گنجور

حاشیه‌های Sobhansahra

Sobhansahra


Sobhansahra در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۷:

گاه در قافیه‌ی بیت هفتم و ابتدای مصرع دوم بیت آخر به معنای تخت و سریر است. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴۷:

به گمانم منمایاد درست‌تر باشه. حالت دعاییِ منماید. یعنی خدا ما را به سویی نبرد که در نظر تو ناپسند است.

اگر گمان اشتباهی‌ست ممنون می‌شم تصحیح بفرمائید. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴۲:

در نسخه‌ی سعید نفیسی به جای کارت، کارک آمده. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۸:

باید برکه نیز جدا نوشته شود:

زین و زان چند بود بر که و مه؟

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۲:

به گمانم مصرع اول باید به شکل سؤالی خونده بشه که معنایی ازش حاصل بشه. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۵:

جناب علی درست می‌فرمایید ولی نه در این بیت.

در این بیت معنای «اندیشه» و «آرزو» در میان معناهای نیوشه مطمح نظر بوده. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۰:

فلات: تار. در مقابل پود

فوات: مرگ ناگهانی

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۸:

غاب

لغت‌نامه دهخدا

غاب . (ص ) سخن بیهوده و یاوه و هرزه و هذیان . حدیث و سخن بیهوده و لاطائل و ترهات . فضولی بیهوده و یافه . (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی نخجوانی ).

- حدیث غاب؛ مجازاً مبتذل 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۹ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶:

مندل: mandal

فرهنگ فارسی عمید

(اسم) ‹مندله› [قدیمی] خطی که عزایم‌خوانان دور خود می‌کشند و میان آن خط می‌نشینند و دعا یا افسون می‌خوانند

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۵:

در دهخدا این‌چنین اومده:

همی بایدْت رفت و راه دورست

بسنده‌دار یکسر شغل‌ها را

که شغل در اینجا به معنای کارهای نامنظم مربوط به نیازمندی‌های زندگی، اومده. 

که احتمالا یعنی همچنان باید راه‌پیمای مسیر ارزش‌ها باشیم و راه هم زیاده. حالا در این مسیر به جز نیازهای ضروری زندگی، باقی وقت رو صرف راه‌پیمایی و کسب معرفت کنیم.

 

و خوانشی که در بالا می‌بینیم:

سَغدَه: آسغده، مهیا، آماده.

شغل راها: گویا با توجه به اون‌چه که پیش از اون اومده، یعنی اونچه که در راه بهش نیاز هست.

که در این خوانش، معنای بیت اینه که: باید در مسیر معرفت باشیم و راه هم بسیار طولانیه. بنابراین همه‌ی چیزهایی که بهش نیاز داری رو آماده کن و مهیای راه‌پیمایی باش. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳:

گیهان: کیهان، جهان، گیتی. 

خواجه‌ی عدنانی: احتمالا همان «گزیده‌ی عدنانی‌»ست که پنجمین ممدوح رودکی‌ست.

عَدْن: در اینجا کنایه از بهشت و جنت است.

باندام: مرکب از «به» و «اندام» که با ادغام الف باید خواند؛ به معنی راست و آراسته، به قاعده و صحیح و موزون و متناسب. 

 

معنی بیت: خواجه‌ی عدنانی! به یمن حضور و بروز تو، جهان ما مثل بهشت شده و همه‌ی امورات ما به قاعده پیش می‌ره. 

 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۳ در پاسخ به سید محمود حسینی پناه دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲:

گویا درست می‌فرمایید. اما کَبْد نه کَبَد. که با معنای بیت تناسب دارد و مکمل سریشم است.

سریشم:ماده‌ی چسبناکی که برای چسباندن چوب و تخته استفاده می‌شده

و

کَبْد: لحیم زرگری و مسگری که مس و طلا و نقره و امثال آنها  را با آن پیوند می‌زده‌اند. 

 

معنای بیت هم که گویا مشخصه که به ممدوح خودش می‌گه: هرچه که در مدح و ثنای تو می‌گم عین واقعیته. و من مثل زرگرها و نجارها نیستم و به سریشم و کَبْد نیازی ندارم که چیزی رو که متعلق به تو نیست، بهت نسبت بدم و بهت بچسبونم. 

 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۷:

آیا شما هم این بیت رو استعاره‌ای می‌دونین، به این نحو که ابر(سپهر آرا) به آرامی میاد و ماه یا خورشید (گردْ نان) رو پشت خودش مخفی میکنه یا مجازاً «دررباید»؟؟؟ 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱:

جناب کیخای عزیز گویا جناب دهخدا بَشتَر ذکر کرده‌اند که نام میکائیل است و وظیفه‌ی حواله‌ی باران و رزق به مردمان را دارد

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴:

تنبل: مکر و حیله

شرنگ: زهر، سم

آمیغ: آمیخته

طری: باطراوت، تر و تازه

رخان: گونه‌ها

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۲:

مصرع اول: تو راحت جان منی و من با یاد تو آرام می‌گیرم. و من این رو به عینه خودم در خودم می‌بینم نه اینکه کسی بگه.

مصرع دوم: کسی که چیزی رو خودش به عینه ببینه دیگه چه نیازی به گفتن دیگرانه.

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی:

نفط: نفت

ایرا: زیرا، به این دلیل، به این جهت

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی:

برد

لغت‌نامه دهخدا

برد. [ ب ُ ] (ع اِ) نوعی از جامه . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). جامه ای بوده است قیمتی و گرانبها. (یادداشت مؤلف ). پارچه ای که در یمن بافته میشده است یا خاص یمن بوده . قماش که از پشم شتر سازند. (ملخص اللغات حسن خطیب ). قماشی است مخصوص یمن که آنرا برد یمانی گویند.

اطلس

لغت‌نامه دهخدا

اطلس . [ اَل َ ] (ع ص ، اِ) جامه ٔ کهنه

فرهنگ فارسی معین

(اَ لَ) [ معر - یو. ] (اِ.) 1 - پارچة ابریشمی

 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

به زعم بنده این دو بیت زیبا رو می‌شه از دو جهت معنا کرد. یکی اینکه بچه کبوتر همین که پر و بالش بسامان شد و منقارش شکل گرفت، بلند پرواز میشه، دیگه به حداقل‌ها قانع نیست و روز به روز به اهداف بالاتر و بلندتر فکر می‌کنه.

و دو دیگر اینکه؛ کبوتر همین‌که سر و سامانی می‌گیره و یه خورده از آب و گل درمیاد، هوا برش می‌داره و متفرعن می‌پره و می‌ره و دیگه جایی که بوده رو فراموش می‌کنه.

و صدالبته اینجا کبوتر می‌تونه استعاره از انسان بلندپرواز یا آزاده باشه. 

 

Sobhansahra در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

لغت‌نامه دهخدا

گردگرد. [ گ ِ گ َ ] (نف مرکب ) گردگردنده . دائره زننده . دوران پیداکننده :

 

۱
۲