رضا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۱ در پاسخ به میثم ح دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
دقیقا همونطور که گفتین این شهودی بوده که مولانا دچارش شاده یا در خواب یا در مراقبه و برای درکش نیاز به خوابگذار هست و یا باید در آن مقام باشی تا بفهمی
نرگس خراسانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷ - در ستایش افضلالدّین خاقانی:
این قصیده شماره ۵ از دیوان مجیر بیلقانی به تصحیح آقای منوچهر مرتضوی میباشد
رضا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ در پاسخ به علی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
پرسید یکی که عاشقی چیست گفتم که چو ما شوی ندانی
رضا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
این غزل در مقام فقر و فناست
فرهاد شیرین جو در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
بسیار زیبا. از خواندن نوشته شما لذت بردم
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب:
حقیقتا تا اینجا که سعی کردم همه لغات عربی را به یاد بیاورم و کمابیش ترجمه کردم ..شب بر دوستان نیک باد
انشالله ، فردا ادامه ترجمه هم میزارم قریب به نیمی مانده ولی واقعا خستگی نمیگذارد ...ببخشایید به لطف
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب:
ببخشایید ویرایش کردم کمی ولی باز اشتباه شد!
ادامه :پس انجام بده آنرا که سود برساند تورا و میشود صاف و نورانی دلت و به خوبی نصیحت میکند تورا و تو آن شفقت و نصیحت را میگیری به یک علت و سببی .آیا چنین مردی غرض یا دشمنی دارد با تو، نیست دشمنی که هر گاه حاصل شود برایت ذوقی و شوری از شراب و خمر حرام یا به هر دشمن خود راضی می شوی و از آنان می گذری و می خواهی پا و دست آنان را ببوسی و کافر و مؤمن آن ساعت در نظر تو یک چیز است پس شیخ صلاح الدین اصل این ذوق است و دریایی از ذوق نزد او چگونه میشود برای او با یکی هدف غرضی...
عظیم توکلی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
با سلام
در دوره زندگی حافظ مکتب عرفانی و نظری ابن عربی در حال فراگیر شدن بوده و شاه نعمت ا... ولی هم پیرو مکتب ابن عربی بوده. در مورد اینکه کلمه شاه نشان بزرگی و عظمت ایشون بوده باید بگم این اشتباه هست. نامگذاری صوفیه با اسامی مرکب دارای کلمه شاه در پیروان مکتب ابن عربی بسیار شایع هست. میتونید اسامی مشایخ متصوفه در دوره صفویه و قاجاریه و علی الخصوص متصوفه هند رو جستجو کنید و ببینید که به مرور این مورد افزایش پیدا میکنه هرچند که شاید شاه نعمت ا... ولی جزو اولین افرادی باشه که از کلمه شاه در اسم خودش استفاده کرده.
اما حافظ همچنان از مکتب عرفان خراسان پیروی میکرده. شادروان دکتر زرین کوب در کتاب " ازکوچه رندان " آثاری که حافظ مطالعه کرده بوده و تحت تاثیر اونا بوده رو برشمرده که اکثر اونا مربوط به قبل از دوره مغول هستن.
از طرف دیگه طنز و کنایه در اشعار حافظ فراوان هست.فارغ از اینکه این غزل قبل یا بعد از غزل شاه نعمت ا... سروده شده باشه کنایه حافظ به مدعیان تو خالی در بیت اول واضح هست. پیشنهاد میکنم کتاب " تاریخ عصر حافظ " نوشته دکتر قاسم غنی رو مطالعه کنید تا پی به عمق بحران اخلاقی و ابتذال دوره زندگی حافظ ببرید و طبیعتا در چنین جامعه ای افراد شیاد و مدعی که فقط ظاهر رو ساختن و از معنا تهی هستن بازار بسیار مناسبی جهت ابراز وجود دارن.
نکته دیگه ای که باعث اختلاف بین عزیزان هست اینه که در شرح و توضیح اشعار حافظ گاها از اصطلاحات مکتب ابن عربی استفاده میشه و سعی بر تفسیر اشعار حافظ بر پایه تفکرات ابن عربی هست مانند شرح سودی بر حافظ اما باید برای تفسیر و توضیح اشعار حافظ از مکتب عرفان خراسان استفاده بشه ( این اشتباه در مورد مولانا هم متاسفانه بسیار اتفاق افتاده و شادروان بدیع الزمان فروزانفر در کتاب " شرح مثنوی شریف " به این نکته اشاره کرده و اشعار مولانا رو بر اساس مکتب عرفان خراسان شرح کرده ).منظور من از مکتب خراسان عرفان و تصوف تا قبل از دوره ابن عربی هست که اکثرا در خراسان زندگی میکردن و شرح حال بزرگان اونها در تذکره الاولیا شیخ عطار و رساله قشیریه ذکر شده و البته مولانا و حافظ جزو اخرین پیروان این مکتب بودن و به دلیل حمله مغول و همچنین تشکیل مبانی عرفانی ابن عربی مکتب خراسان به محاق میره و مکتب ابن عربی فراگیر میشه.
در مورد اینکه حافظ عارف یا صوفی بوده یا نه باید عرض کنم که حافظ با تظاهر به عرفان یا تصوف ( مانند دستگاه آموزش مرید و اینجور مسائل ) که در اون دوره رو به گسترش بوده مخالف بوده. در پایان نظر دکتر شفیعی کدکنی در مورد حافظ رو یادآور میشم که در یک پانویس یکی از آثارشون ( حضور ذهن ندارم کدام اثر ) نوشتن " و من حافظ را عرفان نمیدانم، او عرفان است و چیز دیگر "
برقرار باشید
شیدا در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
شعر بسیار دلنشینی هست اجرای استاد دل ها هم مثل همیشه درجه یک و محشر
رحمت خداوند بر این نی زنان دلشده باد یادشون همیشه ماناس در دل ها
Mitral در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
غزل 610 :
خودپرستان نظر به شخص کنند
پاک بینان به صنع ربانی
:)
غزل 93 :
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورت نگار اوست
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
:)
غزل 166 :
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردست؟ آنکه صورت می نگارد
:)
غزل 439 :
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
:)
غزل 393 :
گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم
به حقیقت اثر لطف خدا می نگرم
:)
همه باهم قرابت معنایی دارند :")
واقعا زیباست !
^_^
سربازوطن در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
برای پیشرفت ازشعرچه شعرایی بیشتربایداستفاده شود
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب:
حقیقت و اصل این هست که ابن چاووش حفظ کرد غیبت را در حق شیخ صلاح الدین تا شاید سود برساند و دفع کند از او این ظلم ها و رنج ها را این چاووش نمیگوید به خودش که خلق خدا و مردم ترک کردند آنان پدرانشان و مادرانشان و خانواده شان و نزدیکانش و زندگی شان (فکر کنم)را و سفر کردند از هندالی السند(رود هندالی؟!)و ساختند زرابیلی از آهن تا قطعه قطعه شدند شاید که مواجه شوند با مردی که از بوی ایشان از آن دنیا هست و چقدر که مردم از ملاقات کردن با او ، حسرت نکشیدند (ناراحت نشدند )و پیروز نگشتند و او را ملاقات نکردند مثل این مرد را و تو ملاقات کردی در خانه ات آشکارا مثل این مرد و روی میگردانی از او که چه بلا و مصیبتی بزرگ است و غفلت میکنی ؛ نصیحت میکرد او مرا در حق شیخ شیوخ صلاح و راه حق و دین و خواند پادشاهی او را ماندگار ساخته و ظاهر اوست بزرگ و کمترین چیزی که از روزی که خدمت مولایمان رسیدیم نشنیدم از او روزی بخواند نام شما را جز سیدنا(سیدما فکر نکنم معنی بدهد دقیق نمیدانم !پوزش میخواهم)و مولایمان و پرودگارمان و آفریننده مان(خالقان)روزی از روزها تغییر نداد این عبارت را که آیا نیست سپر او ، اهداف و غرایض پست ش ؟ و امروز میگوید که آن نیست چیزی که شیخ صلاح الدین به آن مبتلا باشد در حقیقت چیزی غیر از آن موجب ضعف او شد و مراقب باش که برای محبت به سایر انسانها در چاه نیافتی!
و او ناپسند میدارد این محبت را چراکه هر گاه انجام بدی چیزی که نپسندد صلاح الدین ، در میان ظلم و قهر و خشم او هستی پس اگر در ظلمش هستی چگونه میشوی پاک ؟
بلکه تاریک و سیاه شدی از دود جهنم یا همان دوزخ پس نصحیت کند تورا و بگوید برای تو ساکن مباش در خشم و ظلم من و از خانه ظلم و غضب من به خانه مهربانی و لطف من برو
حبیب شاکر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:
ای چرخ فلک این همه بیداد بس است
از کینه تو ناله و فریاد بس است
تاکی بودت رسم و ره بی مهری؟
یک دل نبود ز دست تو شاد،بس است
رضا از کرمان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
سلام بر دوستان عزیز
ضمن تشکر از عزیزانی که با درج حاشیه کمک در فهم بهتر اشعار مینمایند در مورد آیین میر نوروزی استاد باستانی پاریزی در بخش چهارم کتاب خاتون هفت قلعه تحت عنوان گناهکاران بی گناه ،در پاورقی صفحه ۱۵۱ (البته چاپ هشتم) مطلبی را عنوان نموده اند که نقل آن خالی از لطف نیست
ایشان معتقدند که این آیین شاید بی ارتباط با مراسم مغ کشی در زمان پارس ها نباشد وموضوع اینگونه روایت شده است در زمان عزیمت کمبوجیه به مصر یک نفر از مغ های دربار به نام گیومات مغ به عنوان جانشین توسط شاه انتخاب میگردد ولیکن گیومات در غیاب شاه از موقعیت استفاده کرده وانقلابی عظیم در کشور به راه می اندازد وبه تعبیه خودش منشا نیکی های فراوان در مملکت میگردد ولی حکومت او بیش از هفت ماه دوام نیاورده وتوسط داریوش وهفت نفر از سران قبایل که باهم هم قسم گردیده اند با یورش به خوابگاه گیومات وقتل او پایان میپذیرد ومتعاقب آن جمع کثیری از مغ ها نیز به فتل میرسند وهر ساله قوم پارس جهت بزرگداشت آن واقعه در سالگرد آنروز جشن مغ کشی را به عنوان یک آیین ملی با شکوه برگزار میکردند ودر بعد از ظهور اسلام داستان میر نوروزی که در ایام نوروز کسی را چند روز بر تخت پادشاهی نشانده وسپس از تخت به زیر میکشیدند شاید ادامه همان سنت تفریحی مغ کشی باشد وهمچنین داستانی زیبا وعبرت آموز از شاه عباس صفوی وبر تخت نشاندن درویشی نقطوی به نام ترکشدوز به جهت دفع بلا از جان شاه ،به توصیه منجم دربار وهمچنین اعتقاد نقطویان به تحولات هزار ساله که شخص شاه در خانقاه های نقطویان شنیده بود ، را مرقوم فرموده اند که نقل آن باعث اطاله کلام میگردد وچه بسا سریال سلطان وشبان نیز برداشتی از همین موضوع بوده در هر صورت خواندن این کتاب را به دوستان پیشنهاد مینمایم . وبر اساس پژوهش دکتر رضایی که در حاشیه های بعدی معرفی نموده ام این سنت ،آیین بروز شده از کشتن شاهان در مقابل خدایان به جهت باروری زمین بوده است .
شاد وخرم باشید
مستعار الدوله در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم ملوک کل دنیا را
هر آن کس چیز می بخشد ، ز مال خویش می بخشد
نه چون صائب که می بخشد، سر و دست و تن و پا را
عبدالله در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۵ در پاسخ به رامین دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
خیلی عالی که شما دور از اختلافید
و اینجا جای بیان این مطالب نبود ولی نیاز دانستم چن مطلب گفته باشم
دوست عزیز لازمه قبل اینکه انسان یه نظری بده یک مطالعه کوچکی داشته باشه و اسلامو بهتر بشناسه
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا
عزیز من طبق آیه قران بین دو طائفه مومن امکان جنگ هست و این خللی در بهشتی بودنشون ایجاد نمیکنه
این تفکرات ک اگر حالا ک جنگ شده پس یکی جهنمیه اینا حرفای خوارجه که به دنبال جنگ و اشوب بیشتر بین مسلمانان بودن لطفا به این دشمنی ها چنگ نزنید
و تشکر میکنم از سازندگان سایت که با صداقت تمام ابیات رو بدون کم و کاست قرار داده اند
milad mashayekhi در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن:
معنی بیت :
که کمینهٔ آن کمین باشد بقا
تا ابد اندر عروج و ارتقا
ممنون میشم کسی بهم کمک کنه
محسن جهان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶:
تفسیر ابیات ۱ الی ۴ بشرح زیر است:
مولانا در وصف حضرت حق میفرماید:
آن روح واجب الوجود که در ظاهر ناپیداست و ما غرق در آثار و نشانههای او هستیم، روحیست که در عین بی مکانی سرتاسر متجلی در کلیه مکان هاست.
و اگر طالب یافتن او هستی، لحظهای با ذهن خود او را جستجو نکن. و نیز چنانچه خواستار درک ذات او هستی، لحظهای از فهم وجود او با ذهن خود درنگ کن.
چنانچه سعی کنی در عدم او را بیابی از ظهور او غافل میگردی. و در صورتیکه تلاش برای یافتن او در آشکار کنی حجابی در نهان برایت ایجاد میگردد.
و چون از تلاش برای رسیدن به او بوسیله ذهن ناتوانت در ظاهر و پنهان دست کشیدی، آنگاه میتوانی در امان او آرام بگیری.
مسعود masoodshams۵@gmail.com در ۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۸۱ - در طلب استغفار گوید:
صد بار ببستم و شکستم توبه
فریاد برآورد زدستم توبه
حسین کاویانی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند: