گنجور

حاشیه‌گذاری‌های جهن یزداد

جهن یزداد

تاریخ پیوستن: ۶م خرداد ۱۴۰۰

پارسیدان و دوستدار زبان پارسی دری

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۸۷۹

ویرایش‌های تأیید شده:

۱۳۶


جهن یزداد در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶۵:

یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان

جهن یزداد در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ ابوالمثل بخارایی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱:

شراب شب و نشئه آن نیرزد
 به فاژیدن بامدان خمارش

۰-

به فاژیدن بامدادان نیرزد
شب باده خواری و آواز و سازش

جهن یزداد در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ محمد وصیف سگزی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲:

این سروده  سکزی در رثای عمرو بن لیث  شگفت است  این نخستین سروده پر شور  پارسی هست که چنین سوزناک و با دریغ  در سوز یکی می سراید

رأس، ذَنَب گشت و بشد مملکت

زر زده شد ز نحوست نحاس

های غما کآمد و شادی گذشت

بود دلم دایم از این پرهراس

هر چه بکردیم، بخواهیم دید

سود ندارد ز قضا احتراس

دور فلک گردان چون آسیا

لاجرم این  آس همه کرد آس

ملک ابا هزل نکرد انتساب

نور ز ظلمت نکند اقتباس


لاجرم این اسیا همه آس کرده . 
 های نوشتم و  همان آی  به معنی  های است

جهن یزداد در ‫۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ بسام کرد » در مدح یعقوب و شکست عمار خارجی:


گویی این سرود بسام کرد چنین باشد



هر‌ که نبود اوی به دل متهم

بر اثر دعوت  کرد او «نعم»

عمر ز عمار بدان شد بری

که اوی خلاف آورد تا لاجرم

دید بلا بر تن و بر جان خویش

گشت به عالم تن او در الم

مکه حرم کرد عرب را خدای

عهد تو را کرد حرم در عجم

هر که درآمد همه باقی شدند

بازِ فنا شد که ندید این حرم




جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۳ - پیدا شدن شاپور:

بنام ایزد را در جایی که برای شگفتی میگویند  سر هم مینویسند

 نسب گویی بنامیزد ز جمشید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۲:

نام کسی که  شهزاده جهرم و یاور اردشیر است در کارنامه اردشیربابکان بباک و بواک است و نه سباک

 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۱:

نام ان بباک است

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

گوشه یکی از پهلوی نوشت های شیراز  این بیت  را بیادگار نوشته اند که گویا ان زمان چون ضرب المثلی فراگیر بوده

 هر بی بن و سرْش ، سر نشا کرد
گربه‌ش کر شیر نر نشا کرد

-
گربه کار شیر نر نشایدش کردن
سر=سرور
 نشا=نشاید
 کر=کار

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۲ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

موی قرار گرفته بالای صورت از چشم تا گوش دگر چیست ؟
هرجای تن را بپارسی نامیست  صدغ را بپارسی گیژه  گویند گیژه را به عربی شقیقه  نیز گویند

هنگام بهار گاه کوچ است
 جز مهر تو هرچه هست پوچ است
 ان موی سیاه گیژه اش بین
 پیچیده بسان شاخ قوچ است
-
بنازم موی گیژه ات ای مه نو
 که شاخ قوچ جنگی داده ای تو
-
بموی گیژه اش سلمی دلم برد
- بموی گیژه گه دل برد سلمی
-دلم برده است سلمی به موی گیژه گاهش
-
به گیژه اش برده او از من  فوادی
روانم میزند هر روز دادی
نگارا بر دل بیدل ببخشای
بپیشم آ علی رغم الاعادی
حبیبا در غم سودای عشقت
 توکل کرده بر رب العبادی
اگر از عشق سلمایم کنی نهی
ترا ان چهره نیکو ببا(ید) دی(د)




 زند فریاد جانم به هر شام و پگاهش

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به محمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

در سروده حافظ و پهلوی شیراز (که در سرودده های بسیاری از سخنوران مانده چون دیوان پس ناصر ،شاه داعی، و بسیاری دگر) غر برابر گر است  غرت برابر گرت  و هیچ پیوندی با غرتت =لجت(از غیر عربی)  ندارد اگر را نیز اغر گفته اند  همان ارجان را نیز ارغان میگفتند در بیت سپسین حافظ در همین غزل نیز  وگرنه را وغرنه گفته  «وغرنه او بنی انچت نشا دی»
جامگ را جمغ نالگ را نلغ میگفتند به مثلثات  سعدی و دیوان پس ناصر بنگرید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۹:

شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش
باغبان کو تا زنم گل های او را بر سرش

شکوه کم کن از تهیدستی که جم رفت و هنوز

در گرو مانده ست پیش می فروش انگشترش

سرگذشت کیقباد و این جهان دانی که چیست

کودکی کز خانه بیرون کرده او را مادرش

سرو و گل سودی ندارد رند شاهدباز را

تاک را هم دوست می دارم به ذوق دخترش!

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۸۱:

گوش زمان را از پارسی پروری سلجوقیان کر کرده اند با انکه اگر به دیوان شعرای ان دوره بنگریم همه ناله ان سخنوران از بدبختی و بیچارگی است  خداوند سخن کسی چون انوری که ملک الشعرای دربار سنجر بود پیوسته برای بقال و حمامی شعر میسرود تا به او نیم من  جو  و یک بسته هیزم بدهند تا از گرسنگی و سرما نمیرد
حال این سلطان  سنجر ادب دوست  انان است از گوساله های خون ریزی چون طغرل  چه چشم میتوان داشت  نگاهی به دیوان شعرای  پیش از ان بیندازیم
 همه شادی است زمان سلجوقی همه اندوه وغم است

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » فی لسان الاصفهانیه » شمارهٔ ۱:

 

تا کِی وِ کِی اِنتظارِ فردا 
آروم بِپُرسِن آرو  آرو


جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

کهن گشته این داستانها ز بن

کنون نو شود روزگار کهن

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

یکی میوه‌  داری بماند ز من

که  بارد همی بار او بر چمن

 میوه  داری را باید جدا نوشت   میوه  دار = دار میوه است

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۱ - در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

 

رزبان شد به سوی رز به سحرگاهان

که دلش بود همیشه سوی رز خواهان

بگشادش در با کبر شهنشاهان

گفت بسم‌الله و اندر شد ناگاهان

تاک رز را دید آبستن چون داهان

شکمش خاسته همچون دم روباهان

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

 

رفت رزبان، چو رود تیر به پرتاپ همی

به رز اندر بکشید آب ز دولاب همی

گفت اگر شیر ز مادر نشود یاب همی

این توانم که دهمتان شب و روز آب همی

مرد باید که کند سعی در این باب همی

تا خداوند پدیدار کندتان سببی

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۰ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

 

میر باید که چنو راد و ملکزاده بود

ایزدش فر و شکوه ملکی داده بود

هند بگشاده و آمل همه بگشاده بود

لشکر صعب سوی ترک فرستاده بود

در دل قیصر بیم و فزع افتاده بود

تا بیارند به غزنی  سر او بر خشبی

 

 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۴ - مسمط چهارم:

 

مطربا گر تو بخواهی که میت نوش کنم

به همه وجهت سامع شوم و گوش کنم

شادی و خوشی، امروز به از دوش کنم

بچمم، دست زنم، نعره و اخروش کنم

غم بیهودهٔ ایام فراموش کنم

به سوی پنجه بر آن پنج و سه را سوی چهار

بربط تو چو یکی کودکک محتشمست

سر ما زان سبب آنجاست که او را قدمست

کودکست او، ز چه معنی را پشتش به خمست

رودگانیش چرا نیز برون شکمست

زان همی‌نالد کز درد شکم با الم است

سر او نه به کنار و شکمش نرم بخار

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

گر نوش و اگر زهر بلب چون رسد این جام
باید همه نوشید چشیدن نگذارند

۱
۲
۳
۴۴