گنجور

حاشیه‌ها

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن:

یگانه پروردگارا بنامت
 
درود بر همزبانان گرامی

با اجازه اساتید، این کمترین هم نظر خود را بیان کند


آنچه به‌عنوان غیرت خداوند بر مخلوقات بیان شده، نیز یکی از هزاران قوانینی است که آن یگانه‌ی مطلق، بر جهان (که مظهر خود اوست، و جزء ناچیزی از وجود بیکران اوست) گسترانیده است.
 
تمام هستی یگانه است و از این رو تماااام قوانین بسمت یگانگی است.
تمام مخلوقات بجز «انسان نابیدار» به این یگانگی واقفند.
تنها انسان است که از طرف آن یگانه مطلق دارای قدرت و اختیار بوده، که به هر سمتی (که بخواهد و بتواند) حرکت کند. مسیر یگانگی را به روشهای مختلف به اون نشان داده، ولی با اینحال اورا مختار نهاده....
 
وقتی همه قوانین به‌سمت یگانگی است، اگر انسانی در جهت یگانگی قدم بردارد، شدت و کشش و کمک بسیااار بیشتری به او خواهد شد. و اگر در این راه دچار لغزشی شود، زمین و زمان به او گوشزد میکنند که در اشتباهی. یا موانعی در این مسیرهایی که انسان به اشتباه وارد آنها شده می‌گذارند تا انسان با تفکر به خود آید و باز به مسیر برگردد.

ولی افسوس که انسان نابیدار، موانع را بدشانسی یا ظلم زمانه میپندارد، و رسیدن به خواسته‌هایش را از قدرت و خرد خود میداند.....
 

 

جمله عالم زان غیور آمد که حق

برد در غیرت برین عالم سبق

 

او چو جانست و جهان چون کالبد

کالبد از جان پذیرد نیک و بد

 

بنظر این کمترین، دو بیت آغازین این شعر، بیانگر قانونمند بودن «غیرت خداوندی» هستند. مخصوصا بیت دوم

 

این نوشته نامطمئن، برداشت این کمترین، از غیرت خداوندی است.

گستاخی مرا ببخشید.

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

چو زین خرگاه گردان دور شد شاه ...

وقتی که خورشید از آسمان دور شد و ماه زیبارو بالا آمد و نمایان شد؛ معنی بیت این است که وقتی شب شد

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۲ - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین:

اصلا نباید به هوش مصنوعی در شرح اشعار و متون ادبی اعتماد کرد. هوش مصنوعی متوجه اصطلاحات، تعبیرات، آرایه‌های ادبی، استعاره، کنایه و بسیاری از فنون ادبی نمی‌شود. معلوم نیست چه اصراری بر استفاده از هوش مصنوعی در این سایت پرارزش ادبی است! بیشتر باعث گمراهی می‌شود تا راهنمایی.

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۱ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:

نکیسا چون زد این افسانه بر ...

سِتا: تنبور، سه‌تار

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

نکیسا نام مردی بود چنگی ندیمی خاص امیری سخت سنگی

سنگی: عاقل و وزین و موقر

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو:

همان نغمه دماغش در جرس داشت ...

نغمه باربد همچون نفس عیسی که مرده را زنده می‌کرد، جان و روح را زندگی می‌بخشید.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

چو دردت هست ، منوازم به درمان

احمد اسدی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سر به یک جا می گذارد این دو راه مختلف
می‌نماید گر به صورت زلف یار از هم جدا

 

صائب در مصراع اول این بیت اشاره تلمیحی به یکسان بودن مقصد نهایی راههای جستجوی یار دارد. صائب عدد دو را برای راهها به کار برده است که اشاره ای است به دو راه که به ظاهر کاملا در خلاف جهت یکدیگرند. مضمونی آشنا در ادبیات عرفانی ایران که صائب هم بارها به آن اشاره کرده است:

 

خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است

 

زیبایی شاعرانه بیت در این است که برای تشبیه یکسان بودن مقصد این دو راه، آن را به زلف تشبیه کرده است. علیرغم آنکه در ادبیات امروز از طره و گیسو و زلف، یک معنا برداشت میشود توجه به این نکته ضروری است که در گذشته این واژگان برای بخش های مختلف مو به کار می‌رفته است. طره بخش های ریخته شده ی مو بر پیشانی بوده است و گیسو، بخش‌های موی بلند در پشت سر. اما زلف به موهای دو طرف چهره اطلاق میشده است.

 

دهخدا در لغت‌نامه خود زلف را اینچنین تعریف میکند: "موی دو قسمت بوده و هر قسمتی را یک زلف میخوانده اند. هر یک از دو دسته ٔ موی که بر دو طرف روی افتد."

 

به عبارتی به هر بخش از موی سر که از فرق به یک سو ریخته میشود، زلف گفته میشده است و بدیهی است که تعداد مجموعه زلف دو عدد خواهد بود. از همین رو تعابیری نظیر "زلفین" و "دو زلف" در اشعار شاعران ایرانی دیده می‌شود.

