رضا از کرمان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:
اقای زیارتی عزیز درود بر شما
معنی این حکایت وابیات پر واضح است ولی صرفاً جهت پاسخ حضرتعالی در تکمیل حاشیه دوست گرامی آقا حسین به عرض میرسانم که موضوع وپیام اخلاقی این حکایت در نفی ریا کاری است شخصی زاهد در حضور حاکم غذا کمتر از معمول ومیل خود میخورد ونماز وعبادت خود را مفصلتر وطولانی تر از همیشه میخواند تا در نظر پادشاه با این ترفند وریا کاری شخصی مومن جلوه نماید تا شاید از قبل آن متنفع گردد کاری که متاسفانه این روزها در جامعه به وفور شاهدآن هستیم حالا معنی ابیات
ترکستان وکعبه در دوجهت مخالف هم واقعند ترکستان تقریبا در شمال وکعبه در جنوب سعدی علیه الرحمه میفرمایند با ریاکاری،تظاهر ودروغ هرگز به کعبه که در اینجا استعاره از حضور خداوند است نخواهی رسید بلکه در جهت خلاف در حرکتی وریا کاری وفریب به این میماند که شخص عیوب خودش را در زیر بغل خود از دید سایرین پنهان نموده و هنر خویش را در کف دست گرفته وبه مردمان عرضه نماید تا در انظار عمومی با این ریاکاری شخص محترمی جلوه نماید واز دیگران تایید بگیرد روز درماندگی که حتما کنایه از محضر حق و روز جزا است ایشان میفرمایند ای انسان متظاهر ریاکار در روز قیامت در محضر خداوند بدان که با دغل وریاکاری به تو پاداش نخواهند داد چون آنجا به خلوص اعمال امتیاز داده میشه نه به فریبکاری وبدان که با نقاب نمیتونی خداوند رو هم فریب بدی و با این سکه تقلبی قادر به خرید نخواهی بود کنایه از دریافت پاداش امیدوارم تونسته باشم کمکی در تفهیم بهتر کلام کرده باشم .
شاد وخرم باشید.
همیرضا در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش:
سخنشاشی با یای مصدری به معنی پرگویی و پرحرفی است (منبع: مثنوی معنوی بر اساس نسخه قونیه به کوشش دکتر محمدرضا برزگر خالقی، انتشارات زوار ۱۳۸۷، فرهنگ لغات، صفحه ۱۱۹۳)
نردشیر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲:
شاید برای خودش نوشته شغر رو...
نردشیر در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱:
من فکر میکنم ای پسر معنی دیگه ای میده. شاید مستقیم و راحت نمیتونست دختری رو خطاب قرار بدن. یه چنین چیزی....
امیرحسین AmirhosseinF۸۲۰۹@gmail.com در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان:
با درود بر افصح المتکلمین.بیت دو یه نکته ریزی داره،این استاد بزرگ در قرن ۷میزیسته وچون در نظامیه مشغول به تحصیل بوده و آنجا نیز به عربی تکلم میکردند ایشان بیشتر شعر هارا با لهجه عربی میسروده. به را بَ میگفته،عِید را iidمیگفته و...اینجا اگر خوب دقت کنید میگه بعید نیست ودر مصراع بعد میگه به عید یعنی بَ عید که تنها این شاعر میتوانسته اینگونه جناسی را به کار بگیره که در ظاهر جناس ناقصه اما در خوانش جناس تام
محمدرضا غفاری در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خود نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش
حمد و ثنا میکُند که مویْ بر اعضا
معنیش چیه؟
ایمان کیانی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
مصرع دوم بیت دوم را میتوان اینگونه خواند:
دیو، چو بیرون رود فرشته، درآید.
saidjam در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
در این شعر از همون بیت اول برخی عبارات و واژه ها تعریف شدند مثل "کافر" و " دیوانهای نامحرم". مصرع موردنظر هم عبارت "مفهوم کسی شدن" رو تعریف کرده. مصرع بعد هم بر اساس همون تعریف گفته شده.
وقتی مصرع رو از جاش خارج میکنین این افاضات هم از توش درمیاد.
مسعود شاه نظری در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
یکی از زیباترین و آموزنده ترین قصیده های ادب پارسی که بر هر گرفتار عشق رواست خواندن آن، که تا نکند که بماند اسیر در پی آن ...
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
عجیب است چگونه برخی دوستان با استناد به این مصرع، سخن را از سعدی نمی دانند
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
شاید این دوستان، خوشا و خرما را در حالت دعایی و آرزو خوانده اند اما چنین نیست
سعدی می گوید آن دل که از عشق بیگانه است خوش و خرم است به مصرع بعد توجه کنیم
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمیبینم
سعدی به درستی می فرماید دلی که عشق در آن نیست خوش و خرم است ولی من از وقتی با عشق آشنا گشتم دلم شاد و خرم نیست
مگر جز این است که عشق همراه با غم است غمی که عاشق آن را با هیچ شادی عوض نمی کند
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست
آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست
امیر علی هدایتی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به فرهود دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:
مطلب زیر از عایشه حر روزنامه نگار، تاریخدان و محقق ترکیه است:
در این ویدیو که از تلویزیون ترکیه پخش شده، به وضوح گفته شده که مولانا ترک نبود
امیر علی هدایتی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۹ در پاسخ به ادب دوست دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:
مطلب زیر از عایشه حر روزنامه نگار، تاریخدان و محقق ترکیه است: مولانا، ایرانی ،ترک یا رومی
خ.ح در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶:
بله عشق وحشی بافقی سوزنده است و صبر شما جمیل و چی باید گفت از عشق
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۶ در پاسخ به امیدوار دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
درود گرامی
شمس برای مولانا بزرگ و بالا بود ما که مولانا را بزرگ میدانیم پس آنکس که مولانا او را بزرگ داند را هم باید بزرگ بدانیم ولیک ما خود قاطعانه نمیتوانیم بگوییم او واقعا چطور بود ؟
به واقع داستان افسانه ای رستم چرا باید با امام علی (اگر مخاطب واقعی داستان ایشان باشد)بیاید؟
آرزو همراهی کردن یک شخصیت افسانه ای و یک شخصیت والا مقام انسانی و عرفانی چرا باید وجود داشته باشد ؟یعنی چرا فقط امام را نگفته؟
اگر آمدن نام رستم صرفا برای بزرگ جلوه ساختن نقش امام باشد چندان اشتباه نخواهد بود ولی اگر شعر را بخوانیم رستم در نقشی نیامده که صفتی از وی به بزرگ جلوه ساختن تا برابری با صفتی از امام باشد
اگر واقعا مولانا ایشان را مخاطب قرار داده باید فکری به حال این مصراع شود چون بسیار اشتباه آمده .
ما ز جهان بوده ایم یار ملک بوده ایم باز همانجا رویم جمله که آن شهر ماست
این شعر دقیقا میتواند به جایگاه بالا رفتن یک روح پاک به نزد فرشتگان و جایگاه حقیقی یک انسان اشارت داشته باشد کسی که این را سروده و که حال مولانا هم هست و اینگونه از عروج معنوی نوشته چرا باید اینگونه از یک انسان بزرگ امام علی بگوید ؟
به واقع شمس هر چه هم بزرگ باشد اما باز مقام یک امام میتواند از او بزرگتر هم باشد ..چرا که یک انسان غیر از این معصومین باید خود را از گناه دور کنند ولی آنان از هر گناهی هرچند بسیار کوچک به دورند...
اثبات اینکه این شعر مخاطب ش امام باشد با آوردن این که شمس ایشان را بزرگ دانسته است اشتباه است و ناپذیرفتنی چراکه اصلا اثباتی نیست که قابل قبول باشد !
صرفا آمدن یک لقب که اشارت به یک شخصیت بزرگ انسانی و عرفانی دارد بر این مبنا نیست که مخاطب اوست همانگونه که میتوان برای نگاشتن متنی از اینها استفاده کرد تا متن را در جهت رساندن بهتر مفهوم به مخاطب آراسته کرد میتوان برای برتر نشان دادن یک کس بر عموم انسان های عصر خود از آمدن نام یک شخصیت بزرگ جهان استفاده نمود .
آمدن رستم دستان ، سلیمان ، یوسف ،موسی، دیو جانوس همه اینها چرا باید بیایند ؟
اینهمه شخصیت بزرگ افسانه یا واقعی؟
حال بین اینهمه شیر خدا هم آمده ...
اینجا شاید تشبیه ای بخواهم پیدا کنیم در همین بیت بشود یافت که همان یاران بی اراده امام باشند که تشبیه شدند به این یاران سست عناصر مولانا همین و بس ؛
مولانا خود از ابتدا یک شخصیت عرفانی بود ولی با وجود شمس به مرتبت بالاتر رسید پس دیوان شمس را نوشت در اوج عشق به شمس و در پله پله تا رسیدن به ارج معنوی پروردگار و تغییر یافتن این عشق ..
سپس دیوان کبیر مثنوی را نوشت که این دیوان شاید باید خیلی بیش از این دیوان شمس در آن توجه شود ...فهمیدن آن هرچند ساده هست ولی در هر بیت آن دیوان یک حقیقت واضحی به چشم میخورد بی آنکه مستقیم به آیتی اشاره کند گویی هر آیه قرآن را در زندگی ش دیده است ... . واین کار هر انسانی نیست ؛
فهم آن دیوان سخت ولی آسان است ... رسا ترین بیان در عین پیچیدگی ...
بین این دیوان که شمس باشد و آن دیوان عظیم شیرین بیان ، که همان مثنوی ست تفاوت زمین تا آسمان است ؛
اینکه یک شخصیت عرفانی هم باشد لزوما بر این نخواهد بود که تنها از عشق به انبیا بگوید ... هر انسانی هر حسی را تجربه میکند و عشق اما یک حس نیست ؛
برتری دادن یک امام به دیگر امامان و یا بر پیامبر اکرم هم کاری درست نخواهد بود ...
اگر هم دقت کنید عزیز گرامی در بیت ۴ گفته : گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست که دقیقا اشاره دارد به عزم سفر کردن شمس از دیار مولانا ...
بیت ۹ دقیقا اشاره دارد به عزم سفر کردن مولانا در جستجو شمس که شنیده بود که در دمشق گویی هست ولی او را نیافت ...
محمد حسین نوروزی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
خیلی ممنون بابت معرفی که انجام دادید
علیرضا زیارتی alirezaziarati۱۲۰۵@gmail.com در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:
سلام میشه کسی معنی اینارو بگه
ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
کاین ره که تو میروی به ترکستان است
ای هنرها گرفته بر کف دست
عیبها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روز درماندگی به سیم دغل
سید حمیدرضا عباسی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۱ در پاسخ به kamran balani دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۳ - حکایت:
بیت آخر از حدیث شریف نبوی اقتباس شده است که فرمودند:
أحْسِنْ إلی مَن أساءَ إلَیکَ. به کسی که در حقّ تو بدی کرده است، نیکی کن .
مجتبی پیربداقی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۸ در پاسخ به روفیا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:
من گمان میکنم بهارِ ما نیستی است، در این زمستانِ هستی نباید دنبال خرمی بیش از حد باشیم. آنگاه که نیست شدیم، همانا بازگشتهایم و بازگردانی روح(آگاهی، consciousness) رخ داده. گمان بنده نیست البته، همانطور که میدانید نظر بسیاری از عرفا و شاعران ماست. آنقدر اشعار و مثالهایش فراوان است که لازم نمیبینم اینجا ذکر کنم. بسیار از نظرات پخته و پرداخته تان لذت بردم روفیا بانو.
حامد عارف در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
همچین من در این شعر آشکارا علی می بینیم و هر کسی که سر سوزن ذوقی و مثقالی مطالعه در قرآن و احادیث داشته باشه عریان این مطلب رو خواهد دید.
اونجا که مولانا می گه کفر از شرم یار من مسلمانوار می آید تلمیح به آیه الیوم یاس الذین کفرو من دینکم هست
همونجا ادامه می گه کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد ادامه همین آیهست که الیوم اتممت علیکم نعمتی من امروز نعمت را بر شما تمام کردم
روید ای جمله صورت ها روید ای غیر علی ها
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید در اون جنگ که علمم سه نفر اون جمله صورت ها نگون گشت تا آن بسیار آمد
در آخر هم می گه در و دیوار این سینه یعنی بند بند وجودم ز انبوهی اش بدرد آمد
و این علی که حتی در در کعبه نمی گنجه و از دیوار وارد می شه
امیرحسین ربیعی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳: