دوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد
دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد
خدا خراب کند آن کسی که مملکتی
برای منفعت خویش خوان یغما کرد
ز بخت یاریِ بیجا طلب مکن کاین شوم
چو جغد میل به ویرانه داشت غوغا کرد
رفیق او همدانی است خوب میدانست
که گفت «کرد غلط هرچه کرد عمدا کرد»
چو در قلمرو خود دید صفحهٔ ایران
سیاه و درهم چون صفحهٔ چلیپا کرد
جهاد کشتن نفس است نی چپاول مال
در این مجاهده عارف مرا چه رسوا کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره فتنه و ولع انسانی برای قدرت و تسلط بر دیگران است. شاعر از تاثیرات منفی عشق و زیبایی چشم معشوق صحبت میکند که او را به دیوانگی و دوری از شهر میکشاند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که افرادی که به دنبال منافع شخصی خود هستند، کشور و مردم را به نابودی میکشند. در این میان، شاعر به جهاد حقیقی اشاره میکند که باید در مقابل نفس خود انجام شود، نه در چپاول اموال دیگران. در نهایت، شاعر از رسوایی خود در این مجاهده یاد میکند.
هوش مصنوعی: چشم تو دوباره دل را به آشوب انداخته است و من، مانند یک دیوانه، از شهر به سمت بیابان فرار کردهام.
هوش مصنوعی: خداوند آن کسی را تباه کند که وطن را فقط برای بهرهبرداری شخصی خود به غارت میبرد.
هوش مصنوعی: به دنبال یاری نادرست از بخت خود نباشید، زیرا مانند جغدی که به ویرانی علاقه دارد، تنها ناله و سر و صدا به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: دوست او از همدان است و به خوبی میدانست که گفت: «هر کاری که او انجام داد، عمدی بوده و اشتباه بوده است».
هوش مصنوعی: وقتی در دنیای خود، تصویر ایران را دید که تاریک و نامنظم است، مانند صفحهای که به شکل صلیب است، اقدام کرد.
هوش مصنوعی: جهاد یعنی تلاش و مبارزه درونی برای کنترل نفس خود است و نه برای غارت کردن اموال دیگران. در این راه، عارف من به خاطر نادرستیهای خود شرمنده و رسوا شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه روی زمین را چو رنگ دیبا کرد
طراز دیبا یاقوت کرد و مینا کرد
بهاری ابر ز دریا نهاد روی بدشت
وز آب دیده همه شب برم چو دریا کرد
هوا همی بگشاید ز سنگ خارا آب
[...]
کمند زلف توام پای بند سودا کرد
به عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد
به اهل حسن طریق جفا و شوخی داد
همان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد
ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلم
[...]
شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد
که دهر چون گره از کار بسته ای وا کرد
پسند خاطر یک تن نیم چه چاره کنم
که بی نفاق بیکدل نمی توان جا کرد
بکشوری که سر زلف ها پریشانست
[...]
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
بهار نشأه این باده را دوبالا کرد
گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است
دل گرفته ما را توان وا کرد
درین ریاض به بی حاصلی علم گردد
[...]
دلگداخته بر شش جهت بغل واکرد
جهان به شیشهگرفت این پری چه انشاکرد
ستم نصیب دلم من کجا و درد کجا
نفس به کوچهٔ نی رفت و ناله پیدا کرد
ز شرم چشم تو دارد خیالم انجمنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.