جلایر رفت و بر خود کرد واجب
که گیرد پول و بدهدشان مواجب
عمر را همسفر با خویش کرده
عجبها زان سبیل و ریش کرده
بشارت باد! کان سنی نجس رفت
سری کو آمد اندر زیر فَس رفت
ز فَس یک منگله آویز کرده
جهانی را عفونت خیز کرده
چو اول منزلش مشکین جق آمد
عمر را میل نان و قاطق آمد
جلایر بستد از دهقان لواشی
ز ماش و لوبیا آورد آشی
عمر زان گونه یورش بر طبق کرد
که دهقانی معادی را دمق کرد
پس آنگه رو به جام آب آورد
که نتوان تشنگی را تاب آورد
عطش ساکت نشد از جام و کوزه
سر اندر جو فرو شد تا به پوزه
خورش نفاخ و آن پرخوار گستاخ
صداها آیدش هر دم ز سوراخ
چو با اصحاب تا فرسنگی آمد
ز ناقوسش صدای زنگی آمد
همانا مهره را در طاس انداخت
به ریش خویش، آن خناس انداخت
ز درد دل فغانش بر سما شد
بگفت آه! این بلا از لوبیا شد
علاجم کن جلایر جان که مُردم
که جان بر مالک دوزخ سپردم
طبیبی گر بدی با یک اماله
نمودی چارههای آن نواله
غلط کردم که از این آش خوردم
ز آش لوبیا و ماش مُردم
بود دست من و دامانت ای دوست
اگر دستوری آید دست، نیکوست
چو میراث است دستور از خلیفه
که تفصیلش رسید از بوحنیفه
ولی آن شیشه لحمی بود و آبم
اگر میرم که وصل او نیابم!
اگر آن شیشه بر دستم فتادی
همین سدی که بستم میگشادی
بگفتم: کو طبیب و کو دوائی
کجا شیشه بود در همچو جائی؟
حکیم باشی به اردو ماند و شیشه
هر آن جا خرس باشد هست بیشه
بگفتا یک سواری چست و چالاک
به اردو گر رود از بهر غمناک
رساند شیشه دستور زودی
که شاید سُدّه از ریشم گشودی
سواری پس فرستادم به اردو
که پیدا گر تواند کرد هر سو
بشد پیدا چو کرده او تلاشی
به جیب نوکر حکیم باشی
حکیم باشی شنید این های و هو را
تفحص کرد چون احوال او را،
بگفتا: شیشه هست اما به کار است
چگونه میدهم گر جانسپار است
مگر دینار نقدی ریزیَم مشت
به شیشه پس توانی برد انگشت
فرستم آدم و خفته کنندش
اگر زر نیست کردم ریشخندش
بگفتا: این مگو خرس بزرگ است
به حیله روبه، اما شکل گرگ است
تعارف داند و چربی زبانی
ز سودایش نه سود و نه زیانی
عمر گر به شود، بِدْهَد ترا اسب
عربی زاده تازی خوب و دل چسب
فرستاد این و دادم زود حالی
که بد حال است دیگر کو مجالی؟
دو درهم کن غذایش را معین
که باشد این عُمَر شکل برهمن
بگفتا: آدمم دارد وقوفی
که خواهد داد او را هم سَفوفی
ولی یک من نمک با مَشگکی آب
بر او ریزد کند پس اندکی خواب
دو ران ماده گامیش کهن سال
خورانندش غذا چون هست بد حال
پس آنگه حال فورا باز گویند
که گر این چاره نبود چاره جویند
برنجی شیشهای بودی سه پاره
به هم چون وصل شد گشتی مناره
نهاد آن بوق بر سوراخ خیکش
بر او میریخت پس آبی ز دیگش
چو پر شد مَشگش، از حلقش به در شد
سبیل و ریش و سر تا پاش، تر شد
غرض اعجوبهای بود این حکایت
که رفت از حال نحس او روایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف ماجرای شخصی به نام جلایر و پریشان حالی او به خاطر یک خوراکی به نام آش لوبیا میپردازد. جلایر برای دریافت مواجب خود به سفر میرود و در این میان دچار تشنگی و مشکل گوارشی میشود. او احساس درد و ناراحتی میکند و از طبیب کمک میخواهد. پزشک پس از بررسی، مشکلات او را ناشی از خوراکی که خورده تشخیص میدهد و برای درمانش راه حلی پیشنهاد میکند. در نهایت، جلایر با یک تکنیک خاص از مشکلات خود رهایی مییابد و حالش بهبود مییابد. داستان به نوعی به مسائل روزمرهٔ زندگی و دشواریهای آن اشاره دارد و به طنز و تفکر دربارهٔ عواقب انتخابهای غذایی پرداخته است.
هوش مصنوعی: جلایر رفت و برای خودش ضروری دانست که پولی بگیرد و به آنها حقوقی پرداخت کند.
هوش مصنوعی: عمر به همراه خود مسافرت کرده و از این مسیر و تغییرات عجیب در چهرهاش شگفتزده شده است.
هوش مصنوعی: خوشحال باشید! چرا که یک شخص بزرگ و ناپاک رفت و کسی که به زیر پایش میرفت نیز از بین رفت.
هوش مصنوعی: از یک موجود بیسر و ته، جهانی پر از آلودگی و بیماری به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در آغاز زندگی، به شیرینی و خوشبویی شبیه بود، اما به مرور زمان، تمایل به روزی و خوراک معمولی در او شکل گرفت.
هوش مصنوعی: جلایر از کشاورز خوراکی به نام لواش گرفت که با ماش و لوبیا درست شده بود.
عمر چنان به طبق حمله میکند که انگار بخواهد دشمنش دهقان را گوشمالی دهد.
هوش مصنوعی: سپس به سمت جام آب رفت چون دیگر نمیتوانست تشنگی را تحمل کند.
هوش مصنوعی: عطش همچنان باقی است و با نوشیدن آب از جام و کوزه، این تشنگی برطرف نمیشود. انسان برای رفع تشنگی خود، تا عمق آب میرود و حتی به سطحی پایینتر از آن یعنی به جایی نزدیک به انتهای آن فرو میرود.
هوش مصنوعی: خورشید همیشه در حال تابش است و به طور مداوم نور و گرما منتشر میکند. این نور و گرما به دوردستها میرسد و همواره حیات را تحت تأثیر قرار میدهد. صدای طبیعی دنیا و فعالیتهای آن به صورت مداوم به گوش میرسد و از هر سو میتواند اثر خود را بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که با دوستانم چند فرسنگی دور شدم، صدای زنگی از ناقوس به گوشم رسید.
هوش مصنوعی: او مهره را در تاس انداخت و به خودش خندید، همان شیطانی که در دلش بود.
هوش مصنوعی: از دل درد و ناراحتیاش نالهای برآورد و گفت: آه! این مصیبت به خاطر لوبیا پیش آمده است.
هوش مصنوعی: مرا درمان کن ایجلایر، زیرا که جانم به شدت در حال مرگ است و من جانم را به دست فرشته عذاب سپردهام.
هوش مصنوعی: اگر پزشکی با یک نسخه یا دارو، بیماری را درمان کند، پس باید برای آن بیماری راهکارهایی نیز داشته باشد.
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که از این آش خوردم، چرا که از آش لوبیا و ماش واقعاً بیمار شدم.
هوش مصنوعی: اگر تو، دوست من، دستوری بدهی، من با کمال میل و خوبی آن را انجام میدهم و آمادهام که به خواستهات پاسخ دهم.
هوش مصنوعی: زمانی که قوانین و احکام از طرف حاکم به طور دقیق و مشخص بیان شود، این امر همچون ارثی است که از بوحنیفه به ما رسیده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شیشه نماد fragility (شکستنی) و در عین حال نشانهای از حساسیت و نیاز به مراقبت است. وقتی که میگوید "اگر بروم و او را پیدا نکنم"، احساس تنهایی و فقدان را بیان میکند و نشان میدهد که ارتباط با آن شخص برایش بسیار مهم و ضروری است. اگر دور شود و نتواند به او دست یابد، احساس ناامیدی و عدم اتصال به او به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر آن شیشه به دستم بیفتد، همان سدی که من درست کردهام را از هم خواهد گسست.
هوش مصنوعی: گفتم: پزشک و دارو کجاست؟ چرا در چنین مکانهایی هیچ دارویی وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: اگر فردی دانا و خردمند باشد، مانند اردوگاه است و در هر جایی که خرسی وجود داشته باشد، درختان زیادی نیز هست.
هوش مصنوعی: یک سواری باهوش و چابک گفت که اگر به اردو برود، حتماً برای دلخوشی و شادی خواهد بود.
هوش مصنوعی: شیشه به من پیام داد که سریعاً به من برسان، شاید مشکل من حل شود و از این گرفتاری رها شوم.
هوش مصنوعی: من سواری به اردو فرستادم تا هرجا که بتواند، به جستجو بپردازد و اطلاعاتی پیدا کند.
هوش مصنوعی: زمانی که او تلاش میکند، به وضوح نمایان میشود و در نتیجه، به مقامی میرسد که نوکر حکیمی میشود.
هوش مصنوعی: اگر آدم دانایی باشی، صدای شلوغی و هیاهو را میشنوی و درباره شرایط و وضعیت او کنجکاوی میکنی.
هوش مصنوعی: او گفت: شیشه وجود دارد، اما برای چه استفاده میشود؟ چگونه میتوانم آن را بدهم اگر ارزش جان را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر پول کمی در دست داشته باشم و با مشت به شیشه بزنم، آیا میتوانی انگشتت را برداری؟
هوش مصنوعی: اگر آدمی را بفرستم و او را بخوابانند، باز هم اگر پول و ثروتی در کار نباشد، به او طعنه میزنم.
هوش مصنوعی: او گفت: این را نگو که این خرس بزرگ است، زیرا به زیرکی مانند روباه عمل میکند، اما ظاهراً شبیه گرگ است.
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند چگونه محبت و مهربانی خود را به نمایش بگذارد، اما این حرفها و خوشوبشهایش نه به نفع اوست و نه به ضررش.
هوش مصنوعی: اگر عمری طولانی داشته باشی، به تو اسب عربی اصیلی هدیه خواهد داد که هم زیبا و هم دلپذیر است.
هوش مصنوعی: او این پیام را فرستاد و من به سرعت پاسخ دادم در حالی که حال من خوب نیست، و دیگر فرصت زیادی ندارم.
هوش مصنوعی: دو درهم برای غذای او بگذارید مشخص کنید که این عمر دچار تغییر و تفرقه میشود.
هوش مصنوعی: گفت: آدمی دارای دانش و آگاهی است که او را به حالتی خاص خواهد رساند.
هوش مصنوعی: اگر یک من نمک را با مقداری آب روی او بریزیم، این کار باعث میشود که او پس از مدتی خوابش ببرد.
هوش مصنوعی: دو پای ماده گامیش، کهنسال، غذا را برای او میآورند، چون حالش خوب نیست.
هوش مصنوعی: سپس به سرعت وضعیت را بیان میکنند که اگر این راه حل نبود، راه حلی دیگر پیدا کنند.
هوش مصنوعی: تو مانند یک شیشه برنجی بودهای که به سه قطعه تقسیم شده و وقتی به هم وصل میشوی، به مانند یک مناره استوار و زیبا میگردی.
هوش مصنوعی: در اینجا، شخصی با استفاده از بوق، مایعات را به داخل خیکی میریزد و معلوم است که آب از دیگ او در حال بیرون ریختن است. این تصویر نشاندهندهٔ حرکت و برای خود بتهریزی و یا فعالیتی است که با احتیاط انجام نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی مشک او پر شد، آب از حلقش بیرون آمد و همچنین سبیل و ریش و موی سرش، همه خیس شدند.
هوش مصنوعی: این داستان به خاطر ویژگی خاص و جالبش مطرح شده و هدفش بیان حال بد اوست که از آن به عنوان تجربهای عبرتآموز یاد میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.