گنجور

 
صائب

رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد

در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است

شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد

می توان تا گره زلف پریشانی ساخت

دل خود را گره سینه نمی باید کرد

می برد دیده بی شرم طراوت ز عذار

جلوه بی پرده در آیینه نمی باید کرد

تا به اکسیر ریاضت نکنی خون را مشک

خرقه چون نافه ز پشمینه نمی باید کرد

تشنه چشمی غم همکاسه ز دل می شوید

باده در جام سفالینه نمی باید کرد

تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

می کند فاش زبان راز نهان را صائب

دزد را محرم گنجینه نمی باید کرد

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
صائب

همین شعر » بیت ۷

تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

نورس دماوندی

نورس از صایبم این نکته حضور افزا شد

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

نورس دماوندی

دشمنی با دل بی‌کینه نمی‌باید کرد

زنگ را چهره به آیینه نمی‌باید کرد

تا تواند گل خندان محبت گردید

غنچهٔ دل گره کینه نمی‌باید کرد

پیش شمشیر قضا سینه سپر باید ساخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه