لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این شعر بیانگر این نکته است که مولانا شمس را در زمان پیری ملاقات نموده است. البته شمس در مقالات هم ذکر می کند که زمان ملاقات با مولانا من مرد پیری بودم. در دیوان کبیر هم مولانا چندین بار به این نکته اشاره میکند:
    پیش تختش پیرمردی پای کوبان مست وار
    لیک او دریای علمی حاکمی فرزانه‌ای
    دامن دانش گرفته زیر دندان‌ها ولیک
    کلبتین عشق نامانده در او دندانه‌ای

    کلبتین یعنی گاز انبری که در قدیم با آن دندان می کشیدند.
    پیرمردی (شمس) پیش تخت خداوند نشسته بود. سرمست و شاداب بود و بسیار عالم و قرزانه. اما گاز انبر عشق همه دندان هی او را کشیده بود یعنی دندانی در دهان نداشت.

    در انتهای غزل فاش میکند که این پیرمرد کسی نیست جز شمس عزیز:

    این همه پوشیده گفتی آخر این را برگشا
    از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانه‌ای
    شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او
    گشت این پس مانده اندر عشق او پیشانه‌ای

    از دقیقه ۳۰ به بعد:
    www.youtube.com/watch…csulwjbe7E

    Comment by بهروز — آبان ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۲ ق.ظ

  2. مقالات صص ۳۴۳۳۴۰ سپهسالار می گوید:« شمس گاه گاه شلوار بند بافتی و معیشت از آنجا فرمودی.» سپهسالار ص ۶۳ و البته باز هم درباره شغل او گفته اند که در برخی شهرها بنایی می کرده است. افلاکی ص ۶۹ شمس همچنان خود ذکر می کند که در ارزنجان به «فاعلی» یعنی عملگی رفته و چون ضعیف بوده کسی او را به کار نگرفته است. مقالات ص ۲۷۸شمس در حدود ۲۰ سالگی تبریز را ترک می کند و در حدود شصت سالگی به مولانا می رسد و این چهل سال را تماما به سیر و سفر پرداخته است، سیر و سفرهایی که می توان ردپای آنها را در مقالات یافت، از جمله بزرگانی که شمس تبریزی طی سفرهای خود با آنان ملاقات می کند می توان به این نام ها اشاره کرد: شهاب هریوه وی مردی بوده است اهل دمشق که معتقد بود عقل هرگز خطا نمی کند. وی معجزه پیامبران را به واسطه عدم هماهنگی با عقل فلسفی انکار می کرد و تاسف می خورد که چرا پیامبران که خود از بزرگان بوده اند، به جای تفکر در حقایق اشیا با جماعت عوام درگیر می شدند.فخررازی، اوحد کرمانی و محی الدین بن عربی از جمله بزرگانی بوده اند که شمس مدتی با آنها نشست و برخاست داشته است.

    تا آنکه در بامداد روز شنبه بیست و ششم جمادی الثانی سال ۶۴۲ به قونیه می آید و آن ملاقات تاریخی با مولانا روی می دهد ملاقاتی که سخن های بسیاری درباره آن گفته شده است و معانی بسیاری از آن حادثه تاکنون پنهان و پوشیده مانده است و جای آن دارد که تا قرن ها درباره آن سخن گفته شود، شمس۶۰ ساله مولانای سی و چند ساله را در محله برنج فروشان قونیه ملاقات می کند. محله ای که بعدها، به شکر فروشان تغییر نام داد و پرسش از مرتبه بایزید بهانه آن آشنایی تاریخی می شود.شمس خود در وصف دیدار تاریخی اش با مولانا چنین می گوید: به حضرت حق تضرع می کردم که مرا به اولیای خود اختلاط ده و هم صحبت کن. به خواب دیدم که مرا گفتند که تو را با یک ولی هم صحبت کنیم. گفتم کجاست آن ولیشب دیگر دیدم گفتند در روم است. چون بعد چندین مدت بدیدم، گفتند که وقت نیست هنوز. الا مور مرهونه باوقاتها … مرا فرستاده اند که آن بنده نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتار است دریغ است که او را به زیان برند. مقالات ص ۶۱۹ و بدین سان شمس آمد تا مولانای نازنین را از میان قوم ناهموار رهایی بخشد و مولانا تا به آن سرمنزل برسد که شمس در وصف او گوید: والله که من در شناخت مولانا قاصرم. در این سخن هیچ نفاق و تکلف نیست و تاویل، که من از شناخت او قاصرم.مرا هر روز از حال و افعال او چیزی معلوم می شود که دی نبوده است. مقالات ۷۴۰

    Comment by بهروز — آبان ۲۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۴۳ ق.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره