گنجور

حاشیه‌ها

Niloofar BaBaee در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:

خیلی عالی 🌸

Mostafa Tahmasbi در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۵:

این آقای رضوانی چه حوصله ای داشت 

کاملا ستودنی

محسن جهان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

تفسیر ابیات ۲۱ و ۲۲ فوق:

خداوند در بخشی از آیه ۱۷ سوره مبارکه انفال می‌فرماید: "وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ" یعنی اینکه، چون تو تیر افکندی نه تو بلکه خدا افکند. و لذا در بیت اول با استناد به همین آیه به انسان یادآوری می‌کند، که همه امور بدست تو نیست ( با اختیار تو) بلکه، نیرویی ماورا تصور بشر در جهان هستی حاکم است (جبر الهی).

و لذا در بیت دوم می‌گوید اگر هم عملی را انجام‌ دهیم، این مشیّت الهی بوده که بواسطه ما آن امر محقق شده است.

محسن حصاری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۴:

چکیده این شعر ناب...در راه عشق در پی عقل نباش

امیرحسین فیض شاهی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۹ در پاسخ به حاجیکلایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

هرکه باهرروشی بردل مابنشیند زیباست .....

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳۵:

خسرو ایران، باد جاویدان، به تخت شاهی

دشمنش بی جان، ملکش آبادان، چنانکه خواهی

از این هم میشه تشخیص داد که از عارف نباشد

چون عارف بیشتر منتقد شاهان بود تا مادح آنها

امیرحسین فیض شاهی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۸ در پاسخ به khayatikamal@ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:

این اعدادچیه؟

امیرحسین فیض شاهی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۸۲:

خیلی شعرسنگینی بود کسی هست معنی کنه؟

Polestar در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:

خودش ترک نبوده مگر؟

یعنی چه نمی‌ریزند ترکان غیر خون بی‌گناهان را!

Sepide در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴۸:

خیلی شعر جالبی هست

جمشید حیدری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

بیشتر به نظر می‌رسد در مخالفت با ضرب‌المثل "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" باشد. 

مبارکه عابدپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱ - سر آغاز:

شاعر شیخ اجل داره به تربیت نفس به جای تربیت مردم  اشاره میکنه  و امیالی که باعث  نیک نامی و بد نامی میشه رو نام میبره و میخواد که تعقل کنیم و عقل بر وجودمون ریاست کنه

محسن جهان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:

تفسیر رباعی فوق:

اگر انسان به معرفت واقعی دست میافت، ارزش بیشتری برای حیثیت معنوی خود قائل بود، به همین دلیل مولوی بیان می‌کند: مادامیکه در طلب آن جوهر و ذات الهی خود هستی، به همان میزان به مخزن راز هستی دسترسی خواهی داشت، و چنانچه فقط بدنبال امور دنیوی و انباشتگی در این جهان باشی، منزلت و مقام تو در همین سطح پست باقی می‌ماند.

در ادامه می‌فرماید: اگر این رمز زندگی را دریابی، پرده‌ها کنار رفته و مکنونات برایت هویدا خواهد شد. و آگاه باش که هرآنچه در پی آن باشی، از همان جنس و هویت خواهی بود.

دکتر صحافیان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

قلب مشتاقان، روزگاری دراز از ما جام جهان بین می‌‌خواست. در حالی که خود آیینه تمام نمای هستی بود و از بیگانه این راز را درخواست داشت.
شیخ اشراق: اکنون بدان که تو خود را گم کرده‌ای و نمی‌دانی که چیستی. گاه به بدن حواله می‌کنی: من این بدنم‌ و چون دلت صفایی می‌یابد به شک می‌افتی: من این بدن هستم؟ تو هیچ نیستی، ورای این همه‌ای. خود را در خود گم کرده‌ای چون آن مرد که بر خر نشسته بود و خر را طلب می‌کرد( بستان القلوب، مجموعه آثار فارسی، ۳۶۹)
۲- دل تو گوهری والاتر و بالاتر از صدف هستی است چگونه از گمگشتگان دریای رازها، درخواست حقیقت می‌کنی؟!(خانلری: ره دریا)
۳- دیشب این راز مشکل را پیش پیر میخانه عرضه کردم، مرادی که با دریافتهای درونی رازها را می‌گشود.
۴- او قدح باده در دست داشت و سرمست "حال خوش" بود و در این آیینه( قدح باده و یا دل خشنود آیینه وار) همه چیز را می‌دید.
۵- از او پرسیدم: این دل خشنود و آیینه‌گون را چه زمانی از خداوند هدیه گرفتی؟ گفت: از ابتدای آفرینش( لحظه صفر بی زمان که در همه زمانها قابل دسترسی است)
۶- حکایت ما چون دل از دست داده‌ای است که از دور خدا را طلب می‌کند، در حالی که خود پیوسته با اوست.
۷- جز تجلی آیینه دل، هر چیز دیگری(عقل یا ...)چون شعبده بازی سامری در برابر دست درخشان موسی است.(بیت ۶ و۷ در خانلری نیست)
۸- پیر همچنین گفت: آن یار جانی که چوبه دار به او افتخار می‌کند، تنها جرمش بیان راز هستی بود( پس من چگونه آشکارش کنم؟!)
* در نسخه ختمی لاهوری گفتم آن یار....آمده است که جواب پیر در مصراع دوم است.
۹- دریافت‌های دل آگاه، که حاصل عنایت جبریل است، اگر یاری کند، دیگران هم چون مسیح زنده کننده ( خود، لحظات و دیگران)خواهند بود .
۱۰-و در پایان پرسیدم، زنجیر گیسوی زیبارویان برای چیست؟ گفت: چون از دل عاشقت گلایه کرده‌ای، باید به بند کشیده شوی.
* اشارات پیر: سرمستی از حال خوش و دیدن رازها در دل آیینه‌گون خشنود و دوری از اعتراض به هستی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی 

مبتدی۷۶ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

با سلام خدمت اساتید

جدای از اینکه این شعر در مورد مذکر/مونث/ زلیخا/ ولی عصر/ و یا غیره باشه ( که چندان هم مهم نیست) ؛ یه مسیر رو به زیبایی ترسیم کرده...

از بیوفایی معشوق به تنگ آمده، زبان به گله و شکایت گشوده، جزییات زیادی رو گفته، نصیحت کرده... ولی دست آخر به معشوق نرسیده... 

بقول یک شاعر... نوای عاشقان در بی نواییست/ دوام عاشقیها در جداییست

دل سوختگی و نداشتن چاره در این شعر موج میزنه. و شاعر با فراموش نکردن این معشوق، شاید عشق رو به خودش یاداوری میکنه...

بقول حضرت مولوی

غازی بدست پور خود شمشیر چوبین میدهد/ تا او در آن اُستا شود شمشیر گیرد در غزا

عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود/ آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

بنظرم خوشبخت اون کسیه که عشق رو تجربه کرده... از دوری معشوق دلش گرفته و احساس کرده نمیتونه به زندگی ادامه بده... این تجربه هرچند کوتاه باشه، ارزش بارها یاداوری رو داره... 

برای یه مبتدی مثه من، مهم مذکر یا مونث یا شیئ یا حیوان بودن معشوق نیست.. مهم تجربه عشقه... و دلتنگی هاش

(در این بین باید سکس رو از عشق جدا کرد. گرچه در ابعادی با هم آمیخته بنظر میرسن)

متشکرم از صرف وقتتون.

جواد در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۴ در پاسخ به شقایق عسگری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۲:

ببینید اینکه از لحاظ علمی اثر داره بله اما اینجا منظور مولانا اینه رعد مثل باران روی رویش و شکوفه درختان اثر نداره. ینی درواقع باید گفت که بیت آرایه استفهام انکاری دارد. سپاس

سعید در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۱:

این غزل یکی از زیباترین غزل‌های میرزا صائب تبریزی پیرامونِ نظریه وحدت وجود است. 

