گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱

 
سنایی غزنوی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر

بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر

زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان

بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر

گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار

گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر

تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو

همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر

از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل

تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا گودرزی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۶ نوشته:

مصرع چهارم بایستی به این صورت باشد:
بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر!

 

پارای در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۴ نوشته:

خوش بختانه دوستان این یه شعر رو نمیتونن به خدا ربط بدن.

 

عطا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۵ نوشته:

آقا من دارم درست برداشت میکنم!!!!؟؟؟؟
مگه سنایی پیش رو به کار گیری قالب غزل،در ژانر عارفانه نبود؟
من احساس می‌کنم انحراف اخلاقی شدیدی داره

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.