1. «آمو» در مصرع دوم با «آموی» جایگزین شد.
    در کتاب گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳، ص ۶۹) راجع به این شعر آمده:
    علت سرودن این شعر را چنین نوشته‌اند که نصر بن احمد سامانی در زمستان در بخارا اقامت می‌کرد و در تابستان به سمرقند یا به شهری از شهرهای خراسان می‌رفت. در سالی که به هرات رفته بود، بهار و تابستان را در آنجا گذرانید و به جها خوشی هوا و فراوانی نعمتها، پاییز و زمستان نیز در آنجا ماند و بدین سان اقامت او چهار سال طول کشید. سران و بزرگان که از اقامت دراز و دوری از خانواده دلتنگ شده بودند نزد رودکی آمدند و از او خواستند تا کاری کند که امیر به بخارا بازگردد. رودکی این شعر را سرود و آنگاه در مجلس امیر حاضر شد و در پرده‌ی عشاق آغاز به خواندن کرد. چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد (نگاه کنید به چهارمقاله‌ی نظامی عروضی ص ۴۹ - ۵۳).
    در طول تاریخ عده‌ی زیادی از شاعران از جمله امیرمعزی، سنایی، مولوی، وصاف‌الحضره، آذر بیگدلی و جز آنها از این قصیده‌ی رودکی استقبال کرده‌اند (حافظ نیز در این غزل) به این شعر اشاره کرده).
    تلفظ «مولیان» (که نام جایی است) به صورت Mowlayan ثبت شده.

    Comment by حمیدرضا — اردیبهشت ۸, ۱۳۸۷ @ ۷:۳۷ ب.ظ

  2. این ابیات در کتاب ادبیات ۲ پیش دانشگاهی انسانی آورده شده

    Comment by وحید — اسفند ۳۰, ۱۳۸۷ @ ۵:۳۷ ب.ظ

  3. با درودو سپاس از همتتان
    آیا نمی پنداریم که جو و نهر بو ندارند! و همیشه و بویژه در ادبیات ما نغمه و زمزمه جویباران بر دل خواننده خوش نشسته. پس بیاییم و شعر را با این واژة زیبا و رئال آغاز کنیم
    بانگ جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
    و توجه کنیم که آوای رود همیشه دلنشین است، نه بوی آن

    Comment by غلامحسین مراقبی — بهمن ۲۵, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۰۹ ق.ظ

  4. آقای غلامحسین مراقبی عزیز چطور است این شعر را اینطور عوض کنیم
    بوی موی جولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

    اینطوری استدلال می کنیم امیر نصر معشوقه ای فرانسوی به اسم جولیان داشته که رودکی خبر آمدن اورا به امیر داده ؟

    عزیز من اینها میراث ملی است اگر من و شما بخواهیم آنرا عوض کنیم من و شمایی هم در آینده خواهند آمد و چیز دیگری از اشعار باقی نمی ماند.

    Comment by هادی قراختائی — اسفند ۶, ۱۳۸۸ @ ۲:۴۰ ب.ظ

  5. با حرف آقای قراختائی موافقم

    Comment by کوشانی — اسفند ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۲:۵۵ ب.ظ

  6. سلام . تشکر می کنم از این اطلاعات جامع و کاملی که ارائه میدهید. منم موافقم که دست بردن به اشعار شاعران و هر اثری چیزی جز بی احترامی به مقام آنها نیست.

    Comment by آرش آقامیرزاده — فروردین ۲۴, ۱۳۸۹ @ ۸:۵۵ ق.ظ

  7. آقای هادی قراختایی گرامی
    با درود
    بنگرید برخی از پژوهش ها را در این زمینه که واژة بانگ را به کار برده اند، من نیز بر این باورم و باور داشتن نیز جرم نیست. همان گونه که باور شما نیز جای خود دارد.

    Comment by غلامحسین مراقبی — فروردین ۲۴, ۱۳۸۹ @ ۱:۰۷ ب.ظ

  8. آب بو ندارد، پس جو نمی‌تواند بو داشته باشد، اما چه بسا در کنار جو گلها یا سبزه‌های معطری در مواقعی از سال سبز می‌شده‌اند و فکر کردن به جوی مولیان مترادف با فکر کردن به همه‌ی اینها با هم و چه بسا خاطرات بسیار خوش دیگری می‌شده‌است و شاعر می‌خواسته است که پادشاه را به یاد همه‌ی آن خاطرات دلنشین بیاندازد. مثلاً بسیاری از ما خاطرات خوشی از کودکی خود داشته و وقتی که به کودکی خود یا خانه‌ی پدری خود فکر کنیم احساس خوبی داشته باشیم. پس وقتی که با دیدن خانه‌ای بگوییم که این خانه رنگ و بوی خانه‌ی کودکیم را داشت منظور نه این است که خانه‌ی کودکی ما رنگ وبوی خاصی داشته بلکه منظور ما احساس مجدد همه خاطرات کودکی است. پس به باور من بوی جوی مولیان می‌تواند ترکیب درستی باشد.

    Comment by امیر — تیر ۱۳, ۱۳۸۹ @ ۴:۵۷ ق.ظ

  9. کاملا با امیر موافقم

    Comment by علیرضا — تیر ۲۶, ۱۳۸۹ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ

  10. شرمنده اما جو اینجا معناش جوی امروزی نیست که.

    Comment by مهدی — تیر ۲۹, ۱۳۸۹ @ ۴:۲۰ ب.ظ

  11. با سپاس از پاسخ ها و پیجویی ها که بی گمان سرآغازی خوش بر پزوهش است، پزوهش به معنی واقعی آن. بی گمان جو همان تصور همگان از این واژه است. امیدوارم در فرصتی همگی ظبط ها را از این سروده بازتاب دهیم، به ویژه باور استاد نفیسی را در سویه های این سروده

    Comment by غلامحسین مراقبی — مهر ۲۰, ۱۳۸۹ @ ۱:۵۷ ب.ظ

  12. @جناب آقای مراقبی:
    سعید نفیسی در کدام کتاب، کدام چاپ، کدام صفحه ضبط ادعایی شما را صحیح دانسته یا اصلاً نقل کرده؟

    Comment by حمیدرضا — مهر ۲۰, ۱۳۸۹ @ ۴:۵۳ ب.ظ

  13. برای شاعر تیره چشم روشن بین ما چرا جوی نباید عطر و بو داشته باشد؟
    جوی مولیان در این شعر منظور همان رود آمودریا است.

    Comment by 1 — مهر ۲۹, ۱۳۸۹ @ ۹:۰۲ ب.ظ

  14. این شعر خصوصا بیت اول آن، احساس خاص و خیلی عمیقی را در دل من زنده می کند و فضای زیبا و کهنی را در ذهن من به یاد می آورد. منظور از جوی فقط آب آن نیست که بو نداشته باشد هرچند که این آب خالص است که بو ندارد نه آب جوی اشاره به بوی جوی خیلی دور از ذهن نیست. تاثیر آوا و آهنگ کلام می تواند از مفهوم ان مهم تر باشد. مطلع این شعر آهنگ و اوای زیبایی دارد.

    Comment by سینا — آبان ۱۲, ۱۳۸۹ @ ۱:۱۱ ب.ظ

  15. ریگ آموی و درشتی های او نه راه او

    پاسخ: در نسخ «درشتی راه» آمده.

    Comment by امیر — دی ۲۲, ۱۳۸۹ @ ۶:۱۸ ب.ظ

  16. ریگ آموی و درشتی های او

    مرضیه اینجوری خونده

    Comment by خانی ذبیح — دی ۲۴, ۱۳۸۹ @ ۱:۰۹ ب.ظ

  17. به نام حق تعالی
    با سلام خدمت آقای غلامحسین مراقبی
    “بو”در بیت اول ارایه حس آمیزی دارد مثل “بوی نان می شنوم”که یک حس به جای حس دیگر به کار می رود دو اینکه آهنگ شعر را به هم میزند

    جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
    می توان به جای جان از ” روح” یا غیره استفاده کرد ولی شاعر از کنار هم قرار دادن این کلمات دنبال ایجاد واج ارایی “ج” بوده که به ان انتخاب اگاهانه حروف و به منظور بالا بردن کلام (یا نغمه حروف) است و با هیچ ترکیب دیگری نمیتوان در خواننده چنین تاثیری ایجاد کرد تاثیری که باعث شد نصر بن احمد سامانی به بخارا برگردد و……

    Comment by جدید — اسفند ۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ

  18. تصحیح میکنم که اگر بانگ بود اهنگ شعر به هم میخورد

    Comment by جدید — اسفند ۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۲۲ ب.ظ

  19. تصحیح میکنم سطر پنجم به منظور بالا بردن موسیقی کلام

    Comment by جدید — اسفند ۷, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۲۸ ب.ظ

  20. درود
    جناب مراقبی،
    تصحیح کردن “رودکی”، پدر شعر پارسی، کم از گستاخی نیست.
    شاعران زیادی پس از رودکی از این قصیده یا وزن و ردیف آن استقبال کرده‌اند. از آن جمله‌اند:

    خسرو از مازندران آید همی
    یا مسیح از آسمان آید همی
    این از آن وزن است گفته رودکی
    «یاد جوی مولیان آید همی»
    (سنایی غزنوی)

    خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
    کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
    (حافظ)

    یاد آن سرو روان آید همی
    بر تن من باز جان آید همی
    طاق ابروی کمانش دیده‌ام
    تیر در چشمم کمان آید همی
    (سعید نفیسی)

    شهری که از دروازه های آن
    هم بوی جوی مولیان خیزد
    هم یاد یار مهربان آید
    (شفیعی کدکنی)

    Comment by هستی پیریایی — اسفند ۱۴, ۱۳۸۹ @ ۴:۰۵ ب.ظ

  21. با درود و شادباش سال ۹۰ به همگی نکته پردازان و پزوهندگان به ویژه آقایان هادی قراختایی/کوشانی.آرش آقامیرزاده/امیر/علیرضا/مهدی/حمیررضا/سینا/خانی/و خانم هستی
    به یک نکته توجه کنیم که کاتب ها، در همة متون دست می بردند، بنگریم تفاوت نسخ یک اثر را. برای نمونه: بشنو از نی چون حکایت می کند سرودة مولوی است یا بشنو این نی چون شکایت می کند؟ تازه، این اختلاف بر سر اثری است که با سراینده فاصلة چندانی ندارد. از همین روست که می بینیم نسخ شاهنامه به دلیل بیش از دو سده فاصله با مرگ شاعر ، تنها به دلیل دخالت کاتبان این گونه متفاوتند. در بارة رودکی می کوشم منبع آن را بیابم و در همین جا بازتاب دهم. بی گمان آرایتان را گرامی می دارم.

    Comment by مراقبی — فروردین ۲۱, ۱۳۹۰ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ

  22. با سلام
    بوی جوی مولیان…
    به نظر می رسد “بوی جو”در این جا مجاز می تواند باشد با علاقه همراهی(معیت)؛توضیح این که چون همیشه سبزه و گل و گیاهان معطر در کناره های جو می روییده و البته الان هم همین است،پس منظور شاعر بوی خوش رستنی های معطر است و نه صرفا خود جوی.

    Comment by سلطانی — مهر ۱۵, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۱۸ ب.ظ

  23. قصیده را امیر سعرا معزی چنین جواب داد :

    رستم از مازندران اید همی
    زین ملک از اصفحان آید همی

    Comment by اسدالله — مهر ۲۰, ۱۳۹۰ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

  24. با توجه به زبان شعر رودکی و زمان سروده شدن شعر در بیت دوم که گفته شده ریگ اموی و درشتی های او زیر پایم پرنیان اید همی چنین به نظر میرسه که این درست تر باشه که ریگ اموی و درشتی راه او زیر پا چون پرنیان اید همی

    Comment by امیر — اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۱ @ ۳:۱۸ ب.ظ

  25. البته تصحیح اشعار کار کاملا متداولی است که تخصص نیاز دارد. در مورد این شعر ولی بوی جوی مولیان به نظر من ترکیب نامانوسی نیست. توجه کنید که معنای بو منحصر به رایحه نیست. در معنای وسیع‌تر بو می‌تواند اشتیاق و آرزو را برساند:
    روزی نگر که طوطی جانم سوی لبت بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد

    Comment by کاظم — اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۱ @ ۶:۴۱ ب.ظ

  26. درسال سوم دبیرستان که بودیم یک دبیر ادبیات فارسی داشتیم درشهرمان (بابل ) بسال ۱۳۶۷
    بنام آقای یوسفی که آنزمان مطالب خارج ازدرس وروایت ها ونوشته هایی را برای ما می خواند که البته ما درآن سن وسال چندان برای ما قابل فهم نبود اما الان بیاد می آورم که چه حرفهائی برای گفتن داشت وما بچه دبیرستانی های شر وشور
    هیچ نمی آموختیم . بگذریم .
    بیاد دارم آقای یوسفی درمورد این شعر و زمینه پیدایش این شعر می گفت این شعر درواقع یک شعر فلوکلوریک وبرگفته از یک واقعه تاریخی مربوط به حمله اعراب به ایران هست که توسط رودکی بدین شکل بازسازی شده است .
    درزمان حمله اعراب به ایران زیبائی زنان ودختران سمرقند وبخارا شهره عام بودند. واعراب که تا رسیدن به خراسان هیچ مقاومت جدی را مقابل خود ندیدند .ودرمنطقه خراسان قدیم که سمرقند وبخارا جزو آن بود مردان وزنان برای مقابله با اعراب آماده جنگیدن شدند.وفرماندهان اعراب به سپاهیان خود از زیبائی زنان ودختران سمرقند وبخارا می گفتند واینکه اگر آنها راشکست دهیم .زنان ودختران کنیزکان شما خواهند شد .
    وجنگی سخت بین اهالی سمرقند وبخارا که مردان وزنان همه برای دفاع سلاح برداشتند ازیکطرف واعراب درگرفت .
    ودراین جنگ ایرانی ها پیروز شدند وجلوی پیشروی لشگر اعراب را گرفتند ودرواقع این اولین شکست اعراب از ایرانی ها بود وبعدازآن اعراب دیگر نتوانستند نیروی نظامی خود راجلوتر ببرند.
    واهالی سمرقند وبخارا زنان ومردان که پیروزمندانه به شهر باز می گشتند سرودی را می سرودند وشادی می کردند. که بعدها رودکی
    آن شعر را بزبان زمان خود باسازی کرد.

    Comment by آرش — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۴۸ ق.ظ

  27. من کاملا با آقای مراقبی موافقم و این که معنی را تغیر بدهیم مثل که مولیان را به جولیان تبدیل کنیم فکر میکنم بعد از چندی دیگر این شعر از رودکی نخواهد بود و شعر مشترک از همه خواهد بود

    Comment by محمد صبور صابر — تیر ۱, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۰۹ ب.ظ

  28. سلام به همه با احترام عزیزان چرا در نظر ندارید شاید یا احتمال غریب به یقین شاعر این شعر را از دیدگاه خودش بیان داشته که نابینا بوده و فرد روشن دل حقیقی چون رودکی بزرگ نمی تواتنسته رودی را دیده باشد بلکه با تمام وجود و حواس از جمله حس بویایی زیبائی ها را را درک کرده بهتر از هر انسان بینائی و از این باب شعر زیبا و اصیل خود را با کلمه بو آغار نموده، البته این نظر من هست

    Comment by Alireza — دی ۱۹, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ

  29. * با عرض معذرت، واژه ی قریب مذکور در سطر اول را بدین وسیله اصلاح مینمایم

    Comment by Alireza — دی ۱۹, ۱۳۹۱ @ ۱۲:۱۴ ق.ظ

  30. من ۱۴ سال بیشتر ندارم و در حدّ نظر دادن نیستم ولی در مورد “بوی جوی مولیان آید همی…یاد یار مهربان آید همی ” باید بهبگم که به نظر من :
    ۱-چه کسی می گه رودخانه بو نداره؟
    ۲-شاعر با بیان ویژگی های آن محل داره آن جا را تداعی
    می کند.(مانند کسی که از جایی دور در حال بازگشت به زادگاهش است)

    Comment by هومان — دی ۲۴, ۱۳۹۱ @ ۹:۵۰ ب.ظ

  31. بنظر من هر چیزی بو ی خودش را دارد . اگر عاشق وطن و زادگاهت باشی ، پس از چندی دوری از آن و هنگامی که بسوی آن بر می گردی ، آشکارا بوی وطن مشامت را می نوازد. بنابراین “بوی جوی مولیان آید همی ” بسیار درست است

    Comment by محمد — بهمن ۵, ۱۳۹۱ @ ۸:۵۰ ق.ظ

  32. سلام دوباره
    همه نقل وقول هائی که درخصوص این شعر معروف بیان شده است فقط از کتاب چهارمقاله نظامی عروضی نقل شده است .
    آیا واقعا هیچ کتاب قدیم دیگر ویا پژوهش جدیدی در خصوص داستان شکل گیری این شعر عمیق وتاثیر گذار وجود ندارد؟
    اگر دوستان منبع وماخذ دیگری غیر از چهارمقاله نظامی عروضی در خصوص علت سرودن این شعر اطلاع دارند لطفا دراینجا اطلاع رسانی نمایند.
    واینکه این راهم می دانیم که درقدیم هم شعرا ونویسندگان بعضا نسبت بهم حسادت ورقابت داشتند وبعضا بودند کسانی که چشم دیدن بزرگان رانداشتند.من واقعا نمی دانم ایا بین نظامی عروضی و رودکی چنینی رابطه خصمانه ای بوده است یا خیر اگر چنین باشد باید درنقل وقول نظامی عروضی تردید کرد.
    البته این کار بزرگان ادب فارسی واهل پژوهش می باشد من که معلوماتم افاقه نمی کند.
    من که باور نمی کنم این شعر بااینهمه وزن ومعانی ژرف وعمیق وتاثیر گذاری واینکه حداقل دردوره اخیر همه بزرگان ادب فارسی وعرصه هنر وموسیقی روی این شعر کار کرده اند واز سروده های ماندگار ادب فارسی است برای مداحی وخوش خدمتی به امیر سامانی سروده شده باشد. وتنزل دادن این شعر درحد یک مدیحه سرائی شاعر درباری بگمان من کوبیدن ولگد مال گردن این شعر است .

    انگار بگوئیم شاهنامه فردوسی برای خوش خدمتی به فلان پادشاه ووزیر وامیر زاده سروده شده است .

    Comment by آرش — بهمن ۵, ۱۳۹۱ @ ۷:۵۹ ب.ظ

  33. بادرودی بی کران بر روح بلند سراینده عالی قدر رودکی جناب استاد ایا نمیپندارید که سراینده میخواسته با استفاده از ارایه حس امیزی فضا سازی بهتری برای شنونده(پادشاه)فراهم کند؟

    Comment by سپهر احمدی — فروردین ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۷ ب.ظ

  34. درود به همگی
    دوستانی که در مورد واژه بوی نوشتند اولا باید بدونند که رود بو داره برای همین بهتر یکبار کنار کارون برند تا بوی رود رو احساس کنند
    دوم اینکه معنای قدیم واژه بو هست فره وشی در کتاب فرهنگ زبان پهلوی می نویسه بوی یا بوذ که واژه پهلوی هست به معنای بو عطر بخار در شعور و حس کردن است
    سوم در کتاب ریشه شناسی واژه های فارسی علی نورایی بو را از ریشه واژه هنو اروپایی بهودا می دونه که به معنای آگاه بودن از چیزی است که هم ریشه واژه سانسکریت بودا که به معنای بیدار است می باشد

    Comment by سهیل — فروردین ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۰۷ ب.ظ

  35. امیر جان !
    ” بنی آدم اعضای یک پیکرند ” !

    Comment by شمس الحق — دی ۲۲, ۱۳۹۲ @ ۵:۲۷ ق.ظ

  36. با درود
    آقای مراقبی عزیز همان گونه که برخی دوستان اشاره کردند ، این آب خالص است که بو ندارد و هر جویبار و رودی بوی ویژه خود را دارد و این از دیدگاه دانش نوین پذیرفته است . به جهت رشته ام که زیست شناسی جانوری است باید بگویم که ماهی های قزل آلا نیز از راه بوییدن و تطابق هزاران بوی موجود در دریا که از خاک و گیاهان حاشیه رودهایی که به دریا می ریزند حاصل گشته با بوی جویبار زادگاهشان ، جویباری را که در آن متولد شده اند یافته و به سوی آن میروند تا در آن تخم گذاری انجام دهند .
    البته بعید است که این شاعر گران قدر پارسی چنین دیدگاه ساده ای داشته باشد و منظور از بوی جوی مولیان زنده کردن خاطرات گذشته امیر نصر سامانی است .

    Comment by علی — بهمن ۳, ۱۳۹۲ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  37. من خودم در کنار رودخانه بزرگ شدم رودخانه بوی خاصی داره که از صدای آب خوش تره پس رودکی نابینا به این زییایی واقف بوده

    Comment by بهار نارنج — بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۳ ب.ظ

  38. اگر بنا باشد شعر شاعررا تغیر دهیم دیگر آن شعر آن شاعر نیستوشما میتوانید بجای فروغ بسراید شبدر هایم را در باغچه می کارم به جای دستهایم.

    Comment by Anonymous — اسفند ۱۰, ۱۳۹۲ @ ۸:۵۱ ب.ظ

  39. باسلام به نظر حقیر دست کاری در شاهکار ها کاردرستی نیست ومعمولا شاعر بزرگی چون رودکی واژه ی بو را از سر تفنن به کار نبرده بلکه شاید بتوان گفت که استاد به آرایه ی حسامیزی نظر داشته.

    Comment by رضا — اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۳ @ ۱:۱۴ ق.ظ

  40. با درود به همه دوستان. در باب «بوی جوی» و این که بو دارد یا ندارد زیاد بحث شد اما گمان می کنم مطلب اصلی گفته نشد. کلمه «مولیان» به معنی بندگان است. جوی مولیان ف جویی است که در محله مخصوص بندگان بوده است و گویا بوی خوشی هم نداشته است مثل جوهای پایین شهری امروزی که بوی خوشی ندارند. اما چرا شاعر از آن یاد می کند؟ به همان دلیل که از درشتی های رود آموی یاد می کند و آنرا چونان پرنیان می پندارد؟ چرا ؟ به دلیل دوری طولانی از آن محل و آرزومندی نسبت به آن، خاطرات بد گذشته هم گاهی به نظر زیبا هستند. نابراین بوی بد جوی مولبیان همف مانند درشتی های رود آموی، خاطره انگیز می شود.

    Comment by مریم جاهد — خرداد ۲, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۲۱ ق.ظ

  41. در جواب برادر گرامی امیر .
    ریگ آموی و درشتی راه او به نظر صحیحتر می آید در اینجا منظور از درشتی راه ، ناهمواری و خار و خاشاک راه می باشد نه اینکه ریگهای آموی درشت باشند .

    Comment by تنگ طه — خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۷ ب.ظ

  42. والا نمیدونم چى بگم ،به نظر من اب نه بو داره ،نه رنگ ونه مزه .

    Comment by على — مرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۷ ق.ظ

  43. خدا رو شکر ظاهرا مملکت ما اونقد ادیب داره که حتی به غزل پدر شعر فارسی هم خرده می گیرن!!بهتر نیست به اشعار شعرای حی و حاضر ایراد بگیریم که هم بتونن از شعرشون دفاع کنن و هم اینکه این همه شاعر نما ٬موقعیت رشد سلولی نداشته باشن؟

    Comment by خدیجه — شهریور ۲, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۴۶ ق.ظ

  44. سلام.نظر دوستان رو خوندم.درباره جوی مولیان صحبت زیاد بود اما این عزیزان متوجه این مطلب نیستن که جوی مولیان اسم رود نیست!بلکه اسم یکی از محله های شهر بخارا بوده.تا اونجا که من مطالعه کردم افرادی که اصالتا اهل بخارا نبودن در این منطقه زندگی میکردن.شاید افراد تبعیدی شاید اسرای جنگی حتی ممکنه کسایی بودن که به خاطر شغل وهنری خاص که داشتن به بخارا دعوت شده باشن .به هر حال خواستم دانسته هام رو با دیگران به اشتراک بزارم.خدا نگه دار

    Comment by روح اله — مهر ۱, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۴۱ ق.ظ

