گنجور

 
سعدی شیرازی
 

همه چشمیم تا برون آیی

همه گوشیم تا چه فرمایی

تو نه آن صورتی که بی رویت

متصور شود شکیبایی

من ز دست تو خویشتن بکشم

تا تو دستم به خون نیالایی

گفته بودی قیامتم بینند

این گروهی محب سودایی

وین چنین روی دلستان که تو راست

خود قیامت بود که بنمایی

ما تماشاکنان کوته دست

تو درخت بلندبالایی

سر ما و آستان خدمت تو

گر برانی و گر ببخشایی

جان به شکرانه دادن از من خواه

گر به انصاف با میان آیی

عقل باید که با صلابت عشق

نکند پنجه توانایی

تو چه دانی که بر تو نگذشته‌ست

شب هجران و روز تنهایی

روشنت گردد این حدیث چو روز

گر چو سعدی شبی بپیمایی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرزاد در ‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ نوشته:

در بیت سوم با توجه به معنی شعر کلمه‌ی دستت به جای دستم درست است

تا تو دستت به خون نیالایی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد بخارایی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۲ پاسخ داده:

خیر .. بیت درست است. 

یعنی تا دست تو به خونم آلوده نشه.  

خرده بر استاد سخن وارد نیست.. دانش خودمان را باید زیاد کنیم. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.