1. دم مزن تا بشنوی از دم ز نان
    آنچ نامد در زبان و در بیان

    دم مزن تا بشنوی از دم زنان
    آنچ نامد در زبان و در بیان

    زَنان بَیان

    Comment by حامد — اسفند ۱۸, ۱۳۸۹ @ ۷:۵۳ ب.ظ

  2. عاشق صنع خدا با فر بود عاشق مصنوع او کافر بود
    این بیت در واقع ناهی پیروی از نفس و تشویق به علم و علم آموزی است. چون آنکه عاشق صنع خدا باشد دچار شگفتی میشود و در این شگفتی برایش سوال پیش می آید و البته هما یافته های علمی با سوال و کنجکاوی شروع می شوند.

    Comment by kiomars — آبان ۱۶, ۱۳۹۰ @ ۸:۲۵ ب.ظ

  3. نمی توانم میزان حظ خود را از بیت کتمان کنم ، به نظرم اوج این شعر همین است و جقدر در عصر کنونی و بخصوص در کشور ما این بیت لازم است مورد تدبر واقع شود، به کار گرفته شود، همه چه متدین و چه روشنفکر نیاز مبرم داریم این بیت طلایی را به خود یادآوری کنیم:

    سخت گیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار خون آشامی است

    ریشه همه خون آشامی ها ، جنگ ها، کینه ها تعصب است .

    Comment by kiomars — آبان ۱۶, ۱۳۹۰ @ ۸:۳۱ ب.ظ

  4. صنع یعنی آفرینندگی و مصنوع یعنی آفریده شده. عاشق صنع خدا بودن یعنی لذت بردن از قدرت آفرنندگی او که در این لحظه در اطراف ما و در همه جهان به هزاران گونه اتفاق می افتد و تکراری نیست. مصنوع حاصل آفرینندگی است و چسبیدن به آن و مجذوب آن شدن ما را از یاد خدا باز می دارد.(نقل به مضمون از سخنان پرویز شهبازی در شبکه گنج حضور).

    Comment by مجید — آذر ۲۶, ۱۳۹۱ @ ۷:۳۲ ق.ظ

  5. «تا جنینی کار خون آشامی است» یعنی خون خوردن برای مرحله جنینی است و برای جنین ضرر که هیچ ،لازم هم هست.نه اینکه «خون آشامی» به معنای فساوت،ریشه در،«جنینی» به معنای خامی،دارد.

    Comment by suprem — خرداد ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۸ ق.ظ

  6. Suprem عزیزم کاش نام فارسی برگزینی و جانمان را شاد کنی برای چون تویی سزد . جنین را رویان هم می گوییم یعنی روینده بعضی ها چند هفته اول را جنین سپس رویان می گیرند زیرا انگلیسی ها اول emberyo و سپس fetus را دارند

    Comment by ادروک — خرداد ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۴ ق.ظ

  7. مجید جانم ملاصدرای بزرگ یک دیدگاه دارد به نام حرکت جوهری و تا قبل از او کسی باورمند به حرکت و گردش و تغییر در جوهر نبود بعد از او چنین به نظر می اید که فیلسوفان ما باور دارند افرینش پیوسته است و ذات مبارک الهی پیوسته در فیض و دهشمندی و افزایندگی کیهان را بپا داشته است .

    Comment by ادروک — خرداد ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۵۱ ق.ظ

  8. سنایی برای نخستین بار در شعر فارسی تمثیل فیل در شهر کوران را آورده
    بود شهری بزرگ در حد غور…میشود گفت از نظر مضمون یکی هستند ولی از نظر عناصر داستان تفاوت دارند چون در اینجا تاریکی داریم ولی ولی سنایی کوری را آورده.وجالب به نظر من اینکه هر دو به نتیجه یکسانی میرسند خطایی که ناشی از جز را کل انگاشتن است شاید میخواسته اند گوشزد کنند که ادراک ادمی محدود است

    Comment by شکوه — تیر ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۲ ب.ظ

  9. البته کتابی هم هست با همین مضمون تقریبا به نام کوری از ژوزه ساراماکو .یک رمان اجتماعی نسبتا قوی که پیشنهاد میکنم به دوستان هم گنجم !

    Comment by شکوه — تیر ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۳۹ ب.ظ

  10. با اقتباس سر و کار داریم یا توارد؟

    Comment by شکوه — تیر ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۸ ب.ظ

  11. اقتباس یاشد یا توارد
    برادر مهم عبرت گرفتن از این داستان است.

    Comment by وحـ_‗ـیـ‗_ـد — تیر ۱۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۴۱ ب.ظ

  12. با درود به شکوه گرامی که مرا بیاد کتاب بسیار قوی کوری انداخت ودرحیرتم با آنکه این داستان پیل درتاریکی را تقریباً ازبردارم وکتاب خوب کوری را هم چند سالی بیش نیست که خوانده ام ، چگونه است که خود بفکرقیاس این دو نیافتادم. البته شکوه عزیز اگراین حکایت را دنبال کند خواهد دید که مقصود مولوی صرفاً ازاینکه چند تن کورنمی توانند شکل پیل که نمادی ازحقیقت یکتاست را ببینند وبا کف دست درتشخیصشان به اشتباه میافتد بسیارفرا تراست واین بواقع آغازیک مبحث عمیق فلسفی ازسوی مولوی است . یادتان میاید که بعد درادامه میگوید :
    چشم حس همچون کف دست است وبس
    والخ ….
    بواقع میخواهد بگوید چشم هم یکی ازاحساس پنجگانه دیدن است که کف دست حس لامسه را دارد واین ۵ حس را کم وبیش تفاوتی نیست ومیشود همه چشم داشته با شند وبازهم درتشخیص حقیقت پیل یا فیل خطا کنند ، که خطا میکنند ومیکنیم وصد تا کامپیوترهم که به دقت این ۵ حس بیافزاید بازاحتمال خطا هست ، اما درجای دیگرسخن از۵ حس دیگری میکند جدای این ۵ حی
    پنج حسی هست جزاین پنج حس
    آن چو زرسرخ واین حس ها چومس
    اندرآن بازار کیشان ماهرند
    حس مس را چون حس زر کی خرند .
    اگراین حکایت را تا پایان خواندید ومایل بودید میتوانیم مبحث عمیق فلسفی ای را دراین باب داشته باشیم مثلاً با پاسخ به این سؤال که اگرفرض کنیم هرپنج حس انسانی را ازاوبگیرند واوکماکان زنده باشد آیا او به وجود جهان پیرامون ازجمله خودش پی خواهد برد ؟ وعکس این فرضیه است که بحث را شیرین ترمیکند . زنده باشید .

    Comment by حمید رضا گوهری — تیر ۱۶, ۱۳۹۲ @ ۳:۲۶ ب.ظ

  13. با دردو به حمید رضای بزرگوار و با پوزش به خاطر تاخیر در پاسخ که ناشی از عدم دسترسی به شبکه بود ..
    چکیده رمآن کوری را برای آن دسته از دوستانم که ممکن است دسترسی نداشته باشند می آورم هر چند که خلاصه کردن یک اثر کار شایسته ای نیست
    در رمان کوری، راننده ای که پشت چراغ قرمز ایستاده خود را میان شعاع سپیدی میبیند کاملا ناگهان و بدون هیچ زمینه ای به هر طرف نگاه میکند سپیدی میبیند وقتی به چشم پزشک مراجعه میکند در میابد که نابینا شده بعد از آن افراد دیگری هم نابینا میشوند و اپیدمی شکل میگیرد همه شخصیت ها به جز پزشک زن کور میشوند اما این کوری سفیدیست و و از طرفی هم چشم ها سالم هستند ولی میبینند و این کوری آغاز یک بیداریست و بینایی انگار باید بینایی انسان به نقطه صفر برسد تا کامل شود و بهتر ببیند و به روز شود! نکته ای که هیچ وقت در نیافتم این بود که چرا کارکتر ها اسم ندارند و به واسطه شکل ظاهری یا گفتشان یا اغلبشان شناخته میشوند جایی خواندم که به خاطر اینکه خواننده به حاشیه نپردازد و غرق متن بماند ولی توجیه نشدم .
    حمید رضای عزیز مشتاقانه آماده آموزش و یادگیری از شما و دیگر گنجان هستم و خود را کمتر از آن میبینم که بحث فلسفی کنم آن هم با شما! ولی با کمال میل و اشتیاق چشم به راه گوهر افشانیتان هستم و ممنون که میبینیم و می خوانی ام

    Comment by شکوه — تیر ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۹ ب.ظ

  14. در سطر ششم کلمه اول شغلشآن بوده که به اشتباه اغلبشان تایپ شده و به این ترتیب اصلاح میشود

    Comment by شکوه — تیر ۱۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۵۵ ب.ظ

  15. سلام برشکوه عزیز که عرایض حقیررا قابل خواندن دیده باید خدمتشان عرض کنم که سخن سرایی با همچون شما ذهن تیز بین ونکته سنج موجب افتخارحقیراست وبیاد آوردم که سخن ازحافظ بود وآنکه دوستان عزیزهریک نقلی براودارند ویکی شراب خوار ویکی بی دین ویکی شیعه و… می پندارندش حقیررا بیاد حکایت پیل درتاریکی مثنوی انداخت که با کمال تأسف وپوزش ازهمۀ بزرگان وتلنگرزنان !! که حقیرغلط کرده ودرسرداب های مخوف خانۀ پدری درمحله عودلاجان وزیرداغ ودرفش وشلاغ وساواک وسی آی اِ این قصه را بطورکامل غلط کرده وازبرکرده ام وحال ازگذشتۀ خود پشیمانم وتوبه میکنم بدرگاه خدایتعالی که این چه بود که من کردم ودبگرنمیکنم ، سخن ازحافظ بزرگ سازکرده بودیم که حقیرپیشنهاد کرد آن قصۀ ملعون را بخوانیم وشما مرا بیاد رمان کوری که خود کتاب فلسفی عمیقی است انداختید . حال مانده ام که چگون شما را وآقای کیخا را ودوست ناشناس تلنگرزن خود را با ساراماگو ومولوی وفیل درتاریکی وفلسفۀ وجود جهان هستی پیرامون وحس بینایی وکوری حس لامسه وپنج حس دیگری که مولوی مبگوید غیرازاین پنج حس هست ووجود دارد ، با هم جمع کنم ؟!! تا ازدل همۀ اینها دوکلمه حرف حسابی بیرون بیاید که اولین خاصیتش این باشد که نتوان ازبرش کرد ودرحافظۀ فضول خود ذخیره نمود .
    چشم جناب شکوه َشکوهتان افزون باد . شما را فراموش نخواهم کرد و درخدمت خواهم بود ، زود .

    Comment by حمید رضا گوهری — تیر ۱۹, ۱۳۹۲ @ ۷:۰۶ ب.ظ

  16. با درود
    وقتی از هستی حرف میزنیم به نظر شما او را چه خطاب کنیم ؟ مبدآ ؟ خالق ؟ …یا اینروز ها مد شده آگاهی یا awareness .اینها همه او را در تعریف و کلیشه میگنجانند .و آیا اساسا مبدآ و source درست خواهد بود .چون پس یک شروع خواهد دا شت که با تعریف هستی مطابقت ندارد.

    Comment by الهه — مرداد ۱, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۰۳ ب.ظ

  17. سخت گیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار، خون آشامی است
    اوج شعر در این بیت است و به نظر معنای درست با توجه به کل شعر این است که انسان خام را به جنین تشبیه کرده است که هنوز تکامل نیافته و به بند ناف متصل است و از این طریق زنده می ماند و در واقع با خوردن و آشامیدن و تنفس فقط از این طریق فکر میکند تمام دنیا همین است. مانند انسان خام یا همین افرادی که در تاریکی هر کدام تفسیری از پیل داشته اند بنا بر آن بخش کوچکی که در دسترس آنها بوده است.

    Comment by مازیار — فروردین ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۴ ب.ظ

  18. به شکوه:
    به نقل از دکتر حسن نصیری جامی در مقاله «ماخذی نویافته بر تمثیلی کهن»:
    اوّلین روایت فارسی این تمثیل از آنِ غزالی است در «کیمیای سعادت». از آنجا که کیمیای سعادت خلاصه و گزیده ای از مباحث و موضوعات احیاء علوم الدین وی است، طبعاً این تمثیل نیز - با همان اسلوب و کلیّت ِ داستانی - به کیمیای سعادت منتقل شده است.
    این تمثیل در بخشِ«در شناختن حق»-فصلِ ششم:وجه خلاف در میانِ خلق-ذکر شده است و این گونه آغاز می گردد:
    «بیشتر خلاف در میان خلق چنین است که همه از وجهی راست گفته باشند و لکن بعضی بینند، پندارند که همه بدیدند.
    و مثالِ ایشان چون گروهی نابینا اند که شنیده باشند که به شهر ایشان پیل آمده است، شوند تا وی را بشناسند و پندارند که وی را بتوان شناخت . دستها در وی مالَند…
    ::
    برای خواندن کام این مقاله میتوانید به این آدرس مراجعه کنید:
    https://rasekhoon.net/article/print-63189.aspx

    Comment by مینا — بهمن ۵, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۳ ب.ظ

  19. […] را دیده جان بین باید // وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل موتوا قبل ان تموتوا العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها؛ […]

    Pingback by اثبات وجود خدا با قانون دوم ترمودینامیک — فروردین ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۵:۲۷ ب.ظ

  20. تفسیر اشعار مولوی و حافظ و صائب تبریزی و عرفای اهل تصوف رو از رادیو پستو (سید محمد حسینی) دنبال کنید تا روشن بشود همه چیز!
    همه در تاریکی هستیم!

    Comment by مسعود — شهریور ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۳:۱۴ ب.ظ

  21. دوستان این شعر دارد ادیان را نقد میکند .که هر دین و فرقه ای از زاویه خود نگاه میکنند .یهود و مسیحیت و اسلام و فرقه های دنباله شان که از زاویه خود که محدود انگارانه است میخواهند به خدا برسند اما مولوی راه دیگری را نشان میدهد و آن صوفیه و عرفان است.

    Comment by درویش — بهمن ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۸ ب.ظ

  22. فرهنگ ما:
    درود و فراوان درود بر رستگارانِ دانشی و فرهنگ دوست که همراه با اون ها بر سرِ سفره ای مشترک ، گوشه یِ نان می شکنیم .
     
    ■ امشب سَرِ این داریم که در مورد (ذهنیت ایرانی) چند خطی را با شما در میان بگذاریم .

    ✓ مولوی یِه قصه داره به نام (فیل در تاریکی ) . تویِ  این قصه عده ای یِه فیل رو که در (اتاقی تاریک) قرار گرفته لمس می کُنَن . یکی گوشِ فیل رو لمس می کُنه می گِه این بادبِزنه . یکی پشتِ فیل رو لمس می کُنه می گِه این مثلِ تخت می مونه . دیگری خرطومِ فیل رو لمس می کُنه می گه این شبیه ناودونه .
    ✓ خلاصه تویِ این قصه ، هر فرد بر اساسِ تصوری که در ذهنش داره فیل رو به یِه چیزی تشبیه می کُنه . البته ذهنی که این تشبیه ها رو انجام می دِه ، تویِ (تاریکی) قرار گرفته . در آخر هم که نوری به این فیل تابیده می شه ، حرف از (کُلِّ) فیله . نه فیلی که از اجزا تشکیل شده . انگار شِدّت اون نورِ تابانده شده این قد زیاده که جزئیات رو مَحو می کُنه و فقط زوم می شِه رو کُلِّ فیل .

    ✓ یکی از ویژگی های (ذهنِ ایرانی) کُل گرایی و کُل نِگریه . ذهنِ ایرانی غالبا به جزئیات توجه نمی کنه و این باعث می شِه نَتونه گذشته و حالِ فرهنگِ خُودی و غیرِ خُودی رو به صورت دُرُست توصیف کُنه . پس در شکل گرفتنِ (دانایی ایرانی) ، امرِ جزئی اعتبار نداره و همیشه یِه سایه ، یِه تاریکی بر سَرِ جزئیاته . این بی توجهی به جزئیات ، امر شناخت رو دشوار می کُنِه .
    ✓ برای همینه که هر کس (جزئی) از تاریخ ایران رو لمس می کُنِه اون رو سرایت می دِه به (کُلّ) تاریخ ایران . یکی فقط به جُزءِ دین می پردازه ، یکی تنها به جُزءِ پالایشِ زبان می پردازه ، دیگری به جُزءِ باستان گرایی و یا …
    ✓ در مجموع باید بِگیم ایران از اجزایی رنگارنگ و گوناگون ساخته شده و اگر فقط به یِه جُزءِ اون توجه کنیم نمی تونیم اون رو بشناسیم .

    ✓ اگه بخوایم یه خوانشِ بُرون متنی از این قصه ی مولوی داشته باشیم باید بِگیم در پایان داستان که نور تابیده می شه ، به جای این که جزئیاتِ فیل محو بشه و نادیده گرفته شِه باید از (ارتباط بین اجزا) صحبت بشه ، چون اون فیل بدونِ اون اجزا اصلا موجودیت پیدا نمی کُنه .

    ● منبع : ” کمی درباره ی ذهنیت ایرانی / معصومه علی اکبری ”
    ● با دخل و تصرف در لحن ، شیوه ی نگارش و استخدام کلمه : احمد آذرکمان
    @farhangema110

    Comment by احمد آذرکمان — اسفند ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۶:۱۴ ب.ظ

  23. کسانی که از اسرارآگاهن دم زنان منضورهمان انسان کامل است همان کسی که خود مولانا هم مرید آن است و تمام عالم دراختیارونظراوست

    Comment by ش.ن — اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۱۳ ق.ظ

  24. دوست عزیز
    در این ایات به وضوح “ارتکاب پسر نوح به عمل غیر صالح” موجب عدم امکان نجات وی، و در عین حال ارائه تذکری از سوی خدا به نوح به دلیل یادآوری نابجای قراری که با خدا داشت شده است..
    ضمنا اگر علاقمند باشید تلاوت بی نظیر این آیات از سوره هود به خصوص از: “و قیل یا ارض …” با صدای زنده یاد مصطفی اسماعیل در مقام نهاوند بی نهایت شنیدنی و اثرگذار است..

    Comment by نادر.. — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

  25. ظاهرا حضرات نوح و لوط بسیار اهل تسامح بوده اند
    و داستان ” پسر نوح با بدان بنشست ” نیز
    از بیخ و بن نادرست ، چه طرف پسر جناب نوح نبوده است بل به ریششان بسته شده بوده است
    و خداوند آگاهترین است.

    Comment by خرم روزگار — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۵۹ ق.ظ

  26. دوست عزیز
    از کل این ماجرا نکته ای که جذابیت دارد این است که معیار ارزشمندی انسان (حتی اگر پیامبر خدا و یا پسر پیامبر و .. باشد) نیکوکاریست..
    مابقی ماجرا، از ساخت آنگونه کشتی و … تا بالا زدن سطح آب از بلندترین نقاط خشکی (و این که این همه آب قبلا کجا بوده!؟) و … بماند

    Comment by نادر.. — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱:۳۵ ب.ظ

  27. امید که مراد از نیکو کاری رفتار مردم دوستانه همسران این جنابان نبوده باشد
    ار چه در سیره دیگر پیامبران نیز دیده شده است . ازابراهیم در سفر مصر همسر خویش را خواهر معرفی کرد مبادا فرعون احساس گناه کند ، حدیث روح القدس و درودگر ، تا برسیم به صفوان ابن معطل سهمی.
    (نمونه ای از آن کشتی خیالی در ایالت کانزاس آمریکا به هزینه چندین کرور دلار ساخته شده و روزانه هزاران زوار دارد.)

    Comment by خرم روزگار — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۴ ب.ظ

  28. در چله گاه هم نشانی نیست

    Comment by خرم روزگار — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۵ ب.ظ

  29. یه حالتی هست که بهش میگن سکوت درون, inner silent
    شما با در نظر گرفتن وجود این حالت یک بار دیگه شعر رو کامل بخونین. تا متوجه بشین مولوی از چه دنیایی خبر داده.

    Comment by محمد — خرداد ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۱۲ ب.ظ

  30. دوست عزیز..
    “روح القدس” می تواند نوعی نام گذاری برای “مرتبه ای” از آگاهی انسان باشد که به علت زدودن حجابها و موانع (که در اساس نمودهای گوناگونی از خودخواهی و تنگ نظری است) در او ایجاد می شود و در آن زمان ابزار و توفیق دریافت و درک حقایق عمیق تری را خواهد داشت..

    Comment by نادر.. — خرداد ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  31. تفسیر شعر پیل اندر خانه ای تاریک بود در برنامه ریستارت
    تلگرام
    ID : @showman1

    Comment by سید محمد حسینی — شهریور ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۴:۴۷ ب.ظ

  32. احساس کردم اومدم پیج مسیحیا نه مسلمونا چرا اینقدر کفرمیگید روح القدوس افریده پرودگاره مثل فرشتگان .اصل همه ی حرف های مولانا اینه یه روح واحد کیهانی وجود داره که بهش میگه الله و همه ی ما ذره ای از اون روح رو داریم ولی تو تله بدنامون گیرافتادیم و زرق و برق دنیا ما رو فریفته ولی وقتی فهمیدیم اصلمون چیه و از چی جدا شدیم به اون روح کیهانی میپیوندیم و یکی میشیم میشیم فنا فی الله (استغفرالله) میشیم قطب میشیم مولا پس فرقی نمیکنه عمر باشی یا علی هر کی بفهمه این اصله رو مولا میشه به خاطر همین میگه دم مزن تا دم زند بهر تو روح دقیقا این عقیده برهماییان هستش اونا میگن روح همه یکیه چه حیوانات چه انسانها و .ٔ… در صورتی که روح انسانها از روح برتریه که پرودگار به روح من ازش تعبیر میکنه چون جایگاه بالایی پیش پرودگار داره ولی روح حیوانات و نباتات در درجه پائینتری قرار داره به خاطر همین نمیتونن پیامبر بشن و روح ائمه و پیامبران نسبت به انسان های عادی درجه بالاتری دارن

    Comment by شیما — شهریور ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۳:۴۴ ب.ظ

  33. چیز دیگر ماند اما گفتنش
    با تو روح القدس گوید بی منش
    براستی روح القدوس کیست؟! مولوی با همه بزرگی و دانش در ادراک این جهان هستی ناتوان مانده و آدرس روح القدوس را به ما میدهد. روح القدوس کیست؟ در فصل چهاردهم انجیل یوحنا، عیسی مسیح میگوید: من میروم تا روح القدس بیاید، و در کتاب اعمال رسولان در فصل دوم روح القدس می آید و همچون وزش باد و شعله های آتش نمایان میشود. عیسی مسیح میگوید روح القدوس همه چیز را به شما خواهد آموخت. و در اینجا مولوی هم روح القدوس را به ما معرفی میکند تا آن چطز دیگر که مانده است را به ما بگوید. بیایید برویم در پی روح القدوس، موافقید؟

    Comment by بهنام — مهر ۱۱, ۱۳۹۶ @ ۶:۱۲ ق.ظ

  34. سلام دوستان.
    فکر نمیکنید اگه وقتی با یه قضیه احساسی / ادراکی برخورد میکنیم بهتره تعصب رو بزاریم کنار, تعالیم دینی که از بچگی تا حالا دیگران بهمون گفتن وود وود نکنه بهتر نیست؟

    Comment by فرهاد — آبان ۹, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ

  35. سلام بر همگی دوستان بزرگوار
    به نظر میرسد که همه از ظن خود یار این شعر شده اند و فهم هرمنیوتیکی خود را از شعر بیان میکنند. گر چه در تفسیر، هیچ گریزی از اثرگذاری فهم مفسر نیست اما به نظر میرسد که در اینجا قرار است به مقصود جناب مولانا بیشتر نزدیک شویم و فهم خودمان هم گر چه بسیار ارزشمند است را فعلاً کمتر دخالت دهیم.
    ابتدای شروع بیان مفاهیم سخت گیری ئ تعصب، مولانا تمثیلی را می آورد که این جهان مثل درخت است و ما مثل میوه ها و همانطور که میوه ی نارس به درخت چسبیده، انسان متعصب هم به جهان چسبیده است. در واقع مقصود اصلی این است که با رسیدن به پختگی، میل انسان به جهان و مادیات کمتر میشود (یا باید بشود)
    حال میبینیم که دوستان هر چه در ذهن خود درمورد مسامحه در مورد عقاید دیگران داشته اند را در تفسیر این ابیات بیان کرده اند.

    Comment by رضا — آبان ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۷:۰۱ ب.ظ

  36. درود بر دوستان عزیز؛
    سه تا نکته به نظرم رسید که عرض کنم؛
    در جواب شکوه عزیز؛مقایسه ی داستان پیل با رمان کوری ،مقایسه بسیار جالبی بود و البته بسیار شجاعانه!شاید این دو داستان در شیوه و محتوا و هدف و … تفاوتهای فراوان داشته باشند ولی وجه مشترکی دارند که توجه به آن خالی از لطف نیست.ضمنا،دررابطه با به کار بردن شغل ها یا بهتر بگوییم نقش های اجتماعی و تیپ های شخصیتی به جای اسم افراد،چندنکته به نظرم میرسد که مایلم به اشتراک بگذارم.اول اینکه تفاوت هایی هست بین هویتی که یک فرد به واسطه ی تولد و وجودش پیدا میکند،با هویتی که بواسطه ی رفتارخویش و حرکت در مسیررشد به دست میاورد؛از جمله همین تفاوت در اکتسابی بودن و انتصابی بودن،انتخابی یا اجباری بودن،و به نوعی میشود گفت برای نویسنده آنچه مهم بوده شخصیت و اعتبار و تربیت و چیزهایی از این دست است که خود فرد و انتخابهایش دلیل آن است که دزد شود یا دکتر،بی رحم شود یا مهربان،نه نام و نژاد و جنسیت و … که جبری است.اما فراتر از این،مضمون ِ دردِ مشترک یا هدفِ نهایی است که داستان با ظرافت خاصی به ذهن انسان القا میکند،اینکه وقتی درد یکیست چه اهمیتی دارد که دردمند کیست؟آنچه مهم است داروست که هدف غایی و نهاییست و هدف مادونِ آن که آرامش و زندگی بادرد ولی آرام کنار یکدیگر است ،و افراد به میزان تلاشی که برای دستیابی به اهداف دارند ارزشگذاری میشوند نه توانایی های بالقوه شان.

    Comment by پدرام_ع — فروردین ۸, ۱۳۹۷ @ ۷:۲۵ ق.ظ

  37. دو نکته ی دیگر در رابطه با همین شعر،
    اول اینکه به نظرم،مصرع “تا جنینی کار خون آشامی است” با توجه به مثالهای الیات قبل از این،مثالی دیگرست برای این مضمون که خام بودن و نادانی باعث اعمال زبون و واهی میشود و رشد و پخته شدن،باعث میشود که حقایق روشن تر شوند و با نزدیک شدن به کمال ،رهایی از بندِ هواهای نفسانی ساده تر و دلخواه تر است همانگونه که طفل بعد از گذر از دوران شیرخوارگی پستان را رها میکند.
    دوم اینکه به دوستانِ علاقمند پیشنهاد میکنم برای کمک به درک این بیت “همچو آن وقتی که خواب اندر روی،تو ز پیش خود به پیش خود روی” مطالعات علمی دانشمندان و روانکاوان مشخصا فروید و یونگ در زمینه ی خواب را مطالعه بفرمایید.بدرود.

    Comment by پدرام_ع — فروردین ۸, ۱۳۹۷ @ ۷:۳۷ ق.ظ

  38. چقدر واضح و بدون پرده معنای این اثر بر ما نمایان میشود وقتی شرح های عزیزان را میخوانیم که هر یک دریافت خاص خود از این فیل حقیقت دارند که زیبایی محض است پس بیایید چراغی روشن کنیم تا آنرا کامل ببینیم .بیاد بیت معروف حضرتش که میفرماید ؛
    در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
    مترسید مترسید گریبان مدرانید

    Comment by قنبریان — اردیبهشت ۲, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۱۴ ق.ظ

  39. درود
    و داستان اینجا در حال تکراره
    چه ظریف تمامتان به قسمتی از پیل که دیدید اشاره کردید
    و مسلما اگر هر کداممان شمعی به کف داشتیم باز در کنار هم نور شمع هایمان حقیقت را برامون روشن میکرد و میکند
    اما تا حالا کسی این شعر رو برعکس خونده از مصرع اخر به اول ؟؟؟
    امتحان کنید
    ما در این دنیاییم و به قول مولانا هرکدوم ما چون هزارتو
    نهصد لایه داریم که ازش بی خبریم!!!
    و اما جنین برای تکامل در رحم چاره ای جز خون آشامی و تغذیه نداره
    همونطور که میوه ی کال …. نه آدم بود و نه حوا … نه موسی بود و نه عیسی!!!!

    Comment by مرضیه — خرداد ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۱ ق.ظ

  40. این حکایت ها برای پر کردن اوقات بیکاری نیست، برای لالایی نیست که بخوانیم و بخوابیم برای این است که بیدار شویم.متون مولانا سرشار از عرفان است که در قالب ساده ای بیان شده و مثل یک جرقه می ماند که با درک فلسفی و عرفانی به یک انفجار تبدیل می شود.

    از شما خواهشمندم به جای ساده اندیشی کمی بیشتر درباره ی مفهوم شعر تفکر کنید و نه معنی آن
    با سپاس از شما

    Comment by ریحانه — مرداد ۱۸, ۱۳۹۷ @ ۴:۲۰ ب.ظ

  41. سرکار خانم شیما. بهتر است در مورد عقاید مولانا و ظرایف عرفانی با دقت بالاتری سخن بگوییم. تعبیر روح واحد آن هم کیهانی تعبیر دقیقی نیست. اینکه هر کس بفهمد به ان روح میپیوندد این هم تعبیر صحیحی نیست. اصلا اینکه می‌پیوندد یا خیر خود بحث عمیقی است.
    فرقی ندارد … باشی یا علی علیه السلام! حقا که این گفتار خود فریاد از عدم درک عرفان می‌زند. اصلا شما می‌دانید علی کیست و چه جایگاهی دارد؟ در قرآن کریم خداوند در جواب پیامبر فرمود که روح از امر من است.
    اینطور تعابیر و سخنان بی دقت از ارزش شعر مولانا می‌کاهد. ان شاالله که با دقت بیشتری در مورد این حقایق سخن برانیم.
    و من الله التوفیق

    Comment by سید — شهریور ۱۰, ۱۳۹۷ @ ۸:۰۲ ب.ظ

  42. سخت گیری و تعصب خامی است ، تا جنینی ، کار خون آسامی است
    به نظر میرسد منظور حضرت مولانا این است که سخت گیری و تعصب نسبت به اطلاعاتی که داریم و کامل نیست و عدم پذیرش حقایق بواسطه همین تعصب موجب خسران است و تعصب با داشتن اطلاعات کم و یا غلط موجب گمراهی است - همانند جنینی که تغذیه ی او در شکم تنها خون است و نباید فکر کند دنیا و زندگی همین است چرا که در صورتی که از تاریکی شکم به روشنایی دنیا فارغ گردد تازه متوجه میشود که این همه نعمت برای خوردن و آشامیدن هست آنچنان که دیگر کسی خون نمیخورد ، از طرفی دنیای جنین محدود و تاریک است وقتی پا به جهان میگذارد تازه عظمت هستی و روشنایی برایش مشخص میشود
    مجموعا در یک جمله منظور حضرت مولانا این است که از تعصب که مانند شکم است و خون خوردن بعنوان یگانه راه تغذیه بیرون بیا ( فارغ شو) تا دنیای روشن و نعمات را دریابی

    Comment by هوشنگ همدانی — آذر ۲۸, ۱۳۹۷ @ ۷:۰۱ ق.ظ

  43. سخت گیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار خون آشامی است
    با در نظر گرفتن ابیات قبل و بعد از این بیت مهم مولانا میگوید همانطور که میوه کال و یا خام سخت درگیر شاخه میباشد و جدا شدن از آن برایش بسیار دشوار بوده و با تعصب به شاخه خود چسبیده است انسانها نیز چنین میکنند و به چیزهای این جهانی سخت گیر کرده اند در حالی که همانگونه که میوه رسیده حاصل هشیاری گیاه میباشد انسان به حضور رسیده نیز حاصل هشیاری گونه انسانی میباشد و سرانجام روزی باید به اصل خود زنده شده و از شاخه این دنیا رها شود تا به کاخ و حضور پادشاه راه یابد و در آن صورت پس از این بخت شیرین نسبت به چیزهای این جهانی سرد و بی تفاوت خواهد شد اما مادام که انسان در رحم و دنیای ذهنی این جهان گرفتار باشد غذایی بجز خون (کنایه از خون دل خوردن ) نداشته و از لوت خبری نیست .امید آنکه همه ما از رحم و دنیای ذهن بیرون آییم و از آینهمه خون دل خوردن و رنجها رهایی یابیم .
    موفق و پایدار باشید

    Comment by برگ بی برگی — فروردین ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۸:۳۲ ب.ظ

  44. این داستان فیل را گذشتگان همچون سنایی و دیگران گفته اند همانطور که مولانا میگوید:ما از پی سنایی و عطار آمدیم.مولانا خوشگل ما به زیبایی فیل را به عرفان و مردمان را به ادیان تشبیه کرده است

    Comment by mystic — شهریور ۵, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۱۱ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره