گنجور

حاشیه‌گذاری‌های عباسی-فسا @abbasi2153

عباسی-فسا @abbasi2153

تاریخ پیوستن: ۲۷م اردیبهشت ۱۴۰۰

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۳۸۷

ویرایش‌های تأیید شده:

۳۶۷

ترانه‌های مرتبط تأیید شده:

۱

مشق‌های پیشنهادی تأیید شده:

۴۶

خوانش‌های تأیید شده:

۵۸


عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۸ در پاسخ به Milad Sahraei دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

عزیز برادر

قرار نیست هرچه که به نظرمان قشنگ آمد بدون فهم دقیق موضوع، آن را بر حافظ بار کنیم

بیت کاملا درست است شاید شما متوجه معنا نشده اید و جالب این است که می‌فرمایید همه اشتباه نوشته‌اند و من متوجه شکل درستش شده‌ام!

ای حافظ اگر (حتی) دشمن حرف خطا بزند ما به او ایراد نمی‌گیریم (می‌گذاریم و می‌گذریم) و اگر سخن حق و درستی گفت؛ با آن سخن حق جدل نمی‌کنیم و می‌پذیریم

بیت پیشین هم تقریبا همین را می‌گوید: گر بدی گفت حسودی و ...

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

بالاتر بروید تمام بخش‌های عربی ترجمه شده است 

قطعا تو شیرین جهان هستی/سخن از آنچه قبلا (در بارۀ شیرین) گفته شده را رها کن

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۷ در پاسخ به سیّد مبین محدثی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

درود

همان «آورد» درست است

خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد

در اینجا «آورد» به معنای مصدری است یعنی «آوردن»

در طلب تو، عمر به سر آوردن را می‌خواهم

در موارد دیگر هم سعدی از این نوع مصدر استفاده کرده است:

تو بت چرا به معلم روی؟ که بتگر چین

به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

«آموخت» در مصرع دوم مصدر است به معنی «آموختن»

این نکته هم عرض کنم. خداوندگار سخن، در غزلی که یک مصرع آن را گواه آوردم؛ کلمه آموخت را به سه معنا به کار برده است:

در ابیات 1 و 2 و 6 و 7 کلمه آموخت فعل ماضی به معنای «یاد داد» است
اما در بیت 5 و 8 و 9 و 10 و 11 و 12 و 13 فعل ماضی به معنای «یاد گرفت» است

و اما در بیت سوم و چهارم مصدر است به معنی «آموختن»

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۰ در پاسخ به گلی اشرف مدرس دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

اجازه بدهید حداقل در سخن استاد سخنوری دست نیاوریم.

در این صورت هیچ معنی که ندارد بلکه معنی نادرستی هم دارد.

این سخن خداوندگار است:

هر گیاهی که به نوروز نجنبد، حَطَب‌است

یعنی اگر بهار بیاید و گیاهی حرکت نکند، آن گیاه هیزم است.

سعدی می‌گوید: عشق حرکت و جنبش است و همان طور که اگر گیاه در بهار سرسبز نشود؛ هیزمی بیش نیست؛ آدمی هم اگر عاشق نشود آدم نیست. یک موجود مرده است.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۴ در پاسخ به مجید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:

سایتها همه چی می نویسند 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳:

بابافغانی جان

سخنت شیرین است اما از شانس بدت همشهری سعدی و حافظ شده‌ای و سایۀ آن دو قلۀ رفیع بر تو افتاده است و دیده نمی‌شوی.

ممنون که مدتی هم ساکن دیار ما بودی.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۱ در پاسخ به رامش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

آلبوم نای شکسته

با استاد خرم و نجاحی

 

رفتم همۀ آلبوم‌ها را به هم ریختم نای دل نبود

وحشت کردم که چرا شنیدم ولی ندارم😁

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۵ در پاسخ به محمد مهدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

درود

همین شکل صحیح است و جز این مشکل و سکته دارد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۳ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

اشکالی در راندن مگس با بادبیزن نیست؛ اشکال در لغو بودن جمله است.

در مصرع اول گفته است کسی که کالایش شیرینی است بر مگس تندی می‌کند.

اگر در مصرع دوم بگوید او بادبیزن در دست دارد و همچنان مگس می‌راند؛ لغو بی فایده و بی معناست. این وسط نقش مگس چیست؟ اصلا سعدی دنبال نقش مگسِ لجوج است.

یعنی چه که تندی می‌کند و همچنان بادبیزن در دستش است و مگس می‌راند؟

اصلا هدف سعدی این است که بگوید او چندان که تندی می‌کند؛ و بادبیزن در دست دارد اما مگس ول کن نیست و گرد او می‌گردد

شیرین‌بضاعت بر مگس چندان که تندی می‌کند

او بادبیزن همچنان در دست و می‌آید مگس

 

سعدی این مفهوم را بارها به کار برده است:

شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گِرد شکردهانان

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۶:

در زبانی که این دو بیتی ها سروده شده قبل از ضمیر «م» ضمه میاد

ندونُم - نتونُم - حالُم، حجابُم

در گویش گذشته و فعلی دراستان فارس نیز چنین است

پس برخی حرکات از این نظر ایراد دارد که ویرایش شد

و صحیح تر این است که چنین باشد اما گویا باید امانت نسخه مورد نظر رعایت گردد:

دلُم تنگه نذونمُ (نَدونُم) صبر کِردَن

ز دلتنگی بُوَم راضی به مردن

 

ز شرم روی تِه مو در حِجابُم

نذونُم (ندونُم) عرض حالُم واته کِردَن

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۸ در پاسخ به حمید هاشمی کهندانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:

Ord در زبان انگلیسی ریشه است به معنای امر و دستور و نظم

Out Of order یعنی خارج از سرویس، برای دستگاهی که کار نمی کند.

 

در زبان عامیانه مردم هم شنیده ام که می گویند فلانی زیاد اُرد (اُرت) میده . برای کسی که خرده فرمایش زیاد داره و دستور میده 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۷ در پاسخ به صابر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

در این مانده ام که چرا عددی را به دست می آورید و تقسیم می کنید تا مراد حاصل گردد یا اسمی را بدون الف باید حساب کنید تا جور شود؟

 

یعنی به زور و ضرب چکش و پتک باید میخ مراد را در تخته ذهن دیگران فرو کرد

 

حافظ بیچاره 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۵ در پاسخ به شهروز دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

دوست عزیز

تیمور در سال 795 شیراز را فتح کرد و حافظ در سال 792 یعنی سه سال قبل از آن درگذشته است. چگونه حافظ از ترس او مخفی‌کاری کرده باشد؟ حافظ اگر قرار بود بترسد حتما از حاکم زورگویی مثل مبارزالدین محمد حساب می‌برد که نمی‌برد.

(آن داستان دیدار تیمور با حافظ و بخشیدن سمرقند و بخارا بیشتر به افسانه شبیه است که در اطراف شخصیت‌های بزرگ بسیار دیده می‌شود.)

ضمنا تیمور شیعیان را تکریم می‌کرد و به امام علی (ع) احترام خاضی داشت تا جایی که برخی وی را شیعه می‌دانستند؛ هرچند شیعیانی که به خلفا هتاکی می‌کردند را مجازات می‌نمود.

 

لطفا با تحریف تاریخ، تاریخ‌سازی نفرمایید. حافظ فراتر از بازی‌های ماست.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۹ در پاسخ به عیسی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

دوست عزیز سلام

همان گونه که اصرار بر سنی بودن حافظ صحیح نیست؛ اصرار بر شیعه بودن آن جناب هم صحیح نیست.

شما خواسته‌اید دیگران را نصیحت کنید که تعصب نورزند ولی خود وارد همان وادی شده‌اید.

بزرگی حافظ و دیگران نه به مذهبشان بلکه به هنر و شخصیت آنها برمی‌گردد.

مگر اگر امروز بگویند حافظ سنی بوده شیعیان دیوان حافظ را دور می‌اندازند؟ مگر اکنون مثنوی شریف را دور می‌اندازند؟ (جمع اندک متعصبین را کنار بگذارید که با هرچه جز خودشان دشمن هستند.)

