لطفاً توجه داشته باشید که حاشیه‌ها برای ثبت نظرات شما راجع به همین شعر در نظر گرفته شده‌اند. در صورتی که در متن ثبت شده‌ی شعر در گنجور غلط املایی مشاهده کردید، یا با مقابله با نسخه‌ی چاپی در دسترستان اشتباهاتی یافتید، در مورد این شعر نظر یا احساس خاصی دارید یا مطلب خاصی در مورد آن می‌دانید یا دوست دارید درباره‌ی آن از دیگران چیزی بپرسید یک حاشیه برای آن بنویسید. لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید و حتی‌الامکان سعی کنید متن حاشیه‌ی خود را با حروف فارسی درج کنید (حاشیه‌ها بازبینی خواهند شد و موارد غیرمرتبط و ناقض این نکات حذف می‌شوند).

بحثهای مذهبی و اعتقادی و ارجاع توهین‌آمیز نسبت به بزرگان ادیان و همینطور بحثهای قومیتی و توهین به فرهنگها و قومیتها و زبانها از مصادیق حاشیه‌های نامناسب محسوب می‌شوند.

لطفاً در صورتی که اشتباهات را با استناد به نسخه‌های چاپی گزارش می‌کنید این مسئله را (حتی‌الامکان با ذکر نام مصحح) ذکر نمایید تا بتوانیم بین پیشنهادهای تصحیحی حدسی حاشیه‌گذاران و پیشنهادهای مستند تمایز قایل شویم.

حاشیه بگذارید

* ورود نام و پست الکترونیکی اجباری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

  1. این موارد را نسبت به نسخه‌ی منبع دستکاری کرده‌ام (کلمات جایگزین حدسی هستند و از این لحاظ مطمئن نیستند):
    در مصرع «مخرام بدین صفت مبادا» کلمه‌ی مخرام به صورت «محرام» ثبت شده بود.
    در مصرع «در وصف شمایل تو اخرس» کلمه‌ی اخرس به صورت «آخرس» ثبت شده بود.
    در مصرع «چون قد خوش تو یک شجر نی» کلمه‌ی شجر به صورت «سجر» ثبت شده بود.

    Comment by حمیدرضا — اسفند ۳, ۱۳۸۶ @ ۱۰:۵۶ ق.ظ

  2. درباره‌ی این شعر بخوانید : بنشینم و صبر پیش گیرم.

    Comment by حمیدرضا — فروردین ۲۴, ۱۳۸۷ @ ۷:۱۵ ب.ظ

  3. در مصرع «بر روی چو آتشت سپندی» کلمه‌ی آتشت به صورت «آتشست» ثبت شده بود که تصحیح شد.
    ضمناً به نظرم رسید که شاید در مصرع «چون مرغ به طمع دانه در دام» کلمه‌ی «طمع» صورت غلط «طعم» باشد. از دوستان اگر کسی به نسخه‌ی چاپی دسترسی دارد لطف کند این مورد را تحقیق کند و اطلاع دهد.

    دنباله: مورد طرح شده در مورد «طمع» را با نسخهٔ چاپی مقایسه کردم و همین درج شده (طمع).

    Comment by حمیدرضا — اردیبهشت ۱۲, ۱۳۸۷ @ ۴:۲۸ ب.ظ

  4. این شعر (یا پیش‌نویس شعر؟!) را هم ببینید:
    http://ganjoor.net/saadi/divan/molhaghat/sh26

    Comment by حمیدرضا — مرداد ۵, ۱۳۸۷ @ ۷:۵۴ ب.ظ

  5. مصرع دوم بیت پنجم بند دوازدهم (جز نام تو نیست بر زبانم) از سرآغاز لیلی و مجنون نظامی است.

    Comment by حمیدرضا — بهمن ۲۵, ۱۳۸۷ @ ۸:۵۲ ق.ظ

  6. این شعر ترکیب بند است نه ترجیع بند

    Comment by مسلم — شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۲۱ ب.ظ

  7. @مسلم:
    اشتباه می‌کنید. در ترکیب بند بیت مابین بندها نمی‌تواند تکراری باشد. تعریف ترکیب‌بند و ترجیع‌بند را در ویکی‌پدیا ببینید.

    Comment by حمیدرضا — شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ @ ۴:۰۳ ب.ظ

  8. در بیت ششم بند دوم یک اشکال کوچک تایپی وجود دارد که ممکن است تاثیر زیادی بگذارد:
    نوشته شده : ” با دست” که صحیح آن چنین است:” بادست” و معنای آن: “باد است” می باشد.
    در واقع کلمه ” دست” در این بیت وجود ندارد.

    پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.

    Comment by بی نام — آذر ۳۰, ۱۳۸۹ @ ۱۰:۴۵ ق.ظ

  9. با سلام و درود فراوان
    از سایتتون لذت بردم ولی هنوز کامل نیست خیلی از شعرهایی که به دنبالش می گردم نمی تونم پیدا کنم به هر حال در جهت بهبود و تکمیل آن کوشا باشید…
    و اما در مورد شعر
    هر بار که این شعر رو می خونم بیشتر از پیش لذت می برم هر بار نکته جدیدی رو می فهمم خلاصه این نشون دهنده هنر سعدی که ترجیع بندی به این بلندی و زیبایی رو سروده و به نظر من هم هیچ کم و کاست و عیبی نداره
    با تشکر
    دو نرگس مست نیم خوابش در پیش و به حسرت از قفا من

    Comment by مهران — آبان ۱۶, ۱۳۹۰ @ ۳:۱۹ ق.ظ

  10. واقعااعجازبود.خیلی عالیه.هربارکه میخونمش روحم پروازمیکنه

    Comment by سهند — آذر ۲۷, ۱۳۹۰ @ ۳:۵۹ ب.ظ

  11. سعدی با این ترجیع بند بی نظیرش واقعا ترکانده!! تمام ابیاتش نفس گیر است هزاران درود و سلام بر روانش

    Comment by نازبانو — اسفند ۶, ۱۳۹۰ @ ۱۰:۵۷ ب.ظ

  12. به نظر اینجانب، مصرع “می‌آرد و جد و می‌برد هوش” باید به “می‌آرد وجد و می‌برد هوش” اصلاح شود.

    Comment by امید — اسفند ۲۴, ۱۳۹۰ @ ۱۲:۱۹ ب.ظ

  13. با سلام و تشکر- همان طور که دوست عزیزمان هم تذکر داده اند در بند سیزدهم، بیت چهارم، مصرع دوم، عبارت (می آرد وجد و می برد هوش) صحیح است که با کمی غلط تایپی بصورت( می آرد و جد و می برد هوش) نوشته شده که بهتر است تصحیح شود

    Comment by رضا — اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۱ @ ۸:۱۶ ق.ظ

  14. فکر میکنم «دستان که تو داری ای پریروی» درست باشه نه «دستان که تو داری از پریروی»

    Comment by امیرمحمد — دی ۴, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

  15. درود بر شما
    در این بیت ” یتاق “به معنی نگهبانی و کشیک به اشتباه ” تیاق” نوشته شده .
    تو مست شراب و خواب و ما را
    بیخوابی کشت در تیاقت

    Comment by سیما.م — بهمن ۶, ۱۳۹۱ @ ۱۱:۵۲ ق.ظ

  16. استاد سخن براستی قیامت کرده. فرش نفیسی بافته از گره های پیچ در پیچ و رنگین واژه ها

    Comment by سعید — بهمن ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۲:۱۴ ب.ظ

  17. اگر از سعدی تنها همین یک ترجیع بند بر جای مانده بود، برای جاودان نگه داشتن نامش در سیاهه بزرگان ادب پارسی بسنده بود. به احترام طبع لطیف و چیره دستی و هنرمندیش در تلفیق واژه ها و خلق مضامین، کلاه از سر بر می داریم.

    Comment by باربد — اسفند ۴, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۴۱ ب.ظ

  18. سلام ودرود بر همگی اهل ادب
    درهرنوع شعری که وارد می شویم می بینیم که جناب سعدی بزرگ ، دست بالا را دارد.
    بنده ترجیع بند ایشان را دقیق نخوانده بودم تااین که یکی بهم معرفی نمود و به شدت بهش وابسته شدم
    دوستان در هرجا و به هرکس دسترسی دارند لطف کنند این ترجیع بند را معرفی نمایند

    Comment by عباسی-فسا — فروردین ۶, ۱۳۹۳ @ ۷:۳۰ ب.ظ

  19. توضیح اشکال خانم سیما.م. تیاقت (تیاقة ) لفظی است عربی به معنای شوق دیدار. یعنی بی خوابی حاصل از شوق دیدار تو، ما را کشت.

    Comment by امیدی — خرداد ۲, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۱ ق.ظ

  20. ========================
    ای زلف تو هر خمی کمندی
    چشمت به کرشمه چشم بندی

    وای وای
    چه کرده سعدی

    و از ان مهمتر … چه دیده که اینطور از خود بیخود شده
    ==============================

    Comment by امیر — خرداد ۳, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۷ ب.ظ

  21. جناب کیخای گرامی و دانشمند
    بنده کمترین، هر شعری در گنجور میخوانم (که البته به ندرت به جز استاد سخن به جای دیگری سر میزنم) با شوق پایین صفحه را هم می بینم شاید نظری از شما هم باشد و بهره مند بشوم. (بویژه که از سخن شما همیشه بوی خوش دانش، فروتنی و میانه روی برمی خیزد)
    اینجا که بهترین ترجیع بند پارسی است، جای شما براستی خالیست!
    دوست داشتم دیدگاه شما را هم درباره این شعر مفصلا بخوانم.
    تا خواندن نظر شما، بنشینم و صبر پیش گیرم …

    Comment by سعید — خرداد ۱۲, ۱۳۹۳ @ ۷:۵۸ ب.ظ

  22. سعید جانم من با شوق و کشش می نویسم وقتی کسی را می بینم که خودبین نیست و به دوست بینی رسیده است . چقدر مهربان و خوش تراش نوشته اید . من البته می دانی تنها واژه ها را بازگشایی میکنم و در کار آهنگ و پساوند( وزن و قافیه ) نیستم چون دانشم اندک است . برای دل پاک و جان روشنت البته خواهم نوشت .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۲ ق.ظ

  23. سهی از سهیستن در پهلوی به معنی دیدن است همانکه در انگلیسی see و در کردی و لری سیل و سیر به معنی نگاه کردن ازش مانده است پس سرو سهی یعنی سروی که از دوردست باغ به چشم دیده می شود .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۴ ق.ظ

  24. نازک ریشه نزاکت است و نزاکت از ریشه ای فارسی با کالبدی عربی ساخته شده است و عرب ها معنی آن را نمی دانند .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۶ ق.ظ

  25. لطیفی با نازکی کمی دگرسته ( متفاوت ) است .لطیف به فارسی می شود گش و لطافت گشی در لغت قشنگ هنوز گش دیده می شود . بیشترین کاربرد گش را در گرشاسبنامه دیده ام .که به ریخت گش و نیز وش و نیز وشی آمده است .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۹:۵۷ ق.ظ

  26. مینو از منستن پهلوی است یعنی اندیشیدن یعنی باغ مینو موضوعی به زبان امروزی معقول و خردپذیر بوده است در ذهن پیشینیان ما چون گمان می کرده اند که گیتی سنگین و چگال و گمیخته است و مینو پاک و گش و رایین ( معقول - گزینش دکتر حیدری ملایری ) . خود ذهن به فارسی منت می شود ( ment ) همین که در انگلیسی mental ازش مانده است . اما ویر هم یعنی ذهن و نیز حافظه و خوشویر یعنی با استعداد ذهنی .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۲ ق.ظ

  27. گوست گویا لغزشی چاپی است اما حالا که سخن به این جا رسیده است گوست را هم بگوییم بد نیست ! انگوس یا انگوست یا انگوشت از انگو یعنی زاویه و است به معنی استخوان است و رویهمرفته یعنی استخوانی که میخمد ! پس angle انگلیسی با انگو همریشه است .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۰۵ ق.ظ

  28. بر وزن دنبال چند لغت داریم که زیبا هستند . یکی کشال یعنی ادامه مثلا کشاله دادن یعنی تطویل و نیز کشاله ران یعنی ادامه ران . لغت دیگر بیشال است یعنی جمع که لغتی جدید است لغت رمن در فرهنگ دهخدا معنی جمع می دهد . چنگال را هم همه میدانند که از چنگ است و ال گرفته است و این ریختار در انگلیسی فراوان دیده می شود .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۰ ق.ظ

  29. البته سعید جان میدانم نگاه تو به روانی کلام سعدی است نه واژگانش ولی برای من چه جای سخن می ماند که همه دلکشی و دلفریبی این ترجیع بند را شما به زیبایی ستودید یعنی اینکه این ترجیع بند زیباترین ترجیع بند فارسی است . درود به دل روشن و روان فروغمندت .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۲ ق.ظ

  30. تشکر از سعید عزیز که پای استاد کیخای عزیز را به این شعر باز کردند.
    سؤالی داشتم از امین کیخای عزیز:
    نظرتان راجع به واژه ٔ«طمع» در بیت ۹ بند ۲ (چون مرغ به طمع دانه در دام) چیست؟ با توجه به این که نمی‌توان با توجه به وزن شعر آن را طمَعَ خواند؟
    ضمنا «گو»در مصرعی که فرمودید به نظر من بلااشکال می‌رسد. برداشت من این است که می‌فرماید بیچاره دل در حلقه ٔزلفش که شبیه چوب چوگان است مثل توپ (گو)ی چوگان افتاده است.

    Comment by حمیدرضا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

  31. حمید رضای بزرگوار درود به شما . راستش را بخواهید از هر کسی لغزشی را می توانم بپذیرم مگر این سعدی در سخنوری اش ! طمع با یک میم خاموش ( ساکن ) در عربی یافت نمی شود پس شاید این طمح باشد یعنی دید و نگاه گویا حافظ شعری دارد که هتا مطمح را هم به کار برده است . ولی من طمع با سکون م هنوز ندیده ام ولی شاید آن هم باشد و من ندانم . گوی را هم که فرمودید درست است سپاسگزارم من تند خوانده بودم چون تنها به واژه ها فکر می کردم لغزیده بودم .

    Comment by امین کیخا — خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۸:۲۴ ب.ظ

  32. @امین کیخا:
    سپاسگزارم استاد عزیز
    این نکته را هم اضافه کنم که من این «طمع» را در دو نسخه از کلیات سعدی هر دو به تصحیح فروغی یکی از انتشارات اقبال و دیگری از امیرکبیر نگاه کرده‌ام هر دو همین بوده بدون نسخه بدل. مگر دوستان در نسخ دیگر جایگزینی دیده باشند یا توضیح بتوانند بدهند که چطور می‌شود میم آن را ساکن خواند بدون آن که لغزشی روی داده باشد.

    Comment by حمیدرضا — خرداد ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۸:۰۵ ق.ظ

  33. درود به اساتید عزیز .به نظر میرسد خواندن ع به صورت مشدد در واژه طمع مشکل را حل کند

    Comment by Anonymous — خرداد ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۹:۴۵ ق.ظ

  34. درود بر دوستان و استادان گرامی
    از گردانندگان گنجور بسیار سپاسگزاری میکنم.
    هر بار این ترجیع بند شیخ اجل را خوانده ام اشکم سرازیر بوده است و روح و روانم سرافراز و خوشحال. هزاران رحمت بر شیخ اجل که با این شیرین سخنی اعجازگونه و بی مانند شعر فارسی را به کهکشانها برده است. بر این باورم که اگر حکیم فردوسی عجم زنده کرده است، شیخ اجل هم قند پارسی را در جهان پراکنده است. روحشان شاد.

    Comment by محسن — شهریور ۳۰, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۱۶ ق.ظ

  35. واقعاً عالیییییییی!!!!!!!!!

    Comment by پوری — مهر ۱, ۱۳۹۳ @ ۲:۵۴ ق.ظ

  36. با احترام درباره بیت ۹ بند ۲ باید شعر را این گونه خواند (چون مرغ طمع به دانه در دام) صحیح است و مشکل راحل میکند البته باید دقت کرد که معنی بیت تغییر نکند که به نظر میرسد درمعنی بیت تغییری ایجاد نمی شود با پوزش از استادان منتظر نظرات هستم و متشکر

    Comment by ناصر — دی ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۶:۰۳ ب.ظ

  37. دوست عزیز جناب ناصرخان
    اساتید بزرگی مثل دکتر کیخا و جناب حمید رضا و جناب ناشناس مشکل را در بالا رفع کرده و توضیحات لازم عنایت فرموده اند ، لغت طمع را باید اینگونه خواند طَمعِ یا میم ساکن و ع مشدد مکسور .

    Comment by شمس الحق — دی ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۰۵ ق.ظ

  38. ببخشید دوست گرامی این را بلحاظ کنجکاوی خود میپرسم ، کلمه بهدانه که شما درج فرموده اید به چه معناست ؟

    Comment by شمس الحق — دی ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۰۹ ق.ظ

  39. سلام
    از مدیر محترم سایت وزین و بسیار ارزشمند گنجور تشکر می کنم همچنین از حاشیه نویسان فرهیخته و دانشمند
    یک خواهش داشتم از جناب استاد کیخا که اگه نظری هم در باب واو توی این بیت باد است نصیحت رفیقان/واندوه فراق کوه الوند دارن مرقوم بفرمایند ضمنا اگه برای کسب راهنمایی در باب مسائل ادبی بخوایم با حضرت عالی در ارتباط باشیم راهی هست؟

    Comment by سمانه — اسفند ۱۷, ۱۳۹۳ @ ۳:۳۶ ب.ظ

  40. با سلام به همه ی دوستان هنرمند و فرهیخته
    زیبایی این ترجیع بند انکارناپذیر است , با این حال توجه دوستان را به یک نکته جلب می کنم و آن چگونگی پیوند هر بند با بیت پایانی بند یعنی
    بنشینم و صبر پیش گیرم … است
    این پیوندها در تمامی بندها به قدری محکم , استوار و اعجاب انگیز صورت گرفته است که هر خواننده ای را به وجد می آورد
    به راستی که
    شاعر اگر سعدی شیرازی است بافته های من و تو بازی است

    Comment by نیما — اسفند ۱۸, ۱۳۹۳ @ ۱:۰۴ ق.ظ

  41. واقعا توی این شعر به جز عشق چیز دیگه ای میشه دید!؟؟؟

    Comment by مجتبی7 — خرداد ۸, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۶ ق.ظ

  42. متشکرم سعدی عزیزم

    Comment by بهرام — خرداد ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۱ ب.ظ

  43. ماهکار
    خون دل عاشقان مشتاق

    در گردن/بر گرده دیدهٔ بلاجوست

    Comment by اخسیکتی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۱۲ ب.ظ

  44. عشق آمد و رسم عقل برداشت

    شوق آمد و بیخ صبر برکند

    در هیچ زمانه‌ای نزادست

    مادر به جمال چون تو فرزند

    Comment by اخسیکتی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۳ ب.ظ

  45. فراق یار به یک بار بیخ صبر بکند

    بهار وصل ندانم که کی به بار آید

    دلا اگر چه که تلخست بیخ صبر ولی

    چو بر امید وصالست خوشگوار آید

    بیخ صبر>نگاه (الوا)
    آلوا=انگم بسیار تلخ چون هلاهل

    Comment by اخسیکتی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۷ ب.ظ

  46. دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید

    به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند

    وآنکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش

    همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند

    Comment by اخسیکتی — خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۵۰ ب.ظ

  47. با سلام

    به اینصورت ظاهرا روان تر است

    زان رفتن و آمدن چه گویم
    می آیی و میروم من از هوش

    Comment by مهرداد — خرداد ۲۸, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۵۵ ب.ظ

  48. در بیت چهارم از بند سیزدهم، «می‌آرد وجد و می‌برد هوش» به اشتباه «می‌آرد و جد و می‌برد هوش» تایپ شده.
    این مصراع در تصحیح دکتر یوسفی به این صورت آمده‌است: «می‌آید و می‌برد دل از هوش».

    در بیت هفتم از بند هجدهم، «چو» اشتباها «چون» نوشته شده‌است.

    Comment by نجمه — تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۳۱ ق.ظ

  49. معنای بیت ” من نیستم ار کسی دگر هست
    از دوست به یاد دوست خرسند ”
    چیست؟

    Comment by مهدیس — شهریور ۸, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۵ ق.ظ

  50. می ارد و جد و می برد هوش به نظرم درست تر باشه..چون هم معنای ظریف تری دارد و هم با نگارش میارد وجد و می برد هوش حرف دال باز باید با اعراب ضمه خوانده بشه که اینطوری وجد هوش را میبرد، پس واو قبل از هوش اضافه هست‌‌، و اگر میاورد وجد و میبرد هوش به این معنا که وجد را میدهدو بها هوش را میبرد، معنی باشد ، در میارد حرف دال باید ساکن باشد،که وزن را به هم میزند، اما ، می ارد و جد و می برد هوش معنای بسیار ظریف و لطیفی میدهد که از استاد سخن سعدی شیرین سخن بیشتر اینگونه معانی انتظار میرود،و دیده شده،،با تشکر از سایت خیلی خوبتون

    Comment by فتوت — آبان ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۳ ق.ظ

  51. با سلام واقعا این ترجیع بند معرکه هست و اوج کمال سراینده را می رساند ابیاتی که بظاهر عشق مجازیست ولی در واقع معنویست و اشارات مبرهنی هم داره ومیتوان گفت در هر چند بیت یک پیام
    ای صاحب حسن در وفا کوش /کاین حسن وفا نکرد باکس /آخر به زکات تندرستی /فریاد دل شکستگان رس

    Comment by سعید سلیمانی — آبان ۲۵, ۱۳۹۴ @ ۸:۵۴ ق.ظ

  52. بسم الله الرحمن الرحیم
    مطلع ترجیع بند سعدی را می شود به سه خوانش، خواند:
    خوانش اول:
    ای سروِ بلند قامَتِ دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست
    خوانش دوم:
    ای سروِ بلندِ قامَتِ دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست
    خوانش سوم:
    ای سروِ بلند قامت «ای» دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست

    Comment by مجتبی خراسانی — آبان ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۸ ب.ظ

  53. جناب خراسانی
    درود
    این خوانش سوم را در کجا دیده اید
    من سه مجلد دارم که هیچکدام با خوانش سوم که جنابعالی آورده اید مطابق نیست
    با احترام

    Comment by ناشناس — آبان ۲۹, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۱ ب.ظ

  54. به به چه بدعتی
    خوانش سوم:
    ای سروِ بلند قامت «ای» دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست
    مجتبی خراسانی
    ماشاالله

    Comment by معصومه — آبان ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۰ ق.ظ

  55. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام بر شما ناشناس
    پوزش می خواهم، متاسفانه حضور ذهن ندارم، که در کجا مشاهده کرده ام؛ انشاء الله، به شرط حیات عرض خواهم کرد.
    سپاس از مداقه و توجه شما.

    شهری متحدثان حسنت/الا متحیران خاموش

    پیرامون ترجیع بند شیخ اجل:
    ترجیع‌ بند مجموعه ابیاتی است (حدود پنج تا بیست بیت) یا می‌توان گفت غزل‌ هایی است که به وسیلۀ یک بیت ثابت (بیت ترجیع) به هم وصل شده باشند.
    هر بند از این ترجیع‌ بند، بیست و دو بندی سعدی نیز غزلی است؛ هر چند برخی به تشویش و پراکندگی بند های مختلف آن نظر داده‌ اند که، بند های مختلف ترجیع‌ بند او مشوش است. تمام ابیات این ترجیع‌ بند بدون استثنا در موضوع عشق و وصف معشوق سروده شده است و شیخ در این ترجیع‌ بند بلند با التفات های ظریفی تأثیر سخن خود را به زیبایی صد چندان کرده است.

    نک، بیت ترجیع، از شعرایی که در گنجور حاضر نیستند، عرض می شود:
    اهلی شیرازی:
    هر چه غیر از تو هست ساقی هیچ/جان عالم تویی و باقی هیچ
    کلیم کاشانی:
    دلبستۀ سازیم و اسیر مِی نابیم/گه موج شرابیم و گهی تار ربابیم
    بابا فغانی شیرازی:
    هر چه در کارگاه امکانست/پرده دار جمال جانانست
    عرفی شیرازی:
    چون دست نمی دهد وصالت/دست من و دامن خیالت
    لطفعلی بیک آذر بیگدلی:
    بنشینم و زار زار گریم/بر حال دل فگار گریم
    اوحدی اصفهانی معروف به مراغی:
    کانچه دل اندر طلبش می شتافت/در پس این پرده نهان بود، یافت
    اوحدی مراغی:
    من و آن دلبر خراباتی/فی طریق الهوی کمایاتی
    شاپور تهرانی:
    بنشینم و خویش را دهم دل/بر دوری و دوستی نهم دل
    شاپور تهرانی:
    تا چند ز یار دور باشم/مردم تا کی صبور باشم
    شمس مغربی:
    که جز او نیست در سرای وجود/بحقیقت کسی دگر موجود
    شمس مغربی:
    گنجی که طلسم اوست عالم/ذاتی که صفات اوست آدم
    عاقل خان رازی خوافی:
    کاین صدا آید از در و دیوار/لیس فی الدار غیره دیار
    فیاض لاهیجی:
    بنشینم و ترک کام گیرم/شاید که به کام دل بمیرم
    ناصر بخارائی:
    می آینه جمال ساقیست/در جام جم جلال باقیست
    ناصر بخارائی:
    در رخ غیر می نماید یار/کی بود یار خالی از اغیار
    ناصر بخارائی:
    که جهان پرتویست از رخ دوست/جمله کاینات سایۀ اوست
    ناصر بخارائی:
    عشق آینه ایست لایزالی/از زنگ وجود غیر خالی
    شاه قاسم انوار:
    تویی اصل همه پنهان و پیدا/بافعال و صفات و ذات و اسما
    ابو تراب بیک فرقتی:
    ما خشک لبان تشنۀ دیدار شرابیم/تا کاسۀ ما گشت تهی خانه خرابیم
    فغفور لاهیجانی:
    ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد/ما را خط بغداد به از خطۀ بغداد
    نظام دستغیب:
    از دامن ساقی نفسی دست نداریم/جز ساغر می پیش کسی دست نداریم
    کامل جهرمی:
    ما صاف دلان دردکش بزم الستیم/با نغمه و می لب بلب و دست بدستیم
    محمدجان قدسی:
    عمریست که در پای خم افتاده خرابیم/همسایۀ دیوار بدیوار شرابیم
    میرک نقاش:
    ساقی بده آن باده که در ظل سحابیم/لب تشنۀ رخسارۀ آن آتش و آبیم
    نفعی:
    ما عاشق شوریده و مستان خرابیم/تا عشق بتانست اسیر می نابیم
    و جز اینها.
    پوزش می خواهم، به علت آشفته گویی، اطناب و اطاله کلام.
    بمنه و کرمه

    Comment by مجتبی خراسانی — آبان ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۳:۲۹ ق.ظ

  56. به‌راستی اعجاز استاد عشق ،سعدی شیرین‌سخن گوی سبقت را از دیگران ربوده است و در سرودن این ترجیع بند نیز اعجاز مکرّر می‌شود؛ شگفت انگیزتر از همه این بیت بی نظیر است که سعدی با بیان این‌همه اوصاف لطیف، فروتنانه معشوق را برتر می‌شمارد و می‌گوید:
    من در همه قول‌ها فصیحم در وصف شمایل تو اخرس

    Comment by چمانه — آذر ۲, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۲ ق.ظ

  57. سآواى عزیز@
    این چه حرفیست؟
    اشعار مولانا بى معنى اند؟ این حرف از کجا آمد؟
    مثنوى هایش را تورقى کنید. من هم تورقى کردم و مجذوبش شدم. شما هم نگاهى کنید. یقینا نظرتان عوض خواهد شد

    Comment by Anonymous — دی ۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۹ ب.ظ

  58. اگر که سعدی و حافظ همجنسگرا نبوده اند پس لطفا یکی از یاران مدافع ان دو برزگوار منظور از قبا و ای پسر را در این ابیات توضی دهد
    ای چون لب لعل تو شکر نی

    بادام چو چشمت ای پسر نی
    من ماه ندیده‌ام کله‌دارمن سرو ندیده‌ام قباپوش

    Comment by نبوی — دی ۱۲, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۸ ب.ظ

  59. جناب همیشه بیدار،
    توضیحات شما را چندین بار خواندم و هنوز هیچ نشانی از نادانی و مرض و غرض و …. در پرسش ساده جناب بابک نیافتم.
    به نظر میرسد از آنجا که بسیاری شاعران بیتهای متشابهی دارند ایشان نام حافظ را پیش کشیدند.
    اما فکر نمیکنید استفاده شما از چنین واژه هایی به خاطر برداشت و داوری منفی شما از این دسته انسانهاست و همینطور خشم شما که کسی شاعران را مورد سؤال قرار بدهد؟
    من هرگز جسارت به چنین پرسش شخصی ای نمیکردم، ولی چون مورد حمله شما قرار گرفتم این اجازه را به خود دادم.
    همانطور که انتظار میرفت به جای پاسخی محترمانه و منطقی به پرسشی که «چه ذهنیتیست که مرد مسنی به مردی دیگر مگوید برو و با ناز کردنت بیشتر مرا رنج مده؟»، بنده متهم شدم که با توپ و تانک به جان ایران افتاده ام، ابوعلی سینا و مینیاتورها و نقاشی های اسب را من عربی کردم، و مسئول خلیج عربی و رومی خواندن نیز بنده هستم!
    فاجعه اصلی در واقع اینجاست که روزانه در سراسر جهان، بسیاری مردان و زنان، فرزند پس می اندازند وآنان را در محیطی پر از پرخاش و کتک و بی احترامیِ به دیگران بزرگ میکنند و سپس دزد و قاتل به جامعه تحویل میدهند. گزارشها گویای این است که کودکان بزرگ شده در خانواده های همجنسگرا، در صد بالاتری از سلامتی روانی را دارا هستند.
    با چه منطقی خدا و یا طبیعت روزانه کودکانی بدون دست یا پا یا کلیه، با بیماری قلبی یا فلج، با درجه هوشی پایین یا عقب مانده می آفریند، اما در این یک مورد دستگاه تناسلی، هرگز کوچکترین خلالی صورت نمی گیرد.
    چه مصرع زیبایی را از سعدی گفتید: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست»
    از دید خدا هر آنچه میآفریند طبیعی و نرمال است. این ما انسانها هستیم که گروهی را غیر طبیعی و ناهنجار می بینیم.
    جامعه عقب مانده به انسان بی پا سنگ پرتاب می کند، عاشق پای مصنوعی میسازد. جامعه عقب مانده فرد عقب افتاده را مسخره میکند، عاشق از وجود او لذت می برد و از خدا شکرگزاری میکند. جامعه عقب مانده شهروند همجسگرای خود را مورد تنفر و حقارت قرار میدهد و به او می گوید از آنگونه که خدا تو را آفریده شرمسار باش و خود را پنهان کن، جامعه عاشق حاضر است جان خود را ببازد تا آنان در تساوی و رفاه و خوشی زندگی کنند.

    Comment by حمید رضا — دی ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۲ ق.ظ

  60. پوزش بسیار از جناب نبوی و بویژه بابک گرامی که نام ایشان را بارها به اشتباه به میان آوردم.
    سپاس فراوان از مدیران و روش حرفه ای گردانندگی گنجور.

    Comment by حمید رضا — دی ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۹:۲۸ ب.ظ

  61. با عرض سلام و درود جناب نبوی گرامی:
    فرمودید: “زمانی که در مورد چیزی مطلع نیشتید لطفا اظهار نظر نفرمایید”
    شما اگر مطلع هستید چرا میپرسید، بزرگوار؟ اگر نمیدانید و می خواهید بدانید، پس از کجا میدانید که ما مطلع نیستیم؟ شما با ابیات سعدی، حافظ را متهم میفرمایید و بعد انتظار دارید چه چیزی را بدانید؟ ما توانائى شناسائى زندگى خصوصى افراد دور و بر خود را نداریم چگونه مى توانیم داورى هشتصد سال پیش را آن هم براى مردانى که مردان خدا هستند، بکنیم؟ حقیر هم فقط گفتم که من فکر نمیکنم که اتهامات شما درست باشند و با این حرفها فقط شخصیت این بزرگان زیر سوال میرود.
    فرمودید: “یکی از زیباترین ترجیع بند های ادبیات فارسی در وصف معشوق مذکر است حالا هرچقدر میخواهید بالا و پایین بپرید”
    پس شما که خود صاحبنظر میباشید پرسشتان از بهر چه بود؟
    بنده که چند بار گفتم که:
    “جناب سعدی میفرماید:
    به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
    عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
    یعنی برای سعدی، برای حافظ و مولانا و شمس تبریزی که عاشق عالم بودند این ممکن است که ایشان عاشق مرد جوانی باشند بدون اینکه همجنسباز یا همجنسگرا باشند”
    حقیر فکر نمکند که ایشان همجنسباز یا همجنسگرا باشند٬ ولی اگر هم اینطور بود، حقیر فکر نمیکنم که آن بزرگان دوست داشتند که اینطور معرفی بشوند، برای همین اگر حقیر ۱۰۰٪ هم حقیر میدانست که این بزرگان، خدای نکرده، گناهی مرتکب شده اند آن گناه را در این مکان مجازی جار نمیزد.
    اطلاعاتی که شما دارید کامل نیستند، چرا باید بالا و پایین بپریم؟ مولوی به این میگوید علم ناقص، ولی شما میتوانید به کار خود ادامه دهید، چون دست آن بزرگان از دنیا کوتاه است، شما هر چه که دوست داری در تخریب شخصیت این بزرگان جهد کن، ولی به یاد داشته باشید:
    این جهان کوه است و فعل ما ندا
    سوی ما آید نداها را صدا
    فعل تو کان زاید از جان و تنت
    همچو فرزندی بگیرد دامنت
    پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
    بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد

    Comment by همیشه بیدار — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۰ ب.ظ

  62. درود حمید رضای گرامی
    درباره طمع با میم ساکن،
    لغزشی صورت نگرفته است، ضرورت شعری است که به ما اجازت می دهد واژگان را به گونه ای غیر متعارف بخوانیم.
    در تنگنای قافیه خورشید خر شود!
    ابیاتی می آورم بهر نشان دادن کاربرد واژه طمع با میم ساکن :
    درمیان بحر اگر بنشسته‌ام
    طمع در آب سبو هم بسته‌ام
    همچو داوودم نود نعجه مراست
    طمع در نعجهٔ حریفم هم بجاست

    Comment by روفیا — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  63. شمس شیرازی گرامی
    بنده نیز حقایق تاریخ را به دو بخش پذیرفتنی و ناپذیرفتنی تقسیم کردم و یک لبه تیغ باریک بین آن دو می بینم. آزار!

    Comment by روفیا — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۹ ب.ظ

  64. شگفتا!
    این تنها یک دهم حاشیه من بود!

    Comment by روفیا — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۴۳ ب.ظ

  65. ببخشید جناب شمس گرامی: فرمودید ضحاک ایرانی نبود؟ مظورتان همان ضحاک شاهنامه است؟
    من فکر میکردم که شاهنامه بیشتر افسانه بوده. میشود کمی در ا ین باره بنویسید؟

    Comment by همیشه بیدار — دی ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۹ ب.ظ

  66. ،
    جناب سردبیرحاشیه کوتاه حقیر را اندک زمانی تاب نیاوردند .
    تا یکی دیگر از دوستا ن گنجور را حذف کنند.
    بنا گویا بر جذب نیست.

    Comment by شمس شیرازی — بهمن ۶, ۱۳۹۴ @ ۵:۴۰ ب.ظ

  67. جناب شمس شیرازی حق و حقیقت گویا به کام برخی تلخ است وبه مذاق هرکسی سازگار نیست.

    Comment by همیشه بیدار — بهمن ۶, ۱۳۹۴ @ ۶:۲۷ ب.ظ

  68. همیشه بیدار
    ای عالم بالفطره !!!!!، ای دریای محبت به کامت قطره، ای مدعی اسلام محمدی ، ای مخرّب اسرار سرمدی ، ای در بیشه ی شیران ناحق خفته ، ای گوی زن میدان خرافاتِ ناگفته
    شرم و حیا قورت دادی و زحمت دیگران به حُبوط
    این چه ناپخته گویشی بود و چه ناسنجیده کوششی
    ،،،،
    گر که اسلام به چون تو صنمی! زیور شد
    من و آن وادی کفران و فراخای گریز
    ،،،،
    جناب محمدی بارها توضیح داده اند که بعضی حاشیه ها خود به خود از سایت حذف می شود
    و بعضی را هم مصلحت نمی بینند
    هنوز حاشیه ی شمس شیرازی گرامی درج نشده که میگویی :{ ”حق و حقیقت گویا به کام برخی تلخ است وبه مذاق هرکسی سازگار نیست“
    عوض تشکر بود؟
    آیا همه ی مدعیان دین چنین کُلُفت گفتارند؟
    بشتاب ، که دیوار حاشا بلند است و ماستمالی تو ملنگ

    Comment by Anonymous — بهمن ۶, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۶ ب.ظ

  69. بیدارجان،
    آمدم بنویسم و ازشما عذر خواهى کوچکى کنم بابت آنچه گنجورى دیگرى نوشته بود،
    دیدم که اى داد بر من و اى دل غافل بیا و ببین که چه محشر کبرایى برپاست….
    و پندارى خلق الله آن بیان بنده را که گنجور مِیدانى براى گفت و گو، و تبادل نظر و… به هیچ که به سخره گرفته اند! شما هم که خود بیکار ننشستى!…
    بارى،
    ادامه این گفتگو بماند تا زمانى که شاید این حاشیه کمى سبک و بیان شمس دگر بار هویدا شود…

    Comment by بابک — بهمن ۷, ۱۳۹۴ @ ۵:۱۲ ق.ظ

  70. صلحست میان کفر و اسلام(لابد ایران و آمریکا به لف و نشر مشوش)
    با ما تو هنوز در نبردی(پس کی این بازی! رو تموم می کنی روزگار؟)

    Comment by تضمینی — بهمن ۳۰, ۱۳۹۴ @ ۴:۴۷ ب.ظ

  71. من فکر میکنم بیت

    چون مرغ به طمع دانه در دام
    چون گرگ به بوی دنبه در بند

    به این صورت صحیح باشد:

    چون مرغ طمع به دانه در دام
    چون گرگ به بوی دنبه در بند

    Comment by مریم — اسفند ۵, ۱۳۹۴ @ ۳:۰۶ ق.ظ

  72. مریم جان
    چون مرغ طمع به دانه در دام
    چه معنا دارد؟
    سعدی ست ها
    هشدار

    Comment by سمانه ، م — اسفند ۵, ۱۳۹۴ @ ۷:۳۹ ق.ظ

  73. تا به حال این ترجیع بند را نشنیده بودم و اساسا نمیدانستم حضرت ترجیع بند به این گران قدری دارند به درستی که استاد سخن است این بزرگوار حتی حافظ بزرگ وام دار این بزرگ مرد است

    Comment by علی اکبر — فروردین ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۱۰ ب.ظ

  74. جان برخی روی دوست کردم
    گفتم مگرش وفاست چون نیست
    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنباله راه خویش گیرم
    برخی به معنای فدایی و قربانی است.

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۱ ق.ظ

  75. افتادم و مصلحت چنین بود
    بی بند نگیرد آدمی پند
    جای دارد این سخن بزرگ را به دایره ضرب المثل های پارسی بیفزاییم.

    Comment by روفیا — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۴۹ ق.ظ

  76. سلام خدمت عزیزان..من فایل صوتی رو نیاز دارم کسی میدونه چجوری میشه دانلودش کرد. ممنون

    Comment by رضا — اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۵ @ ۲:۰۹ ق.ظ

  77. در بند اول بیت هشتم فکر می کنم که کلمه ی وفادار به جای هوادار در مصرع “می سوزد و همچنان هوادار” درست باشه

    Comment by فاطمه رحیمی — تیر ۳, ۱۳۹۵ @ ۳:۳۰ ق.ظ

  78. اخسیکتی نوشته:

    دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
    به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند
    وآنکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش
    همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند

    دمت گرم اخسیکتی،عجب قندی
    یک شاعری بود اثیر الدین اخسیکتی،انگار تو گنجور نیست

    Comment by ایران — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۱۰:۳۷ ق.ظ

  79. چه بحثی با این همه تعجب!

    Comment by Ali — تیر ۲۳, ۱۳۹۵ @ ۵:۳۸ ب.ظ

  80. من هر بار این شعر رو هم با خنده و هم با گریه میخونم.خنده بخاطر لطافتش،گریه بخاطر سوزناکیش

    Comment by مجتبی — مرداد ۱۷, ۱۳۹۵ @ ۳:۴۰ ب.ظ

  81. با سلام به نظر میرسه بیت پنجم بند سیزده بدین صورت صحیح هست:
    زان رفتن و آمدن چه گویم
    می آیی و می روم من از هوش
    لطفا تصحیح فرمایید
    با سپاس

    Comment by لیلا — شهریور ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۱۲:۱۶ ب.ظ

  82. دیدم که اختلاف نظری وجود داشت درمورد لغت طمع.
    در عربی از طمع هم به جای طعم استفاده میشه و قضیه ی رایجیه:)
    اولین بار رو بسته بندی مواد غذایی دیدم و پرسیدم درموردش، اشکالب نداره استفاده ازش و اشتباه نسخه ای و تایپی هم نیست.

    Comment by سپیده — مهر ۲۹, ۱۳۹۵ @ ۵:۴۴ ب.ظ

  83. (مربوط به بیت دوم بند هجدهم):
    پی غلط کردن ؛ باشتباه افتادن :
    پی غلط کرده چو خرگوش همه شیردلان
    راه تنها شده تا کعبه بتنها بینند.
    خاقانی .

    از آن ره بجایی نیاورده اند
    که اول قدم پی غلط کرده اند.
    سعدی .

    برگرفته از واژه‌نامه دهخدا:
    http://www.parsi.wiki/fa/wiki/topicdetail/5c08707a300849a088e235c3266f48c7

    Comment by احمد رحمت بر — آذر ۵, ۱۳۹۵ @ ۴:۲۷ ب.ظ

  84. جناس تام ساختن در زبان فارسی، کار هر کسی نیست و جناس تام های ساخته شده هم آن قدر تکرار شده اند که نخ نما و بی تآثیر شده اند.
    در این میان، یک جناس تام وجود دارد که هیچ کس جز سعدی آن را به کار نبرده است و در طول تاریخ، بی تکرار مانده است. جناسی که ساختنِ آن، فقط و فقط کار سعدی است و لاغیر.

    گفتار خوش و لبان باریک
    ما أطیب فاک جل باریک

    Comment by احسان پرسا — دی ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۳۱ ب.ظ

  85. شعر، معمولاً به مذاق بزرگ ترها خوش می آید، و کمتر پیش می آید شعری عاشقانه به مذاق کودک یا نوجوان خوش بیاید و با آن سرمست شود.

    اما من به یاد دارم که از کودکی، همواره سرمستِ این بیت سعدی بوده ام و آن را چون تحفه ای گرانبها در خاطر داشته ام.

    گفتی که صبور باش، هیهات
    دل موضع صبر بود، بُردی

    Comment by احسان پرسا — دی ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۳۳ ب.ظ

  86. همیشه گفته اند که تصنع در کلام، زیبایی شعر را از بین می برد و بهترین بیان آن است که به سادگی و روانی نوشته شود.

    البته که چنین است و البته که سعدی حتی در قانون شکنی هم بی همتاست وقتی در اوج تصنع، عجیب ترین کاربرد از فعل را بر ذهن تسلیم محضِ خوانندگانش تحمیل می کند و ما در کمال تواضع و فروتنی تسلیم می شویم و لذت می بریم و آفرین هم می گوییم !!

    تنها نه منم اسیر عشقت
    خلقی مُتعَشقند و من هم

    Comment by احسان پرسا — دی ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۳۵ ب.ظ

  87. یکی از زیباترین حکمت هایی که در تلگرام دست به دست می شد و همه به عنوان تحفه ای حفظ می کردند و به بازنشر آن می بالیدند، ترجمه ای بسیار ساده از نوشته ای انگلیسی بود که می گفت:

    اگر پیراهنت آتش گرفت، ندو زیرا آتش شعله ور تر می شوی

    اما سعدی صدها سال پیش، این چنین نوشته بود:

    در دام غمت چو مرغ وحشی
    می‌پیچم و سخت می‌شود دام

    Comment by احسان پرسا — دی ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۳۷ ب.ظ

  88. شاعران بسیاری، قد محبوبشان را به سرو تشبیه کرده اند و از تکرار این تشبیه دست بردار نیستند.
    اما سعدی وقتی می خواهد از همین تشبیه استفاده کند، کاری می کند که کلاً بساط شاعران را جمع می کند.

    گویی سعدی به موسایی می ماند که وقتی اژدهای شعر خود را زمین می اندازد، سحر دیگر شاعران را باطل می کند.

    ای سرو به قامتش چه مانی؟
    زیباست ولی نه هر بلندی

    Comment by احسان پرسا — دی ۱۰, ۱۳۹۵ @ ۱:۳۸ ب.ظ

  89. خطاب به خود سعدی باید گفت :
    گفتار خوش و لبان باریک
    ما اطیب فاک جل باریک!
    خواندن این ترجیع بند اعجاز آمیز برای من همچون عیش ربیع بود. افسوس که با سوال نابجای برخی از مراجعان گنجور، به طیش خریف مبدل شد! کاش دوستان در برابر آن سوال خاموش می ماندند.

    Comment by امیدی — دی ۱۱, ۱۳۹۵ @ ۹:۴۷ ب.ظ

  90. بند هشتم با ردیف “من” - با وجود بهره گرفتن از کلمه “دامن” در مصرع دوم بیت اول - بی نهایت موزون و دلکش است ..

    Comment by نادر.. — دی ۲۲, ۱۳۹۵ @ ۷:۰۷ ق.ظ

  91. با سپاس از گنجور و همه بزرگواران .
    دکلمه شعر بسیار زیباست ولی حیف که ناقص است .اگر نام عزیز دکلمه کننده و نسخه کامل دکلمه را بگذارید ممنون می شوم.

    پاسخ: در همان قسمتی که دکلمهٔ شعر را پخش می‌کنید مشخصات راوی درج شده. ضمناً دکلمه دو بخش دارد و در دو بخش کامل می‌شود و جنابعالی دقت نفرموده‌اید.

    Comment by مرتضی — بهمن ۲۶, ۱۳۹۵ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ

  92. غم نیز چه بودی ار برفتی
    آن روز که غمگسار برگشت
    وای که این شعر هر بار چه میکنه با دل من… تک تک ابیاتش انقدر دانشینه که روح آدم به پرواز درمیاد..
    این ترجیع بند به تنهایی برای معرفی ادبیات فارسی کافیه…

    Comment by لیلا اسدی — اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۷ ب.ظ

  93. سلام به بانیان گنجور و مدیران آن و همه دوستداران فرهنگ و ادب و انسان.
    امروز به سراغ ترجیع بند خداوند سخن سعدی شیرازی آمدم و با توجه به اینکه حواشی برخی اشعار حاوی مطالب آموزنده و جالبی از نظرات فرهیختگان این حوزه است سری هم به انتهای سروده حضرت سعدی زدم و از وجود یکصد و سی نظر هم غافلگیر شدم و هم خوشحال که گنجینه ای از اطلاعات و نظرات ارزشمند را خواهم خواند. اما متاسفانه در میانه این بخش بحث از ظرافتهای شکلی و ساختاری این ترجیع بند معروف و محتوای لطیف و مفاهیم والای آن به سوالی از جانب یکی از مراجعه کنندگان خارج شده و به مکانهائی رفت که بیشترین فاصله را با مختوای سایت و خود شعر داشت. کاش این واقعه رخ نداده بود. از گفتگوئی که در نیمه دوم حاشیه ها درگرفت نه آگاهی خاصی حاصل شد و نه ارتباط بین دوستانی که در این فضای ادبی وارد شده اند تقویت گردید. موجب تاسف و تاثر بود که موضوعی مورد دعوای قرار گرفت که حاصلش بی حاصلی و دلزدگی بود. امیدوارم این تجربه حداقل برای دوری گزیدن از مواضع مشابه در ادامه راه سایت گنجور مفید باشد. بامید حق.

    Comment by خکیم — خرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۵ ب.ظ

  94. با سلام.بیت ترجیع این شعر را با توجه به محتوای هر بند و تغییر لحن به دو صورت متفاوت میتوان خواند بگونه ای که دو معنی متفاوت از آن در ذهن متبادر شود.از یکی از آنها مفهوم ناامیدانه صبوری کردن و چارۀ دیگری نداشتن به ذهن می آید (مثلا در آنجا که میگوید:…اکنون که طریق دیگرم نیست-بنشینم و صبر پیش گیرم-دنبالۀ کار خویش گیرم) که باید با لحن مایوسانه قرائت شود. اما از دیگری این معنی افاده میشود که نباید و نمیتوان در مقابل چنین آتش هجری سرد و بی اعتنا بود (مثلا در این قسمت از شعر:…ای سخت دلان سست پیمان-آیا که روا بود که بی دوست-بنشینم و صبر پیش گیرم-دنبالۀ کار خویش گیرم؟! که باز متناسب با مضمون آن باید با لحن سرزنش آمیزانه نسبت به منکران وادی عشق قرائت گردد.با تشکر

    Comment by حسینی — تیر ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۵:۲۵ ق.ظ

  95. در دیدگاهی که قبلا در مورد این شعر گذاشته بودم به علت خستگی و نقل از حافظه در نقل یکی از مصرعها سهوی رخ داده بود که صحیح آن چنین است:ای سخت دلان سست پیمان- “این شرط وفا بود که بی دوست” -بنشینم و صبر پیش گیرم-دنبالۀ کار خویش گیرم؟

    Comment by حسینی — تیر ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۴ ق.ظ

  96. حسینی جان
    ”لحن سرزنش آمیزانه “دیگر چه صیغه ایست
    مثل آنکه بگویی سخن پند آمیزانه
    سرزنش آمیز درست تر است
    شاد زی

    Comment by حسین ۲ — تیر ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۴ ق.ظ

  97. ای روی تو آفتاب عالم
    انگشت نمای آل آدم
    احیای روان مردگان را
    بویت نفس مسیح مریم
    بر جان عزیزت آفرین باد
    بر جسم شریفت اسم اعظم
    عجیب است که یک نفر هم یادی از مریم میرزاخانی این نابغه ریاضیات که سرطان جان او را گرفت نکرد.

    Comment by 7 — تیر ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۳:۱۳ ب.ظ

  98. شب را گریستیم،‌سحر را گریستیم
    ما گام‌گامِ راهِ سفر را گریستیم

    وقتی که می‌زدند سپیدارِ باغ را
    ما یک‌به یک صدایِ تبر را گریستیم
    راست می گویید، من که فقدانش را به ماتم نشستم و گریستم، تو گویی سالها بود که او را می شناختم…

    Comment by روفیا — تیر ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۶:۲۴ ب.ظ

  99. سلام بر همه دوستان

    می خواستم خواهش کنم که یکی از دوستان لطف کنه و معنی بیتها و مصرع های عربی این ترجیع بند زیبا رو بنویسه . من خودم یک چیز هایی از بیت های عربی فهمیدم ولی بهتره یک کسی که وارده , معنی درست بیتها و مصرع های عربی رو اینجا بنویسه تا همه استفاده کنیم

    با سپاس

    Comment by آرش — مهر ۶, ۱۳۹۶ @ ۵:۲۰ ب.ظ

  100. در جایی نوشتم《شعری که تورا جان میبخشد شاعرش را یکبار کشته است》یکی از دوستان در جواب نوشت مثل این شعر سعدی.
    واقعا همینطور هم هست.
    در بیت 《کس را چه گنه تو خویشتن را،بر تیغ زدی و زخم خوردی》کلمه خوردی بهتراست خردی باشد با فتحه خ.این کلمه در گویش لری که در زبان فارسی ریشه عمیق دارد همان معنی خوردی را میدهد و استفاده از آن در اینجا برای حفظ قافیه شعر لازم است.
    با تشکر از زحمات شما

    Comment by علی — فروردین ۹, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۱۱ ب.ظ

  101. علی جان
    اجازه بده همان خوردی باشد.
    ،،،
    کس را چه گنه تو خویشتن را
    بر تیغ زدی و زخم خوردی
    در بیتی دیگر قافیه ی ”خردی“ به کار رفته .
    قافیه ” ردی “ ست
    خردی مانای کوچکی و کودکی می دهد.
    سعدی استاد سخن است ، احتیاج به تعلیم ندارد، از او میاموزیم
    زنده باشی

    Comment by حسین، ۱ — فروردین ۹, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ

  102. آیا کسی اطلاع دارد که این شعر به زبان های دیگر ترجمه گشته یا خیر؟
    به دنبال ترجمه ی انگلیسی گشتم اما نیافتم.

    Comment by سرگشته — فروردین ۱۷, ۱۳۹۷ @ ۶:۴۵ ب.ظ

  103. اینجانب در رشته مهندسی تحصیل کرده ام. شاید پنج یا شش بار این ترجیع بند را خوانده ام. چقدر زیبا و دلربا است. روح آدم پرواز میکند. زیبایی این شعر حد ندارد. استاد سخن شیخ اجل شعری گفته که دهان همگان باز بماند.
    درود بر روان پاک استاد سخن سعدی شیرازی.

    Comment by دوستدار کورش کبیر — فروردین ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۷:۳۵ ب.ظ

  104. چرا بعضی از ما فکر می کنیم که اگر شاعری، مرد جوانی رو توصیف کرد حتما از مافی الضمیر خودش خبر میده؟ چرا نمی تونیم کمی تخیل به خرج بدیم و فکر کنیم که شاید روزی دختر زیبارویی به دیدن سعدی یا حافظ رفته و از او خواهش کرده شعری در وصف مرد جوانی بگه که معشوقشه؟ چرا شاعران بزرگ ما نباید گاهی از زبان زنی شعری گفته باشن؟ این چه نگاه مردسالارانه ای هست که فکر می کنیم چون شاعر مرد هست باید حتما معشوق، زن بوده باشه؟ شاعر مرد نمی تونه برای دل زنی، خودش رو جای او بگذاره و معشوق زنی رو توصیف کنه؟

    Comment by بانو — فروردین ۳۰, ۱۳۹۷ @ ۳:۳۸ ب.ظ

  105. گرامی بانو،
    سعدی در حکایت شماره هفده، باب پنجم، با ذکر نام خود احساس و تمایلش را به پسری بیان می کند.
    تخیل به خرج دادن بسیار عالیست و حق همه ما…
    اما اگر کسی علاقه به اینکار ندارد، دیگر برچسب مردسالاری چرا؟
    مردسالاری مشکلیست جدی و اگر قرار است اتهامی وارد شود، بهتر است دقیق و بجا باشد.
    با احترام

    Comment by حمید رضا۴ — اردیبهشت ۷, ۱۳۹۷ @ ۸:۳۴ ق.ظ

  106. این که سعدی، مولانا، حافظ، انوری و …
    همجنسگرا هستند، یا نیستند، چه سودی برای ما دارد؟
    با دیدگه همجنسگرا نبودن سعدی شعر را بخوانید و با دیدگاه همجنسگرا بودن سعدی باز هم شعر را بخوانید، هیچ تفاوتی در زیبایی شعر احساس نمیکنید.
    علاوه بر آن با اشعار بزرگان هم میتوان اثبات کرد همجنسگرا نیستند و هم هستند، پی تا زمانی که از خودشان نپرسید (حالا ماشین زمانی چیزی در دست دارید) نمیتوانید با اطمینان کامل سخن بگویید و این حرف ها تنها سبب دور شدن شما از اصل مطلبی است که شاعر میخواهد بیان کند، و در بسیاری هم دیده شده با استفاده از پورنوگرافی شاعران پند های بسیاری داده اند و زمانی که سعدی میگوید جوانمردی که بدهد یا بخورد به ز آن عابدی است که روزه دارد و می نهد، منظور سعدی این نیست که جوانان همجنس گرایی پیشه بگیرند، بلکه منظور شاعر این است عمل عابد از عمل آن جوان بدتر است…
    همانطور که حافظ میگوید:
    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

    که به این منظور نیست که از فردا سجاده ها را به می رنگین کنید، بلکه حافظ تایید بر پیروی از پیر مغان دارد.

    بسیاری شاید ها در واژه پسر در این بیت است، و شاید واژه پسر همانند می و ساقی و جام و شرب، کد واژه ای در عرفان و … باشد که ما خبر نداریم.

    و شاید هم سعدی همجنسگرا باشد، باز باید بگوییم که به ما چه؟

    از مطالب جناب امین کیخا بسیار سود بردم، و از آقای حمید رضا ام تشکر میکنم و تمام اساتید و گردانندگان گنجور، با تشکر…

    Comment by مهراد فانی — اردیبهشت ۸, ۱۳۹۷ @ ۶:۴۶ ب.ظ

  107. چون مرغ به طعم دانه در دام
    چون گرگ به بوی دنبه در بند
    طُعم در اینجا به معنی خوردنی است و میشود طعمه
    با طعام از یک ریشه است.
    چون مرغ به طعم(طعمه) دانه دربند شدم

    Comment by 7 — اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۱۱ ب.ظ

  108. طمع کرده بودم که کرمان خورم
    که ناگه بخوردند کرمان سرم
    من طعمه کرمان بودم و نه کرمان طعمه من طمع پیشه

    Comment by 7 — اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ

  109. با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد.
    دوستان کسی معنی ابیات عربی این ترجیع بند و داره یا منبعی میشناسه که بشه ازش پیدا کرد ؟ممنون میشم پاسخ بدیت!

    Comment by سروش — خرداد ۳۱, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۲۳ ق.ظ

  110. سلام دوستان
    اگه یک دوستی بیاد, ابیات عربی این ترجیع بند رو معنی کنه ممنون میشم .
    بند ۳
    یا محرقتی بنار خد/ من جمرتها السراج تقبس
    استقبله و ان تولی / استأنسه و ان تعبس
    بند۴
    ——————-/ ما أطیب فاک جل باریک
    یا قاتلتی بسیف لحظ/ والله قتلتنی بهاتیک
    —————— / لایأت بمثلها اعادیک
    —————– / کم تزجرنی و کم اداریک
    بند ۱۰
    ——————- / یا قوم الی متی و حتام؟
    بند۱۵
    ما اخترت صبابتی ولکن / عینی نظرت و ما اطاقت
    بند۲۲
    یا متلف مهجتی و نفس / الله یقیک محضر السو

    Comment by آرش — مهر ۱۶, ۱۳۹۷ @ ۷:۱۱ ب.ظ

  111. با سلام به دوستان
    مهدیس سوال کرده بود
    که معنی این بیت چیست
    ” من نیستم ار کسی دگر هست
    از دوست به یاد دوست خرسند ”
    هر قدر گشتم در کلام اساتید جوابی ندیدم شاید هم به چشم بنده نیامد
    تصور بنده این است که استاد سخن می گوید
    اگر کسی یا کسانی با یاد دوست از او خرسند باشند ، اما بنده چنین نیستم و فقط با دیدن ( وصل و پایان هجران ) راضی می شوم
    واژه های بیت باید جابجا شود تا معنی آشکار گردد
    اگر کسی دگر از دوست با یاد او خرسند می شود من اینچنین نیستم
    این بیت مانند آن بیت معروف حکیم ناصر خسرو می باشد که می فرماید
    پسنده است با زهد عمار و بوذر
    کند مدحِ محمود ، مر عنصری را ؟
    یعنی آیا برای عنصری شاعر زمان سلطان محمود این کار پسندیده است که وقتی ما شخصیت های زاهد و بزرگی مانند عمار یاسر و ابوذر غِفاری را داریم ، ایشان (عنصری ) سلطان محمود غزنوی را مدح و ثنا گوید

    Comment by سیدمسعود — آذر ۱۱, ۱۳۹۷ @ ۱۱:۱۴ ب.ظ

  112. درود در مورد طعم در بیت ۹ , بند ۲

    واژه ای دقیقا به همین شکل با ساکن شدن م و ت با ضمه هست toom
    که در گویش بختیاری ها شنیدم و همان بذر معنا داره

    Comment by ما را همه شب نمی برد خواب — آذر ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۲:۵۶ ب.ظ

  113. با چه اطمینانی در مورد هشتصد سال قبل حرف میزنن بعضی ها !
    باید بگم ترسیدم ! چون الان که دیگه ای اینترنت شده در مورد من چه حرف هایی خواهند گفت وای وای
    تردید کردم واقعا این دقیقه ی ۹۰ باید به انتشارات بگم پشیمون شدم و کتابم رو پخش نکنن

    Comment by ما را همه شب نمی برد خواب — آذر ۱۲, ۱۳۹۷ @ ۳:۰۱ ب.ظ

  114. فریاد ز دست نقش، فریاد

    و آن دست که نقش می‌نگارد….

    Comment by نادر.. — دی ۱۹, ۱۳۹۷ @ ۹:۰۹ ق.ظ

  115. اَستَقبِلُه و ان تولی …… اَستَانِسُه و ان تَعَبَّس

    بسوی آن ( پسر ) میروم ، گرچه او ازمن روی گردان شود
    انس میگیرم با او گرچه او روی ترش کند.

    ………………….. …… ……………….لا یات بمثلها اعادیک
    …………………………….. مانند آن برسر دشمنانت هم نیاید.

    ……………………. …….. کم تزجرنی و کم اُداریْک
    …………………. چقدر زجرم میدهی و چقدر مدارا و مهربانی کنم

    …………………. ………… ما اطیب فاک جل باریک
    ……………………. چقدر خوب آفریده دهانت را آفریدگار بزرگت

    یا محرقتی بنار خد ………… من جمرتها السراج تقبس
    ای آنکه سوزاندی مرا با آتش صورتت .
    از شعله ی آن آتش صورتت ، روشن می شود آتش چراغ.

    یا مُتلِف مُهجَتی و نفسی ……. الله یقیک محضر السو
    ای نابود کننده ی دل و روان و روح من
    خداوند تو را از بدی ها و ناملایمات حفظ کند.
    .

    Comment by آواره — دی ۲۴, ۱۳۹۷ @ ۶:۴۸ ب.ظ

  116. لا یات بمثلها اعادیک ……..
    دشمنان تو هم مانند این کار نمی کنند

    یاقاتلتی بسیف لحظ…. والله قتلتنی بهاتیک
    ای کسی که مرا با چشمشر چشمت کشتی….
    بخدا مرا با آن دو چشم کشتی

    Comment by آورره — دی ۲۹, ۱۳۹۷ @ ۲:۴۱ ق.ظ

  117. سروده ای بی مانند از استاد سخن!
    خود من هر کجا سروی می بینم، این دو بیت را برایش می خوانم:
    ای سرو بلند قامت دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست
    در پای لطافت تو میراد
    هر سرو سهی که بر لب جوست

    Comment by شفیق — فروردین ۳۱, ۱۳۹۸ @ ۹:۲۲ ق.ظ

  118. پاسخ سعدی علیه الرحمه به کاربران شبه اندیش از همین ترجیع بند:
    چون در تو نمی‌توان رسیدن به زان نبود که تا توانم
    ره می‌ندهی که پیشت آیم وز پیش تو ره که بگذرم نیست
    که برداشتی بس نزدیک وگویشی زیبا از بخش پایانی دعای عرفه است

    Comment by م- ط — خرداد ۱۹, ۱۳۹۸ @ ۴:۳۵ ب.ظ

  119. با توجه به توسع مفهومی لغت پسر ، شبه اندیشی سزای هشیار دلاور ادب نیست ، خودکیش پندار ی نشاید که بی فساران
    گلوگیر زیرگلوبندگی نوین درقالب فلسفه های فمینستی و… هستند : « آن شهباز در دام این مرغان !! »
    پسر : فرزند نرینه ؛ پور/ دوش ای پسر می خورده‌ای « گاهی مخاطَب ، خود شاعر است»
    مثال : جمله صید این جهانیم ای پسر ما چو صعوه مرگ بر سان زغن / رودکی .
    سر به سر از لطف جانی ای پسر خوشتر از جان چیست ؟ آنی ای پسر/ عراقی
    من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
    هم پدری و هم پسر هم تو نیی و هم شکر کیست کسی بگو دگر کیست کسی به جای تو/ مولوی
    ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر
    گر تو ز ما فارغی وز همه کس بی نیاز ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر/ سعدی
    ۱. ابن، پور، فرزند
    ۲. صبی، طفل، غلام
    ۳. نوباوه ، نونهال ≠ دختر، صبیه
    ۴ . پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند. پوست در،
    به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthar پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است
    ۵ . پسران خدای ؛ بعضی برآنند که قصد از این لفظ یا ملائکه یا ارواح طاهره می باشند لکن بعضی دیگر گویند که
    قصد از این لفظ اشخاص مقدس و محترمی هستند که پسران اشخاصی مقدس بوده در تقوی و پرهیزکاری و
    خداشناسی شهرت داشته اند. « قاموس کتاب مقدس ».

    Comment by م- ط — خرداد ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۳۹ ب.ظ

  120. طبع تو را تا هوس نحو کرد صورت صبر از دل ما محو کرد
    ای دل عشاق به دام تو صید ما به تو مشغول و تو با عمر و زید
    این هم یکی از داستانهای گلستان در باب تعلیم و تربیت که پسری نحوی درباره علم صرف و نحو عربی از سعدی سوال می‌پرسد و خوب جواب شیخ علیه‌الرحمه کمی مشکوک است

    Comment by ناصر تولی — خرداد ۲۴, ۱۳۹۸ @ ۳:۰۴ ق.ظ

  121. سپاس از همه سعدی دوستان
    این ترجیع بند رو جناب دکتر مصطفی ملکیان دکلمه کردند. و دکلمه نسبتا قوی هم هست هر عزیز ی فایل صوتی رو داره لطف کنه قرار بده که بقیه هم ازش استفاده کنن

    Comment by م س ل — شهریور ۲۸, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۴۴ ب.ظ

  122. دکتر مصطفی ملکیان بطور کامل ترجیع بند را خوانده‌اند. فایل صوتی در سانکلاد قابل دسترسی است

    Comment by ناصر تولی — آبان ۶, ۱۳۹۸ @ ۴:۵۷ ب.ظ

  123. درباره خوانش صحیح برخی ابیات که در اجرای دکتر مصطفی ملکیان آمده خواستم دو نکته را همین جا ذکر کنم
    ای قبله‌ی دوستان مشـتاق
    گر با همه آن کنی که با من
    بسیار کسان که جان شیرین
    در پـای تـو ریـزد اول آ من
    در نوشتار اولا ولی اولآ خوانده می‌شود.
    چون مرغ به‌طمع دانه در دام
    چون گرگ به‌بوی دنبه در بـند
    طمع را با فتحه روی حرف ط خواندند و برای من طمع و مزه تداعی شد

    Comment by ناصر تولی — آبان ۶, ۱۳۹۸ @ ۵:۱۱ ب.ظ

  124. حقیقتن زیباست

    Comment by مستانه — آبان ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۴:۵۷ ب.ظ

  125. غلط املایی:
    بند ۲، بیت ۹، مصرع نخست
    (چون مرغ به طمع دانه در دام)

    باید بشود
    چون مرغ به طعم دانه در دام

    درود و سپاس

    Comment by نیما — آبان ۱۷, ۱۳۹۸ @ ۲:۵۴ ب.ظ

  126. معنی ترکیب گوست در بیت
    در حلقهٔ صولجان زلفش بیچاره دل اوفتاده چون *گوست
    با توجه به لغت (صولجان:چوگان)، ترکیب گوست به معنی:( گوی است) می باشد
    دل عاشق چون *گوی در حلقه ی چوگان زلف یار گرفتار آمده

    Comment by رحمان شریفی — آبان ۲۰, ۱۳۹۸ @ ۷:۰۵ ب.ظ

  127. هر دوستدار ادب که دنبال زیباترین قطعه و شاهکار ادب پارسی است، به این صفحه هدایتش کنیم.

    Comment by آزادچهر — بهمن ۱, ۱۳۹۸ @ ۲:۳۰ ب.ظ

  128. بالاتر دیدم که دوستانی در این باب که سعدی همجنس باز بوده با هم محاجه داشتند و ابیاتی از این ترجیع بند را شاهد آوردند
    دوستان عزیز، خواندن شعر بزرگان ادب فارسی بدون آشنایی با لسان عرب، قطعا ناقص خواهد بود. عنایت بفرمایید در بند چهارم این شعر، سعدی از عبارت یا قاتلتی استفاده کرده. از این آشکارتر نمیشود فهمید که مخاطب شعر یک مؤنث است!

    Comment by علیرضا — بهمن ۱۶, ۱۳۹۸ @ ۸:۳۶ ب.ظ

  129. سعدی:
    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنباله کار خویش گیرم
    نظامی:
    تا پیشه خویش پیش گیرم
    خیزم پی کار خویش گیرم

    Comment by علی — اسفند ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۱۲:۰۲ ق.ظ

  130. کاجی ز درم درآمدی دوست
    تا دیدهٔ دشمنان بکندی

    کاجی: در اینجا به معنی کاشکی است!

    Comment by مهدی — اسفند ۲۲, ۱۳۹۸ @ ۴:۲۷ ق.ظ

  131. درود.
    آیا معنی بزارد در مصرع دوم بیت زیر، همان بگذارد است؟ اگر آری، لطفا املای واژه اصلاح شود: بذارد
    عیبش مکنید هوشمندان
    گر سوخته خرمنی بزارد

    Comment by نوید — فروردین ۲۸, ۱۳۹۹ @ ۱:۲۴ ب.ظ

  132. گرامی نوید
    نالیدن عاشقان دلسوز
    ناپخته مجاز می‌شمارد
    عیبش مکنید هوشمندان
    گر سوخته خرمنی بزارد
    سخن در نالیدن و زاری کردن است ، نه گذاشتن چیزی
    می گوید اگر سوخته خرمنی زاری کند سزاوار عیب گویی نیست
    بِزارَد= زاری کند

    Comment by ناباور — فروردین ۲۹, ۱۳۹۹ @ ۱۲:۲۷ ق.ظ

  133. در پاسخ به عزیزی که گفتند
    «دوستان عزیز، خواندن شعر بزرگان ادب فارسی بدون آشنایی با لسان عرب، قطعا ناقص خواهد بود. عنایت بفرمایید در بند چهارم این شعر، سعدی از عبارت یا قاتلتی استفاده کرده. از این آشکارتر نمیشود فهمید که مخاطب شعر یک مؤنث است»
    درست در مصرع بعدی «والله قتلتنی بهاتیک» مخاطب مذکر است، چه اگر مونث بود قتلتینی باید به جای قتلتنی می گفت. به قول عزیزان دیگر از زیبایی شعر لذت ببریم که وصف حال عاشق است، حالا معشوق هر که باشد.
    اتفاقا یکی از زیبایی های این شعر ماندگار همین به نوعی ابهام و به نوعی همه نگری و جهانشمولی سرودن درباره عشق عاشقی عاقل و زمینی است. برای من بزرگ سرایندگان ما هر کدام یک جور زبان عاشقی داشتند و هر کدام زیبایی خود. مولوی عاشق عارف و رهرو، حافظ عاشق بی قرار و بازیگوش، سنایی عاشق سوخته از جدایی، و سعدی عاشق تجربه کرده عاقل

    Comment by محمود — اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۹ @ ۸:۵۸ ب.ظ

  134. در ادامه جواب قبلی. در بند سوم از آخر گفته:
    «ای چون لب لعل تو شکر نی
    بادام چو چشمت ای پسر نی»

    و عاشق سوخته از جدایی، منظور البته عطار بود که به اشتباه سنایی گفتم.

    Comment by محمود — اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۹ @ ۱۰:۲۲ ق.ظ

  135. دوستان و اساتید گرامی سلام
    در بیت ” من مرغ زبون دام انسم/هر چند که میکشی پرم نیست ”
    معنی مصراع دوم چیست؟

    Comment by پوریا — خرداد ۵, ۱۳۹۹ @ ۱:۰۶ ب.ظ

  136. گرامی پوریا
    من مرغ زبون دام انسم
    هر چند که میکُشی پرم نیست
    به نظر من در مصر دوم ” پَرَم “ به مانای پروایم آمده
    هرچند که مرا بکُشی ترس و پروایی ندارم
    حدس من است هرچند که در کتاب لغت نیامده

    Comment by ناباور ɹɐʌɐqɐu — خرداد ۵, ۱۳۹۹ @ ۸:۳۳ ب.ظ

خوراک حاشیه‌های این شعر را با این نشانی به خبرخوان خود اضافه کنید.

بستن پنجره