گنجور

حاشیه‌های عباسی-فسا @abbasi2153 - صفحهٔ ۱

 

عباسی-فسا @abbasi2153

دبیر بازنشسته عربی و علاقمند به شعر و غزل و نیز موسیقی آوازی سبک استاد شجریان


عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲۰ روز قبل، چهار شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۲ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

درود بر شما

البته بنده ندانستم چه شباهتی بین این دو غزل وجود دارد جز این که هر دو غزل هستند و با حروف فارسی نوشته اند

 

بهتر بود می فرمودید این شعر وحشی بافقی شبیه شعر خداوندِ سخن است چون سعدی در قرن هفتم و وحشی در قرن دهم می زیسته اند

شاد زی

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۲ در پاسخ به شاهین شیرزادی دربارهٔ خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

دقیقا درست فرمودید

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۳ در پاسخ به فریبرز عبدالوهابی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۶:

حیف شد که ما در زمان مولانا نبودیم که بهش تذکر بدهیم

مصرع آخر هم دچار مشکل وزن می شود به علاوه اصلا معنا نداره

 

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۳ در پاسخ به آرش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

نقد و سؤال کردن معنای خاص خودش را دراد. کجای حرف آن آقا سؤال بود؟

آن بنده خدا چنین اظهار فضل فرمودند که استاد جفت پا رفته تو شعر (همین نشان می دهد چقدر با ادب و ادبیات آشنایی داره)

دیگری از روی حقد و اعتقادات نوشت استاد یاد شب های ... (من نمی توانم تکرار کنم این زشتی های آقایان)

 

آن وقت شما به این ها می گویید نقد و نظر؟

علاوه بر آن مگر این تصنیف در دسترس نیست؟ آنهایی که آمدند اعتقاداتشان را پهن کردند بروند گوش کنند بعد نظر بددهند

بخواهید یا نخواهید استاد دقیقا در جایگاهی قرار گرفته که هرچه بدی در باره ایشان گفته شود بیشتر شناخته می شود

جایگاهی که خاص سعدی و حافظ است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۹ در پاسخ به ۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

جنابعالی که خدا را هماره آگاه می دانید آیا واقعا در عمل هم این حرف را قبول دارید یا فقط لقلقه زبان است؟

 

آن عزیز که راحت در باره اش نظر می دهید (و البته حق هم دارید چون تربیت مذهبی به انسان اجازه قضاوت ناصحیح و حق محورانه می دهد) در عمرش به هیچکدام از چیزهایی مثل دود و مسکر و این چیزها وارد نشد

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۳ در پاسخ به انوش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

سلام عزیز جان

شما چگونه کلمه چنبر را شهوت شنیدید؟

شاید هم اصلا گوش نکردید و در جمعی کسی اظهار نظری کرده و در اینجا بازگو نموده اید.

همانگونه که نظر دادن در باره سعدی و حافظ و مولانا بدون آگاهی، عاقلانه نمی باشد در باره موسیقی نیز چنین است.

قابل توجه دوست عزیزی که ظاهرا کلمه دکتر جزء نام شناسنامه ایشان است:

استاد شفیعی کدکنی (که احتمالا از دکتر ترابی کمتر می فهمد) می فرمایند: استاد شجریان در موسیقی جایگاهی دارند که حافظ در غزل دارد و من ناآشنای به موسیقی در جایگاهی نیستم که در باره ایشان نظر بدهم

باید اول فکری به حال گوش ها کرد و بعد نظر داد

 

هوش را بگذار وانگه هوش‌دار
گوش را بر بند وانگه گوش دار

نه نگویم زانک خامی تو هنوز
در بهاری تو ندیدستی تموز

این جهان همچون درختست ای کرام
ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خامها مر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را


ایام عزت مستدام
چو خواهی که نامت رود در جهان ....

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به احمد ترکمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

سلام عزیز برادر

ما را چه به غلط گیری

همان که املایمان درست باشد شاکریم

گاه چیزی را به ذوق می نویسم و البته اصرار بر صحت و درستی آن ندارم چون سر رشته ای در ادبیات ندارم. تقریبا چیزی شبیه هیچ

اینجا معرکه ای است که عقابان پر می ریزند 

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰:

دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست

حیف باشد که دهی دامن گوهر به خسی

کلمه دامن در اینجا با دو معنا به کار رفته است کاری که سعدی زیاد با کلمات انجام می دهد

در مصرع اول دامن از دست دادن و رها کردن دامن دوست منظور است یعنی دامن دوست را نمی توان رها کرد حتی اگر دنیا را در مقابل آن بدهند.

در مصرع دوم دامن به معنی دیگری است. جلوی لباس که آن را از چیزی مانند گل یا گوهر یا ... پر کنند

حیف باشد که یک دامن پر از گوهر و جواهر را به خسی بدهی یعنی با یک چیز بی ارزش مثل دنیا معامله کنی

(دوست گوهر است و دنیا خس)

برای روشن تر شدن معنای دامن در مصرع دوم این سخن دیباچه سعدی راهنمای خوبی است:

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ در پاسخ به پدرام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

چو ماه نو ره بیچارگان نَظّاره

زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

دوستانی که نَظّاره را به معنی زار و نحیف گرفته اند توجه داشته باشند که آن کلمه اگر وجود داشته باشد باید با «ز» نوشته شود

 

نَظّار اسم مبالغه است یعنی کسی که زیاد نگاه می کند و هرگاه با تاء کثرت بیاید (نَظّارة) مبالغه مضاعف دارد البته در موقع خواندن تاء به صورت ه خوانده می شود.

 

معشوق مانند هلال ماه است در دید دیگران کم فروغ و ناپیدا و فقط برای افرادی که چشم تیزبین دارند قابل مشاهده است آن هم به لحظه ای .

افرادی که بسیار نظاره گر آسمان عشق هستند تا هلال روی دوست را رؤیت کنند در یک لحظه هلال مانند ابرویی نازک راه چشمشان را می زند و دوباره در نقاب و ناپیدایی می رود و گاه ممکن است دیدن آن نه واقعی که بر اثر توهم باشد.

 

آنها که در شب اول شوال به دنبال هلال گشته اند این تجربه را دارند که گاه چیزهایی باعث توهم می شوند و شخص خیال می کند هلال را دیده و آنها هم که می بینند یک لحظه در دیدشان می آید و دوباره در محاق و نقاب می رود

 

مثنوی معنوی:

ماه روزه گشت در عهد عمر

بر سر کوهی دویدند آن نفر

تا هلال روزه را گیرند فال

آن یکی گفت ای عمر اینک هلال

چون عمر بر آسمان مه را ندید

گفت کین مه از خیال تو دمید

ورنه من بیناترم افلاک را

چون نمی‌بینم هلال پاک را

گفت تر کن دست و بر ابرو بمال

آنگهان تو در نگر سوی هلال

چونک او تر کرد ابرو مه ندید

گفت ای شه نیست مه شد ناپدید

گفت آری موی ابرو شد کمان

سوی تو افکند تیری از گمان

چون یکی مو کژ شد او را راه زد

تا به دعوی لاف دید ماه زد

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۸ در پاسخ به صادق آقایی دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش پنجم » المقاله الخامسه:

جناب آقایی عزیز درود بر شما
حق دارید چون غزلیات را بیشتر خوانده اید و همیشه غزل شیرین تر و ژرف تر است اما این مثنوی است و کاربرد دیگر دارد

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

در برنامه گل های 106 که در راک اجرا شده است استاد شجریان این بیت را هم می خوانند
شادی یار پریچهره بده باده ناب
که می لعل، دوای دل غمگین آمد
حتما ایشان به نسخه ای دسترسی داشته اند که این بیت در آن بوده است و اتفاقا بیت ضعیفی هم نیست

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
دوستان به درستی فرمودند که دو شکل در اینجا صحیح است:
شب، دراز: دراز در اینجا خبر یا گزاره است.
شب¬دراز = با هم یک ترکیب مزجی است و با نیم فاصله باید نوشته شود
هرچند در اینجا «شب¬دراز» به صورت ترکیب صحیح تر می نماید
اما اگر به معنی اول در نظر گرفتیم باید پسوند «گاه» در ترکیب «خوابگاه» معنای زمانی بدهد زیرا بحث از زمان خواب است: شب، در زمانِ خوابیدنِ شخصِ تنها، طولانی است.
اما اگر به معنی دوم در نظر گرفتیم باید پسوند «گاه» در ترکیب «خوابگاه» معنای مکانی بدهد زیرا بحث از مکان خواب است: جای خوابِ کسی که تنهاست، مانند تیغ و خار و شمیر است.
تسلط عجیب سعدی بر واژه های زبان پارسی، اعجازگونه است. بنده اگر معجزه ای در جهان آفرینش بشناسم، وجود سعدی است و بس

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

سلام خدمت دوستان عزیز خصوصا جناب آقای اکبر (خان گل)
فرمودید باید بررسی شود که کلمه چوپان از چه زمانی وارد ادبیات فارسی شده است
بررسی سختی نیست داخل همین گنجور در بخش مولانا سرچ بفرمایید موارد متعددی استفاده شده است
نشاید بره را از جور چوپان
ز چوپان جانب گرگان رمیدن
که این چوپان نریزد خون بره
که او جاوید داند پروریدن

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸:

در بیت
إذا غاب غبنا، و إن عاتعدنا
بنده هرچه سعی کردم برای عاتعدنا ریشه ای بیابم نشد که نشد
با توجه به فعل قبلش که غاب/ غِبنا است این هم باید عادَ/عُدنا باشد
چون غایب شود غایب شویم و چون بازگردد بازگردیم
مصرع بعد هم مکمل همین بحث است
کذا عادةالشمس فوق‌الذراری

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:

بدون هیچ شرح و توضیحی نه تنها زبان بلکه قلب هم توقف می کند از این همه زیبایی در کلام
خداوندگار سخن برای سعدی کم است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش پنجم » المقاله الخامسه:

سلام و درود
در بیت 21
دو آیینه است عش و دل مقابل
که هر دو روی در روی‌اند از اول
حرف قاف در کلمه عشق تایپ نشده که البته در این حجم کار جا افتادن یک حرف بسیار طبیعی است

سپاس

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

مدح تعریفست در تخریق حجاب
سلام
به نظر می رسد در اینجا وزن دچار مشکل شده است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:

در اجرای نوبت عاشقی، استاد شجریان این بیت را هم می خوانند:
ای تماشاگاه عالم روی تو
تو کجا بهر تماشا می روی؟
قطعا ایشان از نسخه های معتبری استفاده می کنند و حس این بیت هم این قدر بالاست که به راحتی نمی شود حکم کرد که بیت معتبری نیست.
اگر به بیت بعد دقت کنیم:
گر تماشا می‌کنی در خود نگر
یا به خوشتر زین تماشا می‌روی
مشخص می شود که این بیت اخیر ادامه و مکمل بیتی قبلی است که در اینجا آورده نشده است.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:

غزل سعدی روان تر از آب و شیرین تر از عسل است. فقط باید خواند و لذت برد
گر قدم بر چشم من خواهی نهاد
دیده بر ره می‌نهم تا می‌روی
سعدی بزرگ، در این بیت به زیرکی تمام یک ایهام را جا سازی کرده است
دیده بر ره نهادن به یک معنا چشم به راه شدن و راه را پاییدن و ادامه مسیر شخص را نگاه کردن است به این معنا این شکلی می شود:
اگر افتخار بدهی و بر چشم من پا نهی، من هنگام رفتن تو راه را نگاه می کنم و منتظر می مانم که این افتخار نصیبم شود
اما در معنای دوم و دقیق ، دیده بر ره نهادن یعنی راه را با چشم، فرش کردن
اگر افتخار بدهی و بر چشم من پا نهی، من هنگام رفتن تو چشمم را در مسیر رفتن تو قرار می دهم و راه را با چشمم فرش می کنم تا پایت را بر روی آن بگذاری.
حافظ نیز تقریبا با همین مفهوم سخنی دارد ولی به جای چشم از رو استفاده کرده و این ایهام را ایشان نیز استفاده کرده است
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
وقتی غزل از خداوندگار سخن باشد و آواز از خداوندگار آواز، آن وقت شنیدنی تر می شود و حق دارد آقای صداقت که غرق زیبایی های غزل گردند و فارغ از خویشتن خویش

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

ابتدا یک خواهش از دوستان عزیز
در ابتدای کار درج شده است که کدامیک از اساتید بزرگ موسیقی، این غزل را خوانده اند دیگر نیازی نیست ده بار این نکته تکرار شود
بنده شخصا در آواز مرید و عاشق آواز استاد شجریان هستم و گوشم نوع دیگری از آواز را نمی تواند بشنود ولی دلیلی ندارد زیر هر غزل تکرار کنم استاد این را خوانده است آن هم به کرات و مکرر
اما در مورد این بیت:
چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل
که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی
چرا خداوند سخن سعدی بزرگ از نظره استفاده کرده و از نظر استفاده نکرده؟ قطعا اگر می خواست برایش مثل آب خوردن بود که با تغییراتی در کلمات، «نظر» را در بیت جا دهد اما عمدا از نظره استفاده کرده است.
نظر، نگاه کردن است و ممکن است طولانی باشد یا مکرر. اما نظره در زبان عربی یک بار نگاه کردن است یعنی یک نگاه کوتاه و ریز و گذرا
می خواهد بگوید در همان نگاه کوچولویی که چه بسا بی اختیار از طرف صاحب نگاه به تو بیفتد کار تمام می شود و شخص نمی تواند جلوی نگاه دومش را بگیرد. یعنی چشم خیره می شود و اختیار از کف می رود.

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]