گنجور

حاشیه‌های توکل

توکل


توکل در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به خالد سلطانی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۶:

افرین . درست این مصراع « هژبر نر از گوهر آمد پدید » 

 

توکل در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۶:

بیت ۵ مصراع دوم به صورت« هژبر نر از گوهر آمد پدید »صحیح است و به اینصورت متأسفانه در سرمشق های خوشنویسی هم داده میشه که غلط است و نه معنی درستی میده و نه ارتباطی با اییات قبل داره 

 

توکل در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۳ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

این معانی بی ربط چیه آوردید عزیز؟ بیت پنجم گفتید حافظ شراب خضر را دیگه ننوشید تا شاه شجاع از شراب خودش بهش بدهد و همه بیت ها را با اشاره به شاه شجاع معنی کردید و درمعنی یک بیت هم آوردید که در زمان امیر مبارزالدین حافظ گدا شده بود و گدایی میکرد و حتی نزدیک بود بمیرد .

 

توکل در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به گودرزی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

از هر چه می رود صحیح است چون می رود اینجا به معنای سخن گفتن است فعل رفتن همراه سخن نیز می امده است رجوع کنید به مصدر رفتن در لغتنامه دهخدا و معناهای متعدد رفتن .

 

توکل در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۲۶ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - در ذکر وفات سلطان محمود و رثاء آن پادشاه گوید:

مرثیه زیبایی ست اما حیف که فرخی هنر خود را گذاشته برای مدح یکی از خونریزترین سلاطین ایران که به فردوسی عزیز جفا کرد و برای دلخوشی خلیفه بغداد خون بیگناهان زیادی را به بهانه قرمطی بودن ریخت 

 

توکل در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۱ - در داستان ابو منصور:

بیت اول را با بیت ۱۶ مقایسه کنید مصراع اول شبیه به هم است و مصراع دوم متفاوت چرا در سخن فردوسی تناقض است ؟  یکبار گفته یکی مهتری بود گردن فراز  که منظور امیرک منصور است و یکبار گفته  به نام شهنشاه گردن فراز که منظور محمود غزنوی ست . دکتر امین ریاحی میگوید زمانی که فردوسی تدوین دوم را برای تقدیم به محمود غزنوی آماده میکرده این بیت را تغییر داده وچون امیرک منصور به دست پدر محمود کشته شده و مغضوب دربار غزنوی بوده  ابیاتی که حتی غیر مستقیم در مورد امیرک منصور بوده را حذف و به جای آن ابیاتی در مدح محمود غزنوی آورده است.بعدها وقتی کاتبان با تلفیق دو نسخه ،یک نسخه شاهنامه را تهیه میکرده اند حیف دیده اند که ابیات که برای امیرک منصور سروده شده را حذف کنند و هر دو را در شاهنامه اورده اند هم ابیات مدح محمود را و هم ابیات مدح امیرک منصور را 

 

توکل در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

چه غزل زیبایی . یادمان باشد در شعر تنها این مهم نیست که شاعر چه گفته است بلکه چگونه گفتن مهم است اگر فقط دنبال معنا و مفهوم و تفسیر باشیم  از زیبایی ها و لطافت و احساس  شعر غافل میشیم . اگر حافظ و هر شاعری دنبال معنا بود میتونست به نثر بگوید درسته تأثیر شعر خیلی بیشتر از نثر است اما زیبایی و چگونه گفتن شعر مهمه 

 

توکل در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به محسن همایون دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

عزیز اینقدر حافظ را پیچیده و مرموزش نکنید دقیق معلومه داره معشوقش را میگه که خیلی هم زیباست مثل یک دختر ۱۴ ساله و بیت های دیگه هم گفته که دهنش هنوز بوی شیر میده یعنی تازه افتاده تو کار عشق و دلبری اما استاده 

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به میلاد دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

این مصراع ابری بفرست بر سر ری را چطور توجیه کنیم اگر وی را جای ری بگذاریم ؟؟ اگر نظر شما را بپذیریم که وی درست است و منظور مشت زدن به آسمان است پس در این مصراع شاعر به دماوند گفته ابری بر سر آسمان بفرست و بر اسمان ببار  ! ابر بر سر آسمان باریدن  بی معناست ابر بر  زمین می بارد نه آسمان ( از روی تعصب شعر شاعران را تغییر ندهیم و هر شعری را به زمان خودش برگردانیم )

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ در پاسخ به میلاد دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

ابیات قبل گفته ای دماوند تو مشت زمین هستی که به آسمان زده شده است پس دیگه نیاز نیست مجدد بگه ای دماوند بر و به اسمان و به اسمان مشت بزن برعکس شاعر خیلی زیبا گفته مشت را به آسمان نزن برو بر اسمان و از بالا چند مشت به ری بزن و در بیت های بعدی مصراع دیگری هم هست که ری آمده است و نمیشه تغییرش داد به وی ( منظور از ری حکومت تهران در آن زمان بوده است ) 

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۶ در پاسخ به پرویز عزیزیان گیلان دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

استاد بهار ، دود و خاکستر آتشفشان را به مشت تشبیه نکرده خیلی زیبا گفته دماوند مشت زمین است که به آسمان زده شده است و اتفاق ری درست است چون شاعر قبلش گفته تو مشت زمین به آسمان هستی و اگر مجدد تکرار کند که به آسمان مشت و ضربه بزن حشو است خیلی زیبا و شاعرانه گفته برو به آسمان و از بالا به ری مشت بزن و منظور تهران و حکومت تهران است که بهار بارها از جور و ستم سیاستمداران آن شکوه می کند. رجوع کنید به کتاب زندگی و شعر ملک الشعرا بهار اثر کامیار عابدی صفحه ۱۸۱ و کتاب از صبا تا نیما جلد دوم صفحه ۳۳۸

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به محمد حسنپور دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

تشبیه کوه به دیو عظمت و شکوه دماوند را نشان میده دیو از نظر بزرگی نه رفتار و کردار 

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

ملک الشعرا بهار درسال ۱۳۳۰ هجری شمسی درگذشت یعنی ۷۰ سال قبل و قصیده معروف او دماوندیه اینگونه تغییراتی دارد در کتاب زندگی و شعر ملک الشعرا بهار اثر کامیار عابدی ابیاتی هست که اینجا نیست .درباره اخلاق و منش سیاسی او هم نظرات مختلفی هست بعد ۱۰۰۰ سال چه بیت هایی به این قصیده اضافه شود خدا داند .قطعا آنچه از فردوسی و دیگر شاعران هم امروز دردست ما است صد درصد آنچه نیست که خود شاعر سروده است اما قطعا مردم آن زمان کمتر در ابیات دست می بردند یا بیتی را حذف یا اضافه میکردند ۳۰ سال بعد از فوت بهار قصیده معروفش تغییر میکنه تا الان که ۷۰ سال از مرگ فرزانه زمان می گذرد با این بی توجهی به آثار و ابیات  ۱۰۰۰ سال دیگه چه بلایی سر  ابیات شاعران دوره معاصر آید فقط خدا داندو بس

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء:

ای ضیاء الحق حسام الدین که نور 

پاسبان توست از شرالطیور 

شرالطیور یعنی بدترین پرنده همان جغد و خفاش است که از نور بیزار است در بیت بعدی هم مولوی به خفاش اشاره کرده است  این بیت در دیوان متنبی هم آمده است 

خیر الطیور علی القصور و شرها 

یأوی الخراب و یسکن الناووسا 

( بهترین پرنده در قصرها زندگی میکند و بدش شومی و خرابی می اورد و در قبرستان ها منزل می کند ) 

از دید قدما باز چون در دربار پادشاهان بوده است بهترین پرنده است و  جغد و کلاغ را شوم می دانسته اند چون در خرابه ها ساکن هستند ) 

در بختیارنامه بعد این بیت آمده است 

باز بر دست شاه پرانست 

جغد بر برج های ویرانست 

خاقانی نیز در بیتی خیر الطیور آورده است

برخی شرالطیور را کلاغ می دانند 

من یکن الغراب له دلیلا 

فناووس المجوس له مصیر 

هر کس راهنمایش کلاغ باشد او را به گورستان ها راهنمایی میکند  

ان کان الغراب دلیل قوم . سیهدیهم الی دار الخراب 

ه

 

 

 

 

 

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۹ در پاسخ به امين كيخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء:

شرالطیور منظور جغد و خفاش است خود مولوی هم بیت بعد خفاش آورده است خیرالطیور باز است و  در دیوان متنبی نیز آمده است خیرالطیور علی القصور و شرها / یأوی الخراب و یسکن الناووسا  .بهترین پرنده بر قصر پادشاهان است و بدترینش در قبرستان ها منزل دارد .( باز در دربار پادشاهان بوده و جغد در خرابه ها ) و امروز میدانیم که پرنده بد نداریم این ها تمثیل است

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیه‌السلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه:

قهر گردد دشمن اما دوست نی 

دوست کی گردد به بسته گردنی 

بیت زیبایی ست مولوی در دو بیت قبل میگوید با معحزه کسی ایمان واقعی پیدا نمی کند معجزه برای شکست دشمن است عشق هم به اجبار بوجود نمی آید بین دو دوست سنخیت باید باشد که جذب هم شوند سنخیت است که ایمان می آورد و در این بیت میگوید همانطور که دشمن با اسیری دوست نمیشود به زور هم نمیشود کسی را با ایمان کرد به زبان امروزی به زور نمیشود مردم را به بهشت برد به زور اسلحه نمیشود دموکراسی آورد به زور نمیشه حجاب سر زنان کرد لا اکراه فی الدین 

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را:

یعنی آن شخص( منظور هلال)  مثل پادشاهی است که لباس اشخاص معمولی و بردگان را پوشیده تا مخفیانه از حال دیگران آگاه شود .جاسوسی اینجا یعنی آگاهی یافتن از ضمیر دل ها

 

توکل در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را:

غماز : سخن چینی اینجا یعنی آگاهی دادن 

قلزم : دریای عمیق 

عتاب : سرزنش 

آخرجی: ستوربان 

سایش : رام کننده 

 

 

 

 

 

 

 

توکل در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۸ در پاسخ به کامران دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

 اینکه این بیت در اول دیوان شعر حافظ است برای این است که اشعار به ترتیب حروف الفبا در دیوان ها گردآوری و چاپ میشه و مشخص نیست که این غزل اولین غزل سروده شده حافظ باشد دیوان حافظ هم بعد از درگذشتش جمع آوری شده 

 

توکل در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۴ - سخن دقیقی:

گزینانش گفتند کای شهریار 

نیاید خود این هرگز اندر شمار 

یعنی بزرگان گفتند ای پادشاه این کار شایسته نیست و محال است چنین اتفاقی بیفتد 

 

۱
۲