1. بی لطفی ات از ترکِ ستم گشت یقینم
    این تلخیِ جان دادنم از زهرِ کمان نیست

    عرفی شیرازی

    وقتی که معشوق، عذاب دادن عرفی رو تموم کرده، عرفی به بی لطفی‌ش یقین پیدا کرده. چون عرفی به همون عذاب‌هایی که از سمت معشوق بوده دلخوش بوده و برعکسِ عادت، تموم کردن عذاب رو نه از سرِ لطف که از سرِ بی لطفیِ معشوق میدونه، چون عرفی رو لایق عذاب دادن هم نمیبینه.

    و توی مصرع دوم میگه این پایان دادن به عذاب‌ها هست که داره منو میکشه

    Comment by حمید زارعی مرودشت — مهر ۱۹, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره