گنجور

 

در این بخش شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها نورس دماوندی مصرع یا بیتی از صائب را عیناً نقل قول کرده است:


  1. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳ :: صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵۲

    نورس دماوندی (بیت ۷): نورس از صایبم این نکته حضور افزا شد - غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

    صائب (بیت ۷): تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست - غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

  2. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۹ :: صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰۳

    نورس دماوندی (بیت ۶): تر زبانی های ما نورس ز فیض صائب است - می تراود نغمه های تر زمن با کام خشک

    صائب (بیت ۱۰): نیست صائب بردل من بار، بی برگی چونی - می تراود نغمه های تر ز من با کام خشک

  3. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۸ :: صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۴

    نورس دماوندی (بیت ۵): نوید نشاه ی نورس مرا از فکر صایب بود - که از خمیازه ی عاجز چون لب مخمور شد گوشم

    صائب (بیت ۱۵): به حرفی از لب میگون خود بشکن خمارم را - که از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱:طراز اسم اعظم داشت چون خاتم سلیمان را - ز بسم الله داد اکلیل کلکم فرق دیوان را

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را - تبسم عطسه گردد غنچه‌ی گل‌های خندان را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را - اگر در پله میزان ندیدی ماه کنعان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را - غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را - رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را - مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را - که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟ - که سازد طفل بازیگوش کاغذباد قرآن را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را - پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را - که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۲:نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟ - که عینک هست میزان قیامت دوربینان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۳:به آسانی شود دل‌ها مسخر گوشه‌گیران را - ید طولاست در صید مگس‌ها عندلیبان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۴:کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را - که سازد کعبه در ایام موسم جمع دامان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۵:ز نقصان گهر باشد گران‌خیزی بزرگان را - که خودداری میسر نیست گوهرهای غلتان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۶:نشاط ظاهر از دل کی برد غم‌های پنهان را؟ - گره نگشاید از دل خنده سوفار پیکان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۶۷:عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را - سبیل خضر کن همچون سکندر آب حیوان را


  2. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲:الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما را - نظرگاه تجلی کن سویدای دل ما را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را - گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را


  3. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۵:یک شرر باشد تجلّی شعله‌ی طور مرا - کرده‌اند از نخل ایمن دار منصور مرا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:داغ رسوایی خدادادست منصور مرا - هست تمغای تجلی لاله طور مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا - می کند حلاجی این می مغز منصور مرا


  4. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶:دل شب‌ها ز سودای تو سوزد داغ کوکب‌ها - تو هم از شعلهٔ آهی به دست آور دل شب‌ها


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب‌ها - که باشد بادبان کشتی دل دامن شب‌ها

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۳:نمی‌آیی به بیداری چو در آغوش من شب‌ها - رها کن تا بدزدم بوسه‌ای در خواب از آن لب‌ها

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۴:به چشم مردم آگاه، این فرسوده‌قالب‌ها - سوارانند در راه عدم افکنده مرکب‌ها


  5. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸:بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدن‌ها - به کشتن رفت سیماب از قبول آرمیدن‌ها


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن‌ها - که در آخر به جایی می‌رسد از خود رمیدن‌ها


  6. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:بس که در آغوش خوبان جا بود پیدا مرا - بر لب گل خنده در گلشن نماید جا مرا

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را - این شفق بسیار رنگین‌تر نماید جام را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را - نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:نیست از روی زمین سیری دل خود کام را - حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را - رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را - دیده‌ام در عینِ ناکامی جمالِ کام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا - بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا - نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶:آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا - طشت آتش ریخت بر سر لاله حمرا مرا


  7. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:فرنگی نرگسی دارد مرا دیوانه در صحرا - که ریزد جلوه‌ی اورنگ صد بتخانه در صحرا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا - شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا


  8. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:پیموده باده نرگس مست سیاه را - داده‌ست آب عربده تیغ نگاه را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳:از باده چون کند عرق آلود ماه را - در چشم آفتاب بسوزد نگاه را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را - دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۵:طاعت کند سرشک ندامت گناه را - ریزش سفید می کند ابر سیاه را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۶:رفتم ز راه دل خس و خار گناه را - کردم به آه همچو کف دست راه را


  9. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا - تخته شد دکّان لذت ریخت چون دندان مرا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا - خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا - شمع کافوری است بیداری شبستان مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا - کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا - خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا


  10. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را - که هر یک قطره‌اش گوهر شود دریای رحمت را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را - به چوب از آستان خویش می رانند دولت را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را - که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را - ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را - فرو برده است فکر مصرع قدت قیامت را


  11. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱:دل می‌مکد مداخل آن پشت پا مرا - باید به خون نشست ز دست حنا مرا

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:تشریف صبح داد چو صدق و صفا مرا - خورشید تکمه‌ای است ز جیب قبا مرا


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۸۹:در گردش آورید می لعل‌فام را - زین بیش خشک لب مپسندید جام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۷:در گردش آورید می لعل فام را - زین بیش خشک لب مپسندید جام را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۹:شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا - باری دگر نماند درین آسیا مرا


  12. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را - به این صیقل توان بی زنگ کرد آئینه‌ی دل را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان - که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را - که خون رقص روانی می دهد تعلیم بسمل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟ - که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را - که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را - ز خود طرف کلاه غنچه بیرون آورد گل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را - نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را - که بی برگی به سامان می کند کار توکل را


  13. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را - بی‌خود از کیفیت دیدار خود کن باده را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را - فرش کردم در ره می دامن سجاده را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را - تخم خال عیب باشد این زمین ساده را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را - این سبو از خود برآرد در شکستن باده را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۹:خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را - سرمه ای در کار بود این چشم برف افتاده را


  14. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:تا چهره‌گشا شد غم عشقم یرقان را - در خلوت آئینه کنم سیر خزان را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۸:از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را - با قافله کاری نبود فرد روان را

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟ - خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۸:بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را - گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۹:بگذار شود زیر و زبر جسم گران را - تا چند عمارت کنی این گور روان را؟


  15. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:شکوفه زد علم جلوه در گلستان‌ها - شد از بهار جلو خوان گل گلستان‌ها


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰:شکوفه شور فکنده است در گلستان‌ها - شده است خوان زمین گم درین نمکدان‌ها


  16. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:کرده تا سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا - جلوه در شیشه‌ی دل داده پری خانه مرا


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۷۶:آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا - نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹:آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا - نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:می پرد چشم به خال لب جانانه مرا - حرص چون دام فزون می شود از دانه مرا


  17. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱:گره از جبهه واکن لب به حرف آشنا بگشا - گشاد ابرو تر از گل غنچه‌ی مشکل‌گشا بگشا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا - سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا


  18. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲:ز خال عارضش گل می‌کند رفع حجاب اینجا - سویدای دل شب چهره شد با آفتاب اینجا


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۳:من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را - که می‌لرزم ز هر جانب غباری می‌شود پیدا

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۸۶:مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها - ز زلف و عارض خود، صبح و شام آورد مستان را

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۲۳۸:حیاتِ جاودان، بی‌دوستان، مرگی‌ست پابَرجا - به‌تنهایی مَخور، چون خضر، آبِ زندگانی را

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۶:کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا - هنوز از دور گردن می‌کشد آهوی صحرایی

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۸:صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را - تو بی‌پروا برون از عهدهٔ یک دل نمی‌آیی


  19. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴:ز بس که آتش سودای او گداخت مرا - میان سوختگان عشق شعله ساخت مرا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹:چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا - به حیرتم که چرا این قدر گداخت مرا


  20. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را - رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:به مجلس‌ها نظر کردیم اعیان و اهالی را - پر از نقش دَغَل دیدیم مسند‌های خالی را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را - چنانت دوست می‌دارم که عاشق شعرِ حالی را


  21. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰:عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما - گوهر مقصود می‌گردد گره در کار ما


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:در گذر ای آسمان از وادی آزار ما - شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:از ته دل نیست در میخانه استغفار ما - خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما - شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما


  22. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴:عتاب و لطفت از ابروی مه رویان شود پیدا - که رازنامه از دیباچه‌ی عنوان شود پیدا


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟ - که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟


  23. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:به گلشن بس که دارد غنچه تقلید حجابش را - گل از موج تبسم وا کند بند نقابش را


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را - چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟


  24. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶:به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشب - سهیلی باده ساغر ماه و ساقی آفتاب امشب


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۷:مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟ - که بوی یاسمن دارد فروغ ماهتاب امشب


  25. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸:مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب - موج بیضای وی انداخته تفسیر در آب


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب - جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب


  26. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:از آب و تاب عکس تو ای مه جبین به آب - گرداب شد به رنگ گل آتشین در آب


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۶:جای صدف بود ز گرانی زمین در آب - باشد حباب از سبکی خوش نشین در آب


  27. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:مست خوابم را کند مژگان گشایی آفتاب - گرم دارد با سر من آشنایی آفتاب


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹:چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب - هست با رویش خجل از خودنمایی آفتاب


  28. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:تا بساط خاک را پیچید چشم تر در آب - شد سپهر نیلگون هم چشم نیلوفر در آب


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۷:دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب - خویشتن را می کند گردآوری گوهر در آب


  29. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷:چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست - طفل معصوم سرشکم در نظر گلگون قباست


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۳۱:از بهارِ نوجوانی، آن‌چه برجا مانده است - در بساطِ من، همین خوابِ گِرانِ غفلت است!

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۵۲۲:تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل است - دشت اگر دریا شود، ریگ روان سیراب نیست

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۵۲۶:سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است - در درون خانهٔ آیینه راه گرد نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۵:گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست - چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست - آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷:دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست - شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - در مدح حضرت سیدالشهداء (ع):خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست - آسمان با این جلالت گوی چوگان قضاست


  30. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت - موج طوفان از محیط حسن چشم تر گرفت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت - روی این دریای گوهرخیز را عنبر گرفت


  31. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰:کی قلب دل ز سیم‌تنان می‌توان گرفت - یا آنکه سکه‌ی خطشان نقد جان گرفت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۷:بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت - زور کمان به گرمی آتش توان گرفت


  32. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست - در دل هر ذره پنهان آفتاب روی اوست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۷:زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست - عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست


  33. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷:مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست - ماه و ماهی همه چون فتنه به زیر سرِ ماست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۳:دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست - بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست


  34. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹:بس که آن شوخی‌وش از می شوخ و شنگ - هند پندارم که در دست فرنگ افتاده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۷:دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است - طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است


  35. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰:خط‌کشیدن بر غرض‌ها سطری از منشور ماست - سیر چشمی از تماشای جهان منظور ماست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۱:آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست - دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست


  36. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:از شفق کی تیغ خورشید جهان آرا گذشت - این چنین کان ترک بی‌پروا ز خون ما گذشت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۷:در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت - بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۸:همت مردانه ما از می حمرا گذشت - کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۹:می توان با همت سرشار از دنیا گذشت - موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت


  37. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳:دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است - ستاره‌ی سحر مشرق بناگوش است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۲:زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است - ز جوش لاله و گل خون خاک در جوش است


  38. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیست - یک خدنگ از چرخ بی لب خنده سوفار نیست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۸:(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست - گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۹:توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست - راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۰:پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست - جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱:عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست - هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۲:افسر زرین سر آزاده را در کار نیست - نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست - غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۴:رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست - پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۹:جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست - رو به هر جانب که می آری به جز دیوار نیست


  39. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷:مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب است - که جزء جزء سخن پیشه شیشه شیشه شراب است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۹:شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است - چو دل تنک شد از اندیشه، شیشه شیشه شراب است


  40. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:تا به چشم نو بهار جلوه‌اش گل کرده است - خار مژگان مرا منقار بلبل کرده است


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۴۲۹:آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است - خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۵:آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است - خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۱:کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است - آنچه با دل زخم شمشیر تغافل کرده است


  41. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱:بوته‌ی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است - چون شود روشن چراغ لاله داغش بر دل است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۹:در دل هر کس بود درد طلب در منزل است - آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰:این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود - دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱:صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است - خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است


  42. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲:هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست - چشم گریان لب نالان دل بریانش نیست

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲:خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست - سایه‌ی خضر به سر چشمه حیوانش نیست

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴:هرگز از آن مژه‌ها نقش نمایانش نیست - خبری از نمک خنده‌ی پنهانش نیست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۵:آه من مد رسایی است که پایانش نیست - بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست


  43. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳:لطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است - همت سرشار ترک افسر زر کردن است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۴:جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است - قطره ناچیز را دریای گوهر کردن است


  44. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵:غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت - برگ گل چون ناخن تصویر بالیدن نداشت

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷:بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت - تیغ خواباندن به جا چون گل به خود چیدن نداشت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴:ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت - این گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت


  45. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶:از نشأه‌ی جور تو دلم مست مدام است - بر من خط بیداد تو گویی خط جام است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:شیرازه جمعیت مستان خط جام است - آزاد بود هر که درین حلقه دام است


  46. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷:تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست - صفحه آیینه‌ام از عکس طوطی رنگ بست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۲:هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟ - یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست


  47. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰:میخانه‌ی صبوحی دل چشم مست توست - لبریز نشأه غنچه‌ی ساغرپرست توست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۲:محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟ - پر خون دهان جام می از پشت دست توست


  48. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است - این آینه از صیقل خود رنگ گرفته است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۹:از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است - این بار جنون سخت به من تنگ گرفته است


  49. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳:در دل و دیده چه گنجینه‌ی گوهر که مراست - هست هم چشم صدف این مژه‌ی تر که مراست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۶:اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست - بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست


  50. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است - مشت خون من تو را بر دست و پا پیچیده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۸:عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است - بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است


  51. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱:دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است - رنگم ز بس شکسته به رخسار مانده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۹:دود دلی ز ابر گهربار مانده است - داور تری ز قلزم زخار مانده است


  52. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴:مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است - در چنین ایام هر کس مُرد جانی برده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۲:هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست - گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است


  53. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶:گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است - محیط حُسن تو را باز جوش طوفان است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۸:زمین ز جلوه قربانیان گلستان است - بریز خون صراحی که عید قربان است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۹:ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است - ز چشم شیر، نیستان من چراغان است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۰:عنان نفس کشیدن جهاد مردان است - نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۱:به غیر دل همه عالم سراب حرمان است - ز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۳:تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است - میی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است


  54. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸:دل مرا چون غنچه از ترکان به خون - ز گل خنجر کسی جز بوی خون نشنیده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۴:من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است - رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۵:مهربانی از میان خلق دامن چیده است - از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۶:در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است - بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۸۰:گل ز تیغ غمزه‌اش در خاک و خون غلتیده است - چشم خورشید از غبار خط او ترسیده است

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۲:بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است - هر که او را در قبا دیده است، عریان دیده است!


  55. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹:امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست - در دلم آه به تعظیم غم از جا برخاست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۶:نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست - که درین آینه، جوهر به تماشا برخاست


  56. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت - تیر شهاب آه ز هفت آسمان گذشت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۵:روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت - چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۴۱:گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت - گر بگذری ز وادی جان می توان گذشت


  57. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲:زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است - بر گل داغ دلم خورشید محشر مرهم است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۶:زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است - آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۷:ریشه ما در زمین خاکساری محکم است - گلبن امید ما در چار موسم خرم است

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۰۲:نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟ - یا دم روح القدس در آستین مریم است


  58. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست - از بهر التفات تو آیینه‌خانه‌ای‌ست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۳:دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است - مرغ حریص را گره دام، دانه ای است


  59. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است - خار مژگان را گل خورشید در پیراهن است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۱:جان غافل را سفر در چار دیوار تن است - پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۲:هستی دنیای فانی انتظار مردن است - ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۳:حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است - باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۴:در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است - در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۵:اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است - سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۶:مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است - بی خبر هر سو که می غلطد نگاهم گلشن است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۷:از عزیزان دیده پوشیده من روشن است - بوی پیراهن کلید خانه چشم من است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۸:تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است - دل مشبک چون شد از پیکان، دعای جوشن است

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۰۴:بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است - پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است


  60. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹:بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است - زنده رود دیده را هم چشم جیحون کرده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۰:نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است - خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است


  61. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است - طاق ابرو را مقرنس کاری چین کرده است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۱:جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است - نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است


  62. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳:گوهر بینش ما محو دل آرایی توست - چشم طوفانی ما کشتی دریایی توست

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست - مهر و مه عینکی از چشم تماشایی توست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۳:هر که دارد نظری واله زیبایی توست - حلقه دام تو از چشم تماشایی توست


  63. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴:صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت - از گرمی زیاده مرا آفتاب سوخت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۲:آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت - در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت


  64. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۵:جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت - دولت ما منت بال هما بر سر نداشت


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۴:آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت - آب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۵:پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت - نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت


  65. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است - چشم خوش کیفیتش هم باده هم پیمانه است


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۷:بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است - هر که با اطفال می گردد طرف دیوانه است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۸:این که روزی بی تردد می رسد افسانه است - پنجه کوشش کلید رزق را دندانه است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۹:بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است - خاک ما چون درد می در گوشه میخانه است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۰:گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است - عالم از کیفیت حسن تو یک میخانه است

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۱:هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است - خواب غفلت برده را طبل رحیل افسانه است

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۴:هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است - روی گردانیدن اینجا حمله مردانه است


  66. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰:بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست - همچو مژگان در دل من خار خار چشم توست


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۹:گریه مستانه من از خمار چشم توست - آه من از سرمه دنباله دار چشم توست


  67. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵:زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ - ز نقش لعل تو کلکم چو شاخ مرجان سرخ


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۷:اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ - مدام از می لعلی است روی جانان سرخ

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۸:مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ - ز پشت دست ندامت مساز دندان سرخ


  68. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۷:جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد - الف چاک چو گندم به دل آدم زد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸۲:عشق اول به دل سوخته آدم زد - مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد


  69. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹:به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد - به هر جایی که باشد خاک او در کربلا باشد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۴:گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد - الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد


  70. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱:تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد - بال مژگان را نگاهم شهپر پروانه کرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد - این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۹۰:ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد - اشک شور من نمک در دیده پیمانه کرد


  71. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲:داغ مرا چو یاد تو ناسور می‌کند - طوفان بی‌قراری دل شور می‌کند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۵:مست است وخنده بر من مهجور می کند - کان نمک ببین چه به ناسور می کند

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۶:پیمانه چاره سر پرشور می کند - آتش علاج خانه زنبور می کند


  72. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴:نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد - به خون عالمی چشم مدار این آسیا دارد


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۶۲۷:ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن - چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۲:کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد - که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۳:مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد - چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۴:کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ - که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد


  73. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد - صبحدم سرو مرا از خواب گل بیدار کرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۳:کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد - خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد - دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۵:هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد - سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۶:هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد - سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۷۸:از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد - آب تیغ این سبزه خوابیده را بیدار کرد


  74. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد - نگه در دیده ام پروانه ی بی بال و پر گردد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۷:زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد - کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۸:مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد - که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۹:غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را - دو بالا خنده این کبک از کوه و کمر گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۰:در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد - ندارد ناله جانسوز چون نی پر شکر گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۱:مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد - که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۱۳:به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد - به جز هجران که هر دم تلخی او بیشتر گردد؟


  75. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹:دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد - پنبه ی داغ من از دامن محشر باشد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۷:قبله زن صفتان آینه زر باشد - مرد را آینه زندان سکندر باشد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۸:چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد - زینت ساده دلان پاکی گوهر باشد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۹:پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد - هر که را سد رمق هست سکندر باشد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۷۲:محنت مردم آزاده فزونتر باشد - بار دل لازمه سرو و صنوبر باشد


  76. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد - به درالملک همت آسمان ما را زمین باشد

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳:ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد - سواد چهره ام رشک نگارستان چین باشد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹:در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد - که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۰:ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد - کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد


  77. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۴:نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد - که هر مرغوله اش زنجیر بر پای نظر دارد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۷:مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد - که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۹:اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد - ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد - میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۰:نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟ - که چون نقش قدم افتاده ای در هر گذر دارد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۱:خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد - که پیرو پیش رو از پیشرو دایم سیر دارد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۲:(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد - غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۳:ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد - که از هر لاله نقش پای گلگون در نظر دارد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۴:شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد - که از هر طوق قمری سر و فتراک دگر دارد


  78. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۵:تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد - خنده ی برق این گلستان را طراوات می دهد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۵:دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد - عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد


  79. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷:دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد - یافت گنج حسن او ویرانه شد آباد شد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۴:دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد - این خراب آباد آخر آهنین بنیاد شد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۸۳:عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد - زین مدد خرج لباسی مملکت آباد شد


  80. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰:چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود - چاک جیبم تا به دامان قیامت می رود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۳:چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود - همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود


  81. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱:ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید - مهر از شفق شرم چون گل جام بر آید


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳۵:گر چشم تر از پوست چو بادام برآید - آسان ز وصال شکرش کام برآید

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳۶:خوب است که بی رنج طلب کام برآید - آن کام چه ارزد که به ابرام برآید

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳۷:حاشا که زعاشق سخن کام برآید - از سینه آتش نفس خام برآید


  82. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۲:هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند - میخانه ها ز بهر خود آباد می کند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۹:هر بلبلی که زمزمه بنیاد می‌کند - اول مرا به برگ گلی یاد می‌کند


  83. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳:در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود - از نسیمی بال قمری سرو از جا می رود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۱:صورت شیرین اگر از لوح خارا می‌رود - از دل سنگین ما نقش تمنا می‌رود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۲:کی ز سیل گرم‌رو بر روی صحرا می‌رود؟ - آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما می‌رود


  84. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۴:زسودای محبت هر زیانی سود می گردد - نگردد هر که مقبول غمش مردود می گردد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۵:مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می‌گردد - که خال او ز خط زنبور خاک‌آلود می‌گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۶:به خدمت بنده از آزادمردان زود می‌گردد - ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود می‌گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۷:از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود می‌گردد - که داغم از سواد شهر مُشک‌اندود می‌گردد


  85. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵:بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود - نقش پا از عکس او بتخانه ی چین می شود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۴:آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود - در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۵:بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود - این کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود


  86. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶:تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد - شبنم چراغ انجمن آفتاب شد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۵:از خط صفای روی تو پادر رکاب شد - حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۶:تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد - شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد


  87. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹:دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند - نشان جوهرش بر تن چو نقش بوریا ماند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۱:که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟ - کدامین دست را دیدی که دایم در حنا ماند؟


  88. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد - نسیم گل غبار خاطر مرغ چمن باشد


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۸۶:برهمن از حضور بت، دل آسوده‌ای دارد - نباشد دل به جا آن را که در غیب است معبودش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۴:مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد - اگر صد سال چون آیینه در آغوش من باشد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۵:چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟ - که خضر از العطش گویان آن چاه ذقن باشد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۶۳:چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟ - که چون پروانه در گیرد چراغ انجمن باشد


  89. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۲:خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند - خار در پیراهن آیینه جوهر می کند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۹:مست ناز من ز ساغر تا لبی تر می‌کند - از لب میگون دو چندان می به ساغر می‌کند

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۰:تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می‌کند؟ - ریگ در یک آب خوردن بحر را بر می‌کند

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۱:سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کند - موم را این بحر گوهرخیز عنبر می‌کند

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۲:روح را با تن شکم‌پرور برابر می‌کند - بادبان را کشتی پربار لنگر می‌کند


  90. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳:دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد - زنگ را چهره به آیینه نمی‌باید کرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵۲:رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد - اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد


  91. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴:تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد - حلقه ی گرداب آب گوهرم زنجیر شد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۷:از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد - از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۸:جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد - هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۹۷:تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد - نافه تا افتاد دور از ناف آهو پیر شد


  92. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد - سرم از جوش سودا چون سر گرداب می گردد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۲:دل سنگ از شکست دانه من آب می‌گردد - ز عاجزنالی من آسیا گرداب می‌گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳:ز دامان ترم ریگ روان سیراب می‌گردد - نمک در دیده من پرده‌های خواب می‌گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۴:ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب می‌گردد - دل آهن زبرق تیشه من آب می‌گردد


  93. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد - زسختی دانه ی من شیشه بر سنگ آسیا بندد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۰:به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد - چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۱:بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد - کدامین آشنا دیدی که در بر آشنا بندد؟


  94. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸:از گل رخسار او نظاره گلشن می‌شود - این چراغ از شعلهٔ دیدار روشن می‌شود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۴:روح چون تن‌پرور افتد عاقبت تن می‌شود - آب در آهن چو لنگر کرد آهن می‌شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۵:سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود - آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من می‌شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۶:در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود - بخت چون باشد چراغ از آب روشن می‌شود


  95. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹:گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند - خواهم که ناکسان جهان جمله کس شوند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵۴:از آفتاب چاشنی صبح شد بلند - عمر دوباره یافت ز راه گداز قند

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۳:وقت است نوبهار در عیش وا کند - باغ از شکوفه خنده دندان نما کند

    صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۴۰:جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند - چون شمع، دل خنک به نسیم سحر کنند


  96. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد - داغ اختر چون شفق خون در دل افلاک کرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۳:گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد - گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۴:صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد - روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۵:سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد - دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد


  97. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲:گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود - از تماشای رخش نظاره شاخ گل شود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۵:چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود - میوه مقصود هیهات است ازو حاصل شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۶:هر که در راه طلب صادق بود واصل شود - راههای راست آخر محو در منزل شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۷:هر سبک‌مغزی که غافل شد ز دل باطل شود - کاه چون بی‌دانه گردد خرجِ آب و گِل شود


  98. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳:بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد - می برد از خجلتش سر در گریبان گردباد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد - کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد


  99. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵:صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید - گل عذاران بر سر خاکم دماغی تر کنید


    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۶۲:خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید - کاسه را فربه کنید و کیسه را لاغر کنید


  100. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶:گرداب غبغبش ز صفا موج می زند - طوفان چشمش از مژه ها موج می زند

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۷:بر عارض تو زلف دوتا موج می‌زند - یا سنبل بهشت صفا موج می‌زند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶۰:زیر سپهر دست دعا موج می زند - در خانه کریم گدا موج می زند


  101. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹:در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد - طایر عنقا رم صبرم پری پرواز شد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۹:حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد - رفته رفته آخر حسنش به از آغاز شد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۰:یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد - چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۸۵:بی‌تأمل هرکه در محفل سخن‌پرداز شد - چون زبان آتشین شمع، خرج گاز شد


  102. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۰:اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد - شبنم آیینه ی خورشید نمایی دارد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۲:ذره‌ام چشم به خورشید لقایی دارد - استخوانم سر پیوند همایی دارد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۳:جام می چهره اندیشه نمایی دارد - سینه درد کشان طرفه صفایی دارد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۴:دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد - از رفیقی که گران است جدایی دارد


  103. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴:ترا سرمایه ی جان آفریدند - برای بی برگ و سامان آفریدند

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۲:ترا چون بی پناهان آفریدند - مرا چون دل پریشان آفریدند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲۵:ترا چون صبح خندان آفریدند - مرا چون ابر گریان آفریدند


  104. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۵:بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند - موج را چون هاله آغوش تمنا می کند


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۸۰۵:خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند - چون کمان در خانهٔ خویشند هر جا می‌روند

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۹:از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند - مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۰:تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند - بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۹۱:تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند - چشم مجمر آب آورده است از دود سپند


  105. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود - قطره چون گردد به دریا چهره ناپیدا شود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۵:در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود - تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۶:در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود - قطره اش در عین گوهر واصل دریا شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۷:هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود - هر چه رزق طوطی از شکر شود گویا شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۸:دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود - چون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود


  106. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۹:بی وجودی خطی از دایره ما باشد - نامه ی شهرت ما بر پر عنقا باشد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۳:عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟ - موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۴:چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟ - صدف ما گره خاطر دریا باشد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۵:ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد - دور اول همه را نشأه دوبالا باشد


  107. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شد - هر حبابش چون جرس هر موج موسیقار شد

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴:دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد - بخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۵:تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد - باده بی غش به جامم شربت بیمار شد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۶:بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد - خار در پیراهن آتش گل بی خار شد

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۸۴:خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد - گرچه خود در خواب ماندم عالمی بیدار شد


  108. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲:نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند - از رویش آفتاب قیامت عرق کند


    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۹۲:ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند - آیینه را شکوه جمال تو شق کند


  109. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶:اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کرد - قرمز خون دلم لعل بتان را رنگ کرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۶:ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد - لذت آوارگی بر من زمین را تنگ کرد


  110. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰:هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند - باش افتاده که از خاک ترا برگیرند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱۸:خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند - مرده شو تا به سر دست ترا بر گیرند


  111. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد - فلک را آه من در آتشین زنجیر می پیچد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۹:خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد - که جوهر بر خود از خونریزی شمشیر می پیچد


  112. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶:زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد - اگر سیمرغ صیدش نیست کی آرام می گیرد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۳:به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد - زریگ از چربدستی روغن بادام می گیرد


  113. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸:شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود - خاتم فرمان دانش مهر خاموشی بود


    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۵۳:شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود - راحتی گر هست در خواب فراموشی بود


  114. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵:هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود - قطره چون از خویش شوید دست گوهر می شود


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۴:بعد عمری گر وصال او میسر می‌شود - شرم پیش چشم من سد سکندر می‌شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵:زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود - چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶:زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود - چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۷:سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود - کف درین دریای گوهرخیز عنبر می‌شود


  115. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۸:چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد - به چشمم خار مژگان رشک شمع طور می گردد


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۲:سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد - به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۳:ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ - نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۴:عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد - صفای شهد شمع خانه زنبور می گردد


  116. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند - به دل گاهی سر هر مویش از مژگان نمی ماند


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۹:سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی‌ماند - اگرچه در عدم باشد سخن پنهان نمی‌ماند


  117. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰:تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید - نظاره را چو آه دل از چشم تر کشید


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲۱:صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید - جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید


  118. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار - شیوه ی چشم غزال تو بود شیر شکار


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵۹:نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار - پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶۰:باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار - که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار


  119. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۷:منظور سرکشی است به میخانه در بهار - نرگس به سر زند گل پیمانه در بهار


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱۹:بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار - لب بر مدار از لب پیمانه دربهار


  120. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰:بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر - هست با ابری که دارد برق باران بیشتر


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰۹:شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر - می شود وحشت فزون چون گشت میدان بیشتر

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۰:می‌کشد عزت طلب خواری ز دوران بیشتر - هست یوسف را خطر از چاه و زندان بیشتر

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۱:دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر - هست در ابر سیاه امید باران بیشتر


  121. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۳:داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر - جام نور مهر از آیینه شد سرشار تر

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر - چشم داغم باشد از بخت نگه بیدارتر


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹۹:می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتر - درنیام این تیغ خونریزست بی زنهارتر


  122. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵:فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشتر - می دهد سیل این بنا را استواری بیشتر


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۳:می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر - تیغ لنگر دار دارد زخم کاری بیشتر


  123. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۶:نازک اندامی که دارد پنجه در خون بهار - عارضش گلبرگ را چون لاله سازد داغدار


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۲:پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار - در سواری می رسد فیض نگین نامدار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۳:آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار - نقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۴:برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار - دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۵:زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار - کزکجی بیش است عیب راستی در تیرمار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۶:بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار - وای بر چشمی که از دستش بود بیماردار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۷:مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار - گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۸:پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟ - یا شده است از ناف آهوی ختن مشک آشکار

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۹:می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار - چشم بندی می کند در بردن دل این غبار

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رضا(ع):این حریم کیست کز جوش ملایک روزبار - نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مرثیه شاه صفی:پادشاهی و جوانی سد راه او نشد - کرد چون ادهم ز ملک عالم فانی کنار

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح شاه عباس دوم:ای زمان دلگشایت نوبهار روزگار - صبح نوروز از جبین بخت سبزت آشکار

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - در شکست یافتن داراشکوه از قلعه داران ایرانی قندهار:شکر کز اقبال روزافزون شاه تاجدار - آفتاب فتح طالع شد ز برج قندهار

    صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در موعظه و تخلص به مدح نبی اکرم (ص):تا نگردیده است خورشید قیامت آشکار - مشت آبی زن به روی خود ز چشم اشکبار

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۶:از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار - کز نمد سالم نمی آید برون دندان مار

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۷:گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار - خنده بیجاست برق گریه بی اختیار

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۸:شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار - نشائه می بخشد دو بالا، می چو گردد پشت دار


  124. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۸:زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجاز - تو را نیاز من آورده است بر سر ناز


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸۶:درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز - که تازیانهٔ شوق است شعلهٔ آواز

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸۷:دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟ - که رنگِ من به زبانِ شکسته شد غَمّاز


  125. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹:هاله ی خطش چو گردید از گل سیراب سبز - دیدم از طوفان حسنش حلقه ی گرداب سبز


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶۰:شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز - چون بماند ازروانی، زود گردد آب سبز


  126. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۵:می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس - تا شود ذوق گرفتاری دو بالا در قفس


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳۹:نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس - کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس


  127. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۷:ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس - عشق در راه هوس ریخته خاری که مپرس


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴۵:باز دارم به نظر خط غباری که مپرس - سایه کرده است به من ابر بهاری که مپرس


  128. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۰:حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش - نقد دل را کرده ام هندویی خال لبش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۱:رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش - ازاشارت آب می گردد هلال غبغبش


  129. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۴:سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش - طلوع صبح صادق خنده ی چاک گریبانش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴۷:اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش - گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴۸:خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش - که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴۹:بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش - خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۰:چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟ - که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۱:ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش - مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۲:رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش - که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۳:به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش - چه حسن نشأه خیزست این که میگون است ریحانش

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۷۱:دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش - که با جوهر یکی شد پیچ و تاب رشته جانش


  130. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۵:نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش - زمژگان پری زادست پنداری پر تیرش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳۵:ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش - که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش


  131. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۸:قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش - چراغان تجلی نقشی از روی عرقناکش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴۱:که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟ - که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش


  132. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹:تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش - خصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۶:خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش - می نماید در صدف خود رافروغ گوهرش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۷:در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش - حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۸:هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش - آتش ایمن برون می‌آید از خاکسترش


  133. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۰:بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش - همسایه ی خورشید بود طرف کلاهش


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۸۵:آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش - برقی است که از چشم بود ابر سیاهش


  134. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۲:گوهر شد ز عین لطف بینا در صدف - این گهر وا می کند چشم تماشا در صدف


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵۶:نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف - می کند ازآبداری سیر دریا در صدف


  135. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۹:از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک - چون خطش سوهان روحم بود هر پیغام خشک


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰۳:نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک - گاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک


  136. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگ - از جنون من نماند سنگ بر بالای سنگ


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲۲:جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ - آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ


  137. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۷:رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلال - نا دیدن جمال توباشد مرا ملال


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۹:رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال - درگوش آفتاب کشد حلقه زوال


  138. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۹:تا کند عزم صبوحی شبنم از صهبای گل - غنچه در بزم چمن صورت دهد مینای گل


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳۵:عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل - می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل


  139. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵:ای قامت بلند تو عمر نظاره ام - خال لبت سعادت فال ستاره ام


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸۳:از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام - دل زنده از محیط برآید شراره ام


  140. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶:ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختم - پای تخت از افسر شاهی چو گوهر ساختم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲۶:زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم - من به ظلمت ز آب حیوان چون سکندر ساختم


  141. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۸:ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم - لبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۴:ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم - ازین بیهوده گویان خانه زنبور شد گوشم


  142. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۰:به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم - بلند از گوشمال آوازه می گردد چو طنبورم


    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۱۲:فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم - قبای دار کوتاه است بر بالای منصورم


  143. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۲:دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم - تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱۶:عمرها تربیت دیده بینا کردم - تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱۷:در مصافی که من از آه علم وا کردم - کوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم


  144. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۳:از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم - هرگز به حرف کینه نشد آشنا لبم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸۷:هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم - آسوده است از دل بی مدعا لبم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸۸:هر چند از گهر صدف آسا لبالبم - نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم


  145. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۶:فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم - نفس در سینه ام گم کرد خود را بس که نالانم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷۱:نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم - به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم


  146. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹:موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام - شد دُر مو دار اشک از بس به خود پیچیده ام


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۵:مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده‌ام - تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده‌ام

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۶:تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام - در ترازوی قیامت خویش را سنجیده‌ام

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۷:تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌ام - خار در چشمم اگر روی فراغت دیده‌ام


  147. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۴:پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم - بالم چو در هوای تو پرواز می‌کنم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۳:روزی که چشم بر رخ او باز می کنم - برخود زیاده از همه کس ناز می کنم


  148. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۷:از سواد رقم زلف اگر بی خبرم - خط ریحان تو گردید غبار نظرم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۳:چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟ - در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم


  149. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۸:دمی که از مه رویش نقاب می گیرم - عیار حوصله ی آفتاب می گیرم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲۸:منم که فیض شراب از کتاب می گیرم - به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم


  150. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۳:من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم - به رنگ صبح می جوشد ز پستان فلک شیرم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵۲:از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم - که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم


  151. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴:بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم - دل به دریا دادم و بر آب این گوهر زدم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۰:غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم - سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۱:ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم - بی گره چون رشته گشتم غوطه در گوهر زدم


  152. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۶:دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم - گر زعهد مردمان چشم وفا می داشتم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴۴:گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم - می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم


  153. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۷:تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم - شد شانه کش طره ی امید نگاهم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱۳:تا روی عرقناک ترا دید نگاهم - زد غوطه به سرچشمه خورشید نگاهم


  154. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم - نکهت گل ناقه گشت و غنچه ی گل محملم


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۲:از سبکباران راه عشق خجلت می‌کشم - بر کمر هر چند جای توشه دامن بسته‌ام

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۷:تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم - تا ازان معشوق شیرین‌کار دور افتاده‌ام

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۹:بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدم - حاصل عالم ازین یک کف زمین برداشتم

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۰:من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم - یک چمن خمیازه در آغوش چون گل داشتم

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۰:از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم - چون ترازو از دوسر دایم گرانی می‌کشم

    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۰:دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم - خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده‌ایم

    صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۵۵:گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم - آب را در دیده آیینه خاکستر کنم


  155. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰:ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم - که چون صبح از گل خورشید زرین است آغوشم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۱:چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم - که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۲:نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم - ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۳:به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم - نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم


  156. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲:می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام - از لب نان تو دندان طمع را کنده ام


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۴:بی‌تن خاکی چو نام نیکمردان زنده‌ام - سال‌ها شد این لباس عاریت را کنده‌ام


  157. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۴:چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم - مگر به کام خود آن غنچه ی دهن دارم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲۰:کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم - هزار مرحله ره تا به خویشتن دارم


  158. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۵:آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم - تا کند خونم به دل در دور باشد ساغرم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۷:شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم - مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۸:شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم - ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم


  159. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶:قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم - زکوتاهی نمایان بود نورت چشم پوشیدم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱۵:زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم - جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱۶:ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم - به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱۷:ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم - ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱۸:بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم - ازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم


  160. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۷:آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام - پیکان آبدار بود آب و دانه ام


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸۵:رنگین شده است بس که ز خونین ترانه‌ام - مرغان غلط کنند به گل آشیانه‌ام


  161. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸:غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم - ز بحر حسن تمنا به جز کنار ندارم


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴۵:به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم - ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم


  162. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹:ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من - که چیدن های دامن گسترد خوان از برای من


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۴۴:به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من - قفس پر گل شود از بلبل رنگین نوای من

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۹۳:به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من - که از خود آب چون دندان برآرد آسیای من


  163. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۱:چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من - معنی اعجاز صورت بسته از گفتار من

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۲:کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من - بحر می بوسد زمین ساغر سرشار من


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹۷:چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من - پسته خندان شود لب بسته از گفتار من

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹۸:نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من - تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹۹:چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟ - تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰۰:می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من - از پرستاران گرانتر می شود بیمار من

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰۱:آه می دزدد نفس در سینه افگار من - غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۴۸:درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من - شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۴۹:از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من - کز دوای تلخ بدخوتر شود بیمار من

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۱۹:درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من - شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۷۹:محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟ - من همان ذوقم که می یابند از افکار من


  164. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۵:ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن - صاحب رقم ز سبزه خطت بهار حسن


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۰:دلهای صیقلی بود آیینه دار حسن - آیینه چشم شور بود در دیار حسن


  165. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۶:گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون - دیده را از شبنم اشک آفتاب آید برون


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳۵:دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون - صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون


  166. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸:گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن - سیر زبان درازی مژگان یار کن

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۹:بر ابلق زمانه نظر را سوار کن - جام جهان نما نگه اعتبار کن


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۶:ساقی دمید صبح، علاج خمار کن - خورشید را ز پرده شب آشکار کن


  167. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳:تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن - ریختم رنگ قیامت را ز بالای سخن

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷:رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن - تا نباشد جان که می گردد مهیای سخن


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲۹:چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن - سر نمی پیچد به زخم تیغ از پای سخن


  168. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۸:تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین - بی قیامت بسته شد آیین محشر بر زمین


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷۷:هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین - خط ز خجلت کم کشد در روز محشر بر زمین


  169. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۰:اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من - به ساقی عرش ساید پایه ی تخت دماغ من


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۶:به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من - تماشایی ندارد رنگ از گلگشت باغ من


  170. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶:کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن - دارد آن طوفان حسن از موج عنبر پیرهن


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵۹:تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن - بر تن سیمین بران شد از عرق تر پیرهن


  171. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۸:من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من - پی پرواز همت هر دو عالم شد دوبال من


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۷:نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من - ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۹۱:نباشد در مقام دلبری نازک نهال من - ز تمکین ذوق گل چیدن ندارد خردسال من


  172. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰:هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین - هر که زجان سخن کند لب بگشا که همچنین


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴۴:روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین - صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین


  173. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳:آمد ز روی مهر مه من به خواب من - امشب گرفته گرم مرا آفتاب من


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۷:در بیخودی گذشت زمان شباب من - شد پرده دار دولت بیدار خواب من

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۰۶:در سوختن زیاده شود آب و تاب من - در آتش است عالم آب (از) کباب من


  174. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۷:کی خامه طی کند ره بی منتهای تو - عنقای وهم ریخته پر در هوای تو


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۲:مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو - آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۴:در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو - عالم پُر است از تو و خالی است جای تو


  175. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۰:ای عرش،طایران تو را آشیانه ای - خورشید و مه ز حلقه ی دام تو دانه ای


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱۱:ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای - عالم به دور زلف تو زنجیرخانه‌ای


  176. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۳:سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده - که دل را بر سر چاه زنخدان پای لغزیده

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹:به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیده - که سازد بهر خود سوهان روح از طبع رنجیده


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۰:که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟ - که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده


  177. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۵:غنچه خندان کن و چشمک زن و آیان شده ای - بلبل آوازه و پرکار و غزلخوان شده ای


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۹:طعمه مور شوی گرچه سلیمان شده‌ای - زال می گردی اگر رستم دستان شده‌ای

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰۰:شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای - چشم بد دور که سرفتنه دوران شده ای؟


  178. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۸:ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه - پروانه چی حکم جفای تو زمانه


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۳۷:در مجمع ما نیست کسی را غم خانه - چون ریگ روان قافله ماست روانه

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۳۸:ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه - مژگان ترا مردمک دیده نشانه


  179. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰:چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ای - کهکشان مردم ربا دامی و اختر دانه ای


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶۰:ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه‌ای - از لب میگون تو هر سینه‌ای میخانه‌ای

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶۱:ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه‌ای - از خرابات تو مهر گرم‌رو پیمانه‌ای


  180. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۱:آتش آلود می شرم گداز آمده ای - نازمت گرم در آغوش نیاز آمده ای


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۰:ای گل شوخ که مغرور بهاران شده‌ای - خبرت نیست که در پی چه خزانی داری


  181. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲:ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی - یوسفستان از نسیمت جیب هر پیراهنی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۸:جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی - یوسف از چه برنمی آید ز بی پیراهنی

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۹:برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی - با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۰:ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی - وز نسیم جلوه ات هر آتشی را دامنی


  182. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۳:ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زمایی - ز چه ره تیر ز مهری ز چه رو رخ ننمایی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۹۵:دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی - چون به فرمان خدا از همه کس دل نربایی؟

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۲۵:در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی - از لب بام کنند اهل هوس بوسه ربایی


  183. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵:توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی - استخوان شد جدول شیر از فشار زندگی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۲:چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی - آه افسوس است سرو جویبار زندگی


  184. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۸:داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگی - طره ی آه است طغرای خطاب زندگی

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۹:روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی - افکنم از جام می کشتی درآب زندگی

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۴:نیست آرامی نفس را از شتاب زندگی - دل نفس چون راست سازد در رکاب زندگی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۰:جلوه برقی است نور آفتاب زندگی - گردش چشمی است دوران حباب زندگی

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۱:من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام - از هوای خود خطر دارد حباب زندگی


  185. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۱:کاروانی است زگلزار روان هر نفسی - لاله داغ است رفیق تو بجنبان جرسی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱۷:نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی - که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی


  186. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۵:شفق رنگ از حنا سرپنجه آمد گرم دلداری - گل شفتالو از می غنچه ی لب چهره گلناری

    نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۷:بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داری - ز عزت سر زند عزت ز خواری گل خواری


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴۷:نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری - بحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵۱۵:خضاب تازه‌ای هردم به روی کار می‌آری - شدی پیر و همان دست از سیه‌کاری نمی‌داری


  187. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶:آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شوی - بی دهش در چشم ها خشکی اگر دریا شوی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۹:پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی - از سر دنیا و دین برخیز تا رعنا شوی


  188. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۸:چنان در دل خلید از عشق خاری - که زد جوش از بن هر مو بهاری


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۴:زمین از ترکتاز او غباری - فلک از کاروانش شیشه باری


  189. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۹:ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی - از گلشن عذار تو خورشید شبنمی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲۸:کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی - آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی


  190. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴:ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی - طرفه آیین بهاری به نظر می آیی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۴۲:رخ برافروخته دیگر به نظر می‌آیی - از شکار دل‌گرم که دگر می‌آیی؟


  191. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۵:چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی - به جای نام بر لوح مزارم نقش پیکانی


    صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۸۴:گرانی می‌کند بر خاطرش یادم، نمی‌دانم - که با این ناتوانی چون توانم رفت از یادش؟!

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۷۷:مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی - چه لازم با دروغ آمیختن آلوده دامانی؟

    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۷۸:کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی - که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷۶:دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی

    صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۴۷:دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی

    صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۱۰:عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی - که گل‌ها می‌توان چید از بهار غنچه پیشانی


  192. نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۰:شد از رنگ زری رو زعفرانی - خزان پیما بهار زندگانی


    صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۹:تجلی سنگ را نومید نگذاشت - مترس از دورباش لن ترانی