  45. به نام خالق
    با سلام خدمت شما گران قدران عزیز
    بحث هایی که در مورد بیت اول این شعر کرده اید بسیار دل نشین و زیباست چرا که باعث مطالعه ی برخی و آگاهی برخی دیگر شده است ضمن سلام به آقای شمس الحق از اینکه ایشان نظرشان را راجع به این بیت نگفته اند در عجبم و خواستارم نظر ایشان را جویا شوم
    نظر این حقیر در رابطه با این بیت همانند نظر عزیزان است ….و ایراد گرفتن به رودکی را صحیح نمیدانم( بوی جوی مولیان )آیا اگر بانگ و یا هر لغت دیگری به جای بو بیاوریم آن دلنشینی قبلی را خواهد داشت…اصلا دلیل پیدایش آرایه های ادبی همین تخیلات شاعران است و این از ویژگی های شاعران جوششیست که شاعران کوششی از این مورد بری هستند…در میان واژه های بو و جو در این بیت جناس زیبایی بر قرار است و همچنین این بیت دارای آرایه ی ترصیع است که در کمتر بیتی این آرایه ی زیبا دیده میشود…ما باید برای تصحیح همه ی جوانب را در نظر بگیریم و تک بعدی فکر نکنیم
    با تشکر از دوستان ادیب و سخت کوش ایران اسلامی

    Comment by شهاب حسن نژاد — آذر ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۶:۳۶ ب.ظ

  46. سلام بر شما دوست عزیز کجا بودید ، در خصوص آن بیت راستش را بخواهید دامنه نادانی حقیر آنچنان گسترده و وسیع و عظیم است که تا در مورد چیزی اطلاع کافی نداشته باشم جرعت اظهار نظر ندارم که خوف آن دارم در میان بزرگان و ادیبان رو سیاه و خجل گردم و این امر در گذشته کم روی نداده است ، بهرحال از اینکه بیاد این بیمقدار بوده اید سپاسگذار و منت پذیرم .

    Comment by شمس الحق — آذر ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  47. جرأت

    Comment by شهاب الدین — آذر ۲۶, ۱۳۹۳ @ ۸:۳۰ ب.ظ

  48. به نام خالق
    با سلام خدمت هم وطن عزیزم شهاب الدین
    بنده بسیار مسرور میگشتم اگر شما نظرتان را هم نسبت به این بیت اعلام میداشتید و تنها به غلط املایی گرفتن از دوست عزیزمان شمس الحق اکتفا نمیکردید که این غلط املایی شاید ناشی از نبود واج همزه در کیبورد ایشان بوده است حال آنکه دقت نظر به خرج میدهید سپاس گذارم…با تشکر

    Comment by شهاب حسن نژاد — آذر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۶ ق.ظ

  49. نه دوست عزیز اشتباه کردم و جرأت را جرعت نوشتم و از ایشان که تذکر دادند یک دنیا ممنونم ، هیچ بهانه ای هم جایز نیست . از همگان عذرخواهی میکنم .

    Comment by شمس الحق — آذر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۸:۱۰ ب.ظ

  50. در باره ی رود آموی و نسبت ش با بخارا چیزی که می‌توان گفت این که آموی از بخارا نمی گذرد. این رود زرافشان است که از بخارا می‌گذرد و دست کم امروز حتا زرافشان هم به آموی نمی‌ریزد.

    Comment by پژمان — فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۵ ب.ظ

  51. با نظر آقای قراختائی کاملا موافقم
    چون در غزلی از حافظ هم می خوانیم:

    خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

    کز نسیمش “بوی جوی مولیان آید همی”

    Comment by منصور — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۴ @ ۸:۱۵ ب.ظ

  52. با درود برهمه دوستان گران ارج
    من فکر می کنم که بوی جوی نوعی از حس آمیزی هست و نگاه واقع نگری درست نمی نماید. چون ترجیح قدما تا واقع نگری بیشتر به نگاه هنری و تخیلی و حس انگاری ادبی بوده است.
    با عرض حرمت به همه بزرگان

    Comment by م. کریم دهقان — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۴ ق.ظ

  53. با سلام.مقاله ی استاد فرهیخته و زنده یاد محمد امین ریاحی در مورد این شعر نوشته است که به دوستان پیشنهاد می کنم. وی با تحقیقات مفیدی که در این باب انجام داده به این نتیجه رسیده که جوی مولیان اصلا منظور جوی آب و…نیست بلکه روستایی ست که هنوز هم در سمرقند با این اسم وجود دارد((روستای جوی مولیان))و این شعر در اصل باد جوی مولیان آید همی ست.قطعا بوی بر این شعر غلط است چرا که در آغاز مصرع دوم هم با بوی شروع می شود و اینکه جوی یا روستای جوی مولیان اصلا بو ندارند و با مهارتی که از رودکی سراغ داریم بعید است این اشتباه را بکند

    Comment by محسن دهقانی — خرداد ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۰ ب.ظ

  54. در ضمن مصرع دوم هم غلط شروع شده مصرع دوم..بوی یار مهربان آید همی ست.یاد یار مهربان را زنده یاد بنان و یکی از اهنگسازان اگر اشتباه نکنم روح اله خالقی به این شکل تغییر داد

    Comment by محسن دهقانی — خرداد ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۵:۲۵ ب.ظ

  55. این جو ب هیچ وجه جوی اب ک الان مرسومه نیست،جوی مولیان اسم یه محله تو بخاراست

    Comment by Anonymous — خرداد ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۳ ب.ظ

  56. من فک نمیکنم ک واقعا درک نکنید منظور از بو چیه:-؟ صرفا برای خاطره سازی بوده نه اینکه اونجا یه بوی خاصی بده
    هرچند هر فضایی بوی ویژه ی خودشو داره

    Comment by Anonymous — خرداد ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۶ ب.ظ

  57. بوی جوی مولیان آید همی
    یاد یارِ مهربان آید همی
    ریگ آموی و درشتی های او
    زیر پایم پرنیان آید همی
    آب جیحون از نشاط روی دوست
    خنگ ما را تا میان آید همی
    ای بخارا شاد باش و دیر زی
    میر زی تو میهمان آید همی
    میر ماه است و بخارا آسمان
    ماه سوی آسمان آید همی
    میر سرو است و بخارا بوستان
    سرو سوی بوستان آید همی

    Comment by بهرام مشهور — تیر ۳, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۶ ب.ظ

  58. من یک علاقمند به شعر هستم و تصورم این است که جوی مولیان بدون شک در جریان بوده و امیر را همانند جوی مولیان دانسته و آب جاری وقتی ساکن شود بویی از آن به مشام میرسد و باید آن آب حرکت کند و خواسته امیر را آگاه کند که سکونت او بسیار طول کشیده است…
    که کلا نظر من با بقیه متفاوت میباشد…باتشکر

    Comment by محمد سالاریانپور — تیر ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۷ ق.ظ

  59. با درود به اساتید فرهیخته
    مقصود از خنگ در مصرع خنگ ما را تا میان آید همی چیست؟
    اگر توضیحی باشد ممنون می شوم مرقوم نمایید.

    Comment by هومن — مرداد ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۵:۰۲ ب.ظ

  60. هومن گرامى،
    خنگ، اسب سفید، اسب سیاه و سفید
    آب جیحون از نشاط بالا آمده تا میانه بدن اسب در حال گذر از آن…

    Comment by بابک — مرداد ۳۱, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۱ ب.ظ

  61. حافظ شیراز می سراید که:
    خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
    کز نسیمش بوی خون مولیان آید همی …

    Comment by سجاد — مهر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۳:۱۷ ق.ظ

  62. از کجا آید همی ؟

    ۱-از مُصلّایی مُطلّا ، یک ندا آید همی
    از مُصلّا نام ِ اکبر ، با خدا آید همی

    ۲- در دل ِ محراب ِ دل ، الله و من قائم شدیم
    بوی ِ معشوق است و از دین ِ خدا ، آید همی

    ۳- عشق ِ من سجّاده ی محراب و دل هم سجده گاه
    این اذان ِ عشق و از غیب و قَـفا ، آید همی

    ۴- عهد ِ وصل و ناز ِ یار و ، یاد ِ او
    تا ابد از بهر ِ عاشق با وفا ، آید همی

    ۵- صحن ِ دل هست و مُصلّا ، هر چه نیّت می کنی
    یک نماز است و جزایَش پشت ِ پا ، آید همی

    ۶- دل مُولّـِد گشته خالق ، خودکفایم کرده است
    سیرَم و ثروت به باقی با صبا ، آید همی

    ۷- ای دل آرا ، ای خدا و ای مقیم و یار ِ من
    بس گوارا یاد ِ تو با این صدا ، آید همی

    ۸- هر زمان و هر مکان خواهم ، نیوشم این صدا
    هِی مپُرس از من چه دانم ، از کجا آید همی ؟

    ۹- هاتف ِ مسئول ِ عاشقهای حق ، شاید هم اوست
    هاتف ِ ما هم نمی داند که را و از چرا ؟ آید همی

    ۱۰- تحفه ی درویش و حیّ و حاضر و جان بر کفم
    رفت و آمد حقّ و فرمانی ، جدا آید همی

    ۱۱- اَجلش چیست ؟ که با نام ِ قَدَر می خوانند
    از کجا دانم اَجل ، کِی سوی ِ ما آید همی

    ۱۲- مِی پرَستان ، حُکم ِ ساقی حکمت است و از اَزل
    هر چه پیش آید خوش آید از خدا ، آید همی

    Comment by شجاع الدین شقاقی — آبان ۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۰ ب.ظ

  63. استاد

    ۱-آن روز که در دامن ِ عشق افتادم
    عاشق شدم و ، عشق شُدش استادم

    ۲-استاد ، نگو که در کمین ِ دل ِ من
    خوابی بنمود و ، دل شُدش بنیادم

    ۳-بنیاد نمودم دل و ، در دامن ِ عشق
    دل پیر شد و ، جمله شُدش اوتادم

    ۴-اوتاد نمودم دل و استاد شدم
    ناطق شدم و نُطق شُدش نوزادم

    ۵-دل ناطق و یک حامله از لطف ِ خدا
    این خطبه ی من ، ز دل شُدش آزادم

    ۶-استاد که در مکتب ِ خود راهم داد
    بر پای ِ دلم ، چنین شُدش افتادم

    ۷-بنیادم و اوتاد ، استادمی ای عشق
    معشوق بیا ، به وصل ِ خود کن یادم

    Comment by شجاع الدین شقاقی — آبان ۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۶ ب.ظ

  64. بادرود به همه عزیزان که به عشق ایران وایرانى وادب فارسى اظهار نظر به این قطعه استاد سخن وپدر واقعى شعر فارسى واین وطن پرستى درآن سده کارى بزرگ درآن دوره خفقان که دوقرن سکوت نامیده اند کارى شگرف ووطن پرستانه این شاعر بزرگ ونابینااست که درحدود هفتاد سال پیش معلم ادیب ووطن پرست خوزستانى شادروان بهبهانى مارا با این شاعر بزرگ آشنا نمود روح بلند وپر فتوح هردوشان گرامى باد تصور میکنم نسخه اى که در کتاب فارسى آن زمان سالهاى ٣٣یا٣٤ ودر کتابهاى ادبیات دانشگاه ها تدریس میشدنزدیکتر به اشعار شاعر بزرگ بوده است واستاد پیرنیا هم همین نسخه راانتخاب وبراى آهنگساز بزرگ شادروان روح الله خالقى که به حق مطلب شاعر بزرگواررابه مخاطبین شنوندگان رادیو انتقال داده بتمام ملت ایران چه آنزمان وچه آیندگان باعذر خواهى از بزرگان وادیبان که اظهار نظر نموده اند ایرج

    Comment by Anonymous — آذر ۱, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۲۳ ق.ظ

  65. سلام
    مسلما شاعری چون رودکی خوب میدونسته که چی سروده…

    Comment by میر امیر — آذر ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۱ ب.ظ

  66. درود برهمگان…
    بیت دوم شعر رو میشه به چالش کشید چون وقتی ریگ درشتی سر راه رود قرار گرفته چطور میشه که مصرع دوم رو به این ربط داد…پرنیان چطور از زیر پاها بیرون میان…تقدس و پاکی پرنیان جایش زیر پا نیست…شاید درک من از این بیت اشتباه باشه…ممنون میشم اساتید محترم پاسخگوی این متن بنده باشند

    Comment by مهران... — دی ۳, ۱۳۹۴ @ ۳:۵۱ ب.ظ

  67. چرا بوی جوی استعاره مکنیه نباشد، به این اعتبار که جوی تشبیه به عطر شده باشد.

    Comment by مصطفی — دی ۴, ۱۳۹۴ @ ۴:۴۹ ب.ظ

  68. در مورد مطلب آقای غلامحسین مراقبی. دست بردن در اشعار کهن فارسی، و تغییر آنها به مقضای معانی و درک زمانه خود، این خطر را در پی دارد که گاه، واژه ای با معنای خاص در زمان سراینده، با این دستکاری ها نابود می شود و بعدا و با تحقیقات زبان شناسان تاریخی معلوم می شود که همان واژه اول درست بوده. این کاری که شما می فرمایید همانند بلایی است که نسخه برداران و کاتبان قدیم بر سر شاهنامه و تاریخنامۀ طبری (ترجمۀ بلعمی) و غیره آوردند که حالا اصلا پیدا کردن متن اصیل خودش یک گرفتاری و دشواری عظیم است.

    Comment by ایمان نوروزی — اسفند ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۰ ب.ظ

  69. درست است که جوی و رود بو ندارد ولی فراموش نکنیم گیاهان و رویندگان کنار رودها بسیار خوشبو هستند.
    لذا بوی جوی مولیان آید همی زیباتر است.

    Comment by ابوذر میرزایی — فروردین ۱۳, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۰۷ ق.ظ

  70. ضمن عرض سلام خدمت همه عزیزان
    چرا اینقدر دنبال این هستیم که مصراع اول را تجزیه وتحلیل کنیم هرکسی نظرش
    محترمه شاعر هم در این مورد میفرماید
    هرکسی از ظن خود شد یار من وز درون من مجست اسرار من

    Comment by مجید — خرداد ۲۸, ۱۳۹۵ @ ۳:۱۵ ق.ظ

  71. سلام علیکم
    چه کسی گفته جو بو ندارد
    اتفاقا جو هم بوی خاص خود را دارد.
    بوی طراوت خاک ، بوی سرسبزی و گلهای اطراف جو ، بوی رطوبت آب ، بوی ماهی ها و ….
    نگفته بوی آب جوی مولیان ، گفته بوی جوی
    جوی هم صرفا آب جوی نیست ، بلکه جو مکان عبور آب است.
    بانگ بر خلاف بو تناسب با جو ندارد ، بانگ حو یک ناهماهنگی سنگین دارد ، اما بوی جو سراسر هماهنگی است.

    Comment by علی توانائی — مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ @ ۵:۵۷ ب.ظ

  72. من با نظر دوستان موافقم، اما حتى اگر جوى بو نداشته باشد در ادبیات ما مى توان چنین چیزى را به آن نسبت داد (مشابه حس آمیزى)

    Comment by هیچکس — شهریور ۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۲۹ ب.ظ

  73. سلام
    عزیزان چه چیز این شعر ابهام داره ؟
    خواهش میکنم خودمون رو به طبع شاعر نردیکتر کنیم. دنبال بو و خشک و تر نرفته و سعی به تحریف فرهنگ و ادب نکنیم. سلامت و سربلند باشید

    Comment by دلخون بختیاری — مهر ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۹:۱۲ ب.ظ

  74. با سلام
    بو میتواند مجاز باشد به علاقه مجاورت و منظور بوی سبزه زار و گیاهان معطر حول جوی باشد. “بوی چیزی آمدن” یعنی احساس نشانه های آن چیز و معمولا به معنی مشتاق دیدار آن چیز بودن است. با تشکر از دوستان

    Comment by محمدی — آذر ۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ

  75. سلام
    بو مجاز است به علاقه مجاورت به معنای رایحه و شمیم گیاهان معطر اطراف رود. بوی چیزی آمدن کنایه است از احساس نشانه های ان چیز؛ و بیشتر به معنای شوق دیدار آن چیز است.

    Comment by محمدی — آذر ۸, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۱۴ ب.ظ

  76. شگفتا، شگفت!!
    کس از بوی بهبود اوضاع سخن نمی گوید.
    بهبود بویناک است و جوی مولیان نیست؟؟
    ( بو ی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم …..)

    Comment by ناشناخته — آذر ۹, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۳۰ ق.ظ

  77. با سلام به همه ی دوستان و سپاس از توضیحات و نقدهای خوبتان :
    ۱- هر گونه تغییر در آثار بزرگان ولو این که با طبع و ذوق و تشخیص ما درست در نیاید ، مطلقا ممنوع !
    و هر گونه جایگزینی یا پیشنهاد واژه ای به جای واژه ای دیگر حتما باید مستند به نسخه یا منبعی کاملا موثق باشد .
    ۲- در کنار برخی رودها و جوی ها ، رستنی ها و سبزی هایی از قبیل گلها و پونه ها و امثال آن می رویند و انبوه می شوند ، به گونه ای که بوی آن ها فضا را معطر می کند و هر کس به آن جوی یا رود نزدیک شود ، این بوهای خوش را استشمام خواهد کرد . بنابراین می توان همه ی این بوهای خوش را به آن جوی نسبت داد . رودکی خواسته با این توصیف ، حس خاطره انگیزی این بوی خوش آشنا و دل انگیز را در امیر نصر زنده و او را تحریک کند .
    پس این که گفته شده بوی جوی مولیان ، هیچ منافاتی با معطر بودن رستنی های کنار این جوی ندارد و همان را تداعی می کند .
    ۳- شاید اصلا منظور از بوی جوی مولیان ، بوی متعارف مربووط به همین حس بویایی ما نباشد ، بلکه مراد از آن احساس نزدیکی و به یاد آمدن حال و هوای جوی مولیان باشد .
    ..

    Comment by علیرضا محدثی — دی ۵, ۱۳۹۵ @ ۵:۱۸ ب.ظ

  78. از همه کسانی که متنی در باره این شعر زیبا نوشتند سپاسگزارم. از هر کدام چیزی یاد گرفتم و این نوع بحث دوستانه و سازنده دل و روانم را شاد کرد. پیروز باشید

    Comment by میترا — دی ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۳۹ ب.ظ

  79. … و با توجه به نابینایی رودکی، واژه «بو» معنی عمیق تر و پر بار تر از یک تمثیل شاعرانه را پیدا میکند.

    Comment by میترا — دی ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۵:۵۱ ب.ظ

  80. من شاعر یادنویسنده نیستم ولی با نظر محمد کاملا موافقم…به نظر من منظور از بو همان حس انسان هست حس عمیق و دوست داشتنی به چیزی یا کسی

    Comment by لاله — اسفند ۹, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۵۲ ق.ظ

  81. با سلام
    بو همیشه معنی رایحه را نمیدهد که بگوییم جوی بو ندارد.بو علاوه بر رایحه به معنی آرزو و میل است.بوی جوی مولیان آمدن یعنی میل و هوس و اشتیاق جوی مولیان داشتن.همچنانکه حضرت سعدی می گوید:
    به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم، به خواب عافیت آگه به بوی موی تو باشم.معنیش اینه که حتی در خواب عدم هم در آرزو و اشتیاق موی تو هستم.

    Comment by مهدی — اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۴۱ ق.ظ

  82. جناب مراقبی درود
    نمی دانم به آرایه حس آمیزی متوجه هستید یا خیر ، اما دور از پندار نیست که رودکی (نظر به اخباری مبنی بر نابینا بودنش) در مصراع «بوی جوی مولیان آید همی» از این آرایه بهره جسته باشد.
    مبحث دیگر درباره ضعف های موجود در شعر برخی شاعران است و این به خودی خود مشکلی ایجاد نمی کند. آن ها نیز به سان ما انسان هستند و اشتباه می کنند ٬ این مطلب حل می شود. از این رو مطلبی که شما فرمودید به منزله تغییر اشعار خطاب می شود٬ تمثیلش می شود تصحیح کردن اعمال ننگین در تاریخ که این پذیرفته نیست.
    موفق و پیروز باشید

    Comment by علیرضا جباری — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۲ ب.ظ

  83. به قول استاد کدکنی که در کتاب ِ موسیقی شعر از صورت‌گرایان روسی نقل می‌کند، در شعر بر خلاف نثر، این موسیقی‌ست که به معنا جهت می‌دهد و کار ِ شعر ِ چیزی جز به موسیقی رساندن زبان نیست. اگر فرضا این شعر با «بانگ ِ جوی مولیان» آغاز شده بود، کاملا موسیقی به هم می‌ریخت، شعر از آسمان به زمین می‌افتاد و احتمالا از همان قرن ِ چهارم جلوتر نمی‌آمد.

    Comment by سامان — خرداد ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۲:۲۳ ق.ظ

  84. با سلام
    اتفاقاً جوی و رودخانه و دریا بو دارد.تا بحال اگر به دریا یا کنار رودی رفته باشید بوی رطوبت خاص آن را میشه استشمام کرد.از شعر ایراد نگیرید خودتان شعری بسرایید و هر چه دوست دارید توی آن اعمال کنید

    Comment by خشایار — شهریور ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۱:۲۵ ب.ظ

  85. درود

    در نسخ متفاوت درشتی «های» او ضبط شده است نه درشتی راه
    لطفاً اصلاح گردد

    Comment by ورجاوند — مهر ۹, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۵۹ ب.ظ

  86. دوستان عزیز بو در عرفان به چیز دیگری اطلاق میشه … من به بوی خوش آن سرو خرامان بروم … شعرای بزرگ ما روی در عرفان داشتن و برای مسایل آسمانی شعر میسرودن . معنای زمینی هم ازشون استنباط میشده و کاربرد اگه داشته داشته ولی واقعیت اینه که این شعر های زیبا از بالا الهام میشه

    Comment by میم.کاف.مهریار — آذر ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۸ ب.ظ

  87. سلام.
    در کتاب علوم و فنون ادبی دهم انسانی این شعر آورده شده.در کتاب آموی نوشته نه آمو
    در شعر روح نشاط و شادی وجود دارد

    Comment by شمس2 — دی ۱۸, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۴۱ ق.ظ

  88. با سلام خدمت خوانندگان و ادب دوستان گرامی.سپاس از نظرات خوب شما.اما در خصوص واژه ی بو که فرموده بودند جو بو ندارد باید سه نکته را تذکر دهم.ا.جوی مولیان نام محله ای خوش آب و هوا و سرسبز در بخا را بوده.۲.اگر جو را مجازا به علاقه و رابطه ی همجواری گل و گیاه اطراف جو در نظر بگیریم مشکل بو داشتن جو حل می شود.۳.بو به معنی آرزو هم هست.
    به نظرم با دقت در این سه مطلب برخی مباحث طرح شده از درجه ی اعتبار خواهد افتاد.درود بر دوستداران شعر ناب بوی جوی…

    Comment by علی رضا علیاری — بهمن ۸, ۱۳۹۶ @ ۹:۵۲ ب.ظ

  89. خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
    کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

    #حافظ
    با توجه به این بیت به نظر میرسه بوی جوی مولیان بوی خوشی باشه

    Comment by مسیح — فروردین ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۳ ق.ظ

  90. بوی جوی مولیان آید همی
    ” بو “ نه تنها آنست که به مشام می رسد ، مفهوم دیگری نیز دارد.
    بوی جوی مولیان آید همی : به مانای آنست که بگوئیم یاد و خاطره ی آن روزها که در کنار آموی گذراندیم در دلم زنده شد ، در آرزوی بازگشت آن زمان و آن خوشی ها هستم .

    Comment by حسین، ۱ — فروردین ۱۵, ۱۳۹۷ @ ۹:۵۳ ب.ظ

  91. دیدم که دوستان بحثی داشتند راجع به این که بگویند بوی جوی مولیان اید همی بگویند بانگ جوی مولیان آید همی
    عزیزان بگذارید نگاهی کنیم به علت استفاده از واژه بو
    اولین دلیل وزن شعر است که واژه بانگ با واژه بو از لحاظ وزنی متفاوت است و در صورت استفاده وزن شعر به هم میخورد
    دوم آن که در واژه بو آرایه ایهام وجود دارد .بو دو معنی دارد یکی رایحه و یکی آرزو که در این جا شاعر به معنی دوم توجه دارد و مقصود وی این بوده که شاه آرزوی رسیدن به جوی مولیان را دارد نه این که آب جو بو میدهد!!!
    عزیزانی که دوست دارند اشعار خاصی بسرایند یا به میل خود طور دیگری بخوانند لطفا ابتدا علم خود را راجع به آن شعر افزایش دهند

    Comment by نادریان — اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۳۰ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره