گنجور

 
سنایی

عدل کن زانکه در ولایت دل

دَرِ پیغمبری زند عادل

در شبانی چو عدل کرد کلیم

داد پیغمبریش اله کریم

تا شبانی نکرد بر حیوان

کی شبان گشت بر سرِ انسان

عدل در دست آنکه دادگرست

ناوک مرگ را قوی سپرست

مرگ را هیچ ناید از عادل

زانکه دارد ز عدل عادل دل

شاه پُر دل ستیزه کار بود

شاه بد دل همیشه خوار بود

شاه عادل میان نیک و بدست

تیز و ظالم هلاک خلق و خودست

بر میانه بود شه عادل

نبود شیرخو نه اشتر دل

ملک را شاه ظالم پُر دل

به ز سلطان عاجز عادل

داد کس شاه عاجز با داد

نتواند ستد نه یارد داد

شاه جایر ز ملک و دین تنهاست

جان به انصاف طبع در تنهاست

دل شه چون ز عجز خونابه‌ست

او نه شاهست نقش گرمابه‌ست

عدل شه نعمت خداوندست

جور او پای خلق را بندست

شاه عادل چو کشتی نوحست

که ازو امن و راحت روحست

شاه جایر چو موج طوفانست

زو خرابی خانه و جانست

باشد اندر خراب و آبادان

عدل شه غیث و جور شه طوفان

طالب شاه عادلست جهان

تو نیت خوب کن جهان بستان

هرکه دارد به داد و دین عالَم

به خدا ار بود ز مَهدی کم

کو نه مهدی به سست عهدی شد

او بدین و به داد مَهدی شد

تو بری شو ز جور و بدعهدی

کافرم گر نخوانمت مَهدی

فرّ انصاف و زیب شید یکیست

بیخ بیداد و شاخ بید یکیست

ساختن راست شید بر گردون

سوختن راست بید بر هامون

با ستم سور مملکت شوریست

بی‌الف نقش داوری دوریست

پادشاه مسلّط و مغرور

از خدای و ز خلق باشد دور

از خدای و اجل بی‌آگاهی

ایمن از ناوک سحرگاهی

ای بسا تاج و تخت مرجومان

لخت لخت از دعای مظلومان

ای بسا رایت عدو شکنان

سرنگون از دعای پیرزنان

ای بسا تیرهای گنجوران

شاخ شاخ از دعای رنجوران

ای بسا نیزه‌های جبّاران

پار پار از دعای غم خواران

ای بسا باد و بوش تکسینان

ترت و مرت از دعای مسکینان

ای بسا بادگیر و طارم و تیم

زیر و بالا ز آب چشم یتیم

ای بسا رفته ملک پر هنران

زار زار از دعای بی‌پدران

آنچه یک پیرزن کند به سحر

نکند صد هزار تیر و تبر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]