گنجور

 
صائب

نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک

گاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک

گر به بوسی ترنمی سازی لب خشک مرا

قانعم از لعل سیراب توبا دشنام خشک

مردمی هرگز ز چشم او ندیدم،گر چه من

می کشم روغن به زور جذبه ازبادام خشک

وای برمن کز عقیق آبدار او مراست

چون نگین دان،با کمال قرب قسمت کام خشک

در تلاش نام خون دل مخور چندین، که شد

روسیاهی حاصل من چون عقیق ازنام خشک

حاصل من از تهی چشمی زوصلش حسرت است

همچو صیادی که از دریابرآرد دام خشک

نیست پیش عارفان درخانه پردازی تمام

تانسازد بوریا درویش از اندام خشک

شود از خال افزون دلربایی زلف را

تا نباشد دانه،گیرایی ندارد دام خشک

آنچنان کز خامشی بحر کرم آید به جوش

خشک سازد چشمه انعام را ابرام خشک

نیست صائب بردل من بار، بی برگی چونی

می تراود نغمه های تر ز من با کام خشک

 
 
 
گلها برای اندروید
صائب

همین شعر » بیت ۱۰

نیست صائب بردل من بار، بی برگی چونی

می تراود نغمه های تر ز من با کام خشک

نورس دماوندی

تر زبانی های ما نورس ز فیض صائب است

می تراود نغمه های تر زمن با کام خشک

نورس دماوندی

از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک

چون خطش سوهان روحم بود هر پیغام خشک

از فروغ لعل جانبخش تو در بزم چمن

آب حیوان می چکد از دیده ی بادام خشک

تشنه ی گفتار تلخش را چو آب زندگی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه