گنجور

حاشیه‌ها

دل‌روز در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۲ در پاسخ به آریافیضی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

در اینجا

مست و دیوانه، کاربرد دیگری دارند:

دو شخص در محضر عشق، شراب عاشقی می‌نوشند

یکی مست می‌شود

دیگری از شدت مستی، به جنون می‌رسد

همانطور که در اواسط غزل به مقایسه‌ی سطح مستی خود و لولی پرداخته و در اواخر غزل به خواجه علیانه -دیوانه‌ای مشهور- به عنوان الگو اشاره می‌کند

دل‌روز در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۳ در پاسخ به محمد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

۴:

در میخانه‌ی عشق، عاشقان زیادی، مست از شراب عشق، کنار هم افتاده اند و ساقی به آنها شراب شاهانه در جام شاهانه می‌دهد

 

۶:

ای لولی بربط زن(شمس تبریزی- کولی ساز به دست)! تو از شراب عشق بیشتر نوشیدی یا من؟ تو عاشق تری یا من؟ تو کسی هستی که بسیار بیشتر از من با عشق آشنایی و مستی من از عشق، در برابر مستی تو از عشق، افسانه‌ای بیش نیست

 

۹:

گفتم: اهل کجایی؟... پوزخندی زد و گفت: هم اهل ترکستانم هم اهل فرغانه(اسم مکان)... یعنی اهل عشق، جهان‌وطن و فراتر از مرزهاست

 

۱۳:

وقتی وارد مجمع عشاق بشوید، باید رفتار عاشقانه داشته باشید. باید از دنیای مادی و استدلال‌ و منطق دور باشید(اینجا، لنگیدن اشاره دارد به مصرع "پای استدلالیان چوبین بود". یعنی پای استدلالت باید لنگ بزند و از منطق دور باشی). این حکمت که به تو می‌گویم را خواجه علیّانه(عاشق دیوانه ای در دوره مولوی) در زندگی اش پیاده کرد و در عاشقی، دیوانه شد. از او یاد بگیر

- تلفظ صحیح، خواجه-عُلَیّانه است-

 

۱۴:

کسی که جمال و خوبی تو را  ببیند، از چوب که کمتر نیست!

وقتی حتا ستون چوبی حضرت رسول، با دیدن جمال تو، فریاد عاشقی سر داد، چرا من ندهم؟

استن حنانه: ستون چوبی که پیامبر هنگام خطبه، به آن تکیه می‌داد

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت 

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

رند عارف یا پوینده راه معنویت است که  زیرک و چالاک بوده ،  از طریق راه عاشقی یا به عبارتی نگاه عاشقانه به جهان و هستی قصد رسیدن به منظور و مطلوب خود که کمال معرفت ست را دارد ، در طرف دیگر  زاهد قرار  دارد که او نیز همانند کلیه ابنای بشر از سرشت و ذات  پاک خدایی برخوردار است و همان منظور را دنبال می‌کند اما او خود را در یک سوی و خدای جسمی ساخته ذهن خود را در سویی دیگر می بیند و همواره سخن از خشم و غضب و قهر خداوند می راند ، او با ایجاد ترس و جدایی در دل مردمان به خیال خود قصد کمک و ارشاد دیگران داشته و پیوسته در کارشان دخالت میکند ، حافظ بزرگترین مانع برای درک صحیح انسانهای با ایمان از حقیقت  دین را همین زهاد می داند که قشر و پوسته را اصل گرفته و با مغز دین بیگانه اند ، پس زاهد مسیر و راه عاشقی و رندی را گناه دانسته و حکم به تکفیر پویندگان راهش می دهد ، حافظ به زاهد اطمینان میدهد که اگر گناهی بر این کار باشد در نامه اعمال او نمی نویسند پس‌ بهتر است در کار دیگران دخالتی نکند .

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش 

هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت 

این بیت به ما یادآوری میکند که هر کسی موظف به کار بر روی خود بوده و نباید به کار دیگران کاری داشته باشد ، زاهد راه و شیوه عاشقی  رندان را نمی پسندد و به همین  جهت  عیب جویی میکند ، برای مثال  تمثیل و نمادهای عارفانه شراب و میخانه و زلف یار  یا خرابات را ترویج فسق میداند و کاری خارج از شرع ، اما حافظ می‌فرماید نتیجه کار و محصولی که انسان درو میکند مهم است ، و درواقع  نیز چنین است ، زاهد خشک مغز میتواند نفرت پراکنی کرده و اسیدپاش پرورش دهد ، اما عارفانی مانند حافظ عشق و دوست‌داشتن را ترویج میکنند " ببین که تفاوت ره کز کجاست تا بکجا " پس نتیجه و خروجی کار در انتها  و هنگام درو به ما می‌گوید که کدام راه درست است و نه ادعاهای واهی .

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست 

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت 

انسان زنده شده به هشیاری و خرد خدایی طالب یار است اما یار حقیقی که سعادتمندی  خود را در رسیدن به این یار می بیند ، انسان مست به انواع شهوات این جهانی نیز در پی یار است و معشوق مجازی خود را که گمان میبرد میتواند او را به نیکبختی برساند در این جهان جستجو  میکند ، پول و ثروت  ، اتومبیل لوکس ، خانه بزرگ و املاک  ، همسر زیبا روی و امثال آن یارهای مجازی انسان مست شده به شرابهای این جهانی ست . در مصرع  دوم برای اینکه کسی به گمراهی نیفتد اصل همه ادیان را خانه عشق میداند و آنچه موجب آفت شده است را زهد ریایی ، رها کردن مغز و چسبیدن به قشر  میداند  ، منظور همه ادیان و بویژه ادیان ابراهیمی آموزش عشق ورزی ست ، هم به همنوع خود از هر رنگ و نژاد و باوری ، و هم به کل هستی و سایر موجودات و طبیعت . 

سر تسلیم من و خشت در میکده ها 

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت 

حافظ میفرماید  راهکار دستیابی به این عشقورزی ، تسلیم و گشودن فضای درون یا شرح صدر است ، خشت در میکده ها همان خاک درگاه و کوی دوست میباشد که در معماری خانه های عشق ذکر شده در بیت قبل یعنی همه ادیان بکار رفته است  ، یعنی گشاده کردن فضای درون انسان تا بینهایت خداوند که هدف اصلی تمامی ادیان است ، چرا که در و کوی حضرتش بینهایت است و انسان که او نیز از جنس خداوند است میتواند این فضا را تا بینهایت باز کند ، در قرآن از آن با عنوان شرح صدر نام برده شده و فرموده است مگر به تو سینه ای فراخ عطا نکردیم ، گذشت و بخشش خداوند بینهایت است و انسان نیز میتواند از این فضای گشاده برای بخشش رنج‌ها،  زدودن کینه ها ، کنترل خشم ، رهایی از حسد ، بخل و حرص و طمع ها بهره ببرد . زاهدان خشک مغز از این شرح صدر بی نصیب بوده و هرکس را که در دایره باورهای او نباشد دشمن فرض نموده و با کینه توزی بر او خشمگین شده و تا زهر خود را بر وی نریزد رهایش نمیکند . او مسجد را خانه عشق نمی داند ، بلکه تریبونی برای ترویج باورهای خود تصور می‌کند. کار مهم دیگری که رهپویان  عشق باید بر آن همت گمارند و حافظ پیش از فضا گشایی بر آن تاکید کرده است تسلیم و رضایتمندی  ست ، سر تسلیم میتواند معنی مصمم به تسلیم شدن را بیان کند و همچنین بدلیل  اینکه  "سر" نماد ذهن است و هرگونه ستیزه گری  و واکنش که نقطه مقابل تسلیم است از سر و ذهن انسان بر می‌آید حافظ بخوبی از این ترکیب بهره برده است ، پس تسلیم امر قضا و کن فکان الهی شدن و پذیرش اتفاقات بدون اینکه آنها را به خوب و بد تقسیم کنیم  یکی از شروط دیگر ی ست که همراه با شرح صدر راه را برای رسیدن و زنده شدن رهپویان عشق  به حضرت دوست هموار میکند ، در مصرع دوم می فرماید اگر زاهدان و مدعیان اینگونه مفاهیم عرفانی را درک نمیکنند بدلیل خُشک مغزی آنان است  که گویی همچون خِشتِ خام بوده ، راه چاره در هم کوبیدن و فروریختن آن است  ، با این کار سر ذهنی شان متلاشی شده ، از زندان خود  ساخته ذهن رهایی می یابند  و آنگاه است که آب زندگی در همه ابعاد وجودی و از جمله در سر و فکرها شان جریان یافته ، چنین سخنانی را بخوبی فهم خواهند نمود . 

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل 

تو پس پرده چه دانی که  که خوب است و که زشت 

سابقه به معنی سابق است ، یعنی لطف ازلی که شامل حال انسان شد و خداوند در  الست با نفخه و لطف و عنایتش انسان را از جنس خود و خود را رب انسان نامید  ، این لطف کنونی در بخشش انسان  نیز سابق است بر قهر  حضرتش ، یعنی اولویت دارد ، پس حافظ می‌فرماید  زاهدان ریایی غالبن با ترسی که از خدا  در مخاطبین  خود القا میکنند موجب نا امیدی انسان شده و او را از مسیر راه معرفت و عشق ورزی  باز میدارند  ، شخص با یادآوری خطاهای گذشته اش خود را لایق ورود به وادی معرفت  نمیداند حافظ میفرماید کسی از روی خطاهای گذشته نباید قضاوت شود یا خود را قضاوت کند  ، در پس پرده عالم غیب حال انسانها  ملاک زیبایی یا زشتی شان است ، مولانا  در این رابطه  میفرماید  : تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان  کارها دشوار نیست ، و انسانها با خطاکاری خود بر صدف ضرر زده اند و درواقع  گوهر وجودی آنان سالم و عاری از هر گونه گزندی ست . " کس نیابد بر دل ایشان ظفر / بر صدف آید ضرر نی بر گهر  . پس از ضرورتهای دیگر برای  شروع  کار معنوی  عدم نا امیدی از لطف حضرت  دوست  است که بر قهرش مقدم بوده و ارجحیت  دارد .

نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس 

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت 

در ادامه بیت قبل  می‌فرماید  همگی انسانها خطا کار هستند  اصولأ  طرح خداوند این بوده است که هوا و خواستن در انسان ایجاد شود تا بتواند امکان زیستن در زمین و جهان فرم را بدست آورد ، این خواست‌ها گاهی از مدار خرد جدا گردیده و انسان افراط را پیشه خود کرده خطا یا گناه میکند ، پس انسان رهپوی عشق  تصور نکند فقط او بوده که از مسیر تقوی و کنترل نفس خود خارج شده است ، بلکه حضرت آدم ابوالبشر  نیز چنین کرد و با وسوسه شیطان از  مسیر پرهیز خارج شده و درنتیجه بهشت نیکبختی و آرامش خود را از دست داد ، اما خداوند  توبه  پذیر است و امکان عذرخواهی را برای آدم ( انسان ) فراهم نمود تا هر زمان که انسان به خدا یا اصل خود بازگردد خداوند او را اجابت کند .

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی 

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت 

اجل به معنی فرار رسیدن زمان و موعد چیزی ست که علاوه بر تداعی معنی لحظه مرگ ، بنظر میرسد در اینجا منظور فرارسیدنِ زمانِ قیامتِ فردی ست که لحظه بیرون آمدن انسان از قبر ذهن میباشد و در ادیان نیز به آن اشاره شده است ، پس هر روز یا لحظه  ای که قیامت یا آخر زمان فردی انسان‌ فرا رسد و او بتواند جامی از آن می عشق و آگاهی را بدست آورد ، روز یا لحظه ایست که انسان  از خرابات این جهان مادی  یکسر و بدون اتلاف  وقت  به بهشت آرامش و خوشبختی ابدی خواهد رفت .خرابات در اینجا به معنی جهان مادی و ذهن بکار رفته است،  یعنی جهانی که در مقایسه با جهان معنا  ویرانه ای بیش نیست .

 

 

 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰۹ - توسل به یکی از بزرگان پس از سیزده سال حبس:

دردا و اندوهها و دریغ که چنین  بزرگی این سالیان دراز به زندان ماند و بسوخت نفرین بر زپرگران ستمگستر

شهرام فرهادی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

متاسفانه خوانش شعرهایی که در این سایت گذاشتید یکی از یکی ضعیف تر است . شعر را یا خیلی احساسی می خوانند یا از سر تکلیف . تنها چیزی که به آن توجه ندارند معنای درونی و بیرونی شعر و اشارات و لفظها و تاملهای خاص حافظ بر برخی کلمات است .

علی علوی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:

نسیم قدسی یکی گذر کن

به بارگاهی که لرزد آنجا

خلیل را دست، ذبیح را دل

مسیح را لب، کلیم را پا

علی علوی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:

آهنگ

پیوند به وبگاه بیرونی

علی علوی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۵ - در توسل بحضرت امام ثامن الائمه:

در بند 1

خلیل را دست قبیح را دل

بنظر قبیح غلط است و ذبیح درست است.

خلیل را دست ذبیح را دل

ذبیح صفت حضرت اسماعیل علیه السلام هست

انیس اسماعیلی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

سلام ..من امروز طبق بعضی نوشته های عزیزان دچار شک شدم که شاید چون حضرت حافظ طبق شعرهاشون اهل شراب بودن پس زیاد نمیشه به معنویاتشون اعتنا کرد...تفالی زدم و از خودشون خواستم منو راهنمایی کنن و این شعر اومد که بیت آخرش منو شگفت زده کرد😊

امید قاسمی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ در پاسخ به پری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

درود بر شما، وقت به نیکی و شادی

به نظر میاد بستگی به شیوه خوانش داره:

در بند خوبرویان، خوشتر، که رستگاری

در بند خوبرویان، خوشتر ز رستگاری

اسد محمدزاده در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

دوست عزیز 

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل 

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

حافظ استاد تقابل‌های دوگانه‌ است کفر و ایمان 

زلف که نماد کفر است و چهره که نماد ایمان

و یاری که سنگین دل است زیرا زلفش به تنهایی می توانست کار دل را بسازد و او را عاشق(تو بخوان بیچاره) ولی معشوق چهره اش که چون مشعل است به مدد زلف فرستاده تا کار را به یکباره یکسره کند.

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

پیوند به وبگاه بیرونی

امید طبیب‌زاده در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۴:

این‌که وزن این شعر را «مفعولن مفعولن...» بدانیم البته اشکالی ندارد، اما استفاده از ارکان عروضی مانند «مفعولن» نباید این تصور ناصحیح را پدید آورد که شعر فوق دارای وزن عروضی یا کمی است. این شعر از معدود اشعار به وزن هجایی (syllabic) در فارسی است که هر مصراع آن مرکب از چهار پاره مصراع (hemistich) و سه درنگ (cesura) است. توجه شود که پایان هر پاره‌مصراع، یعنی هر درنگ در اشعار به وزن هجایی، لزوما منطبق بر مرز پایان واژه است. پس وزن این مصراع را می‌توان چنین نشان داد: ۴/ ۳. یعنی هر مصراع مرکب از چهار پاره سه‌هجایی است. تکیه و کمیت هجا تقریبا هیچ نقشی در وزن هجایی ندارد و آنچه این وزن را پدید می‌آورد به عوامل زیر مربوط می‌شود:

تعداد مساوی هجاها و پاره‌مصراع‌ها و درنگ‌ها در هر مصراع

۱
۱۳۷۸
۱۳۷۹
۱۳۸۰
۱۳۸۱
۱۳۸۲
۵۷۲۹