گنجور

 
سنایی

آن شنیدی که گفت نوشروان

مطبخی را به وقت خوردن نان

چون برو ریخت قطره‌ای خوردی

گفت هیهات خون خود خوردی

زین گنه مر ترا بخواهم کشت

تابم از خشم می‌رود در پشت

مطبخی چون شنید این گفتار

شد خلیده روان و رفت از کار

در زمان ریخت چون همه مردان

کاسه اندر کنار نوشروان

گفت عذر تو از گنه بگذشت

زخم شمشیر بینی و سر و تشت

ای سیه روی این چه اسپیدیست

گفت ای شاه وقت نومیدیست

گنهم خُرد بود ز اوّل حال

کشتن از بهر آن چو بود محال

بر گناهم گناه بفزودم

بر تن و جان خود نبخشودم

تا نپیچند خلق بر انگشت

که یکی را برای هیچ بکشت

تو نکو نام زی که من مُردم

بدی از نام تو برون بُردم

گفت خسرو که نیست کردارت

در خور نکته‌های گفتارت

زشت کاری و خوب گفتاری

از تو آموخت چرخ پنداری

فعل تو من به گفت تو دادم

شاد زی تو که من ز تو شادم

داد خلعت به ساعتش بنواخت

زانکه معنی این سخن بشناخت

خوش سخن باش تا امان یابی

وقت کشتن خلاص جان یابی

اوّل آن به که مستمع طلبی

که ندانند هندوان عربی

سخن از مستمع نکو گردد

کهنه از روزگار نو گردد

هرکه در بصره هندوی گوید

چهره از خون دل همی شوید

ای شهنشاه عالم عادل

جان دشمن بکش ز اکحل دل

بکن از تیغ هندی ای خسرو

ملکت کهنه را چو گلشن نو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]