نکتۀ دیگر این که در آن زمان اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایران (فعلا بحث ما در شیراز است) اهل سنت بوده‌اند و خط کشی خاصی بین شیعه و سنی به شکل امروزی نبوده است و از این نظر نه حافظ قابل سرزنش است نه ایرادی بر ایشان است.

بنده ندانستم که شما از کدام ابیات حافظ (که می‌فرمایید بسیار هم زیاد است) موفق به کشف مذهب ایشان شده اید. 

حافظ جان را وارد مباحث مذهبی که راه به جایی ندارد نفرمایید. 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۰ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۴ - حکایت:

درود بر شما

سعدی بر خلاف دیگران به دنبال واژه ها نمی گشت بلکه واژه ها به دنبال سعدی بودند

همه واژه ها در دهان سعدی صف کشیده اند تا مورد استفاده قرار بگیرند

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۸ در پاسخ به سلحشور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شَمایل

هر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»

«لِلّهِ دَرُّ قائل» که البته صحیح آن «لِلّهِ دَرُّهُ قائلاً» می باشد از اسلوب‌های تعجب زبان عربی است به این معنی که: چه سخنوری هستی!!

چه برای پرسش نیست بلکه برای بیان تعجب است مثلا می گوییم وای چه درخت بزرگی!

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۵ در پاسخ به اميرعباس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

شعر مورد نظر: ای دل غلام شاه جهان باش.... منسوب به حافظ است در نسخه‌های قدیم تر وجود ندارد و در قرون بعد به آن اضافه شده است. (بگذریم که ریتم شعر هم به حافظ نمی‌خورد.) گویا کسانی از متعصبین که در دربار قدرت زیادی داشتند، در پی ویران کردن آرامگاه حافظ و زدودن خاطره او از دل مردم بودند شاعر باذوقی آمده و این غزل را سروده و به نام حافظ جا زده تا از تصمیم آنها جلوگیری کند.و وارد دیوان هم شده.

 

در مورد غزل «بیا که رایت منصور پادشاه رسید» غزلی در باره ورود شاه منصور مظفری به شیراز است. نام بردن از مهدی دلیل بر داشتن یک مذهب خاص نیست. آیا نمی‌دانید که تمام اهل سنت هم معتقد به مهدی موعود از نسل امام حسین هستند؟ البته تفاوت فقط در این است که شیعه، مهدی را زنده می‌داند ولی اهل سنت چنین اعتقادی ندارند.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به Leo دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

ببخشید این آیاتی که در باره حضرت سلیمان و ابراهیم و اسماعیل فرمودید که سلیمان به زمین خورد و گریست و از ابراهیم پرسیده شد کدام سخت‌تر است؟ در کدام سوره قرآن است؟

بنده که چنین چیزی در قرآن ندیده‌ام مگر این که شما نسخه خاصی از قرآن در دسترس داشته باشید.

چرا وقتی این قدر اطلاعات‌مان کم است و به شنیده‌های پای منبر بسنده می‌کنیم؛ سعی داریم آن را به عنوان قرآن جا بیاندازیم؟

 

ضمنا بخت‌النصر ایرانی نبود و آن چیزی که گفته شده از نوادگان گودرز است افسانه‌ای بیش نیست چون اصلا خود گودرز افسانه است.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۹ در پاسخ به هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

اون بیت از شهریار نیست بلکه از عراقی است

فخرالدین عراقی

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶ - مرغ زخمی:

برخی معتقدند که خطاب به استاد سعید هرمزی است. اما به نظر بنده ایهامی در بیت ششم وجود دارد که خطاب به استاد شهناز را تأیید می‌کند.

شور فرهاد و عشوهٔ شیرین

زنده کردی به شور و شهنازت

در اینجا شور اشاره به یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی است و شهناز یکی از گوشه های دستگاه شور است. و کلمۀ «شهناز» می تواند ایهام داشته باشد و معنای دوم آن اشاره به استاد شهناز باشد.

۱
۲
۳
۲۰