1. مصرع آخر نقل مستقیم از سلمان ساوجی است که می‌گوید:
    «صبا چون نیست امکان تصرف در سر کویش
    نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی!»
    و حافظ در این غزل به استقبال سلمان رفته است.

    Comment by حمیدرضا — آبان ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۷:۴۴ ب.ظ

  2. جمشید پیمان:
    تو را درجان خود جویم، که در جانم تو پنهانی
    چو دریابم تو را در جان، رَهَم از بندِ حیرانی

    ز پای رفتنم بُگشا، غُل و زنجیرِ ماندن را
    ملولم می کند ماندن، ازآن گیرم گرانجانی

    به هرجائی تو را جُستم، که بازت یابم ای دَرجان
    ندانستم که اینجایی، بجز در جان، نمی مانی

    ز هَر چون و چرا بیرون، نه ای افسانه و افسون
    نه دانش پاسخت داند، نه مدلولاتِ نادانی

    عِقالِ عقل و بندِ عشق، نبندد دست و پایت را
    برون از عقل و از عشقی، وَرایِ کفر و ا یمانی

    پیامت را نیوشیدم، شدم پُـر از پَـرِ پرواز
    به زیرِ بال خود دیدم، شکوه و فَرِّ کیهانی

    به دریاهای پر توفان، اگر باشی تو کشتی بان
    نترسم از سفر دیگر، درین شب های ظلمانی

    دلم را چون به دست تو، سپارم ای امین دل
    رها گردم هم از ظلمت، هم از دَردِ پریشانی

    جز «آزادی» چه خوانیمَت که بنماید تو را گوهر
    به نام پر فروغ تو، چه جان ها گشته قربانی

    نشانی هایت ای زیبا، به هر دار و چلیپائی
    به لب نام تو می جوشد، چه در پیدا، چه پنهانی

    اگر شب در زمینِ من، گشوده بال تاریکی
    ز هم بگسل سیاهی را، به چشمم مهرتابانی

    توئی سیمرغ البرزم، خجسته نام و رائی تو
    بکن بایسته تدبیری، زحد بگذشته ویرانی

    Comment by جمشید پیمان — بهمن ۸, ۱۳۸۹ @ ۱:۲۲ ب.ظ

  3. افسوس که به خواب سحری مشغول شدیم و زمان عیش وشادی را از دست دادیم ای دل به ارزش زمان آنگاه پی میبری که درمانده شوی به تعبیر اهل دلی دردا و ندامتا!!!

    Comment by مینا — خرداد ۷, ۱۳۹۲ @ ۱:۱۴ ق.ظ

  4. از حمیدرضا و پیمان بسیار ممنونم خیلی زیبا بود

    Comment by کامیار — خرداد ۲۷, ۱۳۹۲ @ ۹:۲۳ ب.ظ

  5. مصرع آخر از مطلع قطعه معروف انوری ابیوردی (قرن ششم) تضمین شده است. دقت بفرمایید که سلمان ساوجی در قرن هشتم می زیست و او نیز این مصرع را از انوری تضمین کرده است.

    قطعه:

    نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی
    سلیما ابلها لا بلکه مرحوما و مسکینا
    سنایی گرچه از وجه مناجاتی همی گوید
    به شعری در ز حرص آنکه یابد دیده بینا
    که یا رب مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت
    چونان کز وی به رشک آید روان بوعلی سینا
    ولیکن از طریق آرزو پختن خرد داند
    که با تخت زمرد بس نیاید کوشش مینا
    برو جان پدر تن در مشیت ده که دیر افتد
    ز یاجوج تمنی رخنه در سد ولوشینا
    به استعداد یابد هر که از ما چیزکی یابد
    نه اندر بدو فطرت پیش از کان الفتی طینا
    بلی از جاهدو یکسر به دست توست این رشته
    ولیک از جاهدو هم برنخیزد هیچ بی فینا

    Comment by محمد جواد نعمت الهی — آبان ۲, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۳ ب.ظ

  6. شجریان
    برگ سبز ۲۵۱

    Comment by عبدالله — دی ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۶ ب.ظ

  7. مصرع دوم بیت هفتم : بدانی قدر وصل آندم که در هجرا فرو مانی
    این رو در چند نسخه دیدم و به نظر بنده روان تر هست

    Comment by بابک — مهر ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۴:۰۹ ب.ظ

  8. هجران

    Comment by بابک — مهر ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۴:۱۰ ب.ظ

  9. حافظ:
    هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی نظامی:
    قصه ناشنیده او داند
    نامه نانوشته او خواند

    Comment by مسعود هوشمند — شهریور ۳۱, ۱۳۹۷ @ ۳:۱۰ ق.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره