وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
خیام در موضوع مرگاندیشی رباعیهای بسیار دارد از جمله: یادآوری میکند، از آنجا که جهان به بهرام وفا نکرد و قصر با شکوه او را جایگاه حیوانات وحشی کرد، به یقین به ما هم وفا نخواهد کرد و این ماجرا بر ما هم خواهد رفت:
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمرآهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
خیام در رباعی زیر جهان را تشبیه به کاروانسرایی می کند که محل اسکان موقت است، جایی که وامانده شاهان و حاکمان بزرگی چون جمشید است:این کهنه رباط را که عالم نام است
بزمی است که واماندهی صد جمشید استو آرامگه ابلق صبح و شام است
قصری است که تکیهگاه صد بهرام استسرت گر بساید بر ابر سیاه
سرانجام خاکست ازو جایگاه
(فردوسی)اگر چرخ گردون کشد زینِ تو
سرانجام خاک است بالینِ تو
(همان: )تأکید بر حتمی بودن مرگ، از مضامینی است که شاعران و گویندگان، بسیار به آن پرداختهاند. این مضمون با تعبیرهای متفاوت و شاعرانه در ادب فارسی و عربی دیده میشود، به گونهای که دهخدا([ii]) (1352: 150-157) در امثال و حکم ذیل «از مرگ خود چاره نیست» بیش از 200 بیت شعر و ضربالمثل با این مضمون نقل کرده است. این سؤال مهمی است که سبب تأکید شاعران بر موضوع بیرحمی مرگ و اینکه به کوچک و بزرگ رحم نمیکند، چیست؟ و هدف آنها از این یادآوری چیست؟ حقیقت این است که تأکید فراوان بر حتمی بودن مرگ، جنبه اخلاقی و تربیتی دارد و به این منظور است که آدمی در زندگی سختگیر نباشد، ناملایمات را تحمل کند، به دیگران ستم نکند، قدرشناس لحظههای زندگی باشد و...این چیزی است که در ایران باستان سخت مورد توجه بوده است([iii])، از جمله: سُئِلَ أنُوشروانُ: وَمَا الَّذِی لَا حِیلَةَ لَهُ؟ فَقَالَ: حِیلَةُ المَوتِ. (ابن قتیبة، بیتا: 1/395): از انوشروان پرسیده شد: آن چیست که گریزی از آن نیست؟ گفت: مرگ.
یکی مژده آورد پیش انوشروان عادل که خدای تعالی فلان دشمنت برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا فرو گذاشت؟ (سعدی، 1387: 83)
([ii]) دهخدا در امثال و حکم بیش از 60 بیت از فردوسی با مضمون چاره ناپذیری مرگ نقل کرده است.
([iii]) رنگ و بوی ایرانی این رباعیات از نام جمشید و بهرام به وضوح به مشام میرسد.
حدیث میرنظامی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - به یاد وطن (لزنیه):
لطفا این شعرو معنی کنید
آرش در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ در پاسخ به د.شرفی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:
دقیقا
آرش در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:
بسیار زیبا بود
علی هوشنگیان در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
اگر این غزل، سوز و گداز یک عاشق به معشوق است، پس این غزل را باید با آوای عاشقانه و با سوز و گداز خواند ولی ما که در فایلهای صوتی چنین چیزی ندیدیم(نشنیدیم).
مصطفی حسینی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
با سلام و ادب
در نسخه محمدعلی فروغی، مصرع دوم بیت دوم بدینصورت ضبط شده است:
«با پریشانی دل شوریده چشمم خواب داشت»
ارادتمند
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:
صبح می خندد و ، من گریه کنان از غم دوست ای دَم صبح ، چه داری خبر از مَقدم دوست ؟
معنی بیت اول
۱ _ صبح طلوع می کند و من در اندوه فراق دوست اشک می بارم ، ای نفس صبحگاهی ، از بازگشت یار چه خبری داری .
[ دم صبح = اوّل بامداد و پگاه ، نفس صبح / مَقدم = برگشتن و از سفر بازآمدن / خندۀ صبح = کنایه از طلوع صبح و آمدن خورشید ]
بر خودم گریه همی آید و بر خندۀ تو
تا تبسّم چه کنی بی خبر از مَبسَم دوست ؟
معنی بیت دوم
۲ _ در اثر اندوهی که به دل دارم برای خودم و خندۀ تو گریه ام می گیرد و تأسف می خورم که چرا تو بی خبر از لبخند دوست لب به خنده می گشایی ؟
[ مَبسَم = تبسّم و خنده / گریه کردن بر کسی یا چیزی = حسرت و تأسف بر کسی یا چیزی خوردن ]
ای نسیم سحر ، از من به دلآرام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بُوَد مَحرم دوست
معنی بیت سوم
۳ _ ای باد سحرگاهی ، از قول من به معشوق این پیام را برسان که من جز تو کسی را نمی شناسم که محرم دوست باشد .
[ نسیم سحر = باد صبا / دانستن = شناختن / محرم = خویشاوند و آشنا / دلآرام = کنایه از معشوق و محبوب ]
گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کمِ دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ ای باد سحرگاهی ، به یار بگو که به خاطر بیگانگان یار خویش را ترک مکن ، زیرا دشمن از این کار تو بسیار خرسند خواهد شد .
[ اغیار = جمع غیر به معنی نامحرمان و بیگانگان / کم چیزی گرفتن = به شمار نیاوردن ، هیچ انگاشتن چیزی ]
تو که با جانب خصمت به ارادت نظر است
بِه که ضایع نگُذاری طرف مُعظَم دوست
معنی بیت پنمم
۵ _ تو که به جانب دشمن با نظر دوستی می نگری ، بهتر است که به جانب دوست ، که بسیار گرانقدر و عظیم است ، نظری بیفکنی و آن را تباه نسازی .
[ ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص / نظر = توجّه و عنایت / معظم = عظیم و بزرگ ]
من نه آنم که عدو گفت ، تو خود دانی نیک
که ندارد دل دشمن خبر از عالَم دوست
معنی بیت ششم
۶ _ تو خود به خوبی می دانی که من آن کسی نیستم که دشمن توصیف کرده است ، زیرا ضمیر دشمن از عالم دوست خبری ندارد .
نی نی ای باد مرو ، حال من خسته مگوی
تا غباری ننِشیند به دل خرّم دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ نه نه ای باد ، به نزد دوست مرو و از احوال دل خستۀ من به او چیزی مگوی تا در اثر این اندوه غباری بر دل شادمان او ننشیند .
[ خسته = آزرده و مجروح / خرّم = با نشاط / غبار به دل نشستن = آزردگی و رنجش پیدا کردن ]
هر کسی را غم خویش است و ، دل سعدی را
همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ هر کسی به فکر خویش است و برای خود غصّه می خورد ، امّا دل سعدی همواره در غم این است که با غم دوست چه کند و چگونه آن را تحمّل نماید .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
گفتم : مگر به خواب بینم خیال دوست
اینک عَلَی الصَّباح نظر بر جمال دوست
معنی بیت اول
۱ _ گفتم : ای کاش خیال دوست را به خواب ببینم ، امّا شگفتا که اکنون در بامدادان نگاهم بر جمال دوست افتاده است .
[ خیال = تصوّر چیزی که که در پیش چشم نباشد ، تصویر معشوق / اینک = اکنون / علی الصباح = قید زمان است به معنی بامدادان ، هنگام صبح / نظر = نگاه / جمال = حسن و زیبایی ]
مردم هلال عید بدیدند ، و پیش ما
عید است و آنک ابروی همچون هلال دوست
مردم برای ورود به عید باید هلال عید را مشاهده کنند . امّا در نزد ما اکنون عید است و نشانۀ آن ابروی همچون هلال دوست است .
