گنجور

 
عرفی شیرازی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «دلم بناله دهد منصب علمداری» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ی» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
د
ر
ز
س
ش
ک
گ
ل
م
ن
ه
ی

شمارهٔ ۱ - ای متاع درد در بازار جان انداخته: ای متاع درد در بازار جان انداخته - گوهر هر سود در جیب زیان انداخته

شمارهٔ ۲ - بنام خدا: ای داشته در سایه هم تیغ و قلم را - وی ساخته آرایش هم حلم و کرم را

شمارهٔ ۳ - در ستایش حضرت رسول «ص»: اقبال کرم می گزد ارباب همم را - همت نخورد نیشتر لا و نعم را

شمارهٔ ۴ - در نعت پیغمبر اسلام «ص»: ای برزده ، دامن بلا را - سر در پی خویش داده ما را

شمارهٔ ۵ - در مدح حکیم ابوالفتح: مرحبا ای شاهد ایام را عهد شباب - وی بهین تو باوه باغ دعای مستجاب

شمارهٔ ۶ - در مدح جلال الدین اکبرشاه: ای دل معنی سرشتت راز دان آفتاب - تا ابد بر خوان دولت میهمان آفتاب

شمارهٔ ۷ - در مدح میر ابوالفتح: عشق کو، تا خرد بر اندازد - عود شوقی بمجمر اندازد

شمارهٔ ۸ - در مدح حکیم ابوالفتح: زهر گلی که هوای دلم نقاب گشاد - فلک بگلشن حسرت نوشت و داد بباد

شمارهٔ ۹ - در تعزیت ابوالفتح و تهنیت خانخانان: زآسمان و زمین مژده ناگهان آمد - که آفتاب زمین ماه آسمان آمد

شمارهٔ ۱۰ - در مدح حکیم ابوالفتح: صاحبا عید بر تو میمون باد - عید نیز از رخت همایون باد

شمارهٔ ۱۱ - در وصف کشمیر: هر سوخته جانی که بکشمیر درآید - گر مرغ کباب است که با بال پر آید

شمارهٔ ۱۲ - درشکایت از وضع زمان: سری در عهد ما سامان ندارد - کسی کو آب دارد نان ندارد

شمارهٔ ۱۳ - در مدح حکیم ابوالفتح: داورا! سال نوت محفل طراز سور باد - تهنیت گویان عامت قیصر و فغفور باد

شمارهٔ ۱۴ - ترجمه الشوق در ستایش مولای متقیان علی علیه السلام: جهان بگشتم و دردا بهیچ شهر و دیار - نیافتم که فروشند بخت در بازار

شمارهٔ ۱۵ - درمدح حضرت رسول «ص»: سپیده دم که زدم آستین بشمع شعور - شنیدم آیت «لاتقنطوا» زعالم نور

شمارهٔ ۱۶ - تجدید مطلع: زهی لوای نبوت ز نسبتت منصور - مزاج عشق زآمیزش دلت رنجور

شمارهٔ ۱۷ - در مدح خان خانان: تابازم از وصال جدا کرد روزگار - با روزگار شوق چها کرد روزگار

شمارهٔ ۱۸ - درثنا وستایش: آمد آشفته بخوابم شبی آن مایه ناز - بروش مهر فزاو بنگه صبر گداز

شمارهٔ ۱۹ - در مدح جلال الدین اکبرشاه: کجا بحسن بود با تو همعنان نرگس - تو چشم عالمی و چشم بوستان نرگس

شمارهٔ ۲۰ - درستایش حضرت امیر علیه السلام: این بارگاه کیست که گویند بی هراس - کای اوج عرش سطح حضیض ترا مماس

شمارهٔ ۲۱ - عمان الجواهر- در نعت حضرت رسول «ص»: دل من باغبان عشق و حیرانی گلستانش - ازل دروازه باغ و ابد حد خیابانش

شمارهٔ ۲۲ - درستایش رسول اکرم «ص»: ای مهر تو جان آفرینش - تعت تو زبان آفرینش

شمارهٔ ۲۳ - درستایش حکیم ابوالفتح: صبحدم کز دریچه ادراک - نگرستم بساحت افلاک

شمارهٔ ۲۴ - در منقبت علی علیه السلام: تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ - که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ

شمارهٔ ۲۵ - تجدید مطلع: منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ - نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ

شمارهٔ ۲۶ - در مدح حکیم ابوالفتح: چهره پرداز جهان رخت کشد چون بجمل - شب شود نیمرخ و روز شود مستقبل

شمارهٔ ۲۷ - تجدید مطلع: ای شب هجر تو در دیده خورشید سبل - چشم روح القدس از شوق جمالت احول

شمارهٔ ۲۸ - در مدح شاهزاده سلیم: نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل - چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

شمارهٔ ۲۹ - تجدید مطلع: چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل - از پی آرایش تابوت هم بردار گل

شمارهٔ ۳۰ - حسب حالی از خویشتن: رفتم ای غم زپی عمر شتابان رفتم - بشتاب ار طلبت هست زمن هان رفتم

