گنجور

حاشیه‌ها

فرزاد ر.سرشت در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

سلام

اولا که من از ادبیات واقعا چیزی نمیدونم و اگر اینجام ، دلیلش ، ...  . این ۳ نقطه، به دلیل توقف طولانیه خودم بود که بخوام چیزی برای بیان دلیلش پیدا کنم، که نکردم. دلیل هست، چیزی برای توصیف و تشریحش نیست. 

بگذریم...

خلاصه یکی دو سالی هست که میام اینجا برای معانی، تفسیر و تلفظ برخی کلمات و نحوه صحیح خواندن شهری که به نوعی بهش رسیدم.

و اصلی ترین دلیل، فهمیدنِ دقیقِ جوابِ پرسشها ، از معانی اشعار.

ممکنه صحبت هام طولانی بشه، ولی همیشه ، همه چیز رو توضیح میدم ولی سعی میکنم کوتاه باشه.

تو این مدت ، گاهی نظرها رومیخوندم، ولی این بار ناخودآگاه، همه ی نظرها رو خیلی با دقت و تا انتها خوندم.نمیدونم چرا.

 

چیزایی که  *"فقط "* نظر من هست:

ا.به نظرم ، اینکه "وصله" درسته یا ، "قصه" یا " غصه" ... واقعا فرقی نمیکنه. چرا؟ جوابش میشه ، موارد بعدی.

 

۲. فکر نمیکنم که حافظ ، تا این حد پیچیده بوده باشه. و پیچیده ، اشعارش رو سروده باشه. 

جسارت و بی ادبی من رو ببخشید ولی خودمون (اول خودم)، رو از روی اون صندلی استادی بلند کنیم و بسینیم زمین . خیلی باید ساده تر از اینها به این اشعار نگاه کرد. به سادگی و صداقتِ یه دختر بچه ۷،۸ ساله و اابته علم و سواد یه نوجوان بیست، بیست و چند ساله.

 

 

۳. تا جایی که من میدونم، به اینها شعر (حالا غزل یا در جایِ دیگه ، چیزهِ دیگه)میگن، و نه معما.

 

۴.اینکه چی صحیح هست، بستگی به خود خواننده داره که در چه شرایطی باشه (منظورم معنیه شعر هست و نه خود شعر) . هر کس بسته به شرایطِ خودش ، برداشت متفاوتی از معانی میتونه داشته باشه.

 

۵.

"جای بحث نداره" ، اشتباهه؛

"باید بحث کرد" ، اشتباهه؛

"قاطع بودن"، اشتباهه؛ نبودنش هم اشتباهه.

حالا همه ی ِ اینها ، چرا؟ چون  هر کدوم باید به جای خودش ، به وقت خودش، و به شکل خودش وجود داشته باشه. اینجا جای بحث هست، اما بحث و نه، به جون هم افتادن. 

به خدا اگر ^حافظ میدونست که قراره دوستان ، سر معانی یا نگارش صحیح اشعارش، بحثشون بالا بگیره، شاید هیچ وقت شعری از او ، سروده نمیشد.

 

 

۶.حالا در شرایطی که من بودم، برداشت من این بود:

شبی خوش است، بدین قصه اش دراز کنید.

معنی و تفسیری که ازش داشتم خیلی جالبه . چون اصلا تفسیرش این نیست و منم این رو میدونم، اما در شرایطی که قرار داشتم، درست ترین بود.

شده بعضی وقتها، بعضی شبها، دوست نداشته باشید ، صبح شه. یا دوست دارید، اون شب، حالا حالاها ، شب باقی بمونه و هوا روشن نشه.

به دلیل حال خوبتون  یا حال بدتون.

من تو این شرایط بودم و چون حالم خیلی بد بود، میخواستم شب باقی بمونه . از ترس واقعی بودن اتفاقی که برام افتاده بود. نمی خواستم باهاش روبرو شم.

یا یه شبهایی، زیباییش و و شیرینیش به طولانی بودنشونه. مثل شب یلدا.

حالا برداشت‌ من:

شبی خوش است، بدین قصه اش دراز کنید.

چه شب خوبیه، به همین شکل(طریق ، منوال)ادامه بدید که طولانی بشه و اجازه ندید، تمام شه.

 

میدونم ( دور از جون همه)، برداشت احمقانه ای بود. ولی در شرایط من، درست ترین بود.

 

۷. در جواب فرق بین " میان عاشق و معشوق فرق بسیار است"   و   " ... حائل نیست"،   اساتید بسیار کامل و خوب و تمیز ، توضیح دادند.

منم جسارت میکنم و برداشت خودم رو ، مختصر میگم. بزرگواران، بزرگواری کنند و اساتید به رسم استاد و شاگردی، این جسارت من رو ندید بگیرند ، لطفا.

فرق بسیار است : ساده اش اینه که در روابط عاشقانه، زن یک وظیفه داره، مرد یک وظیفه دیگه.

زن ناز کرد، قهر کرد، لوس شد، مرد باید نازش رو بکشه، آشتی کنه، پیش قدم شه . و ، و ، و

حائل نیست: هیچ چیزی، مخفی و  پوشیده از هم ندارند. رازی ندارند که طرف مقابل ، ندونه

این عشقِ میان زن و مرد بود.

خالق و مخلوق ، یک شکل دیگه . که معلومه و گفتن نداره.

شخص به مادر ، یک شکلِ دیگه،  به خانواده یک شکل دیگه، به  اموالش هم یه شکل دیگه.

 

 

پر حرفی کردم

واقعا من رو ببخشید

همه اینها نظرات شخصی من بود.

به هیج وجه هم، جسارت و بی ادبی ، به هیچ شخص، فرد، جمع یا قشری نکردم. 

باز هم من رو ببخشید.

موفق باشید.

 

 

علی فرجی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

خون خور و خامش نشین که ان دل نازک 

طاقت فریاد داد خواه ندارد

گو برو و استین به خون جگر شوی 

هر که در این استانه راه ندارد 

احتمالا حافظ خطاب به دل خود می گوید

که غم و غصه بخور ساکت باش و خاموش چون دل نازک معشوق توان شنیدن فریاد دادخواهی و دادستاننده تو را ندارد 

به هر کسی که به دروازه عشق راه نیافته بگو که خون جگر خود را که از چشمانش جاری است با آستین لباسش پاک کند 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

سلام بر دوستان 

فکر کنم با این همه حاشیه نویسی بر این رباعی خود خیام رو هم پشیمون کردیم 

قدیم که مثل حالا لیوان یکبار مصرف وآبسردکن نبود  یک سری پیاله بود وافرادی که سقا بودن وتو کوچه وخیابون به مردم آب میدادن اونم بصورت اشتراکی   توی مجالس هم به همین صورت بود  حتی خود من هم این پیاله ها رو دیده بودم  وحتی آب هم ازشون خوردم  الان هم قطعا به شکل عتیقه حتما موجودن  تا ۳۰ سال پیش هم توی اتوبوس های مسافربری  شاگرد ماشین با یک پارچ و لیوان پلاستیکی از سر ماشین تا ته ماشین آب پخش میکرد حالا بگذرییم  دور این پیاله ها یا جام های آبخوری فلزی یا سفالی معمولا آیاتی از قرآن حک میکردن وهرکی هم آب میخورد حالا شاید شیعیان به امام حسین سلام میداد ویزید رو لعنت میکرد  بعد از همه این حرفها سوال بنده از شما حاشیه نویسان عزیز اینه کاری به تفکرات خیام یا سایر سروده های ایشون نیست  منظور همین رباعیه مد نظره، این شراب رو کی اولین بار از این رباعی استخراج کرده که این همه بحث داریم  میکنیم درباره اون که شراب رو باقرآن مقایسه کرده یا سایر نظرات مطرح شده در حواشی بالا

اصلا خیام اسمی از شراب اورده مگه پیاله فقط برای خوردن شرابه یعنی نمیشه باهاش آب خورد من خودم بخدا دیدم دوستان ترکمن چای را هم در پیاله میخورن که اتفاقا خیلی هم باحاله آقا ول کنید ترا بخدا این حرفهای بی نتیجه رو

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

سلام دوست عزیز رند رندها

اینکه شما متوجه نمی شوی دلیل بر بی معنی بودن نیست.شما زبان روس و فرانسه را هم متوجه نمی شوی درحالیکه بهترین کتابهای ادبیات کلاسیک و...بااین زبان نوشته اند.پس اگر چیزی را نمی فهمیم ایراد از ماست و باید برویم یاد بگیریم

توخود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.ارادت

همیرضا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۰ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - قصیده ناتمام التزام مور و موی:

به چشم مور در گنجم، ز بس زاری ...

مستی به ضم میم به همان معنای زاری می‌تواند صحیح باشد. منتهی. بیت بعد این فرض من را زیر سوال می‌برد و گواهی بر صحت نظر شما می‌تواند باشد.

هادی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۶:

دنیای دنی پر هوس را چه کنی

آلودهٔ هر ناکس و کس را چه کنی

آن یار طلب کن که ترا باشد و بس

معشوقهٔ صد هزار کس را چه کنی

از دنیا به پستی و آلودگی و معشوقه صدهزار کس یاد می‌شود. اگر اینگونه تعبیر شود که "هر کس و ناکسی دست به دامان دنیا می شود اما هرکسی سراغ آخرت نمی‌رود پس تو سراغ آنچیز برو که هرکسی سراغ آن نمی‌رود" به نظر من حق این پند و نصیحت به درستی ادا نمی‌شود. معنای عمیقی از خداشناسی در دل این پند نهفته شده است که نیازمند یک درک فلسفی قوی است.

سید رضا نوعی ( حکیم ) در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶:

سلام علیکم 

واقعا شعری زیبایی است .

بیت اول آن بصورت ضرب المثل ، رائج و مشهور است .

( تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن / در جهان گریاندن آسانست اشکی پاک کن)

 

شرح اجمالی بیت آخر :

 

( تا شوی فارغ بهار از بازپرس ابلهان / صوم رحمن گیر و چندی در سخن امساک کن )

 

درباره بیت آخر و خصوصا عبارت ( صوم رحمن ) توضیحا معروض می دارم که :

 

این عبارت صوم رحمن ، تلمیحی است به آیه 26 سوره مبارکه مریم :

 

فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا

 

ترجمه : پس (از این رطب) تناول کن و (از این چشمه آب) بیاشام و چشم خود (به عیسی) روشن دار، و هر کس از جنس بشر را که ببینی (به اشاره) با او بگو: برای خدای رحمن نذر روزه (سکوت) کرده‌ام و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.

 

اما بیان ذلک اینکه :

 

روزه در ادیان الهی گذشته نیز وجود داشت که انواعی داشته ، روزه از طعام ، روزه وصال ،  روزه سکوت و ...

روزه از طعام همین است که میان ما مسلمانان مشروعیت دارد و نیاز به توضیح نیست .

روزه وصال یعنی آنکه ، شخص روزه دار فقط سحری می خورد و این روزه را متصل می کند به سحری روز بعد ( روزه دار افطاری نمی خورد ) 

این روزه وصال در اسلام حرام و بدعت است ، «صَوْمُ‏ الْوِصَالِ‏ حَرَامٌ‏» ( کافی ج 4 ص85) 

اجماع فقها نیز بر حرام بودن روزه وصال است (  غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج 6، ص 113)

 

🛑اما صوم رحمن که کنایه از روزه سکوت است ، در ادیان گذشته و من جمله در زمان حضرت مریم علیها السلام مشروعیت داشته که به روزۀ سکوت (صوم الصمت) نیز گفته می شود ، در این روزه ، شخص نیت می کند که روزه بگیرد و حرف زدن را مانند یکی از مفطرات روزه بشمرد و نیت کند در تمام طول روزه یا قسمتی از آن ، مطلقا از حرف زدن پرهیز کند . این روزه در اسلام حرام و باطل است.

 

( اگر چه سخن نگفتن اگر به قصد روزه نباشد اشکالی ندارد . ضمن اینکه در اسلام به صمت و سکوت توصیه شده لیکن از سکوت بعنوان روزه و تحت عنوان روزه سکوت ، نهی شده )

 

در سوره مبارکه مریم ( و در آیه 26) خداوند رحمن به حضرت مریم (علیها السلام )  دستور روزه سکوت می دهد . لذا شاعر از این روزه سکوت به ( صوم رحمن ) تعبیر نموده تا تلمیحی به این فراز از آیه شریفه مذکور باشد 

إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا 

 

همچنین شاعر ( بهار ) در مصرع اول از بیت آخر به فلسفه این روزه سکوت اینگونه اشاره نموده ( تا شوی فارغ بهار از بازپرس ابلهان )

 

که این مصرع نیز تلمیحی به آیه مذکور می باشد زیرا برای اینکه حضرت مریم از بازجوئی و طعن مردم در امان باشد خداوند به ایشان دستور می دهد وقتی با مردم مواجه شدی ، بخاطر اینکه از طعن و زخم زبان آنان در امان باشی ، بگو من برای خداوند ( رحمن ) نذر کردم که روزه سکوت نمایم .

 

خلاصه آنکه بیت آخر در مجموع تلمیحی به آیه 26 سوره مبارکه مریم دارد .

 

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود

ای زخمِ دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

موسیقی سکوت  ، صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود

 

والسلام

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

تضمین نکند کسی به ما فردا را 

خوش باش کنون که نقد نقدست یارا

نوشم لب چشمه باده با خویش که بس

این چشمه بجوشد و نبیند ما را

باتشکر

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

مهتاب رخا پای بنه بر دل ما

پر  کن ز حضور ،این دل غافل ما

ازجام حضور باده عشقم ده

زان پیش که در هیچ بود منزل ما

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴:

سلام دوست عزیز جناب آقا رامین  ق

 برای  پاسخگویی به شما مجبورم به اختصار توضیحاتی خدمتت بگم این موضوع اشنایی زال  پدر رستم با رودابه مادر رستمه  سام یعنی پدر بزرگ رستم برای جنگ به مازندران وگرگان رفته بود وزال یا بقول فردوسی  دستان سام  را جهت آموزش وجانشینی خودش در زابلستان میزاره   زال جهت سرکشی یا تفحص به سمت کابل میره که در اونجا مهراب نامی که پدر رودابه باشه حکمرانی میکرده ولی خراج گزار سام بوده مهراب زمانی که میفهمه زال  به کابل اومده به پیشواز میره وهدایایی هم برای زال میبره  و به زال میگن که مهراب دختری داره بسیار زیبا از سپدی مثل عاج واز رعناییش هیچ مگو وفلان وفلان ... زال ندیده عاشق میشه وبیقرار ، در دیدار دوم مهراب زال رو دعوت میکنه که به کاخ اون بره علیرغم عشق وعلاقه زال که میخواسته دختره رو ببینه جواب منفی میده  چرا چون مردم وشاه کابلستان دارای آیین حالا بت پرستی وشاید هندو بودن و زال میگه اگه من اونجا بیام با شما می میخورم ومست میشم وبه بتخانه میرم واین با آیین پدرم سام منافات داره ومهراب چون این پاسخ رو میشنوه به اون آفرین میگه گرچه در دلش اون رو هم مسلک خودش نمیبینه  وطبیعتا دین اون را ناپاک میدونه .

امیدوارم حق مطلب رو بجا آورده باشم شاد وخرم باشید.

هَزار در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

زیبا بود

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ:

درود دوست عزیز

گفت پیامبر (ص)شب طولانی ست پس نکن آن را کوتاه با خواب ت و روز گذشته است پس آن را با گناهان ت ناپسند نکن .

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ:

آقا کوروش عزیز  سلام

با مراجعه به تفسیر جناب آقای کریم زمانی این معنی برای این حدیث ثبت شده است 

شب دراز است و آن را با خوابت کوتاه مکن وروز، پر فروز است  وآنرا با گناهت تیره مساز  البته ایشان در توضیح فرمودند: که هرچند این کلام بس عارفانه واخلاقی است اما در جوامع روایی موجود به دست نیامد که فرمایش رسول اکرم (ص)باشد وشاید در منابع مفقوده بوده است 

شاد وخرم باشید 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:

آقای رببعی عزیز سلام

تفسیر این غزل که شاید برای بنده مقدور نباشد ولی تاحد امکان سعی میکنم یک معنی ساده از ابیات را خدمت شما ارایه بدم  تا بلکه در فهم بهتر غزل مفید واقع گردد:

۱_دیشب از فراق ودوری تو آتش اندوه از سر من زبانه میکشید وزمین از اشک دیدگان من در دوری ازتو زمین را تر  میکرد

۲_و برای اینکه عمر م به افسوس ودریغ نگذرد وتمام نشود مکررا ذکر ویاد تو را میگفتم

۳- وشب هنگام که همه در آرامش وخواب بودند  یاد تو همچون  سرنشتر ذره ذره وجود مرا میخراشید  ومرا بی تاب میکرد وخواب مرا از سرم برده بود

۴-واین خون دلم بود  که دور از نگاه تو وبی تو مینوشیدم وگمان نبری که در پیاله وساغر من شراب بوده (مقصود در غفلت  ومستی شراب انگوری نبودم)

۵_وبه هر جا که نظر میکردم تصویروخیال تو  بود که در پیش دیدگان من نقش می گرفت و در همه جا فقط تو را میدیدم (خیال=تصویر چیزی در ذهن وقتی که در عالم حقیقت ودر پیش رو نباشد)

۶_دیده مجنون فقط درخواب  چهره ونقش لیلی را میدید  واگر میتوانست بخوابد وخواب دیگری جز لیلی ببیند این لاف وگزاف بود ونه حاصل عشق واقعی وصادق  (مراد از لیلی مظهر عشق کامل  ویا بهتر بگوییم نماینده الوهیت و عشق ربانی است و مجنون  مظهر روح نا آرام بشری است که در اثر رنج ها ومرارتهای بی حد  از خود بیخود شده ودر وادی سرگردانی  ودلدادگی  بدنبال وصال حضرت حق میگردد )

۷_اگر هم گاهی به هوش می آمدم ودوباره بیهوش میشدم در هر حال نه چهره تو را میدیدم ونه خیال تو از پیش دیده ام کنار میرفت   (نماینده حالات انسانی است که  گاهاغرقه در عالم روحانی است وگاها بدلیل فکر معاش وبقا در عالم حیوانی بسر میبرد و عرفا به مرحله ای میرسند که در تمام اوقات از یاد خداوند غافل نیستند وبقولی خوشا آنان که دایم در نمازند)

۸_گاهی از فراق تو این دل تنگ من همچون عود در این آتش هجر میسوخت وگاهی چون آتشدانی از فراز آن دود بر میخاست

۹_آن صبحی که درشبهای دیگر  وجود داشت واز پس آن جهان نورانی میشد  ونفس میزد (کنایه از زنده شدن) کجا رفت وچرا برای من نمی آید  

شاید در اینجا حضرت سعدی علیه الرحمه اشاره به آیه  ۱۸ سوره تکویر مینماید  والصبح اذا  تنفس یعنی سوگند به صبح هنگامی که میدمد

۱۰_ای سعدی ایا امشب  ثریا از هم گسیخته  که مثل هرشب بر گردن افق (آسمان)خود نمایی نمیکند 

عقد  =گردنبند

ثریا= در معنی همان خوشه پروین است که مشتمل بر شش یا هفت ستاره  کوچک درخشان است که در صورت فلکی ثور  دیده میشود ودر ادبیات فارسی بسیاری از شعرا وادیبان آن را به مثال گردنبدی بر گردن افق بکار برده اند .

برداشت کلی که از این غزل میشه به اختصار حالت عاشقی رو نشون میده که در فراق معشوق در سوز وگداز ه وبا وجود اینکه از دلبر دور مونده ولی هرگز یاد وخیال اون رو از خاطر نمی بره وبه امید وصال دوباره زنده است وتمنای دیدار مجدد رو داره واشاره به روح انسانی است که در عالم معنا ذره ای از وجود خداوندی است که در این کالبد خاکی به ودیعه نهاده شده تا پس از مرگ ما به اصل خود واصل گردد  امیدوارم دوستان اهل فضل  بر بنده خرده نگیرند واگر  اصلاح وراهنمایی بفرمایند بر بنده منت گذاشته اند .

شاد وخرم باشید

کوروش در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ:

قَالَ النَّبُّی عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ بِمَنَامِکَ وَالنَّهَار مُضْیُ فَلَا تُکَّدِرْهُ بِآثامِکَ

 

لطفا ترجمه کنید

رامین ق در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴:

درود بر دوستان، بیت ۴۹

به دل زال را خواند ناپاک دین 

منظور چیه؟

mosa mosa در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۰:

در گشاد عقده ی هستی که دندانگیر نیست(براساس چاپ سنگی رامپور)

علیرضا زیارتی alirezaziarati۱۲۰۵@gmail.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:

ممنون

 

محسن جهان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۴:

تفسیر ابیات ۱۱ و ۱۲؛

مولانا با اشاره به آیه مبارکه ۶ سوره عادیات " ان الانسان لربه لکنود" می‌فرماید: انسانها بطور عام نسبت به این همه نعمات عطا شده ناسپاس بوده، و به همین دلیل روزنه دل آن‌ها که جایگاه انتشار نور الهی است بسته شده است.
و در بیت دوم تاکید می‌کند: ای بشر تو همواره‌ به دنبال روزی بیشتر هستی، که دائما" از طرف باریتعالی بسوی تو روان است، ولی حیف که نسبت به نزول این نعمات ناآگاه بوده و در غفلت بسر می‌بری.

ایلیا کریمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۷:

اشتر به شعرِ عرب در حالت است ...

عالی بود 

عالی بود 

۱
۱۵۱۳
۱۵۱۴
۱۵۱۵
۱۵۱۶
۱۵۱۷
۵۷۲۹