[ عید = مراد عید فطر است / آنک = قید زمان است به معنی اکنون ، حالا ]
ما را دگر به سرو بلند التفات نیست
از دوستیّ قامت با اعتدال دوست
معنی بیت سوم
۳ _ ما از زمانی که با قامت معتدل یار دوستی یافته ایم ، دیگر به قامت بلند سرو توجّهی نداریم .
[ التفات = توجّه و عنایت / با اعتدال = موزون و متناسب ]
زآن بی خودم که عاشق صادق نباشدش
پروای نَفس خویشتن از اشتغال دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ از آن روی از خود بی خود گشته ام که دوستدار راستین از پرداختن به دوست فارغ نمی شود تا به خود توجّه و التفاتی داشته باشد .
[ بی خود = بی خویش و بی قرار / پروا = توجّه / اشتغال = سرگرم کردن و مشغول داشتن ]
ای خواب ، گِردِ دیدۀ سعدی دگر مگرد
یا دیده جایِ خواب بُوَد ، یا خیال دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ ای خواب ، دیگر در اطراف دیدگان سعدی پرسه مزن ، زیرا چشمان او جای خیال دوست است و ناگزیر جایی برای خواب در آن وجود ندارد .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:
صبحی مبارک است نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
معنی بیت اول
۱ _ بامدادی که در آن جمال دوست مشاهده شود ، صبحی میمون و مبارک است . زیرا در آن صورت این امیدواری که بتوان از وصال دوست برخوردار شد ، وجود خواهد داشت .
[ نظر = نگاه / جمال = زیبایی و نیکویی / بَر = میوه / بر خوردن = کنایه از بهره و لذّت بردن ]
بختم نخفته بود که از خوابِ بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
معنی بیت دوم
۲ _ بیدار بخت و خوش اقبال بودم که از خواب صبحگاهی بامدادان به بخت پر شگون و خجستۀ دوست از خواب برخاستم .
[ بخت = سعادت و اقبال / فرخنده فال = خجسته شگون ، پیش بینی نیکو و مبارک / نخفتن بخت = کنایه از روی آوردن بخت و اقبال / طالع = در لغت به معنی طلوع کننده ، اما در اصطلاح نجوم جزوی است از منطقةالبروج که در وقتِ مفروض در افق شرقی باشد . اگر آن وقت ، زمانِ ولادت شخصی بود ، آن را طالع مولود یا طالع آن شخص گویند ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ) ، بخت و اقبال ]
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
یا خانه جای خواب بُوَد یا مَجال دوست
معنی بیت سوم
۳ _ ای غم و اندوهِ هر دو جهان ، از دلم بیرون روید ، زیرا اگر قرار باشد دل جایگاه و جولانگاه دوست باشد ، جایی برای توجّه به شما و غفلت از دوست باقی نخواهد ماند .
[ مجال = جولانگاه ، محل ]
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکَنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ می خواهم از دلم که به باغی می ماند ، ریشۀ همنشینی با بیگانگان را برکنم و تنها دوست را به سان درختی در این باغ باقی گذارم .
[ بیخ = ریشه / صحبت = مصاحبت و همنشینی / اغیار = جمع غیر به معنی نامحرمان و بیگانگان ]
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکَنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ می خواهم از دلم که به باغی می ماند ، ریشۀ همنشینی با بیگانگان را برکنم و تنها دوست را به سان درختی در این باغ باقی گذارم .
[ بیخ = ریشه / صحبت = مصاحبت و همنشینی / اغیار = جمع غیر به معنی نامحرمان و بیگانگان ]
تشریف داد و رفت ، ندانم ز بی خودی
کِاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ در حال بی خودی بودم که به خانه ام آمد ، به من شرافت بخشید ، مرا عزیز کرد و رفت . به همین دلیل درنیافتم که دوست مرا عزّت بخشید یا خیال دوست .
[ تشریف دادن = افتخار دادن ، تعبیری است برای رفتن بزرگتر به خانه کوچکتر / خیال = تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد ، تصویر معشوق ]
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مُقبِل کسی که محو شود در کمال دوست
معنی بیت ششم
۶ _ هوشیاری خود را از کف دادم . عقل هم مرا ترک کرد و توان سخن گفتن از میان رفت . آری ، چه سعادتمند است کسی که در کمال یار محو گردد .
[ مقبل = خوشبخت و سعادتمند / محو شدن = فانی شدن ]
سعدی ، حجاب نیست ، تو آیینه پاک دار
زنگار خورده چون بنماید جمال دوست ؟
معنی بیت هفتم
۷ _ ای سعدی ، بین تو و معشوق پرده و حجابی وجود ندارد . آینۀ دل و باطن خویش را پاک کن ، زیرا اگر آینۀ دل زنگ زده باشد ، چگونه می تواند جمال دوست را به درستی نشان دهد ؟
[ زنگار = زنگ ، ماده سبز رنگ که در مجاورت هوا و رطوبت بر روی آهن و آینه و غیره پدید آید (لغت نامه) لازم به ذکر است که در قدیم آینه ها را از فلز می ساختند و پس از مدّتی برای پاک کردن صیقل می کردند تا زنگ آنها پاک گردد . ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:
ز هر چه هست گزیر است و ناگزیر از دوست
به قول هر که جهان ، مِهر برمگیر از دوست
معنی بیت اول
۱ _ از هر چه وجود دارد چاره ای نیست ، ولی دوست را به هیچ چاره و تدبیری نمی توان ننادیده گرفت . پس به سخنان هیچ باشنده ای در جهان از دوست دل برمگیر .
[ گزیر = چاره / ناگزیر = ناچار / هر که جهان = هر که در جهان است / مهر = عشق و محبّت ]
به بندگیّ و صغیری گرت قبول کند
سپاس دار که فضلی بُوَد کبیر از دوست
معنی بیت دوم
۲ _ اگر دوست تو را به بندگی و خواری و حقارت بپذیرد ، از وی سپاسگزار باش ، چرا که این پذیرش بخششی بزرگ است که در باب تو اعمال می کند .
[ صغیری = کودکی و خواری ]
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
رضا مده که متاعی بُوَد حقیر از دوست
معنی بیت سوم
۳ _ اگر به عوض دوست تمام عالَم را به تو بخشند ، خشنود مباش . زیرا تمام هستی در برابر دوست کالایی ناچیز است .
[ به جایِ = در عوضِ ، در مقابلِ ]
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت
نه نعمتی است که بازآورَد فقیر از دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ دنیا و هر چه در آن وجود دارد به اضافه نعمت های بهشتی ، به اندازۀ نعمتی نیست که درویش از کوی دوست حاصل می کند . یا نعمتی نیست که موجب ترک کوی دوست گردد .
[ نعیم = ناز و نعمت / فقیر = نیازمند ، در اینجا یعنی عاشق نیازمند ]
نه گر قبول کنندت ، سپاس داری و بس
که گر هلاک شوی ، منّتی پذیر از دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ نه تنها اگر تو را بپذیرند باید سپاسگزار باشی ، بلکه اگر در این راه نابود هم شوی هم شوی ، باید منّت پذیر دوست باشی .
[ منّت = بخشش و احسان ]
مرا که دیده به دیدار دوست بر کردم
حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
معنی بیت ششم
۶ _ من که چشمم بر روی دوست گشوده شده است ، جایز نیست که حتّی اگر تیر دوست به چشمانم اصابت کند ، آنها را ببندم .
[ دیدار = چهره و صورت / دیده برکردن = کنایه از چشم گشودن ]
وگر چنانکه مصوّر شود گزیر از عشق
کجا روم ؟ که نمی باشدم گزیر از دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ در صورتی که به تصوّر درآید که از عشق علاج و چاره ای هست ، من که چاره ای جز با دوست بودن ندارم ، به کجا روم ؟
[ مصوّر شدن = به خیال آمدن / گزیر = چاره و علاج ]
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را
توان خرید و ، نشاید خرید اسیر از دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ آن کسی را که اسیر دشمن شده است ، می توان بازخرید و آزاد کرد . امّا نمی توان عاشقی را که اسیر معشوق گشته ، از اسارت یار رهایی بخشید .
که در ضمیر من آید ز هر که در عالَم ؟
که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
معنی بیت نهم
۹ _ چه کسی از میان تمام مردم جهان می تواند ذهن و ضمیر مرا به خود مشغول دارد ، زیرا هنوز من ذهن خویش را از دوست تهی نساخته ام . [ ضمیر = خاطر و دل / پرداختن از چیزی یا کسی = روی برگرداندن از چیزی یا کسی ]
تو خود نظیر نداری و گر بُوَد به مَثَل
من آن نی ام که بَدَل گیرم و نظیر از دوست
معنی بیت دهم
۱۰ _ تو بی نظیر و بی همتایی ، حتّی اگر نظیری هم برای تو وجود داشته باشد ، من کسی نیستم که نظیر و مانند تو را چون تو پندارد و وی را برگزینم .
[ بدل = جانشین ]
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی
که دوستی نبوَد ناله و نفیر از دوست
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ ای سعدی ، در پی نگه داشتِ خشنودی دوست باش و شکیبایی پیشه کن ، زیرا ناله و فریاد کردن از دست یار شرط دوستی نیست .
[ رضا = خشنودی و رضایت / نفیر = فریاد و فغان ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
خورشید زیر سایۀ زلفِ چو شامِ اوست
طوبی غلام قدّ صنوبر خرام اوست
معنی بیت اول
۱ _ معشوق در زیر سایۀ گیسوان شبگون خویش ، چهرۀ تابان خود را نهان کرده است و یا مهر فلک هم مغلوب زلف اوست . قامت خوش خرام او از طوبی هم کشیده تر است .
[ شام = شب / صنوبر = درختی است زینتی و همیشه سبز با برگ های سوزنی و شکلی مخروطی که در ادب فارسی قامت یار را بدان تشبیه کنند . ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) / صنوبر خرام = آن که خرامیدن او مانند صنوبر است در حرکت به چپ و راست ]
طوبی = درخت طوبا ، نام دیگر بهشت و یا درختی است در بهشت که شاخ و برگ آن تمام باغ عدن را می پوشاند . اصل آن در سرای رسول خدا (ص) و یا علی بن ابی طالب (ع) است و در سرای هر مؤمنی شاخی از آن باشد و میوه های گوناگون و خوشبو از آن حاصل آید و چون بهشتیان میوۀ آن درخت آرزو کنند ، شاخه سر فرود آرد تا میوه بازکنند . در حدیث است که عیسی (ع) به خداوند گفت : پروردگارا طوبی چیست ؟ خداوند فرمود : درختی است در بهشت که من آن را کاشته ام ، بر سراسر بهشت سایه افکنده ، ریشۀ آن از رضوان و آبش از تسنیم . در امالی شیخ صدوق حدیث دیگری است که می گوید در بهشت درختی است که از بالایش جامه برآید و از پایینش اسبان پَردار با زین و مهار که نه سرگین کنند و نه ادرار . اولیای خدا بر آن سوار شوند و در بهشت هر جا که خواهند پرواز کنند . صوفیان طوبی را به معنی طیب وقت و حال خوش گرفته اند . طوبی و سدرة المنتهی و زیتونه را هم یکی می دانند که نام های بسیار دارد .
آن قامت است ؟ نی ، به حقیقت قیامت است زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست
معنی بیت دوم
۲ _ آیا آن قد و قامت معشوق است ؟ نه ، در حقیقت آشوبی است که به پای خاسته است . زیرا هنگامی که او قیام می کند ، رستاخیز من فرا می رسد .
[ قیامت = رستخیز ، محشر ]
بر مرگ ، دل خوش است در این واقعه مرا
کآب حیات در لب یاقوت فام اوست
معنی بیت سوم
۳ _ دل من در این رویداد به مرگ خشنود است ، زیرا آب حیاتی که مرا زنده می کند ، در لبان چون یاقوت او قرار دارد .
[ واقعه = بلا و مصیبت / یاقوت = سنگی است قیمتی به رنگ های مختلف که گران بهاترین آن سرخ رنگ است / یاقوت فام = یاقوت رنگ ، سرخ رنگ ]
_ چشمۀ حیات = آب حیوان ، آب زندگی ، آب خضر ، در غزلیان سعدی همۀ این ترکیبات بکار رفته است . به عقیدۀ قدما آبی بوده است در ظلمات که در انتهای دنیای مسکون جای دارد و هر کس از آن چشمه بنوشد عمر جاودانی خواهد یافت .
در اساطیر آمده است که ذوالقرنین که بنابر باوری قدیمی همان اسکندر مقدونی است . برای یافتن آن چشمه به ظلمات رفت . امّا نتوانست بدان دست یابد ، ولی خضر پیغمبر که وزیر و پسرخالۀ او بود به همراه الیاس نبی آن چشمه را یافتند و از آبش نوشیدند و عمر جاودان پیدا کردند . این افسانه ، علّت مضامین بسیار در اشعار فارسی شده است . در اصطلاح صوفیان گاهی کنایه شده است از سرچشمۀ عشق و محبّت که هر کس از آن بچشد هرگز معدوم و فانی نشود و نیز اشارت به دهان معشوق و گاهی به معنی سخنان پیر و مرشد است که به سالک حیات ابدی می بخشد .
بوی بهار می دمدم یا نسیم صبح ؟
باد بهشت می گذرد یا پیام اوست ؟
معنی بیت چهارم
۴ _ آیا اینکه می وزد نسیم صبحگاهی یا بوی خوش بهاری است ؟ و اینکه می گذرد پیام دلدار است یا نسیم بهشت ؟
[ دمیدن = وزیدن / بهار = شکوفه های تازه و نورُسته ، گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصغر است ، بستان افروز که آن را تاج خروس گویند که گلی است سرخ رنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغ ها کاشته می شود ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) ]
دل عشوه می فروخت که من مرغ زیرکم
اینک فتاده در سر زلف چو دام اوست
معنی بیت پنجم
۵ _ دل با ناز می گفت : که من همانند پرنده ای هوشیارم . ولی اکنون در دام زلف او اسیر مانده است .
[ عشوه فروختن = کنایه از ناز و کرشمه به کار بردن ، فریفتن ]
بیچاره مانده ام همه روزی به دام او
وِ اینک فتاده ام به غریبی که کام اوست
معنی بیت ششم
۶ _ تمام روزها در دام او اسیر مانده ام و کاری از من ساخته نیست ، امّا اکنون به غم غربت دچار شده ام و این چیزی است که او می خواست . [ کام = مراد و آرزو ]
هر لحظه در بَرم دل از اندیشه خون شود
تا خود غلام کیست که سعدی غلام اوست ؟
معنی بیت هفتم
۷ _ دل هر لحظه در سینه ام از این فکر خون می شود که معشوقی که سعدی بدو دلباخته و حلقۀ غلامی او را به گوش کرده ، خود حلقه به گوش کیست ؟
[ بَر = سینه ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
همیرضا در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۲ در پاسخ به محمود پاک پور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۲۴:
درود،
گزارهٔ «غیر از این شعر فردوسی در هیچ کتاب فارسی کلمه چک (البته قبل از ورود این کلمه در زمان معاصر از زبانهای اروپایی) استفاده نشده است» به آسانی با استناد به متون در دسترس در همین گنجور نقض میشود و اتفاقاً اگر بررسی بفرمایید شواهد موجود برای آن بسیار زیاد است.
موارد زیر نمونههایی از کاربرد این واژه در همین معنی در متون بسیار کهن هستند:
سوزنی:
سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۷ - در مدح وزیر گوید
«تا لوح آسمان چک ارزاق خلق شد
تو خلق را به مردی مضمون آن چکی»
ویس و رامین:
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۳ - نامهٔ سوم اندر بدل جستن به دوست
«نهال مهر بس باد اینکه کشتم
چک بیزاری از خوبان نوشتم»
سنایی:
«چون نماند درم طلاق دهد
چک بیزاری و فراق دهد»
فاطمه زندی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست مَوقف آزادگان بر سر میدان اوست
معنی بیت اول
۱ _آن کسی که در دل من همانند گویی گرفتار چوگان او گشته ، کسی است که آزادگان برای گرفتار شدن ، در میدان او صف می کشند .
[ گوی = توپ و گلوله ای چوبین که در بازی چوگان از آن استفاده می شود / چوگان = چوبی با دستۀ راست و باریک و سرِ کج که با آن در چوگان بازی گوی را می زنند / موقف = جای ایستادن / آزادگان = جوانمردان ،بخشندگان ]
ره به در از کوی دوست نیست که بیرون بَرند سلسلۀ پای جمع زلف پریشان اوست
معنی بیت دوم
۲ _عاشقان قادر نیستند از کوی دوست بیرون روند ، زیرا گیسوان آشفتۀ او مانند زنجیری به پای آنان پیچیده است . یا جمعیّت خاطر با پریشانی زلف او حاصل می شود .
[ سلسله = زنجیر / ره به بیرون بردن = کنایه از رها شدن ]
چند نصیحت کنند بی خبرانم به صبر ؟
دردِ مرا ای حکیم ، صبر نه درمان اوست
معنی بیت سوم
۳ _ تا کی ناصحان مرا به شکیبایی فرا می خوانند ؟ ای طبیب ، درد من چیزی نیست که با شکیبایی درمان پذیرد .
[ بی خبران = بی خبران از عشق / حکیم = اهل حکمت ، دانشمند و فرزانه ، طبیب ]
گر کند اِنعام او در منِ مسکین نگاه
ور نکند حاکم است ، بنده به فرمان اوست
معنی بیت چهارم
۴ _اگر دوست با احسان خویش بر من درویش نظری بیفکند یا نه ، حکم ، حکم اوست . من گوش به فرمان او ایستاده ام .
[ انعام = نعمت دادن / مسکین = درمانده و بیچاره ]
گر بزند بی گناه ، عادت بخت من است
ور بنَوازد به لطف ، غایت احسان اوست
معنی بیت پنجم
۵ _ اگر دوست ، بی آنکه مرتکب گناهی شوم مرا عقوبت کند ، از بخت بَد من است که به شکنجه شدن عادت دارد . امّا اگر مرا بنوازد و تفقّدی کند ، این نهایت نیکی و بخشش اوست .
[ نواختن = نعمت دادن و مهربانی کردن / غایت احسان = نهایت نیکی و بخشش ]
میل ندارم به باغ ، اُنس نگیرم به سرو
سروی اگر لایق است ، قدّ خرامان اوست
معنی بیت ششم
۶ _ برای رفتن به باغ و بستان رغبتی ندارم و به هیچ درخت سروی انس نمی گیرم ، زیرا اگر سروی شایسته دل بستن باشد ، فقط سرو خرامان قامت اوست .
[ اُنس گرفتن = خو و الفت گرفتن / خرامان = خوش رفتار و با ناز ]
چون بتَواند نشست آن که دلش غایب است ؟
یا بتَواند گریخت آن که به زندان اوست
معنی بیت هفتم
۷ _کسی که دلش به نزد معشوق رفته و از وی غایب گشته است ، چگونه می تواند آرام گیرد ؟ یا آن کسی که در زندان عشق محبوب اسیر است ، چگونه می تواند بگریزد ؟
[ نشستن = آرام و قرار گرفتن / دل غایب بودن = کنایه از دلباخته و عاشق بودن ]
حیرت عشّاق را عیب کند بی بصر
بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست
معنی بیت هشتم
۸ _ آنان که بصیرتی ندارند ، به عاشقان خرده می گیرند که چرا متحیّرند ، به راستی کسانی که حیران معشوق نباشند از نشاط زندگی بهره ای نبرده اند .
[ حیرت = سرگشتگی و سرگردانی / بی بصر = بی بصیرت ، کسی که چشم باطن و دل ندارد / عیش = زندگی خوب و خوش ، شادی ]
چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار
خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست
معنی بیت نهم
۹ _ در باغ روزگاران هرگز گلی چون تو نروییده است ، به ویژه که پرنده ای چون من بلبل نغمه سرای آن گل باشد .
[ چمن = سبزه و گیاه / مرغ = پرنده ]
گر همه مرغی زنند سخت کمانان به تیر
حیف بُوَد بلبلی کِاین همه دستان اوست
معنی بیت دهم
۱۰ _ اگر تیراندازان سخت کمان و ماهر همۀ پرندگان را با تیر بزنند ، دریغ است که بلبلی چون مرا که این همه سرود و نغمه تعبیه در منقار دارد ، از پای درآورند .
[ حِیف = در تداول عامه کلمه ای است برای نشان دان تحسّر و تأسف ، دریغا ، افسوس . و به فتح اول ( حَیف ) به معنی ظلم و ستم / دستان = نغمه و آهنگ / سخت کمانان = کنایه از معشوقان بی رحم زیبا ]
سعدی ، اگر طالبی ، راه رَو و رنج بر
کعبۀ دیدار دوست ، صبر ، بیابان اوست
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ ای سعدی ، اگر یار را می طلبی ، از حرکت بازنایست و رنج و مشقّت راه را تحمّل کن . زیرا دیدار دوست به کعبه ای می ماند که شکیبایی مانند بیابان و گذرگاه آن است و ناگزیر باید از آن بیابان گذشت تا به دیدار کعبه نائل آمد .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
بهمن دانشمند در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۸:
چو مست خنب وحدت گشتی....
یعنی اگر به وحدت وجود (همه ی عالم یکیست و آن یکی ذات باری تعالی است) باور مند شدی پس منگر که خود در کجای این عالم هستی.
بهمن دانشمند در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۸:
خنب یعنی ظرف شراب
مازیار در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
نصراله سلامی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فایز » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱:
با سلام
دراین دو بیتی زیبا تشبیه حرف گرایی ( تشبیه به حروف الفبا ) دارد
در مصراع اول شاعر سر زلف یار را به حرف لام تشبیه کرده وجه شبه برابر است با پیچش سر زلف یار و شکل حرف لام (ل ) و میم ( م) است و همچنین مصراع آخر قد خمیده عاشق در هجران معشوق را به حرف جیم (ج) تشبیه شده است و در این جا هم خمیدگی قد عاشق با حرف ج شباهت داده است
به هفتاد دو ملت برده حسنت
که این مصرع تلمیح به حدیثی از پیامبر دارد که می فرماید امت من بعد از من به هفتاد و دو فرقه تقسیم می شوند
نصراله سلامی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ فایز » ترانههای فایز بر اساس نسخهای دیگر » دوبیتیها » شمارهٔ ۱۵۵:
باسلام
دربیت اول مصرع دوم تلمیح دارد به رفتن موسی به کوه طور که در آنجا از میان یک درخت ندایی شنید که ای موسی ! منم پروردگار جهانیان
sorena mohammadi در ۳ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۱ - آئین آینه:
خیلی اشعار مرحومه پروین اعتصامی را دوست میدارم خیلی زبانشان ساده و قابل فهم است
ممنون از سایت خوبتون🌹
مجتبی در ۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۲ - سفر اشک: