گنجور

 
قائم مقام فراهانی
 

بخش ۱: چنین گوید غلام تو جلایر

بخش ۲: جلایر در سواری اوستاد ست

بخش ۳: جلایر هر دو چشمش سرمه دارد

بخش ۴: جلایر سینه پر سوز دارد

بخش ۵: جلایر قرض او بی حد و مر، شد

بخش ۶: جلایر یک سفر بغداد کرده

بخش ۷: امام و پیشوا در خنده افتاد

بخش ۸: خوشا آنان که ملک و آب دارند

بخش ۹: جلایر زان شدید الجوله آید

بخش ۱۰: جلایر مرکب رهوار دارد

بخش ۱۱: جلایر سر به جیب فکر برده

بخش ۱۲: جلایر نیز اگر طماع باشد

بخش ۱۳: جلایر چون گذارش بر ری افتاد

بخش ۱۴: جلایر رفت و برخود کرد واجب

بخش ۱۵: جلایر شرح دیگر را بیان کن

بخش ۱۶: جلایر کن دعا این انجمن را

بخش ۱۷: جلایر غم مخور چون شه کریم است

بخش ۱۸: جلایر: شاه ظل کردگارست

بخش ۱۹: جلایر چند مغموم و حزینی

بخش ۲۰: جلایر می شود مشعوف چندان

بخش ۲۱: جلایر رو دعایش گیر از سر

بخش ۲۲: جلایر هست شیرین کامت از شاه

بخش ۲۳: جلایر کام تو زان شهد کام است

بخش ۲۴: جلایر : به ز خلعت هست الطاف

بخش ۲۵: جلایر: بر دعا ختم سخن کن

بخش ۲۶: جلایر: از دعایش سود بینی

بخش ۲۷: جلایر: گر توانی کرد، کاری

بخش ۲۸: جلایر: زود نظم این حکایت

بخش ۲۹: جلایر چون تواند شاه زاده

بخش ۳۰: تعجب ها جلایر کرد زان ریش

بخش ۳۱: جلایر: بر دعا کن ختم این عرض

بخش ۳۲: جلایر کلک گوهر ریز کن تیز

بخش ۳۳: جلایر را در آن درهای مکنون

بخش ۳۴: جلایر: رو دعا کن ختم عرض است

بخش ۳۵: چو کردی ختم برنعت و دعائی

بخش ۳۶: اگر انصاف باشد باز گویم

بخش ۳۷: جلایر بر دعا کن ختم، عرضت