شمارهٔ ۳۱ - تجدید مطلع: از در دوست چگویم بچه عنوان رفتم - همه شوق آمده بودم همه حرمان رفتم

شمارهٔ ۳۲ - در مدح میرابوالفتح: باز گلبانگ پریشان میزنم - آتشی در عندلیبان میزنم

شمارهٔ ۳۳ - در مدح شاهزاده سلیم: صباح عید که در تکیه گاه ناز و نعیم - گدا کلاه نمد کج نهاد و شه دیهیم

شمارهٔ ۳۴ - تجدید مطلع: من و نمودن بطلان عهدهای قدیم - بذکر منقبت عهد شاهزاده سلیم

شمارهٔ ۳۵ - در مدح جلال الدین اکبر شاه: منادی است بهر سو که ای خواص و عوام - می نشاط حلال و شراب غصه حرام

شمارهٔ ۳۶ - تجدید مطلع: زهی رمیده مرا آهوی وصال از دام - چنانچه از نظرم خواب و از دلم آرام

شمارهٔ ۳۷ - درمدح امیرالمؤمنین علی (ع): منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم - نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم

شمارهٔ ۳۸ - در منقبت علی (ع): چون گرد باد آه ز خاکم کشد علم - بر فرق روزگار فشاند غبار غم

شمارهٔ ۳۹ - در مدیح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ای مرتفع ز نسبت جود تو شان علم - کلک گهر فشان تور طب اللسان علم

شمارهٔ ۴۰ - بیان مفاخر: من کیستم آن سالک کونین مسیرم - کز بیخته جوهر قدس است خمیرم

شمارهٔ ۴۱ - در ذکر افتخارات خود: گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم - دست چمن گرفته بمسکن در آورم

شمارهٔ ۴۲ - تفاخر شاعرانه: ای طعن فلک نوشته برسم - وی زلف صبا بریده از دم

شمارهٔ ۴۳ - چیستان در وصف شمع: چیست آن جوهر هدایت فن - آسمان مولد و زمین مسکن

شمارهٔ ۴۴ - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع): نه شهد لطف کزوکام جان شود شیرین - نه وعده ای که گلوی گمان شود شیرین

شمارهٔ ۴۵ - در نعت حضرت رسول (ص): صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من - آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

شمارهٔ ۴۶ - حکمت و موعظت: عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن - حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن

شمارهٔ ۴۷ - در منقبت علی علیه السلام: ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناه - سزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه

شمارهٔ ۴۸ - تجدید مطلع: ز فیض گلشن روی تو چون شود آگاه - که سوزد آتش حسن تو بال مرغ نگاه

شمارهٔ ۴۹ - در مذمت می: کردم ز شراب ناب توبه - وز گفته ناصواب توبه

شمارهٔ ۵۰ - در منقبت حضرت ختمی مرتبت (ص): ای مرا بر زشتی اعمال ، نومیدی گواه - دورم از حسن عمل چون رو سپیدی از گناه

شمارهٔ ۵۱ - عزت نفس: گر مرد همتی ز مروت نشان مخواه - صد جا شهید شو ، دیت از دشمنان مخواه

شمارهٔ ۵۲ - ذکر مفاخر خان خانان: بیا که با دلم آن میکند پریشانی - که غمزه تو نکرد ست با مسلمانی

شمارهٔ ۵۳ - تجدید مطلع: زهی وفای تو همسایه پشیمانی - نگاه گرم تو تکلیف نامسلمانی

شمارهٔ ۵۴ - در منقبت حضرت ختمی مرتبت (ص): ای دل راهزن که از عرشم - بحضیض ثری فرستادی

شمارهٔ ۵۵ - حکم و نصایح: ز خود گر، دیده بر بندی برآنم کام جان بینی - همان کز اشتیاق دیدنش زاری همان بینی

شمارهٔ ۵۶ - تجدید مطلع: بخوان خود درآ تا قبله روحانیان بینی - بین در آینه تا آتش صد خانمان بینی

شمارهٔ ۵۷ - در تهنیت تولد فرزند خانخان: بود درکتم عدم بکر طبیعت را جای - که خرد بر سرش استاده همی گفت برآی

شمارهٔ ۵۸ - در منقبت مولای متقیان: دمی که لشکر غم صف کشد بخونخواری - دلم بناله دهد منصب علمداری

شمارهٔ ۵۹ - حکمت و موعظت: بسعی جوهر اندیشه راز دین مگشای - کلید موم و سرقفل آهنین مگشای

شمارهٔ ۶۰ - پند و اندرز: شکست رنگ شباب و هنوز رعنایی - در آن دیار که زادی هنوز آنجایی

شمارهٔ ۶۱ - درستایش شاهزاده سلیم: دگر صفیر طبیعت بساز آگاهی - بعالم ملکوت است ، محملش راهی

شمارهٔ ۶۲ - در حسب حال خود گوید: گربدل خوش غنودمی چه غمستی - بی غم اگر شاد بود می چه غمستی