 

لذا صائب میگوید که راههای جستجوی یار  حتی اگر دو راه به ظاهر خلاف هم باشند نهایتا به یک مقصد منتهی می‌شوند همانطور که دو زلف که در دو جهت مخالف چهره یار هستند در نهایت به یک رُستنگاه متصل می‌گردند.

 

ایهام واژه "صورت" از زیبایی های ادبی این بیت است. ترکیب " به صورت" در برداشت اول معنای "به ظاهر" می‌دهد اما در برداشت دوم "صورت" به معنای "چهره و رخساره" است و در این معنا زلف که در دو طرف آن ریخته شده و به وسیله رخسار از هم جدا شده است.

 

از دیگر صنایع ادبی بیت هم مراعات نظیر واژگان " سر، صورت و زلف" است.

احمد اسدی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر

گرچه باشد برگ برگ لاله‌زار از هم جدا

 

این بیت بی شک نگاه عارفانه صائب است به مقوله وحدت در کثرت. اینکه همه اجزاء هستی را بخشی از یک کل می‌بیند. عرفای ایرانی بسیار به این موضوع پرداخته اند و در ادبیات عرفانی ایران این موضوع با بیانهای مختلف شرح داده شده است. صائب خود در جای دیگری میگوید:

 

هر موج ازین محیط اناالبحر می زند

گر صد هزار دست برآید دعا یکی است

 

در غزل فوق اما صائب گلبرگهای لاله زار را نمادی از اجزای یک کل می‌ داند که عارفان همه برگها را در قالب یک کل می‌بینند. عبارت " یک دلِ صد پاره" نیز برای تشبیه گل برگهای لاله زار، به این کل روح و جان و احساس بخشیده است. اینکه صائب گلهای لاله زار را پاره هایی از یک دل میداند، بیانگر آن است که عارف در ورای هر جزئی از عالم، یک کل میبیند که در آن عشق، فهم و جان جاری و ساری است.

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار:

کری‌بنده کو بار مردم کشد گهی شم کشد‌، گه بریشم کشد

درود بر همزبانان گرامی

 

لطفا این بیت رو معنی کنید، سپاسگزارم

یوسف عامری در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۳ در پاسخ به علی سونامی دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

بسیار زیبا معنی کردید

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار:

چو بدخواه کین در خروش آورد ...

چقدر زیباست این کلمه ستیزنده

محمد راستگو در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۹ در پاسخ به امید تنهایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

درود میگه اگه دستیاران ساقیان از اندیشه ما رندان با خبر میشدند دیگه خرقه صوفی هارو به جای پول گرو نمیگرفتند

فرهود در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:

سگ گفت: احسنت ای خواجه علی! مهمان خوانی. چون بیاید برانی؟ تو را چشم باید. اگر نه به‌سبب شاه بودی، ‌دیدی آنچه دیدی.

یعنی:

سگ گفت: آفرین ای خواجه علی (به حالت سرزنش گفته است) مهمان طلب می‌کنی، اما وقتی که مهمان می‌رسد به او غذا نمی‌دهی و او را از خود می‌رانی؟ تو باید بصیرت داشته باشی‌، اگر بخاطر حرمت شاه (منظور شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه) نبود، طوری تنبیه می‌شدی که خود دانی.

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم‌، پدر ارسطو:

وقتی شروع میکنی به حکمت دادن، چقدر زیبا اینکار رو میکنی....

وارد جزییات نمیشی، ولی همون کلی رو به زیبایی هرچه تمام‌تر به نظم میاری.....

۱۲ بیت آخر چقدر قشنگ وارستگی از دنیا رو توضیح دادی....

نه فقط اینجا، بلکه تو همه‌ی آثارت.....

لذت محض هست خواندن اشعارت

روانت شاد و سربلند

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم‌، پدر ارسطو:

ندارد پدر هیچ بایسته‌تر ز فرزند شایسته شایسته‌تر

چقددددرررر زیبا

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۶:

در زبانی که این دو بیتی ها سروده شده قبل از ضمیر «م» ضمه میاد

ندونُم - نتونُم - حالُم، حجابُم

در گویش گذشته و فعلی دراستان فارس نیز چنین است

پس برخی حرکات از این نظر ایراد دارد که ویرایش شد

و صحیح تر این است که چنین باشد اما گویا باید امانت نسخه مورد نظر رعایت گردد:

دلُم تنگه نذونمُ (نَدونُم) صبر کِردَن

ز دلتنگی بُوَم راضی به مردن

 

ز شرم روی تِه مو در حِجابُم

نذونُم (ندونُم) عرض حالُم واته کِردَن

کوروش در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:

جملات پایانی رو متوجه نشدم لطفا یکی توضیح بده که سگ چی گفت دقیقا

کوروش در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به M دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:

سلام

ترسگاری یعنی همون ترسو بودن

۱
۲۲۳
۲۲۴
۲۲۵
۲۲۶
۲۲۷
۵۷۳۱