احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۳۸ - خیانت وطن:
رفیق او همدانی است خوب میدانست
که گفت «کرد غلط هرچه کرد عمدا کرد»
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
از خواب عدم آمده تا ملک وجود
مابیخبراز رابطهی بود و نبود
اما خبری هست کزان بیخبرم
کس رمزی ازین راز برایم نگشود
سیدامیر موسوی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۳ در پاسخ به تاندر دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز:
بله این شعر را بهار در مدح رضاشاه و با اجبار سرود. با آغاز سلطنت رضاخان، بهار همچون بسیاری دیگر از هر گونه فعالیت سیاسی محروم شد. به قول خودش «حسب الامر شاه قرار شد که من و آقای تقیزاده به خدمات فرهنگی مشغول باشیم» اما در همین دوران دو بار با اتهامهای مختلف زندانی شد و چهاردهماه هم در اصفهان به تبعید گذراند. خلاصه در این 17 سال بارها از سوی شهربانی و عُمّال رضاشاه تهدید میشد که باید اشعار و قصایدی در مدح رضاشاه و ستایش از رژیم بسراید. بهار در مقدمهی تاریخ احزاب سیاسی میگوید: «من مدیحهسرا نیستم... و اگر روزی قصیدهای مانند سایرین در وصف شاه سابق گفتم، این عمل را به قصد حفظ جان و ناموس و بقای نفس و انجام وظیفهی پدری و شوهری نسبت به خانوادهی فقیر خود کردم». عوامل رژیم به او فشار میآوردند که باید قصایدی در مقایسهی امروز و دیروز بگوید و بگوید در دورهی فعلی وضعیت از رژیم سابق بهتر شدهاست. با واسطه کردن افراد مختلف به او فشار آوردند و نهایتاً گفتند: «مختاری رئیس شهربانی میفرمایند من زیادتر از این نمیتوانم در عالم دوستی تو را حفظ کنم، باید چیزی بگویی و شرکتی از خود نشان دهید...» و این بود راز نوشته شدن قصیدهی «دیروز و امروز»
منبع: دیوان اشعار ملکالشعرای بهار، نشر آزادمهر، جلد اول، صفحه 9 (مقدمه)
سیامک یوسفی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:
در دو نمونه دستنویس که در بالا به نمایش گذارده اید بیت نخست چنین آمده
کنون ای خردمند ارج خرد . . .وصف واژه تازی است و ارج واژه پارسی. آیا فردوسی "وصف" را برتر از "ارج" می دانسته؟
دیگر اینکه در آنچه در پی این بیت می آید ارج و جایگاه خرد ستوده شده نه اینکه از چگونگی آن پرده برداری شده باشد.
شاید "ارج" درست تر باشد
علی ک در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است:
بسیار عالی، بسیار زیبا، بسیار زیبا،
غیر معشوق ار تماشایی بود
عشق نبود هرزه سودایی بود
احسان چراغی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
در غزل ۳۵۳ بیتی داریم که به بیت چهارم این غزل نزدیک است:
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
همچنین در غزل دیگری این بیت را داریم که آن هم مشابه همین مضمون است:
واعظ مکن نصیحتِ شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
مهراد کشاورز در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی:
عرض سلام و ادب و احترام دارم ؛
با نهایت احترام خدمت اساتید بزرگ شعر و ادب فارسی، قبل از هر چیز بیان کنم که کلام من صرفا کلام من است و مخاطب خاص ندارد.
کلام مولانای جان، خلاف باور برخی از بزرگان، بسیار ساده و در مقابل بسیار پرمغز است.
مولانای جان در زمان زیست خود، در ضیافت الهی و در عرش پروردگار هستی حضور داشته و مشاهدات خود (نه تصورات) را به قلم تحریر درآورده است.
قاف همان کوه یکپارچه و بسیار مرتفعی است که دور تا دور زمین صاف و مسطح ما را پوشانده است و عظمت آن چندین برابر کوه های نزدیک ماست.
مولانای جان در جاهای دیگر نیز به ساختار زمین تخت، گنبد آسمان و آبهای بالای گنبد اشاره داشته که به عنوان مثال در یکی از آنها، راه و مسیر حضور در عرش خالق هستی را این چنین توصیف میفرماید:
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم ...
با این حال، توصیف ها و تفسیرهای غلط که سرچشمه از آموزه های غلط دوران تحصیل ما دارد، جایگزین زبان ساده و شیوای مولانای جان گشته.
ساده نگاه کنیم، معانی (رمز و رازها) در سادگی نهان شده است
محمد مرادی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال:
این شعر تفسیر این حدیث پیامبر(ص) است که هم حدیث و هم این شعر در کتاب عربی پایه یازدهم انسانی چاپ ۱۴۰۰ آمده است.
قال النَّبیّ:
《اِرْحَموا عَزیزاً ذَلَّ، وَ غَنیّاً افتْقَرَ، وَ عالِماً ضاعَ بَینَ جُهّالٍ.》
دلسوزی کنید بر ارجمندی که خوار شده، و ثروتمندی که فقیر شده، و دانشمندی که میان نادانان تباه شده است.
همایون در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۳:
ایرانیان در ماه بهمن نخستین جشن فرهنگی خود را که در شاهنامه در زمان هوشنگ پدیدار میشود و سده نام دارد با افروختن آتش بسیار برگزار می کنند و از همان زمان به پیشباز بهار میروند
آتش نشانه زندگی، دوستی، همبستگی و شادی و روشنی و دانش و خرد نزد ایرانیان همیشه گرامی و ارزشمند بوده است
جلال دین این معنی و بسیاری معنی های گران بهای فرهنگ ایران را بکار میگیرد تا به دین داران و خداپرستان مذهبی، ایمان واقعی را نشان دهد. همه تلاش او در این جهت است تا مذهب قشری و کور و سرد و بیروح را از فرهنگ ایرانی بزداید و به دین فروشان و مومن نمایان عشق به بزدان که همان عشق به انسان والا که معدن ارزش های طلا گونه است را نشان دهد و ایمان از روی ترس و جهالت و سودجویی و تن پرستی را از دنیای انسان براند و بیرون کند
همایون در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۲:
این غزل از دل غزل دیگری بیرون آمده با مطلع زیر:
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
در آن غزل شمس آفتاب عرش و اینجا درخت بهشت نامیده میشود
جلال دین پس از فردوسی مقام انسان را از شاهی و پهلوانی به خدایی میرساند
ای مقام از دل سرزمین ایران با تاریخی کهن و شکست وپیروزی های بسیار و دین های درخشان بیرون آمده است، سرزمینی که مردم آن بدون خردورزی نمی توانستند دوام بیاورند
اینگونه است که فرهنگ ایران بالاترین فرهنگ در تمامی فرهنگ ها و فلسفه ها در جهان است
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
دوست عزیزم سرباز وطن
باید به عرض حضرتعالی برسانم که خداوند به ما پارسی زبانان منت گذاشته که در تاریخ ادبیات ما چه از عهد کهن تا کنون و عهد معاصر به وفور شاعرانی ظهور کرده اند و با سرودن اشعار ناب باعث اعتلای فرهنگ این قوم گردیده و حتی سایر اقوام با ملیت وزبان های دیگر را نیز شیفته خود ومفتون این مرز وبوم کرده اند و باز جای شکر وسپاس فراوان داره از دست اندرکاران وحاشیه نویسان فرهیخته این سایت وزین که در شناخت و توسعه این میراث ،راه را بر بنده وامثال شما دوست عزیز هموار تر کرده وگنجینه ای ناب را به رایگان در اختیار ما قرار داده اند.
اشعار فارسی حال از هرشاعری ماحصل دانش ،تجربیات وحالات وجد عرفانی ویا ارایه مضامین اخلاقی است که سراینده بصورت چکیده ودر قالب نظم در اختیار ما قرار داده ونمیشه گفت کدوم شاعر بهتره مهم اینه که شما شخصا در این بحر شگرف وعمیق غوطه ور بشید تا خود درک کنید که کلام کدامیک از این بزرگواران بهتر بردل شما میشینه بنده اصلا تحصیلات آکادمیک در ادبیات ندارم وشاید دوستان دیگری که تخصص در این رشته دارند راهنمای بهتری از این حقیر برای پاسخگویی به شما باشند وصرفا برای بی پاسخ نماندن سوال شما بنده اقدام به درج حاشیه کردم ولا غیر ولی تجربه شخصی من اینو میگه که بخونید ومعانی شعر ومنظور شاعر رو درک کنید واشعاری رو که پسندیدید سعی در حفظ کردن اونها کنید بعد از مدتی خود ، شاعر یا شاید بهتر بگم شاعر های مورد علاقه تون رو پیدا خواهید کرد مثلا بنده با خوندن اشعار حضرت مولانا واقعا به وجد میام شاید کس دیگری این لذت رو از شاهنامه یا غزلیات حافظ ببره شعر پروین ،شهریار ،سنایی ،نظامی ،شاملو ،سهراب ،عطار ،عراقی ،خیام ،ابوسعیدو....هرکدام لطف خودش رو داره به قول معروف هرگلی بویی داره توصیه بنده اینه تا فرصت باقیست بخونید ومعنی رو درک کنید حفظ کنید ولذت ببرید ودیگران را هم در این ِلذت سهیم کنید موفق ،سرافراز وشاد وخرم باشید
همایون در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۰:
در فرهنگ ایران در شاهنامه انسان شاه است و انسان پهلوان است
نخستین انسان شاه هم هست که کیومرث نام دارد و با او نامه شاهی انسان آغاز میگردد، و سپس شاه کامل پدیدار می شود که فریدون نام دارد و فردوسی به خواننده میگوید که فریدون تویی
در زمان منوچهر پهلوان پیدا می شود سام و سپس زال و سیمرغ که یاری دهنده پهلوانان است نگهدارنده زال و زاینده رستم
و اینگونه در کنار شاهی انسان مقام پهلوانی نیز می یابد
در شاهنامه موبدان هم هستند که همواره به شاه وپهلوان کمک میکنند و آینده را می بینند و راهنمایان هستند ولی پس از کیخسرو بزرگ اینان جایگاه خود را گم میکنند و آنرا در حکومت و شاهی جستجو میکنند
این جلال دین است که جایگاه حقیقی یک موبد خدا شناس را در چهره شمس پیدا میکند و فرهنگ ایران را گسترش می دهد
و می گوید که مقام انسان تا حد خدایی بالاست و خدا تویی
مقام انسان حد و اندازه ندارد از سویی تا حیوانی پایین و از سویی تا خدایی بالاست
ااز فرش تا عرش میتواند پرواز کند و دیگران را نیز چون سیمرغ با خود بپروراند و بزایاند
عظیم توکلی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
با سلام
در مورد بیت قلم صنع: با توجه به طنز رندانه ای که حافظ بهش دست یافته میشه گفت پیر گفته هیچ خطایی در خلقت راه نداره و آفرین بر این دیدگاه که از خطاهای خلقت چشم پوشی میکنه.
به این بیت توجه کنید " به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن " یعنی در عین اینکه جام می رو به دست میگیره به من میگه راه نجات عیب پوشی هست و توقع داره که حافظ هم عیب میخواری پیر را پوشیده نگه داره
از جهت دیگه با توجه به اینکه یکی از افرادی که بر تفکر حافظ تاثیر داره امام محمد غزالی هست ( امام محمد غزالی تاثیر زیادی بر عرفای بعد از خودش داشته و مثلا مولانا هم تحت تاثیر اندیشه های غزالی بوده ) و از امام محمد غزالی نقل شده که " لیس فی الامکان احسن مما کان " میتونیم نظر پیر در این بیت رو در راستای این نظر غزالی بدونیم.
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
ای دل غم و شادی تو دست خویش است
نه دست زمانه که خودش درویش است
گر شاد کنی دلی ،دلت شاد شود
ور ریش کنی دلی ،دل تو ریش است
محسن رضایی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام شعر بسیار زیبا و پرمعنا و عارفانه ای هست
شهاب عمرانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (الرحمن ۲۶ و ۲۷)
به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی/ چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد
محسن رضایی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام شعر بسیار زیبا و پرمعنا و عارفانه ای هست
عظیم توکلی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
با سلام
در مورد خوانش استاد شجریان و اینکه درست خونده یا نه: در واقع خوانش استاد دلیل بر درست یا غلط بودن شعر نیست ( در تصحیح علمی متون قدیمی چند اصل وجود داره و محققان بزرگ در این مورد مقالات فراوانی نوشتن و معمولا در ابتدای هر اثری که تصحیح میکنن با ذکر جزییات و توضیحات کامل شیوه کار خود رو تشریح میکنن.
بعنوان مثال استفاده از قدیم ترین نسخه ها و مقابله با باقی نسخ قدیمی و از این دست قواعد ) در مورد اثار سعدی بهترین و کاملترین مجموعه کلیات سعدی به تصحیح فروغی هست که شامل هزلیات هم هست. پس اینکه استاد چطور این شعر رو خوندن دلیل بر درست یا غلط بودن اون کلمه نیست و باید ضبط درست ابیات بر اساس نسخه فروغی مد نظر باشه. در عین حال آوای آسمانی استاد شجریان فارغ از اینکه یک شعر رو صحیح یا غلط یا کامل یا ناقص بخونه بخودی خود مسحور کننده و شورانگیز هست و من بهیچ عنوان قصد جسارت به ساحت آن بزرگوار رو ندارم و اینکه خود من بشدت علاقمند به هنر بی بدیل ایشون هستم.
در مورد بیت نفحات صبح دانی ... استنباط من به این شکل هست: نفحات صبح به معنی ابتدای صبح و گرگ و میش هست و معنی اینطور میشه که سعدی وقتی در طول شب به اسمان نگاه میکنه درخشش ستاره ها رو به شکل معشوق میبینه که نقاب یا پارچه ای روی صورت خودش کشیده و از فرط نورانی بودن چهره معشوق از سوراخ های نقاب مقداری نقاط نورانی به چشم میخوره و وقتی شب به صبح میرسه مانند این هست که معشوق نقاب خودش رو کم کم برمیداره و چهره نورانی خودش رو نشون میده پس اینکه سعدی نفحات صبح رو دوست داره به این دلیل هست که تمام شب محو تماشای چهره معشوق از پشت نقاب هست و در نهایت جایزه خودش رو با برداشته شدن نقاب معشوق میگیره هرچند که از فرط نورانی بودن فقط نور نصیبش بشه.
نفس خروس بگرفت...: به نظر من این مصراع پرسشی هست و نه خبری به این معنی که ایا نفس خروس گرفته که یک نوبت بخواند و مژده صبح را بدهد؟
نبی گیلانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲:
بیت ۲۵ وزنش درست نیست
مگر این که نون سرنگونت کند را ساکن بخوانیم که دشوار است و رایج نیست.
باید
بهل که عاقبت کار سرنگون کندت
باشد
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۳۹ - زاهدان ریایی واعظان دروغی!: