1. تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

    وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

    پرکن قدح باده که معلومم نیست

    کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
    حکیم عمر خیام

    Comment by فرشید — آبان ۵, ۱۳۸۸ @ ۲:۴۶ ق.ظ

  2. ‘گوشم از لطافت انگشت نصایحت پر ز لذت است
    ای پیر می فروش

    Comment by مهراوه — بهمن ۱۹, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ

  3. درود بر پیر می فروش که ذکرش به خیر باد.او مومنیست با خوانش دیگری از یزدان چنانچه سهروردی وحلاج و عین القضات بودند

    Comment by امین کیخا — مهر ۱۴, ۱۳۹۱ @ ۱:۳۹ ب.ظ

  4. اینجا با تخت سلیمان به باد رفتن بازی شدهاست چون مثل هر چیزی ممکنست ان به باد رود و اما نیک میدانیم که ان تختی بوده که ب باد میرفته و پرواز مرده

    Comment by امین کیخا — آذر ۱۹, ۱۳۹۱ @ ۲:۴۹ ق.ظ

  5. پرواز میکرده است

    Comment by امین کیخا — آذر ۲۲, ۱۳۹۱ @ ۳:۳۱ ب.ظ

  6. پند به پهلوی یعنی راه و روش و همان path است

    Comment by امین کیخا — اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۲ @ ۱۲:۰۴ ق.ظ

  7. در بیت نخست ، یادش به خیر باد نیز دیده شده است که به زبان امروز نزدیک تر است.
    و اما پند هم چنین نصیحت است و اندرز چنان که حکیم توس می فرماید:
    بکوشیم ما نیکی آریم و داد
    خنک آنکه پند پدر کرد یاد
    و فند که تلفظ دیگری از پند است به معنای فریب و در ترکیبهای فندک! و پر فند و ( پر پند) …با پوزش از گستاخی

    Comment by دکتر ترابی — بهمن ۲, ۱۳۹۲ @ ۹:۰۵ ب.ظ

  8. شراب چو لعل روان بخش یار
    شراب مصفا چو روی نگار
    بیا آن شرابی چو آب حیات
    که یابد ز بویش دل از غم نجات

    Comment by ارسلان بلوچ — تیر ۵, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۵ ب.ظ

  9. فالی درباره این غزل:

    ای صاحب فال،به واسطهء مشکلاتی که
    برایتان پیش آمده است،چه درباطن چه،
    درظاهرغمگین هستید،اینگونه نباشیدو،،،
    به خودغم راندهیدچراکه چراکه زندگی،
    زودگذروفانی ودرحال گذراست،قدر،،،،،،
    فرصت هارابدانیدوروزهایی که در،،،،،،،،،
    پیش روداریدبه اندوه سپری نکنید،،،،،،،،،
    خوشابه حال آنانکه پیوسته شراب ،،،،،،،،
    شادی سرمیکشند.

    خوشابه حال آنانکه پیوسته شراب شادی

    سرمی کشند

    Comment by کمال — تیر ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۱۲ ب.ظ

  10. >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
    ***************************************
    ***************************************
    گفتم به باد می‌دهدم باده ………….
    گفتا قبول کن سخن و هرچه باد باد!

    ننگ و نام: ۱۷ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۴۳ و ۱۰ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

    نام و ننگ: ۱۴ نسخه (۸۰۳، ۸۲۷، ۸۳۶ و ۱۱ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

    دین و دل: ۱ نسخه (۸۶۲)

    ۳۲ نسخه غزل ۹۶ و بیت فوق را دارند. از نسخ کامل کهن مورّخ, نسخ مورخ ۸۲۲، ۸۲۴ و ۸۲۵ خود غزل را فاقدند.
    ***************************************
    ***************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — اسفند ۱, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۴ ق.ظ

  11. سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
    ………………… معامله غمگین مباش و شاد

    از بهر این: ۲۳ نسخه (۸۰۱، ۸۲۷، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

    گو بهر این: ۴ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۹۴) خانلری، عیوضی

    رو بهر این: ۴ نسخه (۸۲۱، ۸۲۳، ۸۶۶، ۸۹۴)

    روید از این: ۱ نسخه (۸۱۹)

    ۳۲ نسخه غزل ۹۶ و بیت فوق را دارند. از نسخ کامل کهن مورّخ, نسخ مورخ ۸۲۲، ۸۲۴ و ۸۲۵ خود غزل را فاقدند.
    ***************************************
    ***************************************

    Comment by جاوید مدرس (رافض) — اسفند ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۳۸ ق.ظ

  12. دی، پیر ِ می فروش -که ذکرش به خیر باد-
    گفتا: «شراب نوش و غم ِ دل ببر ز ِ یاد»

    گفتم: به باد می دهد م باده نام و ننگ»
    گفتا: «قبول کن سخن و هرچه باد باد!
    سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز ِ دست،
    از بهر ِ این معامله غمگین مباش و شاد.

    پُر کن ز ِ باده جام و دمادم به گوش ِ هوش
    بشنو از او حکایت ِ جمشید و کی قباد:
    بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
    در معرضی که تخت ِ سلیمان رود به باد

    بی خار، گل نباشد و بی نیش، نوش هم
    تدبیر چیست؟ کار ِ جهان این چنین فُتاد

    در آرزو ی آن که رسد دل به راحتی
    جان در درون ِ سینه غم ِ عشق ِ او نهاد.

    هرگز نمی رسد زِ می اش نشئه ی وصال
    آن را که ره به میکده ی عشق خود نداد

    حافظ گر ات ز پند حکیمان ملالت است
    کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

    حافظ شیراز | احمد شاملو

    Comment by سهیل قاسمی — فروردین ۲۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۱۴ ب.ظ

  13. بادیه به معنای کاسه با باده همریشه باید باشد

    Comment by امین کیخا — آذر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۲ ق.ظ

  14. لغت می و نبید و باده هر سه برابر wine هستند ولی ریشه می و ریختار دیگر آن مل با لغت های اروپایی ای که معنای عسل میدهند نزدیک است مثلا اسم ملیکا و ملیسا و لغت miel به فرانسه به معنای عسل
    نبید هم ریشه در سانسکریت و أوستایی دارد و کمی بیشتر به باده ی خرما اشاره میکند
    باده اگر به بادیه به معنای کأسه نزدیک شده احتمالا یک خویشاوندی سنجیده شده است ولی بادی که باده در سر میکند إز شیرین سخنی نویسندگانی مانند حافظ است و نباید إز بابت ریشه شناسیک نزدیکی ای میان باد و باده باشد .

    Comment by امین کیخا — آذر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۹:۵۵ ق.ظ

  15. جناب کیخا،
    خوش برگشتید، باده میگویند چون باد غرور در سر باده گسار می افکند. و باده گویا جام هم بوده است ازیراخویشاوندی آن با بادیه نیز دور نمی نماید،
    ای بسا بادیه همان رطل گران باشد

    Comment by گمنام-۱ — آذر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۸:۰۰ ب.ظ

  16. دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
    گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
    پیرمی فروش:
    به استناد اغلبِ غزلیّاتی که ازحافظ به دست مارسیده است، تنهاشخصیّتی که مورد قبول بی چون وچرای وی بوده، پیرمی فروش یا پیرمغان،یاهمان پیرخرابات است. حافظ به این شخصیّت که به درستی روشن نیست چه کسی بوده، احترامی خاص قائل است. به اعتقادِ نگارنده ی این مطلب ازآنجاکه حافظِ بیقرار وجوینده ی حقیقت، درچارچوبِ هیچ مذهب وفرقه ای آرام نگرفته وسعی کرده آزاد اندیشی راپیشه ی خودنماید، درپیروی ازیک پیر وراهنما نیز چنین عمل کرده است. اوهیچ راهنما وپیری برای پیروی واطاعت انتخاب نکرده تا هیچ برچسبی به اوبرنخورد. بنظرچنین می رسد که پیرمی فروش یاپیرمغانی که حافظ به کرّات ازاونقل قول می کنداصلاً وجودِ خارجی نداشته ! احتمالاً حافظِ رند وخوش ذوق، درکارگاهِ خیال خویش، یک اَبرانسانی پاک باطن،وارسته،آگاه، دانا باطبعی لطیف آفریده، تابدینوسیله افکار وباورهای شخصی خودرا که فرامذهبی،فراقومی وجهانشمول هستند اززبان او بازگو کند.
    مخاطبِ این غزل پندآمیزدقیقاً روشن نیست که چه کسی هست. بعضی براین باورند که حافظ این غزل راپس ازفراربهترین دوست ودلبرجانانه اش شیخ ابواسحق سروده است. مخاطب هرکسی بوده باشد مهم نیست چراکه این غزل سراسرپند واندرزاست وهرکسی به فراخورحال وهوا واعتقادات ۷ویش می تواند ازاین پندها عبرت گرفته وبهره مند گردد.
    معنی بیت: دیشب پیرمی فروش که یادش به خیر ونامش گرامی وعزیزباد، توصیه می کرد شراب بنوش وبدینوسیله غم واندوه راازلوح دل وجان پاک کن.
    احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان
    کردم سؤال صبحدم از پیر می فروش
    گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی
    درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش
    گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
    گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
    نام وننگ: ترکیبی ازآبرو وبی اعتباریست. دراینجا فقط به معنای شهرت واعتبار وخوشنامی هست که شرابخوردن آن رابربادمی سپارد.
    معنی بیت: به پیرمی فروش گفتم: اگرمطابق توصیه ی شما میگساری کنم اعتبار وشهرت من لطمه می خورد. پیرگفت: توصیه ی مرابپذیر قبول کن وشراب بنوش به تبعاتِ منفی ِ آن توجّه نکن بگوقبول دارم هرچه باداباد.
    شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
    زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
    سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
    از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
    معنی بیت: دراین دنیا هیچ چیز پایدار وماندنی نیست درنهایت هم سود ازدست خواهدرفت هم زیان وهم سرمایه ونیزهمه چیز! بنابراین برای هرمعامله ای که انجام می دهی نه آنچنان شادی کن که ازسایرمسایل واخلاقیّات غافل مانی نه آنچنان غمگین باش که چرا زیان دیدم وچراخسارت نصیبِ من شد. با وقایع روزگار واتّفاقات پیرامونی، که ازاساس ناپایدارند هماهنگ وموافق باش وخودرامرنجان که تنها طریق رستگاری این است.
    چه جای شُکر وشکایت زنقش نیک وبداست
    چوبرصحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند.
    بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
    در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
    تخت سلیمان: گویند حضرت سلیمان قدرت باد را دراختیار داشته وتختِ اوبربادسوارمی شده است. گرچه دراینجا معنای اوّل بر”باد رفتن ِ تخت سلیمان” نابودی وبه فنارفتنِ حشمت وجاه وجلال سلیمان وناپایداربودن قدرت اوست لیکن درپس زمینه ی معنا این نکته نیزبه ذهن متبادرمی شود که تخت سلیمان برروی باد سوارشده وبه حرکت درمی آمده است.
    معنی بیت: اگردل به بادنهی یعنی اگربه جاه وجلال ومقام وثروت دنیایی دلخوش کنی سرانجام همه چیز ازبین خواهدرفت وتودست خالی خواهی ماند. سلیمان رابه یادآور که چقدرثروت وحشمت وقدرت داشت وچگونه حتّی نیروی بادرانیزدر اختیارگرفته بودامّاسرانجام همه چیز راازدست داد!
    گِره به بادمزن گرچه برمُراد رود
    که این سخن به مثل مورباسلیمان گفت
    حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است
    کوته کنیم قصّه که عمرت دراز باد
    ملالت: ملول بودن، اندوهبار
    معنی بیت: ای حافظ اگرپند واندرز حکیمان برای توکسالت باراست واندوه می آورد، پس سخن کوتاه می کنیم وازخداوندمتعال برایت طول عمر طلب می کنیم. پند زمانی اثربخش خواهدبود که شنونده بامیل ورغبت بشنود نه ازروی ملالت واکراه.
    پندِ حکیم محض صواب است وعین خیر
    فرخنده آن کسی که به سَمع رضاشنید

    Comment by رضا — اسفند ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۳ ب.ظ

  17. باسلام وسپاس ازمسئولین عزیز گنجور
    درسطر ۲۷ شرح این غزل که تقدیم حضورشد کلمه ی “خویش” به اشتباه ” ۷ویش ” نوشته شده استدعا دارم درصورت امکان قبول زحمت فرموده تصحیح گردد. باعرض پوزش رضا

    Comment by رضا — اسفند ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۶ ب.ظ

  18. باد به دست داشتن کنایه از دست خالی بودن است اما حضرت حافظ آن را به معنای «باد را تحت کنترل داشتن» آورده است. حضرت میفرماید «اگر دل به هیچ بسپاری یعنی هیچ نخواهی و از حدیث سود و زیان بگذری، در آن مقامی که تخت سلیمان نیست و بی ارزش می شود یا در آن مقام که تخت سلیمان بر گرده باد می رود، تو باد را تحت فرمان یا کنترل خواهی داشت.»

    Comment by سامان — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۸ @ ۱۱:۰۸ ق.ظ

  19. بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
    در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
    می گوید ، از آنجا که تخت سلطنت سلیمان به فرمان باد حرکت می‌کند یا {تخت سلیمان نیز بر باد می رود و هیچ از آن نمی ماند } تو اگر به هیچ راضی باشی ، جز باد در دست، چیزی دیگری نصیب تو نمی‌شود.
    گویا روی سخن حافظ به شیخ ابو اسحق است که اگر خاموش بنشینی و کاری نکنی سلطنت تو ادامه نمی یابد و از دست خواهد رفت

    Comment by محسن،۲ — اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۸ @ ۱۰:۲۲ ب.ظ

  20. در اینجا شاعر دارد مخاطبش را نصیحت میکند : در دنیایی که حتی سلیمان هم شوی و تخت پادشاهی با ان عظمت هم داشته باشی اخرالامر به باد خواهد رفت و چیزی از ان نخواهد ماند ، تو شراب بنوش و غم سود و زیان بر دل راه مده که تو از سلیمان که بیشتر نیستی . تخت سلیمان هیچ بود و تو اگر دل به هیچ (مال دنیا )دهی عاقبت باد در دست خواهی داشت . یعنی هیچ نخواهی داشت و ضرر کامل کرده ای .

    Comment by فرهاد 2 — مهر ۲, ۱۳۹۸ @ ۳:۲۷ ب.ظ

لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بنویسید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره