گنجور

 
سعدی شیرازی
 

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مژده در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۰۳ نوشته:

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
به
مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
(مدارا، درد، درمان)
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
به
دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
(وزن شعر- دل در حالت کلی)
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
به
دمم با جان برآمد چون که یک همدم نمی‌بینم
(تضمین م - دمم ، برآمد، همدم)
---
پاسخ: از آنجا که مشکل احتمالاً تفاوت نسخه‏هاست، غیر از قناعت و مدارا که پیشنهاد شما را ترجیح دادیم موارد ذکر شده را به صورت نسخه‏ی بدل به متن اضافه کردیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مژده در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

در مورد
دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
در نسخه دردست چنین است ولی شاید
صورت حاضر (دلی بی غم ... ) درست تر باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مژده در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۳۲ نوشته:

بهرحال
برآید مضارع است و با بنددوم مصرع "چونکه...." چندان مناسبتی ندارد
اما برآمد ماضی است و معنادار است...
صرفنظر از تضمین "م" در برآمد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۰۳ نوشته:

@مژده:
اتفاقاً «برآید» به نظر من اینجا مناسبتر است، یک حالت است که می‏گویید، منظورش این بوده:
جانم (یک بار) با نفس درآمد و جان دادم چون همنفسی ندارم (نداشتم؟). = نظر شما = برآمد
اما حالت دیگر این است که می‏گوید:
نفس کشیدن من عین جان دادن برایم سخت و جانفرسات (دمم با جان برآید)، چون همنفسی ندارم.
شما کدام را می‏پسندید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عباس مشرف رضوی (مژده) در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

@علیرضا
از لحاظ معنایی البته "برآید" موجه است؛ اما "برآمد" تضمین "م" و "ن" را کامل می کند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۴ نوشته:

عزیزان ! قرار نیست شما شعر بسرایید که نظر میدهید که چگونه باشد بهتر است ! همان که در نسخ معتبر هست ملاک باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

درود
به سبب معنای بلندی که در این غزل یافت می شود دور است از اهل معنا که چون آن مرد نحوی واژه ها را کنکاش نمایند. لیکن مواردی ذکر گردیده است از جانب یکی از نازنینان که بنده را ملزم به این کنکاش ساخته است.
ابتدا زمان روایی عزل را نگریستن باید.
"نمی بینم" به یقین دلالت بر حال دارد و زمان غزل روایتی است از حال کنونی شاعر و چه این که "دمم با جان برآید" وضعی است مستمر در زمان حال یعنی شاعر به سبب غمی که در نهان خانه وجود خود داشته و به سبب تنهایی که در حال دارد زحمت بسیاری متحمل می شود تا تنفس نماید. در واقع برای هر نفس جان کندنی لازم. باید این حس را تجربه نمودن تا تصویر سازی درخشان سعدی را در این میانه دیدن. تصور کنین بیمار تنفسی را چگونه با زحمت دم و باز دم دارد برای رهایی از مرگ دردی که بر سینه وارد می گردد و فشاری که گویی سنگی جثیم بر سینه می فشارند. به هر روی به سبب استمرار این وضع در زمان کنون بسیار محتمل می نمایاند که سعدی شیخ شیرین سخن چونین خطای دستوری نداشته باشد که فعل ماضی به کار برد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۲ نوشته:

آیا به راستی این غزل سست از سعدی است؟؟
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه!!
زبان سعدی است؟
در هر نسخه کهنی هم که آمده باشد ، انتساب آن به استاد سخن دشوار است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد نخعی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۹ نوشته:

پیشنهاد میکنم به شنیدن قطعه ی آوازی بی نظیر این غزل زیبا با صدای استاد شجریان و نوای تار استاد علیزاده ، کمانچه استاد کیهان کلهر و تنبک همایون شجریان .. از آلبوم سرود مهر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نازنین در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۴ نوشته:

کورش یغمایی، آلبوم "سیب نقره ای" ، ترَک "راز دل"
ارزش شنیدن داره!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فاطم در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۵ نوشته:

درود
به نظر من این غزل فوق العاده است و واقعا در بعضی لحظات بسیار دل نشین است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعادت در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۲ نوشته:

انتساب این غزل ضعیف به سعدی بسیار بعید است
به ویژه آنجا ک میگوید خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه !
چطور میشه این رو پذیرفت ؟ کاملا مشخصه این غزل رو سعدی جان نگفتند بلکه به ایشان منسوب کرده اند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهاب در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۲ نوشته:

قطعه راز از محسن چاوشی ..... و دیگر هیچ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

بسیار عالی است، واقعیت هم همین است که عشق رنج‌آور است و دلی که با عشق بیگانه باشد خوش و خرم است؛ هرچند، رشد انسان در عاشقی است؛ ولی سعدی، زیرکانه و با طعنه، دردسر عشق را گوشزد می‌کند. عجیب است که بعضی متوجه این نکته نشدند و قضاوت کلیشه‌ای کردند!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میلاد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۶ نوشته:

قطعه راز_محسن چاوشی_آلبوم قمار باز... تنها کسی که می تواند حق مطلب شعر رو ادا کند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امید! در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۴ نوشته:

دوستانی که از انتساب این غزلِ شاهکار به حضرت سعدی، تعجب میکنند، یا عاشق نشده اند یا از عشق درک درستی ندارند!
به قول یکی از دوستان حضرت سعدی سختی ها و مشقات راه عشق و عاشقی را درغالبی کاملا دل گدازانه ،سوزناک و گلایه آمیز ، وبه صورت فوق العاده زیبایی در غالب این شعر و علی الخصوص بیت *خوشاو خرما آن دل که هست از عشق بیگانه.....* بیان نموده اند و الحق که چه کسی جز حضرتش اینگونه زیبا و دلنشین میتواند مشقات و سختی های راه عشق را اینگونه واقع گرایانه باز گو کند؟؟ .
البته که عشق و عاشقی گوهریست بسیا باارزش و گرانقدر، که هرکس که به آن نائل گشت و به فرجامش رسیدو رساند، شهدی بکام خواهد چشید که شیرینیش جانش را به عرش اعلی خواهد برد، ولیکن از سختی ها و مصائب و مشقات این راه و این گوهر نیز نباید غافل بود!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۹ نوشته:

هرچه عاشق نیست ستور است.
دل عاشق همیشه بیدار است و دیده گهربار!او وپیوسته با محنت قرین است...
در این راه گریه یعقوب باید با ناله مجنون،یا دل پردرد باید یا ناله پرخون!
عشق مایه اسودگی است هرچند پایه فرسودگی است.
پیر هرات خواجه عبدالله انصاری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳ نوشته:

شیخ اجل علیه الرحمه بسیار زیباتر فرموده اند:
دلم تا عشقباز آمد دراو جز غم نمی بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
در بیت بعدی به کنایه و طعن و از باب تاکید می فرمایند:

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
...
باری دل بی عشق خرم است وخوش!
چون او را معرفت حاصل نشده است .شادی و خرمی کاذب!
واما"ا لسان الغیب" این همشهری پر افتخار "شیخ اجل "چگونه به عشاق نگریسته:
روی زرد است و آه درد آلود
عاشقان را دوای رنجوری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۵ نوشته:

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می‌طلب که مخموری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدصدرا در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶ نوشته:

تنها با شنیدن آهنگ راز چاوشی میتوان به راز این غزل فوقالعاده پی برد.این شعر پر از درد و غم شیرینی است که شما رو به فراز آسمون خواهد برد.
پیشنهاد میکنم حتما گوش بدید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر مستلزم در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۷ نوشته:

جناب دکتر ترابی و سعادت
سعدی به احتمال زیاد دچار یأس و ناامیدی شده که عشق و عاشقی چه بلاهایی سر او نازل کرده است !
من نمی دانم با چه منطقی می فرمایید غزل منتسب به سعدی نیست!
هر شاعری معمولا در دوره های زندگی خود دچار انحطاط فکری و عقیدتی شده ... .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۲ نوشته:

سلام به تمامی دوستان...

چرا نباید برای سعدی  باشد؟!تعجب میکنم ...!دلیل ش چیست !

آیا عشق چیز عجیبی ست و اندوهی و ملالی که از عشق بر میآید؟!

 سعدی اشعارش عاشقانه است ...عاشقانه ای به یاری ...

در هر لحظه زندگی هست که عاشق شده باشی ...در ضمن عشق برای زن و مرد تنها نیست !

حتی میشود که کسی به یاری که هیچ گاه پیش رویش نبوده و تنها در خواب ها میبیند عاشق شود و گاه آدمی در انتظار عشق میماند ولی هرگز آن نمیابد ...اینکه سعدی عاشق که بود نمیدانیم ولی او واقعا عاشق بود و چه زیبا در عشق او سعدی شعر گفت ...

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

دلیلی نمیبینم که این شعر از سعدی نباشد لطفا یک دلیل منطقی بیاورید 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۵ نوشته:

اگر کسی میداند بگوید ...خودم که فکر کردم نفهمیدم 

ممنون و سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
غزل بختیاری در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۰ نوشته:

شعر قطعا از سعدی ست بسیار زیبا و پر معنیه 

البته اگر بخوام مثال بزنم دوره های ذهنی و روحی یک شاعر رو میشه به میوه تشبیه کنم ،، میوه اول در حد یک شکوفه است رشد میکنه نارس و بعد رسیده چند دوره رو طی می کنه 

و این دقیقا وضعیت یک شاعر هم هست 

مسلما اشعار در برهه های زمانی مختلف سروده شدن و هر برهه با ظهور برهه ی جدید پایان گرفته و ایراد اصلی اینجاست که ترتیب نوشته شدن غزل ها رو ما نمیدونم 

غزل ضعیف تر از این غزل سعدی بسیار داره و همینطور قوی تر از این غزل 

و البته این نکته هم هست که متاسفانه گاهی دستخوش تغییر شدن شعر ها 

در مورد بیت مورد بحث و البته در کل اشعار سعدی میشه با جابجا کردن دو مصراع و حتی در مصراع جابجا کردن دو پاره ی مصراع خیلی راحت معنی شعر رو دریافت 

پیشنهاد میکنم جای دو مصراع رو عوض کنید 

من از وقتی با عشق آشنا شدم دل خرم نمی بینم پس اون دلی که با عشق بیگانه است شاد و خرمه ،، بازی ظریف با آشنا و بیگانه

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۴ نوشته:

بله دقیقا ...اشعار شعرا قدیم و بخصوص سعدی ،بازی بسیار زیبا و پیچیده ای ست و این چون پیچیدگی در میان شاخه های گل است و آدمی را در میان کلماتی که شاید هرروزه شنیده و میبیند و به مار میبرد قرار میدهد ولیکن شیوه شیرینی دارد که گویی ماوراء ست ...و این تنها به خود شاعر باز میگردد ...

درمورد جابجا کردن دو مصراع ؛من تا کنون اینگونه با بیت یا شعری نگاه نکرده و این کار را نکرده بودم ولی حال که شما بانو غزل عزیز گفتید ،این کردم و دیدم که درست اش و به راحتی و سریع میتوان درکی درست و معنی درستی از شعر پیدا کرد .سپاس.. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
غزل بختیاری در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۱ نوشته:

سعدی نهایته شعره 

و نه در پارسی که در کل جهان بی رقیب هست و هیچ کس هم مثل سعدی نخواهد شد من که خدا رو شکر می کنم که پارسی زبان هستم 

و البته یک پژوهشگر مصری هم معتقده که اگر اونا هم یک فردوسی و یک سعدی داشتن بعد از حمله ی اعراب مصر هم زبان خودش رو حفظ می کرد و عرب زبان نمیشد 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ملیکا رضایی در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۹ نوشته:

من هم خدای را سپاس گفته و همچنین خیلی خوشحال شدم که سرزمین مادری من ایران است ...با هزار رنگ و چهار فصل و  ده ها هزار شاعر و فرهیخته و دانشمند...آری سعدی در غزل هاشان کمتر رقیبی دارد ...در هر محتوایی از اشعار شاعری هست که استثنا باشد در غزل عاشقانه الحق سعدی غوغا کرده ...

بی شک اشعار ایشان و اشعار مولانا حافظ و فردوسی و بقیه شعرا در صورت ترجمه شدن به زیان های دیگر غوغایی میکند در جهان ؛ولی شوری که به همین زبان شیرین فارسی -پارسی - در آدمی میاندازد با دیگر زبان ها قابل مقایسه نیست ...اگر این افراد خارج از ایران این اشعار ترانه شده را بخوانند و یک بار هم اگر میتوانستند با همین زبان پارسی میخواندند دیگر عاشق این زبان میشدند ... .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایمان کیانی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۸ نوشته:

در بیت پنجم، «است» باید به جای هست باشد. هست و هستن به صرف بودن اشاره می‌کنند و نه به کیفیت بودن.

«خوشا آن دل که از عشق بیگانه هست» یک خطای فاحش معنایی است.

خوشا و خرما آن دل که است از عشق بیگانه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.