عمدۀ غزل‌های حضرت مولانا در دیوان شمس مربوط به همین نظریه می‌باشد و با توجه به اینکه صائب بسیار تحت تأثیر مولانا بوده و در طریق شاعری مولانا را استاد خود می‌داند و الحق و الانصاف به خوبی هم حق شاگردی را ادا کرده است از جمله آنکه صائب در زمان حیاتش چندین بار دیوان شمس مولانا را تصحیح کرده است که تذکره‌های مهمِ عهد صفوی به این موضوع اشاره کرده‌اند اما متاسفانه امروزه این نسخ تصحیح شده در دسترس نیست(فکرش را بکنید دیوان شمس به تصحیح میرزا صائب تبریزی ، چه شود ...)

هنگامۀ ارباب سخن چون نشود گرم؟

صائب سخن از مولوی روم درافکند 

بگذریم، صائب نیز بسیاری از غزل‌هایش را به این موضوعِ مهم(وحدت وجود) اختصاص داده از جمله همین غزل.

و اوج آن در این بیت است

فلک که نقطۀ پرگار اوست مرکز خاک

جزیره‌ای است ز دریای بی‌کرانۀ دل..‌.

 

پرگار در ادبیات فارسی کاربردی چشمگیر دارد و بسیاری از شاعران به وفور از پرگار در شعرشان استفاده کرده و مضامین متفاوتی خلق کرده‌اند . اما به جرئت می‌توان گفت که این بیت صائب در میان تمامی مضامین خلق شده درباره‌ی پرگار سرآمد است و به نوعی شاهکار محسوب می‌شود

صائب  در مصرع اول  این بیت معتقد است که فلک شبیهِ دایره‌ای است که نقطه ثابت آن زمین است پس اگر آسمان را دایره در نظر بگیریم ، زمین نقطه‌ای کوچک در مرکز آن محسوب می‌شود پس این نشان دهندۀ وسعت کوچک زمین در برابر وسعت بزرگ آسمان هاست اما در مصرع دوم این بیت همین آسمان وسیع در مقابل وسعت دریای بی‌کرانۀ دل ، کوچک به نظر می‌رسد ، آنچنان که جزیره‌ای کوچک در میان دریایی بیکران‌.

همان که حافظ هم میگفت 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد...

البته  در بعضی از نسخ به جای (مرکز خاک) از (جرم زمین) استفاده شده که به نظر صائبانه‌تر نیز  می‌آید

اگر از دورنمای تاریخ ادبیات به شاعرانی که بعد از مولانا پا به عرصه‌ی وجود گذاشته‌اند نگاه کنیم ، شاعرانی را می‌بینیم که به آثار مولانا توجه داشته‌اند و تحت تأثیر عرفان او قرار گرفته‌اند و با بهره از اندکی قریحۀ شاعریشان توانسته‌اند که شاعرانی موفق و ماندگار باشند.

اما در این میان سه تن از شاگردان مولانا  یعنی حافظ و صائب و بیدل ، گویِ سبقت را از دیگر شاعران ربوده‌اند. چون هم خود شاعرانی خوش قریحه و با استعداد بوده و هم از گنجینه‌ی ارزشمندی چون دیوان شمسِ حضرت مولانا به خوبی الهام گرفته اند.

 

 

مسعود زمانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۳:

از عقل و ادب هیچ مگویید که امروز

جز حالت شوریده و مستانه ندانیم

این بیت کمه 

مسعود زمانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

بحث نظر شخصی نیست بحث نسخ قدیمی هست بنده نسخ قدیمی حافظ را دارم 

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم صحیح است

مسعود زمانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

این شعر یک بیت کم داره

هنر نمیخرد ایام و غیر از ینم نیست

کجا روم بتجارت بدین کساد متاع

۱
۱۳۰۲
۱۳۰۳
۱۳۰۴
۱۳۰۵
۱۳۰۶
۵۷۲۹