للّهالحمد که دارم به کف از بحر شرف
دُرّ یکتایی، کان را دو جهان صدف
عقل حادی عشر، استاد زمان صدرالدّین
صدر دیوان نجف، هم خلف شاه نجف
در بنیفاطمه،ذات تو مُهر شرف است
چون در اعضای نبی، مُهر نبوّت اشرف
ذات پاک تو کند پیروی خلق از خُلق
ورنه کی رفته پی ریگ روان دُرّ نجف
میکند زهره اگر بیتو به خورشید قران
میزند همچو جلاجل ز اسف کف بر کف
قلزم موج زن دست گهربخش ترا
ابر با اینهمه همّت، نتواند سر کف
از گرانی تو چو دُر، در ته دریای وجود
بر سر آب، نجوم از سبکی مانده چو کف
... کلک تو فردوس کرم را رضوان
پیر رای تو سلیمان خرد را آصف
افسر سین سیادت که بود بر سرتو
باشد از بسمله و آیهٔ یاسین، مصحف؟
بر سر ... پیر فلک میلرزد
چون کهنسال پدر بر سر فرزند خلف
در لطافت ز بشر همچو ملک مستثنی
چو ن در اجزای بدن، دیدهٔ بینا الطف
خاک پای تو کسی را که شود سرمهٔ چشم
چشم جان را دهد از فیض نظر همچو کشف(؟)
ور نسیم نفست همدمی خلق کند
هیچکس را چو مسیحا نشود عمر تلف
آنچه او را به کف گنج برانداز افتد
صرف سازد به شبانی که نداند مصرف
گر سوی کوه، نگاه غضبآلود کنی
همچو خون جگر از لعل برون آید تف
گل که از پردهدری محرم راز تو نشد
کرده آلودهٔ خون، چهره به ناخن ز اسف
صبحدم مهرفروزان ز افق نیست که هست
بنیه سجله نهی کاخ ترا بر رفرف
دست رس لاف قدر تو تمنّای تو دارد (کذا)
زین جهت پای نهد بر سر کویش رفرف
نیست ممکن که ز بدگویی ارباب حسد
به کمال تو زوالی رسد ای مهر شرف
بر فلک، ماه جهانتاب چه آفتاب بیند
سگ دیوانه به مهتاب کند کند عفعف
ای که بر چرخ کنی گر نظر از روی عتاب
افتد از تاب به رخسارهٔ خورشید کلف
علم در نسبت دانایی تو، لایعلم
فهم در جنب شناسایی تو، لایعرف
تا در افعال بود فرق میان بد و نیک
تا در اقوال شود تابع اقوی، اضعف
ناقصی که نه صحیح است، مضاعف خوانند
معتلالعین نبینش مثال اجوف
هر زمان مدح تو میلی گذراند بیخواست
همچو طوطیّ سخنگو که بخواند مصحف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش شخصیت والای یک فرد (که به نظر میرسد اشاره به یک شخصیت مذهبی یا دینی داشته باشد) میپردازد و ویژگیهای او را توصیف میکند. شاعر به شرف و فضائل این شخص اشاره کرده و او را در مقام رهبری و هدایت خلق میداند. از عظمت و جایگاه او در جهان و میان مردم سخن میگوید و مدح او را بهگونهای ابراز میکند که نشاندهندهی ارادت و عشق عمیق به این شخصیت است. همچنین شاعر به تضاد میان کمال این فرد و کمبود عقل و درک دیگران اشاره میکند و تأکید دارد که او بدون تأثیرات منفی دیگران، برتر از سایرین است. این شعر به نوعی تشبیههای زیبا و لطیفی از معانی عمیق زندگی و مقام انسانی را در بر دارد.
هوش مصنوعی: سپاس خداوند را که بدلیلی از گرانبهای وجودم، جواهری باارزش در دست دارم که به اندازهی دو جهان، ارزنده است.
هوش مصنوعی: عقل حادی عشر، استاد زمان صدرالدین صدر دیوان نجف است و او همچنین جانشین شاه نجف به شمار میآید.
هوش مصنوعی: در نسل فاطمه، وجود تو نشانهای از شرف و ارج و مقام است، همانطور که در اعضای پیامبر نشانهای از نبوّت و برتری وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که ذات نیک و پاک تو باعث میشود تا دیگران از رفتار و خلق و خوی تو پیروی کنند، در غیر این صورت چگونه میتوان انتظار داشت که یک دُرّ ناب از یک ریگ بیارزش سر بلند کند؟
هوش مصنوعی: اگر زهره (سیاره زهره) بدون تو به خورشید نگاه کند، مانند ماهی که در آب میدرخشد، به زیبایی خود میبالد و به خود میرسد.
هوش مصنوعی: دریای موجافشان، قدرتی بزرگ دارد، اما حتی با این همه تلاش ابرها، نمیتوانند کف این دریا را به بالا بیاورند.
هوش مصنوعی: از ارزشمندی و گرانبهایی تو مانند دُری در عمق وجود انسان است، که بر روی آب، ستارهها از ناچیز بودن خود مانند کف دریا احساس سبکی میکنند.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و قدرت تأثیر شخصیت و کلام انسان اشاره دارد. انسانی که به لطف و کرم خود میتواند به بهشتی زیبا دست یابد و با خرد و اندیشهاش خیری بزرگ در دنیا به وجود آورد. در واقع، ترکیب صفات مثبت مانند خوشقلبی و دانایی، میتواند زمینهساز سعادت و موفقیت باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به قدرت و مقام شما اشاره شده است که بر سرت قرار دارد و با ذکر آیات قرآن و نامهای مقدس، نشاندهندهی افتخار و عظمت شماست. این به نوعی بیانگر این است که شما از حفاظت و برکت کلام خدا برخوردارید و این آیات به شما عزت و احترام میبخشند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر کشیده شده که چطور پیر و کهنسال دنیا به خاطر نسلی که به وجود آورده و به آن امید بسته، مضطرب و نگران است. انگار که پدر کهنسالی به خاطر فرزند نیکش دچار لرز و نگرانی شده است.
هوش مصنوعی: انسان در لطافت و نرمی خود مانند فرشته است و از اجزای بدنش، چشم بینا او از همه لطیفتر و زیباتر است.
هوش مصنوعی: هر کس که خاک پای تو شود، مانند سرمهٔ چشم، چشمانش نور و زندگی پیدا میکند. نظر تو چنان فیضی دارد که جان را به روشنی و آگاهی میرساند، مانند کشف حقیقتی بزرگ.
هوش مصنوعی: اگر نسیم نفس تو رفیقی برای کسی بسازد، هیچکس نمیتواند مانند مسیحا زندگی را هدر دهد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دست او بیفتد، او آن را بیهوده خرج میکند، مانند چوپانی که نمیداند چگونه باید از آن استفاده کند.
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی خشمگین به کوه بنگری، همچون خون از دل، آتش و شعلهای از لعل (جواهر) بیرون میجوشد.
هوش مصنوعی: گل که از پرده کنار نرفت و راز تو را نفهمید، چهرهاش به خاطر خون آلودگی، به ناخنهایم عوض شد.
هوش مصنوعی: صبح زود، نور خورشید که از افق میتابد، نشان از وجود دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت، همچنان که نمیتوان کاخ تو را بر روی ابرها فراموش کرد.
هوش مصنوعی: دست رس به ارزش و مقام تو، آرزوی تو را دارد. به همین دلیل، شتابان بر سر کوی تو گام میگذارد.
هوش مصنوعی: بدگویی و حسد دیگران نمیتواند باعث کاهش ارزش و کمال تو شود، ای منبع افتخار و شرافت.
هوش مصنوعی: در آسمان، ماه روشنی را دیده است که سگ دیوانه حتی نور مهتاب را هم نمیبیند و فقط پارس میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که اگر از روی خشم به تو نگاه کنند، تاب و توان از چهرهات مانند تابش خورشید میافتد.
هوش مصنوعی: علم و دانش در مقایسه با آگاهی و شناخت تو، اصلاً چیزی نمیفهمند و نمیتوانند خود را بشناسند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کارها تفاوتی بین خوب و bad وجود دارد، گفتارها نیز تحت تأثیر قویتر و ضعیفتر قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: شخصی که هیچ کدام از ویژگیهای لازم را ندارد، به عنوان یک فرد ناتوان و ناکام شناخته میشود. مانند حرف "ع" که در کلماتی که با آن شروع میشوند، بیمحتوا و بیفایده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر زمانی که درباره تو صحبت میکنم، بدون اینکه بخواهم، مانند یک طوطی سخنگو فقط به تکرار واژهها میپردازم و چیزی بیشتر از این نمیگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آفتاب شرف و حشمت و سلطان شرف
نور گسترد و ضیا بر نسف و اهل نسف
ظل طوبی است بر آنکس که ضیاگستر شد
آفتاب شرف و حشمت و سلطان شرف
آفتاب همه سادات که با طلعت او
[...]
تا به خط شط ارجیش درنگ است مرا
بحر ارجیش ز طبعم صدف افزود صدف
بحر ارجیش فزود از قدم من آنسانک
برج برجیس ز یونس شرف افزود شرف
آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کف
که خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف
صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو را
که نوای طرب از دست تهی دارد دف
صف کشیدند به میخانه همه خم شکنان
[...]
موج خون بر طرف افکند چو ناچیز صدف
در دریای نجف
جالس مجلس وحدت همه اجناس وفصول
واقف موقف قربت همه انواع و صنوف
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.