حسین غفوری در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:
این رباعی یک هشدار و یک فراخوان است:
فریب زیباییهای فانی دنیا را نخور، چون تو نیز فانی هستی. با درک این حقیقت تلخ، تنها راه منطقی این است که در این مسابقهی نفسگیر با زمان، پیشدستی کنی و سهم خود را از زندگی همین حالا برداری، پیش از آنکه خودت ربوده شوی.
علی احمدی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
قرار است حضرت حافظ با ما از عشق ورزیدن سخن بگوید و برخی جزئیات این راه عاشقی را آشکار کند
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چارهگر از چارسو ببست
زلف معشوق هزاران دل را به یک تار مو می بندد طوری که هزاران چاره اندیش و هوشمند راه چاره ای برای آزادی آن دلها نمی یابند عاشق در راه عاشقی گیر می افتد و راه گریز ندارد با عقل و تدبیر هم به جایی نمی رسد باید با مستی راهش را ادامه دهد.مستی شرط عشق است.
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافهایّ و دَرِ آرزو ببست
این طور نیست که در راه عاشقی بتوانی هر طور که بخواهی از بوی نسیم این زلف (راه عاشقی)بهره ببری معشوق گاهی گرهی را باز میکند و سریع می بندد تا بیقرار بمانی .بیقراری شرط عشق است
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نُمود و جلوهگری کرد و رو ببست
وقتی معشوق ابروی خود را مثل ماه نو زمانی کوتاه نشان می دهد و بعد روی خود را می گیرد و محو می شود شیدا و دیوانه می شوم .آری شیدایی هم شرط عشق است
ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت
این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست
حکایت من و معشوق مثل پیاله کدویی شکل و ساقی است .هر رنگ از می در درونم بریزد نقشی جدید پیدا می کنم و به خوبی نقشی که معشوق می خواهد را بازی می کنم .نقش پذیری هم شرطی برای عاشق ماندن است
یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم
با نعرههای قُلقُلش اندر گلو ببست
یا من مثل خم شراب و معشوق مثل صراحی است .هر چه غمزه می کند من خونم را بیشتر به وی می دهم تا جاییکه این خون من است که باعث نعره های قلقل مانندش در هنگام ریختن می می شود گویا خون من گلویش را می بندد.آری عاشق آماده خون دادن و جانفشانی برای معشوق است.
مطرب چه پرده ساخت که در پردهٔ سماع
بر اهل وجد و حال، درِ هایوهو ببست
شرط دیگر عشق ورزیدن اهل وجد و حال بودن است.باید دم را غنیمت شماری و اشارت ها را دریابی .مطرب عشق می خواند و این اهل وجد و حال هستند که در هنگام سماع دیگر های و هوی نمی کنند و درک و معرفتی خاص دارند
حافظ هر آن که عشق نَورزید و وصل خواست
احرامِ طوفِ کعبهٔ دل، بیوضو ببست
خلاصه اینکه اینها شروط عشق ورزیدن است و هرکس عشق نورزد و طمع وصال معشوق داشته باشد مثل کسی است که می خواهد برای طواف کعبه احرام ببندد ولی وضو نگرفته است. باید برای وصال معشوق این مراحل را طی کنی .
محمد مهدی فتح اللهی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۱۹:
اشعار ترکی صائب تبریزی پر است از واژگان فارسی که چندین معادل در زبان ترکی دارند.
علّتش را اگر دوستان میدانند، لطفا ما را هم بهرهمند کنند
Hasib Nazari در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۳:
زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم
ای گسسته رگت از زخمه آهسته من
رضا از کرمان در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱:
عالیجنابان شوشتری و سیاوش گرامی درود بر شما
بنظر بنده وبرداشتی که من با توجه به اندیشههای مولانا از این بیت دارم با پارهای توضیحات به اختصار خدمتت ارایه میدم
شک نیست طبق تفکرات مولانا آدمی از جنس این جهان مادی نیست ومتعلق به عالم معنویت است که در درون او همواره خار خاری است که به دنبال اصل خود میگردد و تا آن را نجوید آرامش ندارد واز آن به هجر وفراق از دلدار یاد میکند پس حجر که از نسخه فروزانفر آوردهاید اشتباه است
شش تو کردن به معنی کلافگی است وحال شخصی است که در حل یک مشکل وکاری دچار شک وتردید و سردر گمی وعدم دانش در حل معما گردیده پنج کنایه از پنج حس آدمی ویا کنایه از عقل وتدبیر است
معنی بیت :در حل غم فراق دلدار وهجران دوست، این عقل معاش هرچه تدبیر میکند بیشتر کلافه وسر درگم میشود پس فایدهای ندارد و من به امید آنکه طالب خون یعنی معشوق دل ما را بوکند یعنی حال مارا ببیند دل به دریای عشق او زدیم وجگر خون شدهایم . این برداشت شاید خالی از اشتباه نباشد
شاد باشی عزیز
HRezaa در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۵ - شکایت کردن هفت مظلوم:
درود بر شما همزبان گرامی
سپاس فراوان
رضا صدر در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
کاربرد شیخ اجل از کلمهی «هیبت» در بیت ۴۴ جالب و غیرمعموله. به نظر میاد هیبت در اینجا معنی «نمود ظاهری» میده مثلاً معادل کلمهی انگلیسی appearance. من این کاربرد رو هنوز جای دیگه پیدا نکردم، به طور مثال در لغتنامه دهخدا نیست.
HRezaa در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۷ - فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار:
ببنهاااایت زیبا و غیرقابل وصف
Hasib Nazari در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۱:
گفت گل، راز من اندرخور طفلان نبود
رضا از کرمان در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۷ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۵ - شکایت کردن هفت مظلوم:
درود
با رجوع به لغت نامه سایت گنجور برای باغی معنی ظالم،سرکش ونافرمان آمده که با تظلم خواهی باغبان کاملا منطبق میباشد .
شاد باشی عزیز
علی احمدی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
با وجود خیال تو ای معشوق شراب جای ملاحظه ندارد.به خمره شراب بگویید سرش را ببندد که میخانه خراب و بی استفاده شده است.
می در باور حافظ عاملی برای امید به مستی بود چه شده که از اعتنا افتاده .گویا حافظ حالتی از نا امیدی را تجربه می کند اما چرا؟
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است
می گوید حتی اگر این شراب بهشتی هم باشد نمی خواهم چون دوست (معشوق) نیست پس هر شربت گوارایی هم به من بدهید عذاب است .
افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان
تحریرِ خیالِ خطِ او نقشِ بر آب است
و این ناامیدی ادامه دارد .حیف که معشوق رفته و اشک فراوان حافظ هرگونه تصویر خیال معشوق را می شوید و نقش بر آب می کند
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیلِ دمادم که در این منزلِ خواب است
مثل همیشه بر خود نهیب می زند و در نا امیدی نمی ماند چون ناامیدی شرایطی نا ایمن و نا مطمئن است و ناامید و خواب ماندن باعث غرق شدن در سیل پی در پی اشکهای ناامیدی خواهد شد .اشک در پی هجران معشوق خوب است ولی وقتی زیاد شد تو را غرق می کند پس باید به خود آیی و بیدار شوی.این موضوع در تمام از دست دادن ها هم کاربرد دارد وقتی عزیزی از دست می رود باید پس از مدتی اشک ریختن به خود آمد و دوباره به زندگی و امید بازگشت.
معشوق عیان میگذرد بر تو، ولیکن
اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است
ای حافظ ،معشوق دیگر نیست و دلبر رفت یعنی چه؟ معشوق از دست نرفته است و همیشه بر تو آشکار است و جلوه گری می کند ولی چون در اطراف خود آشنایی نمی بیند خود را در نقاب پنهان می کند.اصلا لازم نیست تصویر خیالی اش را در ذهن مجسم کنی او عیان است.
این چه معشوقی است که همیشه حضور دارد و برای برخی عیان و برای برخی دیگر نهان است .این معشوق باید تمام حقیقت باشد.اصل وجود ،اصل اطمینان که ما را می طلبد .چرا برخی نمی بینند چون فکر میکنند آنها خود با میل به دنبال حقیقت هستند ولی افرادی چون حافظ می پندارند که حقیقت کل ، موجودی هشیار است که او را می طلبد و می گوید بیا پس عیان است و حافظ می تواند او را درک کند.
گل بر رخِ رنگین تو تا لطفِ عرق دید
در آتشِ شوق از غمِ دل، غرقِ گلاب است
می گوید بیا مثل گل باشیم .آنقدر رخ رنگین گرم و عرق کرده معشوق را دید که از شوق تبدیل به گلاب شد. ما هم باید تاثیر عاشقی و درک معشوق را حس کنیم و مثل گلاب شویم و بوی خوش خود را هدیه دیگران کنیم نه اینکه ناامید در کناری بنشینیم.
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سرِ آبی که جهان جمله سراب است
ببین که در و دشت هم سبز شده و این سبزی به خاطر آب حیاتیست که معشوق می بخشد و نباید از این معشوق گذشت چون او سرچشمه آب است و باقی موجودات سرابند چون حیات را از او وام می گیرند.
در کُنجِ دِماغم مطلب جای نصیحت
کـاین گوشه پر از زمزمهٔ چنگ و رَباب است
اینجا دیگر حافظ نا امید نیست او چالش ناامیدی را به فرصت حضور تبدیل کرده و در گوشه های ذهنش آنقدر گوشه های زیبای موسیقی معشوق جای گرفته که دیگر نصیحتی را نمی تواند بشنود واین یکی دیگر از ویژگی های مکتب عاشقان و رندانی چون حافظ است.
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طُورِ عجب لازمِ ایامِ شباب است
او به خود می گوید عاشقی و رندی و نظر بازی را ادامه بده و ناامید نشو هنوز در این راه جوانی و طبیعیست که در جوانی به گونه ای رفتار کنی که دیگران تعجب کنند.
HRezaa در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۵ - شکایت کردن هفت مظلوم:
درود
در انتهای مصرع دوم، باغی به چه معناست؟!
یا اشتباه تایپی بوده؟!؟!؟
سوره صادقی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار:
در داستان خسرو و شیرین نظامی، «بزرگ امید» شخصیتی فرعی اما نمادین است که در بخشهایی از منظومه نقش مشاور، حکیم و آموزگار را برای خسرو ایفا میکند. او نمایندهٔ خرد، تجربه و نوعی دانایی اخلاقی است که خسرو در مسیر پادشاهی و عشق به شیرین به آن نیاز دارد.
سوره صادقی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار:
اختر در وبال (نجوم احکامی):
«وبال» زمانی رخ میدهد که یک سیاره در خانهای قرار گیرد که دقیقاً مقابل خانهٔ «شرف» آن سیاره است. خانهٔ شرف جایی است که سیاره بیشترین قدرت و هماهنگی را دارد، و وبال نقطهٔ مقابل آن است ـــ جایی که سیاره در تضاد با طبیعت خود قرار دارد.
مثلا خانه شرف خورشید اسد و خانهی وبالش دلو است.
در احکام نجوم، موقعیت سیارات در وبال نشاندهنده ضعف، ناهماهنگی یا اختلال در انرژیهای مربوط به آن سیاره است.
سوره صادقی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار:
عقده نقطه تلاقی مدار ماه و مدار زمین است. ماه نو در عقده قرار ندارد. ماه وقتی نو میشود که بین زمین و خورشید باشد و روی آن به سوی زمین و تاریک باشد. در این حالت درست بین دو عقده (گره)ی است که مدار ماه با مدار زمین میسازد.
عارف سماعی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۴ در پاسخ به علی دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۴:
لُغُز
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۷ در پاسخ به صابر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
در این مانده ام که چرا عددی را به دست می آورید و تقسیم می کنید تا مراد حاصل گردد یا اسمی را بدون الف باید حساب کنید تا جور شود؟
یعنی به زور و ضرب چکش و پتک باید میخ مراد را در تخته ذهن دیگران فرو کرد
حافظ بیچاره
اسماعیل شوشتری در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱:
مصرع اول بیت اول در نسخهٔ فروزانفر به این صورت آمده:
پنج در چه فایده چون حجر را شش تو کند
کسی، توضیحی دارد؟!
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۵ در پاسخ به شهروز دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
دوست عزیز
تیمور در سال 795 شیراز را فتح کرد و حافظ در سال 792 یعنی سه سال قبل از آن درگذشته است. چگونه حافظ از ترس او مخفیکاری کرده باشد؟ حافظ اگر قرار بود بترسد حتما از حاکم زورگویی مثل مبارزالدین محمد حساب میبرد که نمیبرد.
(آن داستان دیدار تیمور با حافظ و بخشیدن سمرقند و بخارا بیشتر به افسانه شبیه است که در اطراف شخصیتهای بزرگ بسیار دیده میشود.)
ضمنا تیمور شیعیان را تکریم میکرد و به امام علی (ع) احترام خاضی داشت تا جایی که برخی وی را شیعه میدانستند؛ هرچند شیعیانی که به خلفا هتاکی میکردند را مجازات مینمود.
لطفا با تحریف تاریخ، تاریخسازی نفرمایید. حافظ فراتر از بازیهای ماست.
HRezaa در ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل: