گنجور

حاشیه‌ها

 

افسانه چراغی


افسانه چراغی در ‫۱۱ روز قبل، پنج شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۷۱ - فقر شاعر:

شَغَه: پینه و میخچه و آبله‌ای که از کار زیاد و راه رفتن زیاد بر دست و پا پدید آید

 

 

افسانه چراغی در ‫۱۲ روز قبل، پنج شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۱ در پاسخ به میثم آیتی دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۵:

سلام جناب میثم. گنجور از نوشته ایشان استفاده کرده و شعر را کامل کرده است.

 

افسانه چراغی در ‫۱۴ روز قبل، سه شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » قطعه دوبیتی:

راح به معنی شادمانی و نشاط و همچنین باده و شراب است.

راح روح یعنی شرابی که باعث نشاط و شادی روح و جان و روان می‌شود.

وقت صبوح: هنگام نوشیدن شراب صبحگاهی

 

 

افسانه چراغی در ‫۱۹ روز قبل، چهار شنبه ۸ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۰۴:

جامی در بهارستان این قطعه از عنصری را آورده است.

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۰ روز قبل، سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » بهار:

در جای دیگری مصرع اول بیت آخر را به این شکل دیدم:

سرکش بر پشتِ رود باربدی زد سرود

 

افسانه چراغی در ‫۲۰ روز قبل، سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۱۰:

خدای، عرشِ جهان را چنین نهاد، نهاد

خدای، نهادِ عرش جهان را چنین نهاد

خداوند عالم، پایه و اساس آفرینش دنیا را بر این قرار داد که...

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۰ روز قبل، سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه:

آمد کلنگ فرخ همرنگ چرغ دورخ ...

کلنگ: پرنده عظیم‌الجثه مهاجر

چَرغ: پرنده شکاری از نوع باز و شاهین

دورُخ: دورنگ

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۴ روز قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

دوش در بیشتر اشعار حافظ، به ازل اشاره دارد و پیر می‌تواند همان آدم گناه کرده و رانده شده از عالم قدسی و هبوط او به عالم خاکی باشد.

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۴ روز قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ در مدح شاه شیخ ابواسحاق:

نکال شب که کند در قدح سیاهی ...

نَکال شب که کند قَدح در سیاهی مشک،

در او شرار چراغ سحرگهان گیرد

شب که خودش را در سیاهی برتر از مشک می‌بیند و به آن طعنه می‌زند، عقوبتش این است که در شرار چراغ سحرگهان بسوزد.

شب سیاه با طلوع خورشید پایان می‌یابد.

در این ابیات ابتدایی سخن از طلوع خورشید و صبح شدن است. 

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷:

بیر: صاعقه

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱:

مَرزَنگوش: نام گیاهی خوشبو

جَبَه: گشادگی پیشانی

 

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱۸:

با روان: زنده

تانی کرد: می‌توانی بکنی

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۴:

که را: هر که را

هَجَر: نام شهری در یمن که به فراوانی خرما معروف بوده

مثل زیره به کرمان بردن

 

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳:

شَمَر: حوض کوچک، آبگیر کوچک

زُهومت: بوی بد، بوی گوشتِ مانده، زُهم، گَند

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰:

زاستر: آنسوتر، دورتر

 

افسانه چراغی در ‫۲۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۷:

حافظ می‌فرماید:

گویند سنگ، لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

 

افسانه چراغی در ‫۳۰ روز قبل، یک شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » غزل:

نامه در ادبیات کلاسیک یعنی مکتوب، نوشته، کتاب

خوبی یعنی زیبایی، نیکویی 

روی سپید و موی سیاه تو کتاب زیبایی است. مانند کتاب که زمینه آن سپید است و خط آن سیاه.

 

افسانه چراغی در ‫۳۰ روز قبل، یک شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » آبی ...:

آبی همان میوه بِه است که زردرنگ است.

شاید بِه هم مثل من از غم عشق زردروی شده و مثل شباویز خود را از شاخه درخت آویخته است.

 

 

افسانه چراغی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

سُفتن یعنی سوراخ کردن

اشک خونین به عقیق تشبیه شده که شاعر گویی آنها را سوراخ می‌کند و به رشته می‌کشد.

 

افسانه چراغی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

با آن که دلم از غم دوری تو خون است، اما از این غم شاد هستم (غم عشق شیرین است چون امید وصال در آن هست) و این شادی بیشتر از غم است (آن قدر از غم عشق تو شادم که غمی احساس نمی‌کنم)

هر شب با خودم می‌گویم خدایا! دوری او این چنین است، وصالش چگونه است؟ (غم عشقش این قدر شادی‌آفرین است، اگر به وصال برسم، چه حالی دارم؟)

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]