گنجور

 
سنایی

ای ز انصاف و عدل بالاتر

از عُلا رای تست والاتر

سخنی گویمت به حق بشنو

خیره بر راه تنگ و تیره مرو

هرکس از روی عرف خود آیند

مر ترا سال و ماه بستایند

زان سخنهای خوب غرّه مشو

همچو تردامنان به عدل منو

عدل را چند شرط لابد هست

چون نباشد به شرط عهد شکست

هرکس از بهر انتفاع ترا

می‌ستاید ز گونه گونه جدا

الامان الامان مشو غرّه

که نیرزند دسته‌ای ترّه

من مداهن نیم چو دیگر کس

پیش نارم ز ترّهات هوس

گر شبی در همه جهان رنجور

هست یک تن تو نیستی معذور

گر سگی ظالمی بدی شومی

برساند بدی به مظلومی

تو شوی روز حشر زان مأخوذ

وان زمان حسرتت ندارد سوز

عدل رفت و به جز فساد نماند

در همه عالم اعتماد نماند

هیچ‌کس را تو استوار مدار

کار خود کن کسی به یار مدار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]