماه (ذهن) ، قرص کامل است.
دو نیم کردن آن یعنی شکاف بر این باور که عقل و هشیاری جسمی غایت بشر است.
این شکافتن در عالم مادی محال است و در عالم معنی و روح ممکن.
و لازمه تولدی نو.
زایش از زهدان عقل و ذهن.
یکی (ودیگر هیچ) در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:
به نام او
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
ای که در دوران جاهلیت بسر می بری جد و جهد خویش را صرف این کن تا از آنانی باشی که به حقیقت دست یازیده اند.
اگر فکر می کنید که دوران جاهلیت مربوط به اعراب جاهلی بوده و هزار و چهارصد سال از آن هنگام گذشته است پس بدون شک شما یک جاهل تمام عیار و در جهل مرکب گرفتار هستید.
دوران جاهلیت برای هر انسانی از هنگام به دنیا آمدن تا از دنیا رفتن او ادامه دارد مگر اینکه با اسلام و تسلیم آشنا شده و قدم در راه علم حقیقی یعنی علم الیقین گذارد.
در حقیقت انسان زمانی صاحب عقل می گردد که علم الهی را فرا گیرد و علم الهی سرچشمه تمام علوم و دانش ظاهری است.
متاسفانه چون همگان به علوم ظاهری و دانش مدرن مفتون و مسخ گردیده اند هیچگونه توجهی به کسب علم الهی ندارند حتی آنان که به کسوت روحانیت هستند نیز به نقل قول از روایات منسوخ پرداخته و به منبع دسترسی ندارند و جزو تکذیب کنندگان (مکذبون) آن می باشند!!!
اهالی شریعت و طریقت جزو دسته مکذبون هستند و اهل معرفت متحیرون و اهل حقیقت متعقلون می باشند.
در حقیقت اشعار شعرایی مانند حافظ زکات علم ایشان است که پرداخت نموده اند!! چرا که زکات علم آموختن آن است ولی آنان که می آموزند انگشت شمارند!!
سام در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:
"بلندی و پستی نخوانم تو را
مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی
که هستی ده هست و هستی تویی "
این دوبیت استقبالهای جامی از بیت
پناه بلندی و پستی تویی
همه نیستند هر چه هستی تویی
از دیباچه اسکندرنامه نظامی است. اگر فردوسی هم چنین بیتی دارد که الله اعلم .
گرشا در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
یکی از خوبیهای غزلهای ناب جناب حافظ این است که نقش قالب را ایفا میکند و مخاطب است که میتواند درون مایه آن را تعیین کند بزرگوارانی که مشتاقند این غزل را عارفانه بدانند نظرشان محترم است و دوستانی همچون بنده که دوست دارند این غزل را از نوع عشق زمینی بدانند هم نظر شایسته احترام خود را دارند.
حسین hsynnjfqlybygy@gmail.com در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۵ در پاسخ به مهشید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
شما خودتان کاری که نقض کرده اید را انجام داده اید ضمنا از تضمینات قرآنی و اشعار مختص اشخاص بزرگ اسلام و شعر مربوط به ماه رمضان که ترجیع بند دوم از ترجیعات شیخ هست هم نقض سخنان وارده است
حسین hsynnjfqlybygy@gmail.com در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۱ در پاسخ به رامین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
سلام عزیز، ترجیع بند دوم از ترجیعات این شاعر بزرگوار را قرائت فرمایید متوجه میشوید از اسلام جدا نشده است ، مصرعی را انتخاب کرده اید و بعد تفسیر جدای از آن را بیان فرمودید؛ هیچ زاویه ی خاصی نام نبردید و همه چیز را به مستمع سپردید و پیش فرض های شخصی خود را مبنای استدلال فاقد حد وسط خو کرده اید. خواهشمندم زاویه های خود با اسلام را به بزرگان ادبیات مخصوصا ایشان ربط ندهید. اشعار در وصف امام علی و پیامبر اکرم هم از این بزگوار نقیض سخنان نقیض شما هست. تضمینات شعری رو کسی دیگه تفسیر خارج از مبحث مورد مطالبه ی شاعر نمیتونه بکنه مثل شما البته که سخنان شما حتی برداشت از مصرع منتخب هم نبود
حسین hsynnjfqlybygy@gmail.com در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰۰:
بیت دوم مصرع دوم قافیه پیدا است "من دل گم گشته ی خود را کجا پیدا کنم، البته پیدا حدس بنده بر اساس وزن نه اینکه مطمئن باشم همین باشه
مهر و ماه در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
بذارید اینطور فرض کنیم:
سگی بگذار، ما هم مردمانیم
کریمان جان فدای دوست کردند...
حالا واضح تر شد...
سه درجه از معرفت به ترتیب...
سگی بگذار... ددی بگذار... ددی و سگی رو ترک کن خب...
آزار نده خب
آخه ما هم آدمیم...
چرا سگی...
مهر بورز...
بعد اگه تونستی در بهترین حالت مث کریمان باش...
خدمت هم بکن
بعد که آزار ندادی و مث سگ (سگ بد) نبودی
بعد که مث آدم مهر ورزیدی
در درجه ی سوم از کریمان یاد بگیر و خدمت کن...
درس اول زندگی:
آزار نده
بعد اگه شد مهر بورز
بعد اگه شد خدمت هم بکن
در این بیت به صورت درهم ریخته هر سه درس بیان شده
چرا تعبیراتی میکنیم که به ذهن شاعر
و حتی خدای شاعر هم نمیرسه؟؟
مهر و ماه در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۱۵۹ - مسلمانیم و آزاد از مکانیم:
با سلام
بهای هر خداوندی بدانیم؟؟
هر خداوندی... جالبه...
کیوان ب در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴۹:
بیت دوم به نظرم " کامل فتاد " باید درست باشه نه " کامل افتاد "
مجید در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۱ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
«و» در مصرع دوم بیت اول اضافی است. باید حذف شود.
در سکوت در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
با درود و سپاس خدمت شما بزرگوارانی که گنجینه ای چون گنجور را مدیریت می کنید....
خدا قوت ..
سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست ..
سعدی با خود خواهی و خود بینی نمی توان به کوی دوست وارد شد ..زیرا درکوی یار مجال حضور غریبه ها نیست..اگر همه ء وجودت او نشود ..بیگانه ای
کمر بگشا ز هستی و کمر بند به خدمت تا رهی زین نفس اغیار مولانای جان
سوشیانت کیخسروی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ در پاسخ به محمد حنیفه نژاد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و الآخرة:
درودبرشما
البته اینگونه تفسیر کردن هم ناصواب نیست چراکه اگر"ی" در "عبادی" به خدا برگردد وخدا بگوید "بندگان من که ..."،در انتها نیز باید بگوید رحمتِ من وعبارت "رحمتی" بیاورد نه رحمت الله که اشاره به غایب دارد .
نیز گفته می شود درتفسیر بیان السعاده گنابادی نیز وفق برداشت مولانا تفسیرشده
سید رضا نوعی ( حکیم ) در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
1- اشعار مذکور مربوط به مثنوی یوسف و زلیخا است که عده ای مغرض و بی بهره از علوم ادبی ، آن را به فردوسی نسبت داده اند . اما قاطبه محققان از جمله محمودخان شیرانی ، عبدالعظیم خان قریب ، ذبیح الله صفا ، مجتبی مینوی، هوشنگ مستوفی و دکتر زرینکوب و ادبای بزرگ دیگر مانند دکتر ریاحی انتساب این اثر به فردوسی را رد کرده و آنرا در شان فردوسی و شاهنامه نمی دانند .
2- نخستین منابعی که مثنوی یوسف و زلیخا را به فردوسی نسبت داده اند یعنی ظفرنامه شرف الدین یزدی و سپس مقدمه شاهنامه بایسنغری بیش از چهارصد سال پس از فردوسی تالیف شده اند و تا پیش از آن تاریخ هیچ مرجع و منبعی به چنین داستانی اشاره نکرده است.آشکار است که این افسانه ها پیش از سده نهم هجری وجود خارجی نداشته و برای نخستین بار به دست شرف الدین یزدی ساخته و پرداخته شده است. شاعر بی سوادی نیز که ابیات مزبور را به هم بافته به نام ( شمسی ) تخلص داشته است .
3- مرحوم دکتر مجتبی مینوی در مقاله تحقیقی خود می گوید :
(( دست کم سه نسخه دست نویس از مثنوی یوسف و زلیخا در دست است که در دیباچه آنها و در میانه سخن نیز شاعر برادر ملکشاه سلجوقی را مدح گفته و ستایش کرده است.بنابراین این مثنوی قطعا در حدود 477 قمری سروده شده است.یعنی حدود هفتاد سال پس از درگذشت فردوسی! ))
4- مثنوی یوسف و زلیخا آکنده از ابیاتی سست و ضعیف و غلط است و از سبک و اسلوب سرایش فردوسی بلکه از سبک شعر عصر فردوسی و حتی گاه از کلام یک شاعر معمولی نیز بسیار دور است .
5- جالب است بدانیم که بیت مجعول ( بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی ) که خیلی مشهور است و غالبا به اشتباه آنرا از فردوسی می دانند ، به گفته دکتر دوستخواه و سایر محققان ، به هیچ عنوان در هیچ کدام از نسخ شاهنامه وجود ندارد ، بلکه این بیت جعلی در همین مثنوی یوسف و زلیخا آمده که ساختگی بودن این مثنوی و انتساب غلط آن به فردوسی را در بالا توضیح دادیم ، دکتر دوستخواه که از محققان و شاهنامه پژوهان معاصر می باشد در این باره می گوید :
این بیت 👈( من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج بردم به بسیار سال ) از فردوسی است لیکن جاعل ناشی از روی این بیت ، بیت ( بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی ) را ساخته و به فردوسی نسبت داده .
منابع :
( «کتاب هزارهی فردوسی و بطلان انتساب یوسف و زلیخا به فردوسی» مجتبی مینوی )
( مقدمه تحقیقی محمد علی فروغی بر منتخب شاهنامه )
( مقاله دکتر ریاحی ، چاپ لندن 1945 م شماره 3 ص 16تا36)
🔵 تبصره :
در دوره معاصر دو نفر بیش از دیگران بعنوان افرادی فردوسی ستیز شناخته می شوند :
اول : احمد کسروی است که در نقد فردوسی می گوید :
(( فردوسی سی سال زحمت کشید تا زبان پارسی را زنده نگهدارد اما مردمان امروز در آرامگاه او فاتحه عربی میخوانند ! ))
دوم : علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی است که به همین بیت جعلی ( بسی رنج بردم در این سال سی / ...... ) استناد کرده و در کتاب نور ملکوت قرآن ج4 ( ص145) می گوید :
(( تبلیغات برای فردوسی و شاهنامه، تبلیغات علیه اسلام است !
فردوسی با شاهنامه افسانهای خود که کتاب شعر (یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، و از عاقبتش در آخرت خبر نداریم. خودش میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی *** عجم زنده کردم بدین پارسی
چو از دست دادند گنج مرا *** نبد حاصلی دسترنج مراما در زمان خود هرکس را دیدیم که خواست عجم را در برابر اسلام علم کند، و لغت پارسی را در برابر قرآن بنهد، با ذلّت و مسکنتی عجیب جان داده است. فَاعْتَبِرُوا یَاُولِی الأبْصَارِ! ))
🛑 اما مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای انجمن قلم 1381/11/7 در تجلیل از مقام شامخ فردوسی می فرمایند :
(( من موافقم که از «فردوسی» تجلیل شود؛ شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسی استخراج گردد تا همه بدانند که این حکمت، اسلامی است . این بزرگداشتی هم که برگزار شد ، اصلاً به دستور و خواست من بود ؛ ... فردوسی را بزرگ کنید. فردوسی باید هم بزرگ شود. فردوسی در قلّه است . ))
✔️همچنین معظم له در دیدار با شعرا 1390/5/24 می فرمایند :
(( به یک آدم داستانسرا ، اگر صرفاً داستانسرا و حماسهسرا باشد، حکیم نمیگویند. این «حکیم» را صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه فردوسی پر از حکمت است. او انسانی بوده برخوردار از معارف ناب دینی.))
🔴علامه جوادی آملی نیز در تجلیل مقام شامخ فردوسی بیاناتی دارند که بمنظور اجتناب از تطویل کلام ، از ذکر آن صرفنظر می گردد .
جهن یزداد در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۳ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۹۳:
اندمه اندوه چون وایم و مایم
پریسا رفائی در ۴ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - فی الحکم والمعارف: