گنجور

حاشیه‌های محمدامین - صفحهٔ ۱

 

محمدامین


محمدامین در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

سلام و درود

در این جنونکده‌ شرمی‌ که هر که چشم‌ گشود

به چاک‌ جیب حتا دامن نگاه شکست

بیدل دهلوی

 

محمدامین در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

سلام و درود

اشاره به آیات ۳۷-۴۰ سوره یس

وَآیَةٌ لَّهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّیٰ عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ

لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

 

محمدامین در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۴:

سلام و درود
ز قطران و ز آتش و ز مهریر
ز فردوس وز حور وز جوی شیر
لطفا «زمهریر» را اصلاح بفرمایید. فاصله در کلمه زمهریر ایجاد شده و نیز ایجاد فاصله در «وز» در مصرع دوم.
ز قطران و ز آتش و زمهریر
ز فردوس و ز حور و ز جوی شیر

 

محمدامین در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظة:

غایةالاَّمال
لغت‌نامه دهخدا
غایةالاَّمال .[ ی َ تُل ْ ] (ع اِ مرکب ) نهایت آرزوها : ختام عمر خدایا به فضل و رحمت خویش بخیر کن که همین است غایةالاَّمال .سعدی (قصاید).

 

محمدامین در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

سلام و‌ درود
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
روح استاد شجریان شاد باشد!

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۳:

سلام و درود
آیه 53 فصلت است.

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

سلام و درود
در نسخه تفسیری که دارم بین یازدهم به صورت ذیل آمده‌ایت:
آیینهٔ سکندر، جام جم است بنگر
تا بر تو عرضه دارد، احوال ملک دارا

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » ناظر و منظور » سر آغاز:

سلام و درود
مرحبا روحشاد
چه زیبا وصف آفرینش کرده است.
برای ترجمه سوره ص بهره گرفتم.

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

سلام و درود
حافظ احتمالا از این غزل عطار الهام گرفته است:
المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

سلام و درود
این غزل حافظ می‌تونه از غزل عطار الهام گرفته باشد:
آن در که بسته باید تا چند باز دارم
کامروز وقتش آمد کان در فراز دارم
با هر که از حقیقت رمزی دمی بگویم
گوید مگوی یعنی برگ مجاز دارم
تا لاجرم به مردی با پاره پاره جانی
در جان خویش گفتم چندان که راز دارم
چون این جهان و آن یک با صد جهان دیگر
در چشم من فروشد چون چشم باز دارم
چیزی برفت از من و اینجا نماند چیزی
تا این شود چون آن یک کاری دراز دارم
جانی که داشتم من، شد محو عشق جانان
جان من است جانان، جان دلنواز دارم
نی نی اگر چو شمعی این دم زدم ز گرمی
اکنون چو شمع از آن دم سر زیر گاز دارم
چون عز و ناز ختم است بر تو همیشه دایم
تا چند خویشتن را در عز و ناز دارم
کارم فتاد و از من تو فارغی به غایت
نه صبر می‌توانم نه کارساز دارم
از بس که بی نیازی است آنجا که حضرت توست
من زاد این بیابان عجز و نیاز دارم
شوریدهٔ جهانم چون قربت تو جویم
محمود نیستم من، خو با ایاز دارم
بازی اگر نشیند بر دوش من نگیرم
ورنه کسی نبوده است البته باز دارم
من شمع جمع عشقم نه جان به تن بمانده
جان در میان آتش تن در گداز دارم
لاف ای فرید کم زن زیرا که در ره او
چون سرنگون نه‌ای تو صد سرفراز دارم

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

قدامة
لغت‌نامه دهخدا
قدامة. [ ق َ م َ ] (ع مص ) دیرینه گشتن . (منتهی الارب )(آنندراج ) || (اِمص ) کهنگی . (آنندراج ).

 

محمدامین در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۲ - دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن:

سلام و درود
وَ لَن یُؤَخِّرَ اللَّـهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَاۚ وَ اللَّـهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿منافقون/11﴾
آن دم که رسد نفس به آخر
گردد سکرات موت ظاهر
جز دامن فضل او نگیریم
میریم به یاد او چو میریم

 

محمدامین در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۸ - در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشان:

سلام و درود
بسیار عالی
چون بود عشق صادقان درسم
کی ز کید منافقان ترسم

 

محمدامین در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۶:

سلام و درود
بسیار زیبا و پرمغز.

 

محمدامین در ‫۲ سال قبل، یک شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه):

سلام و درود
بسیار زیبا و بی‌نظیر و پرمعنا
ترجمانی برای سوره توحید است.

 

محمدامین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

سلام و درود
قسمت پایانی سریال مختار این مرد شجاع و بزرگ و کشنده قاتلان کربلا امشب بود و بعداز سریال دعا و تفعلی برایش زدم و این غزل زیبا برای مختار ثقفی هدیه شد.
من همان به که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیده‌ست و ندارد نگهش

 

محمدامین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و درود
فَلَمَّا قَضَیٰ مُوسَی الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
قصص/29
هنگامی که موسی مدّت را به پایان رسانید و همراه خانواده‌اش (از مدین به سوی مصر) حرکت کرد، در جانب کوه طور آتشی را دید به خانواده‌اش گفت: بایستید. من آتشی می‌بینم. شاید از آنجا خبری (از راه) یا شعله‌ای از آتش برای شما بیاورم تا خویشتن را بدان گرم کنید. [[«قَضی»: بسر برد. «أَهْلِ»: خانواده. همسر و سایر همراهان. «آنَسَ»: دید. مشاهده کرد (نگا: طه / 10، نمل / 7). «جَذْوَةٍ»: اخگر سوزان. شعله آتش. «تَصْطَلُونَ»: خود را با آتش گرم کنید (نگا: نمل / 7).]]
خرمدل
این اییات می‌تونه تفسیری از این آیه شریفه باشد.

 

محمدامین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۱:

سلام و درود
هو الذی الف بین القلوب
در ضیافت اربعین کلیمی
شب 26
فرار از بیم فرعون تا وصال صفورا.
موسی ع آنگاه که از بیم سربازان فرعون از مصر فرار کرده بود هرگز نمی‌دانست این تدبیر حکیمانه خداست که او را برای وصال بانوی دانا و برگزیده از بیت رسالت و توحید میگریزد
اگرچه بر اصل تدبیر حکیمانه خدایش ایمان داشت لکن مصداق بر او آشکار نبود.
اکنون در بیت وحی و نبوت جناب شعیب
مجلسی بسیار وزین عاری از مظاهر دنیا برای وصالش با صفورا دختر دانای خود
اراده خدا را جاری میکند
قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَیٰ أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ(قصص 27)
شعیب ع گﻔﺖ : ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮم ﺭﺍ ﺑﻪ عقد ﺗﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭم ﺑﻪﺷﺮﻁ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﺸﺖ حج (هشت ﺳﺎﻝ قمری) ﺍﺟﻴﺮ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻲ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺗﻤﺎمﻛﺮﺩﻱ ، ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺵ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺳﺖ ، ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﻰ  ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺳﺨﺖ ﮔﻴﺮم ، ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﺍﺯﺷﺎﻳﺴﺘﮕﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻳﺎﻓﺖ .

قَالَ ذَٰلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَیٰ مَا نَقُولُ وَکِیلٌ(قصص 28)
ﻣﻮﺳﻲ در پاسخ ﮔﻔﺖ : ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻣﺪﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮم ﻫﻴﭻ اعتراضی ﺑﺮ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻴﻢ ، ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻭ ﻭﻛﻴﻞ ﺍﺳﺖ.
حال با وصال خوش فرجام موسی ع همانند عاشق داستان مثنوی بر لطفی که فرعون در حق او کرده است دست به دعا بردارد اگر نبود قهر فرعون و بیم از خشم او در مصر چگونه همسری به منزلت صفورا نصیب او میشد گرچه او کیفر ستم و نیت شوم خود را خواهد دید
جست از بیم عسس شب او به باغ
یار خود را یافت چون شمع و چراغ
گفت سازندهٔ سبب را آن نفس
ای خدا تو رحمتی کن بر عسس
ناشناسا تو سببها کرده‌ای
از در دوزخ بهشتم برده‌ای
آری موسی کلیم از بیم فرعون می‌گریخت یار او را سوی محبوبش میکشاند عاقبت هم امنیت هم وصال حاصل شد.
26 ذی القعده 1440
سید کمال الدین عمادی

 

محمدامین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

هو الذی الف بین القلوب
در ضیافت اربعین کلیمی
شب 26

 

محمدامین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره:

سلام و درود
آن شب گردک نه ینگا دست او
خوش امانت داد اندر دست تو
ظاهرا در بیت فوق عبارت «نه ینگا» اشکال دارد.
در لغت نامه دهخدا بصورت ذیل آمده است:
نیکا
لغت‌نامه دهخدا
نیکا. (صوت ) بخ . (نصاب ). بسی نیک ! چه خوب ! (یادداشت مؤلف ). خوشا! || نعم ! (یادداشت مؤلف ) : در خبر است از رسول علیه السلام که گفت : نعم الرغفان رغفان الشعیر... گفت نیکا گرده هاء گرده هاء جوبود. (نوروزنامه از یادداشت مؤلف ). || (ص ) خوب و خوش و زیبا و ظریف . (ناظم الاطباء). || (اِ) آنکه عروس و داماد را دست به دست دهد از بزرگان یکی از دو جانب . (یادداشت مؤلف ) :
آن شب گردک نه نیکادست او
خوش امانت دادش اندر دست تو.

مولوی .

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]