گنجور

حاشیه‌گذاری‌های شاهرخ najafishahrokh92@gmail.com

شاهرخ najafishahrokh92@gmail.com


شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان:

تنها و تنها صداقت و راستی درونی خودم با خودم راه گشای زندگی من خواهد بود.

تا زمانی،که من با نادیده گرفتن نیازهای واقعی و طبیعی ام ، به فریب خود و دیگران مشغولم ، گرسنگی مادی و معنوی من برطرف نخواهد شد.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

پا رهاند روبهان را در شکار

وآن ز دم دانند،  روباهان غرار

 

 

و 

بیت : در گل تیره یقین هم آب هست

 لیک زآن آبت نشاید آب دست

 

گرچه آبست لیک مغلوب گلست

پس دل خود را مگو ، کاین هم دلست

 

 

و 

 

 

پاک گشته آن ، ز گل صافی شده

 

در فزونی آمده وافی شده

 

 

این ابیات قرینه های بسیار نزدیکی در غزل دارند، که میتواند دلیل بر غیر تصنعی بودن باشد.

 

یعنی میتواند مربوط به دوره پس از شمس باشد.

 

بعلاوه شیرین و شیواست

 

ز سلام خوش سلامان، بکشم ز کبر دامان

 

که شده است از سلامت دل و جان ما مطیب

 

آگاهانه بین دل و جان تمییز قایل شده است.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۸:

هشیاری بیدار شده در این موجود

همچون دم گاو کشته 

بر جان نفس می زند،

 

تا اینکه

 

 

مفیق گشته ، به صحت اولیه باز گردد.

 

این هشیاری بیدار گشته ، آگاهانه به کشتن و انداختن همانیدگی ها و هم هویت شدگی های خود می پردازد.

 

 

در جریان صیقل جانِ نفس خویشتن ، همراه جریان زندگی و خداییت شده به صافی نمودن خویش از اوصاف خود مشغول گشته و در چهره ظاهری دردها جز شهد شکر نمی بیند.

 

در نظر رفته.

 

 

نقش بگذاشته ، عریان شده سراسر جان شده.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:

اوج کمال ماه (ذهن) ، قرص کامل است.

دو نیم کردن آن یعنی شکاف بر این باور که عقل و هشیاری جسمی غایت بشر است.

 

این شکافتن در عالم مادی محال است و در عالم معنی و روح ممکن.

 

و لازمه تولدی نو.

 

زایش از زهدان عقل و ذهن.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۲ سال قبل، جمعه ۱۹ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۵:

اتقوا به معنی پرهیز آمده.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۷:

کوه کنایه از عقل است.
چشم خالی از نظر است.
حس صرف فرم شناس‌.
همان کوهی است که قوم نوح در آن ، امان می جستند.
و هنوز هم این احولیت در بشر شوخ چشم مشغول لودگی است.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۹:

کل غزل استفهام انکاری است.
در نزدیک تر از رگ گردن بودنت با من شکی نیست.
در ستاریت شکی نیست.
در دوزخ آشام بودنت و سرد کردن جهنم روانی من شکی نیست.
جدایی از تو دنیایی از مشکلات بر سرم آوار کرده ، در یاریت شمی ندارم.
بعد از اعترافم به اتکا به دنیای فرم و تکیه به ذهن مرا بخشیدی
، و محال است عذابم کنی و در این غفران منتج از آگاهی شکی نیست.
چشمی که دید و نظر تو را ، بر اثر تسلیم و پذیرش دید خودش قرار داد ، چون کوران گمراه نخواهد شد . و در این درست بینی شکی نیست.
عدالت گستریت چنان است که حتی کوچکترین موجود را هم آزرده نخواهد کرد .
الهی ، ای خدا ، و ای زندگی
تو آنچنان بی نهایت و نامحدودی که هرگونه تصور در باره محروم سازی جهانیان از خودت محال است
و چنان آشکاری که در نهان ماندنت هم باور کردنی نیست.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان:

مسولیت تشخیص بدل از اصل بعهده خود فرد است.
اما ، در جهانی که جز فکر و اندیشه ابزار دیگری به انسان معرفی نمیگردد این شناسایی بسیار دشوار است.
کی تراشد تیغ دسته خویش را
رو به جراحی سپار این ریش را
فکر که قادر به حل این مسله نیست
پیدا کردن جراح هم که خودش شامل همین قاعده است.
یک راه خروج از بن بست فکر این است که ، به قریحه بویایی معنوی توجه کنیم.
بویایی مادی ، خود ظریف ترین حس جسم ماست
که بی هیچ رنگ و وزن مادی ظاهری پی به اصالت وجود یک ((چیزی )) میبرد.
حال شناخت حس بویایی معنوی ، خود مهارتی است که با خاموش نمودن گوش حسی حساس و فعال میگردد.
انصتوا را، گوش کن خاموش باش
تا زبان حق نگشتی گوش باش
با خاموش کردن ذهن قیاسمند ، آن حس ظریف بویایی معنوی قادر میشود از پس مدتها زکام طولانی روانی، پی به اصالت وجود پیامبری اصیل ببرد.
با این شناسایی و همنشینی با این پیام آور ، حسهای دیگر هم قدرتی می یابند و به تدریج ابزار سالم تحقیق در دسترس این هشیاری قرار میگیرد .
خفته ایی که با بو بردن از اصل بیدار شده ، خود راه مشاهده گری نور را پی میگیرد

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:

زحیری را به معنی پیچشهای دردناک دل بگیریم.
دردهایی که بر اثر کج اندیشی های عقل دنیوی در زمان کهولت سن ، به اوج خود رسیده است.
و هنوز در ذهن به جستجوی درمان یا خدا میگردد.
با طبیب ناصح و حاذق هم ، که به درستی علت را ، باقی ماندن در فضای افکار مادی تشخیص داده ، از سر ستیز و عناد برآمده و به یاوه گویی و ناسزا رسیده و بر دل این طبیب که از اولیاست جفا می راند.
در گشاد عقده ها گشتی تو پیر
عقده سخت دگر بگشاده گیر

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷:

امنیت در بی هویت بودن است و حصار امن متعین نکردن خود است
/
گرفتگی و قبض روح و روان ما محصول جهل ماست از وجود فضای باز و بی انتهای یکتایی
و
نور آگاهی روزن و حفره و مفری براین سیاهچال
میگشاید
/
ذهنی که آگاهانه خاموش شود
همچون، نذر قربانی است
و صلای درک معنای زندگی است

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

تنها توسط .....
اصلاح فرمایید

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

جان و روان من تویی ، فاتحه خوان من تویی
فاتحه شو تو یکسری ، تا که به دل بخوانمت
اشاره به وحدت وجودی دارد.
و اینکه تبدیل از محدویت به بی نهایت ، بیتنها توسط ناطق امر قل که خود تنها امانت دار الهی هم ، هست صورت میگیرد.
یکسری بینهایت شو تا به دل خود فرا بخوانمت.
تا یک تای موی از منت در تو هست ، این تبدیل صورت نخواهد گرفت

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

پس
نماز هر چهاران
شد تباه......

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۳:

در بیت ما قبل آخر
بجهان مناسبتر است .

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

ای دهنده قوت و تمکین و ثبات
خلق را ، زین بی ثباتی ده نجات

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

عاشق شورشی یا شوریده
را عاقلان احمق و سست میبینند .
در حالیکه که او بس آگاه و هشیار و با ثبات است.
با درک آفل بودن الالله ، و احتما ز اندیشه ها سلطان سخاست
بخل تن بنهاده و مستحکم ترین دستگیره عالم را چسبیده.
بعمقی ریشه دار گشته که ، گسستنش غیر ممکن است.
بر اساس تمکین و پذیرش و رضا ، از بی ثباتی و فنا خلاصی یافته
پند من بشنو که تن بند قویست
کهنه بیرون کن گرت میل نویست
لب ببند و کف پر زر بر گشا
بخل تن بگذار و پیش آور سخا
ترک شهوتها و لذتها سخاست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
این سخا شاخیست از سرو بهشت
وای او کز کف چنین شاخی بهشت
عروة الوثقاست این ترک هوا
برکشد این شاخ جان را بر سما
تا برد شاخ سخا ای خوب‌کیش
مر ترا بالاکشان تا اصل خویش
یوسف حسنی و این عالم چو چاه
وین رسن صبرست بر امر اله
یوسفا آمد رسن در زن دو دست
از رسن غافل مشو بیگه شدست
حمد لله کین رسن آویختند
فضل و رحمت را بهم آمیختند

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:

دز فرمان چوگان او
صحیح است

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:

ابرار ، هر آنکس که کار نیک انجام دهد.
کار نیک در زبان مولانا ، کار بی (( من )) است.
کار نیک ، عمل فارغ از مقایسه و قضاوت ذهن است.
عملی است که فاعل از نیک و بد آن فراغت یافته ، چرا که چون گوی در فرمان گوی او دوان است.
مست از میی است ، که او میدهد .
هر آنچه ساقی میدهد ، مینوشد .
بی آنکه آنرا در ظرف درک و حس بسنجد .
مکان و زمان و هدف برای مست ، بی اعتبار و بی معنی است.
فارغ از قالب مذهب و تاریخ و جغرافیا ، بی جهت و بی سو است

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

خلیل میتونه خوش باشه و هر آنکه هم رای اوست.

 

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:

من ذهنی یک توهم است.
وجود ندارد که بخواهیم یا بتوانیم ، از بین ببریمش!
یک جهل است.
عوارضش گریبان آدمی را گر فته، و راه مواجهه با جهل ، تاباندن نور آگاهی است.

 

۱
۲
۳
sunny dark_mode