گنجور

حاشیه‌ها

خلیل شفیعی در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

👈 نگاه اول: شرح مختصر غزل ۲۶۷ دیوان حافظ

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

ای نسیم صبا! اگر گذرت به کنار رود ارس افتاد، خاک آن سرزمین را ببوس و با عطر آن، نفَس خود را خوشبو کن.

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام / پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

خانهٔ معشوق من، سلمی، جایی است که همواره درود و سلام‌های عاشقان به آن روانه می‌شود؛ و تو صدای ساربانان و زنگ شتران قافله را در آن دیار می‌شنوی.

محمل جانان ببوس، آن‌گه به زاری عرضه دار / کز فراقَت سوختم ای مهربان فریادرس

محمل و بار معشوق را ببوس و سپس با ناله بگو: از دوری تو سوخته‌ام، ای یار مهربان! به داد من برس.

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب / گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

من که سخن پنددهندگان را به آواز بی‌پایهٔ رباب مانند می‌دیدم، اینک از سختی هجران تو چنان آزرده شدم که این رنج برایم بزرگ‌ترین پند و درس است.

عشرت شبگیر کن، می نوش کاندر راه عشق / شب‌روان را آشنایی‌هاست با میر عسَس

بامدادان باده بنوش و شادی کن؛ چراکه در راه عشق، عاشقان همچون دزد شبرو، با نگهبانان و موانع آشنا و همدم هستند.

عشق‌بازی کار بازی نیست ای دل! سر بباز / زان‌که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

ای دل! عشق‌بازی شوخی و سرگرمی نیست؛ باید جان بر سر این میدان نهاد، چراکه  مقصد عشق را نمی‌توان با هوس به دست آورد.

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار / گرچه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

دل، بی‌هیچ مقاومتی، جان را به نگاه مست یار می‌بخشد، هرچند خردمندان اختیار خود را به دست دیگری نمی‌سپارند.

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند / و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

همچون طوطی‌ها که در باغ شیرینی از کامرانی بهره‌مندند، خوشبختان لذت عشق را می‌چشند؛ اما محرومان، همچون مگس، از حسرت  دست خود را بر سرشان می‌کوبند.

نام حافظ گر برآید بر زبان کِلک دوست / از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

اگر نام حافظ بر قلم یار نقش بندد، همین افتخار برای من بس است و این همه خواسته‌ام از حضرت شاه.

⬅️ خلیل شفیعی (مدرس زبان و ادبیات فارسی)

پیوند به وبگاه بیرونی

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۸ در پاسخ به احمد خرم‌آبادی‌زاد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن:

سپاس فراوان

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۷ در پاسخ به مهرداد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۲ - پرسیدن صدیقه رضی‌الله عنها از مصطفی صلی‌الله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود:

درود بر شما همزبان گرامی

 

بنظرم استن در اینجا به «هستن» و «وجود داشتن» نزدیک است

علی محبوبی در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:

یعنی چه؟

این رباعی را دقیقا هم ملک خاتون سروده هم سعدی؟

رباعی ۱۰۷ سعدی و رباعی ۲۴۷  جهان خاتون ؟

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها:

ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل ...

درود بر بزرگوارانی که این گنجینه‌ی بی‌نظیر را گردآوری کرده‌اند. و سپاس بیکران از زحمات ایشان

 

در نسخه‌ای که تصویر متن آن را در بالاتر قرار داده‌اید، بطور واضح «آتش‌اندر نه» آمده است.

یکی از همزبانان گرامی بصورت «اندر آتش نه» توصیه کرده‌اند، و ظاهرا این تغییر را اعمال کرده اید.

شاید این تغییر موجب خوانش راحتتر در عموم افراد شود....

ولی در نسخه‌ای که خودتان دارید، آتش‌اندر ذکر شده، که اگر آتش و اندر بدون فاصله تایپ شود و خوانده شود، به همان دلنشینی خواهد بود که باید.

 

پوزش بابت جسارت

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۷:

1-تعداد بیت‌های این غزل، در نسخۀ مرجع 21 می‌باشد. بیت شماره 9 کنونی «میان چمن سایه بید و گل/چه خواهی تو به زین ز دور زمان»، نتیجه تکرار مصرع نخست از یک بیت و مصرع دوم از بیت دیگر است.

2-مصرع «میان ریاحین به دستست از آن» از بیت 18 (پس از حذف بیت نادرست شماره 9)، به شکل «میان ریاحین به دسته‌ست از آن» تصحیح می‌شود.

  2-1-شاعر در بیت شماره 2 از غزل 1073 نیز واژۀ «دسته» را در کنار «بنفشه» به کار برده است:

   «دو دیده چو نرگس گشاده مدام/بنفشه صفت پیش تو دسته‌ایم».

   2-2-مفهوم «دسته بودن بنفشه» را به روشنی در بیت 7 از غزل 1245 جهان ملک خاتون می‌بینیم: «تا دستۀ گل دید به دستِ بتِ گلرخ/از دسته به در رفت به یکبار بنفشه»

   2-3-گفتنی است که ناصر بخارایی (شاعر سدۀ هشتم قمری) در بیت 19 از قصیده 64 نیز به «دسته شدن بنفشه» اشاره دارد:

   «بنفشه دسته از آن می‌شود به مجلسِ باغ/که در بهار فرو می‌رود به خود غمگین»

 

*دلیل وجود این اصطلاح در ادبیات ایران، گل دادن بنفشه به صورت انبوه و فشرده است.

*با نگرش سیستمی، از احتمال بروز خطا می‌توان کاست.

محمد! در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:

دست بر هم زند طبیب ظریف 
چون خرف بیند اوفتاده حریف

حریف: گاهی در آثار ادبا به معنای یار و هم صحبت آمده و گاهی هم به معنی مخاطب است. به نظرم به طور کلی باید کلمه حریف را به معنی  هم حرف در نظر بگیریم. از جمله:

گاهی انگشت حریفان از او در گوش و گهی بر لب که خاموش!

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۰

 

و یا این بیت از حافظ:

دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم

خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود

 

تا نظر اساتید چه باشد

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

فرو برد بنیاد ده شاه رش همان شاه رش پنج کرده برش

شاه رَش واحد طول است از سر انگشت میانی دست راست تا سر انگشت میانی دست چپ؛ آنگاه که دست‌ها را از هم بگشایند.

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۸ - سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا:

سکندر شود بر جهان چیره دست؟ ...

سکندر شود بر جهان چیره‌دست؟!

به دارای دارا درآرد شکست؟!

 

صدایی براورد کوه از نهفت

همان را که او گفته بد باز گفت

 

چققدر زیبا....

یعنی همون بیت اول رو تکرار کن ولی بدون علامت سوال....

محمدمهدی ایازی در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بسیار عالی

Mojib im در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

در ظاهر بسیار زیباست 

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

از عدمها سوی هستی هر زمان هست ...

یگانه پروردگارا بنامت

 

 

چقدر این بیت زیباست

یک جنبه زیبای کم‌نظیری که داره اینه که دو معنای متفاوت میشه ازش برداشت کرد، که هر دو هم کامل درست هستند....

 

اول: آن یگانه‌ی مطلق از جنس ماده و شکل و ... نیست و بدین سبب عدم می‌نامندش. و در اینصورت این عالم ماده را هستی گویند....

دوم: یگانه مطلق، تنها وجود است. و مخلوقاتش همه مجاز و سایه و تصویر هستند. تنها هستی اوست، و هرچه غیر او حکم نیستی و عدم دارد.

 

امتحان کنید، هر دو حالت معنای بسیااار زیبایی دارد

 

یوسف شیردلپور در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۹ در پاسخ به حمزه حکمی ثابت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

درود ها برشما جناب آقای حمزه عزیز 

از توضیحات جامع ومفیدتان در پیرامون این شعر وغزل استفاده کردیم بسیار 

از اینکه بوده اند و هستند و البته خواهند بود استاتیدی مانند شما بخود میبالم  و خدای را سپاس بدون شک حضرت حافظ نیز چنین احوالی خواهند داشت بنده سواد آنچنانی ندارم در در حد پنجم ابتدایی قبل انقلاب اما بیشمار عاشق وشیدایی شعر وغزل وادبیات وموسیقی ناب ایران ایرانی ام وهمه این نعمات را مدیون استاد شجریان .... حق یارتان

آرزوی سلامتی برای شما وهمه عزیزان درکمال آرامش وهمچنین برای همه مردم جهان 

💔💐💐🌷💞

افسانه چراغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۳:

فاقه: فقر و تنگدستی

تسکین خاطر مسکین را: برای آرام کردن دل دردمند خود

عمیم: فراگیر، تمام

پسی: تنگی، نیازمندی

سام در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشت:

یشت. [ ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از نسکهای اوستا و کلمه اوستایی آن یشتی از ریشه کلمه یسنا می باشد. رجوع به یشتها شود.

محسن جهان در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:

تفسیر بیت اول:

مولانا به صراحت اذعان دارد که عشق به ذات احدیت با امور دنیوی منافات داشته و با علم اکتسابی نمی‌توان او را درک کرد. و راه وصول به حضرتش با استدلالات و مباحثه ناشدنی بوده و نیاز به علم لدنی و شهود معرفتی بدون واسطه دارد.

سام در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشت:

جائی کشید کار ز یغما که این زمان

یغمای شت، پیمبر پیشین ما کنید؟                 

 

اصلاح بفرمایید     یغمای شت  اشتباه است     یغمای یشت  صحیح است

HRezaa در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

سپاس بیکران بابت آموزش پارسی

 

امیرحسین صباغی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ همام تبریزی » مثنویات » شمارهٔ ۱۵ - حکایت:

چقدر نژادپرستانه!

علی احمدی در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست

گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست

حضرت حافظ می فرماید اگرچه ابروی تو ای معشوق به خاطر زیبایی دلگشا است و دل را باز و روشن می کند و جذب می نماید ولی کرشمه ابروی تو کارگشاست در واقع معشوق را دارای کنش می داند نه فقط یک تصویر جذاب.

مرا و سروِ چمن را به خاکِ راه نشاند

زمانه تا قَصَبِ نرگسِ قبای تو بست

قبا پیراهنی است که لبه های آن با دگمه به هم بسته می شود .در اینجا دگمه قبا به نرگس تشبیه شده و ساقه ای دارد که برای بستن به کار می رود .شاید استفاده از ساقه نرگس برای بستن  به نوعی به همیشه بستن قبا اشاره دارد .قبا اگر باز باشد راه وصال باز است و اگر بسته باشد وصال ممکن نیست .

علیرغم اینکه به کارگشا بودن ابرویت اطمینان داشتم  زمانه ساقه دگمه نرگس فام پیراهنت را بست  و مرا از رسیدن به تو محروم کرد و به همراه سرو راست قامت بر خاک انداخت.

ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود

نسیمِ گل چو دل اندر پیِ هوایِ تو بست

اگر نسیم گل های دیگر ، غنچه بسته را می گشاید نسیمی که از معشوق به ما می رسد هم گره کار ما را می گشاید به شرطی که این نسیم در پی خواسته تو باشد .هوای تو یعنی خواسته تو.یعنی باید تو بخواهی تا گره کار ما گشوده شود .یعنی ای عاشق نباید مطمئن باشی که حالا که عاشق شدی همیشه راهت باز است .معشوق باید بخواهد.

مرا به بندِ تو دورانِ چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

روزگار تا به حال مرا راضی نگه می داشت که در بند تو ام یعنی اینکه عاشق تو هستم مرا راضی می کرد. ولی دیدم اصل کار در رضایت و خواسته توست .راضی بودن من کافی نیست."راضیه"باید همراه "مرضیه" باشد 

چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مَفِکن

که عهد با سرِ زلفِ گره‌گشایِ تو بست

خوب حالا که رضایت تو اصل است من هم نمیتوانم رضایت و خواسته خودم را انکار کنم خواسته ام از تو این است که چون من به این شرط با تو عهد بسته ام که زلفت گره گشا باشد تو هم زلفت را مثل نافه گره نزن و در کار من مسکین گرهی نینداز 

تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیمِ وصال

خطا نِگر که دل امید در وفایِ تو بست

به نسیم وصال هم می گوید تو هم که از جانب معشوق می آیی نشان وصال هستی و امید بستن به وفای تو که همیشه بیایی خطاست .مثل راه عاشق برای رسیدن به معشوق که بدون گره و چالش  نیست آمدن نسیم هم همیشگی نیست و گویا گاهی مانعی در این آمدن هست .در کل اطمینانی وجود ندارد 

ز دستِ جورِ تو گفتم زِ شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست؟

حافظ این را نوعی جور می داند که عاشق را خسته می کند و به معشوق شاکیانه می گوید  من از این شهر یعنی از راه عاشقی می روم .گویا همچون یونسی است که غضب می کند و می رود .اما معشوق می داند که او دلبسته است و رفتنی نیست و با خنده می گوید چه کسی پایت را بسته است برو.عاشق می داند که همیشه از معشوق  "بیا" شنیده است و نمی رود .

تغییر زاویه نگاه از دوم شخص به سوم شخص در بیت آخر ظاهرا برای تصویر سازی خنده معشوق است و شگرد جالبی از سوی شاعر است

 

در این غزل با جلوه جدیدی از معشوق آشنا می شویم .جلوه اول زیبایی و جذابیت آن بود .جلوه دوم  کنش معشوق در گره گشایی و جلوه سوم رضایت معشوق  و هرسه برای سیر عاشق به سوی معشوق لازم است.

۱
۲۲۲
۲۲۳
۲۲۴
۲۲۵
۲۲۶
۵۷۳۱