گنجور

 
سنایی

ای سنایی چو یافتی امکان

بنمای اندرین سخن برهان

چون شدی فارغ از مدایح شاه

به سوی مدح خواجه آر پناه

خواجهٔ خواجگان و جماعت دیوان

سروران و گزیدگان زمان

بعد از آن مهتران و جمع قضاة

شکرشان برتر از صیام و صلاة

سرفرازان مُلکت ایران

نام‌داران خسرو توران

خسرو شرق را به هر کاری

روز و شب نونهاده بازاری

خرّم از رایشان جهان یکسر

عیب پنهان و آشکار هنر

چاکر ملک شاه شد مینو

که نبیند کسی در او آهو

گر ببینی تو ملکت غزنین

باز نشناسی از بهشت برین

چون بُوَد شاه را نکو کردار

مملکت را فزون شود مقدار

شاه و دستور هردو نیکورای

هرچه بایست جمله داد خدای

شکر این نعمت بی‌اندازه

که شد اندر ممالکش تازه

که تواند گزارد برگو هین

گشت جنّت حوالی غزنین

ای بزرگان غزنی و لوهور

چشم بد زین زمانه بادا دور

یافتید آنچه بود حاجتتان

گشت پذرفته آن عبادتتان

شه‌جوان و جهان جوان و زمان

در امان همچو روضه‌های جنان

چون بود کردگار بخشنده

بدهد هرچه خواست زو بنده

کام دلها میسّر است اکنون

باد یارب از آنچه هست فزون

یارب این فضلهات بر بنده

دار تا روز حشر پاینده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]