گنجور

 
عارف قزوینی

دوباره فتنه چشم تو فتنه برپا کرد

دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد

خدا خراب کند آن کسی که مملکتی

برای منفعت خویش خوان یغما کرد

ز بخت یاریِ بی‌جا طلب مکن کاین شوم

چو جغد میل به ویرانه داشت غوغا کرد

رفیق او همدانی است خوب می‌دانست

که گفت «کرد غلط هرچه کرد عمدا کرد»

چو در قلمرو خود دید صفحهٔ ایران

سیاه و درهم چون صفحهٔ چلیپا کرد

جهاد کشتن نفس است نی چپاول مال

در این مجاهده عارف مرا چه رسوا کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

زمانه روی زمین را چو رنگ دیبا کرد

طراز دیبا یاقوت کرد و مینا کرد

بهاری ابر ز دریا نهاد روی بدشت

وز آب دیده همه شب برم چو دریا کرد

هوا همی بگشاید ز سنگ خارا آب

[...]

خیالی بخارایی

کمند زلف توام پای بند سودا کرد

به عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد

به اهل حسن طریق جفا و شوخی داد

همان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد

ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلم

[...]

کلیم

شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد

که دهر چون گره از کار بسته ای وا کرد

پسند خاطر یک تن نیم چه چاره کنم

که بی نفاق بیکدل نمی توان جا کرد

بکشوری که سر زلف ها پریشانست

[...]

صائب تبریزی

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

بهار نشأه این باده را دوبالا کرد

گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است

دل گرفته ما را توان وا کرد

درین ریاض به بی حاصلی علم گردد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
بیدل دهلوی

دل‌گداخته بر شش جهت بغل واکرد

جهان به شیشه‌گرفت این پری چه انشاکرد

ستم نصیب دلم من کجا و درد کجا

نفس به‌ کوچهٔ نی رفت و ناله پیدا کرد

ز شرم چشم تو دارد خیالم انجمنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه